|
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم دی ۱۴۰۴ساعت ۶:۲۹ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
همسرم دوش به من گفت
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم دی ۱۴۰۴ساعت ۷:۴۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
پیرمردی تمام عمرش را او که عمری برای نان حلال روزی از کوچه که به خانه رسید سال ها با غم تهیدستی باز هم راهی خیابان شد گوشهای بین کوچه و بازار در همین حال بر زمین خوابید گفت جانم مرا صدا کردی پسرک گفت: پیش آن کوچه پیرمرد از جواب او جا خورد یادش افتاد عهد دیرین را پیرمردی که در دوراهی بود دیگ را برد عقل او میگفت: دل ولی حرف دیگری میزد دیگ را برد مبلغی نگرفت تا به خانه رسید از بازار از لب پنجره نگاه انداخت همسرش که ز خانه بیرون رفت تا تو از خانهمان برون رفتی بیقرارو شکسته چون مرغی گفت: این خوار و بار را داده است هرکسی که ندارد عشق تورا ✍ رضا صمدیان
+ نوشته شده در یکشنبه دوم آذر ۱۴۰۴ساعت ۴:۱۱ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
✎✐✎✐#شعر_گرافی ✎✐✎✐
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آبان ۱۴۰۴ساعت ۵:۵۱ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
ما در ره عشق تو اسیران بلاییم
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم آبان ۱۴۰۴ساعت ۵:۵۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
یک نفر نان داشت اما بینوا دندان نداشت
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۴ساعت ۶:۱ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۴ساعت ۱۰:۳۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
این شعر آدم رو کجاها که نمیبره👌
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم شهریور ۱۴۰۴ساعت ۷:۴۰ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
یارب از بالا به ما هم اعتنا کن لااقل
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۴ساعت ۵:۵۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۴ساعت ۹:۲ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
به تو ای دوست سلام !
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۴ساعت ۱:۱۶ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🍁
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۴ساعت ۲:۵۵ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🫧♥️🫧
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۴ساعت ۵:۱۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۴ساعت ۱۱:۲۱ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🟡 این شعر خیلی قشنگه بخونید :
+ نوشته شده در دوشنبه ششم مرداد ۱۴۰۴ساعت ۷:۴۴ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🌹♥️
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۴ساعت ۴:۹ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
شعر زیبایی درباره "ارث و میراث":👌😝
+ نوشته شده در شنبه چهارم مرداد ۱۴۰۴ساعت ۷:۵۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
*🧵شعر پیری🪡* عجب دردیست این پیری
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مرداد ۱۴۰۴ساعت ۸:۱۹ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مرداد ۱۴۰۴ساعت ۱۰:۳۵ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
عجب دردیست این پیری
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۴ساعت ۴:۲۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
پیش از اینها فکر میکردم خدا ✧ ✧ ✧ آن خدا بی رحم بود و خشمگین ✧ ✧ ✧ تا که یک روز دست در دست پدر ✧ ✧ ✧ گفتمش: پس آن خدای خشمگین #قیصر_امینپور
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۴ساعت ۶:۶ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🌹ای کاش بجز رنگ خدا رنگ نباشد،
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۴ساعت ۷:۴۵ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دایم گل این بستان شاداب نمیماند دیشب گله زلفش با باد همیکردم صد باد صبا این جا با سلسله میرقصند مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست ای درد توام درمان در بستر ناکامی در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست زین دایره مینا خونین جگرم می ده حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
+ نوشته شده در شنبه دهم خرداد ۱۴۰۴ساعت ۱۲:۵۱ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم خرداد ۱۴۰۴ساعت ۸:۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
*نبرد سالمندی* مننرفتمسوی پیری، پیری آمد سوی من هیچردپاییازخودبر زمین نگذاشتم نهسلامیدید از من، نه پیامی، وین عجب التفاتیهم نکردم، روی گرداندم از او گام اوّل، ریزش باران مو دیدم از او وانگهی دست نوازش بر سر و رویم کشید منجوانیکردمو با نقش و رنگ آراستم کمکمک نزدیکشد تا سوی چشمانم بَرد حرف دَرگوشیزد و نیروی گوشم را ربود منبهراه خودشدم بی اعتنا و باامید روزها از باغ گل بر سوی خارستان کشید همزبانیکرد بامن تا به حلقم چنگ زد خود گمانشبود، من قیدِ جوانی را زدم کار او تخریب بود و کار من، ایستادگی هیچپروایم نبود از او، همیپنداشت من من تلاشافزودم و او هم تنش در زندگی از قَدَر پرسید *سارا،* چاره و تدبیر چیست؟ لطف ایزد یاورم شد در نبرد زندگی *سارا شمیزی*
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت ۴:۲۲ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
دید موسی یک شبانی را به راه........کو همی گفت ای خدا و ای اله تو کجائی تا شوم من چاکرت؟...........چارقت دوزم ،کنم شانه سرت؟ دستکت بوسم ، بمالم پایکت............وقت خواب آید ، بروبم جایکت ای خدای من ،فدایت جان من............جمله فرزندان و خان و مان من ای فدای تو همه بزهای من..........ای به یادت هی هی و هیهای من گر تو را بیمارئی آید به پیش .......من توراغمخوارباشم همچوخویش گفت موسی:حال خیره سرشدی!......خودمسلمان ناشده کافرشدی! این چه ژاژاست وچه کفرست وفشار.....پنبه ای اندردهان خودفشار! گفت:موسی،دهانم دوختی..................از پشیمانی تو جانم سوختی جامه را بدرید و آهی کرد تفت...................سر نهاد اندربیابان و برفت وحی آمدسوی موسی ازخدا : ...................بنده ما را زما کردی جدا تو برای وصل کردن آمدی.........................نی برای فصل کردن آمدی ما برون را ننگریم و قال را........................مادرون را بنگریم و حال را ملت عشق ازهمه دینهاجداست.......عاشقان راملت ومذهب خداست لعل راگرمهرنبود،باک نیست...........عشق دردریای غم غمناک نیست چونکه موسی این عتاب ازحق شنید.........دربیابان، درپی چوپان دوید برنشان پاک آن سرگشته راند.......................گرد از پربیابان برفشاند عاقبت دریافت و او را بدید..................گفت مژده ده که دستوری رسید هیچ آداب و ترتیبی مجوی...................هرچه میخواهد دل تنگت، بگوی
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت ۶:۱۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🏬🏬🏬🏬🏬🏬🏬🏬🏬🏬 رفت آن نسیم فصل بهاری زکوه ودشت این رسم شوم زمانه است که این چنین دیگر بس است سبزه وگل،کوه ونور وبرف داماد شهر آمد وبا نوعروس دود
آن خانه های گلین،نان وماست وشیر آهن،به روی،آهن ودیوارها طویل دل،تنگ شد برای صدای پرندگان این برج های قارچ نمای مزاحمند
مردم نیاز مند نفس آسمان،سیاه ما آمدیم تازه بهشتی بنا کنیم ( طالب) نسوز دل که همه بی اثر بود 🏬🏬🏬🏬🏬🏬🏬🏬🏬🏬
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت ۱۰:۴۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
همراه خود نسیم صبا میبرد مرا
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت ۹:۲۹ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
💎اونجا که مولانا میگه:
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت ۱۰:۱۹ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
هم نشین گل اگر باشی معطر میشوی
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت ۵:۲۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
|