|
اگر این 15 مورد را دارید یک ثروتمند واقعی و تمام عیار هستید:
_ نگرش مثبت _ ارتباط موثر _ ادب _ مطالعه _ شخصیت _ سلامتی _ آرامش خاطر _ خلاقيت _ عشق ورزيدن به کار _ داشتن برنامه و هدف _ داشتن قلب و زبان شاکر _ درک ديگران _ استفاده موثر از زمان _ بخشندگی _ اعتماد به نفس
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۹:۴۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
۱_ تعریف کوه؟ برجستگیهای با ارتفاع ۶۰۰ متر به بالا که عموما بلندتر و شیبدارتر از تپه هستند و در اثر چینخوردگی زمین، فرسایش و فعالیت آتشفشانی بوجود میآید...
✔️ پراکندگی کوه ها : ۵۲%آسیا، ۳۶%آمریکایشمالی، ۲۵%اروپا، ۲۲%آمریکایجنوبی، ۱۷%استرالیا و ۳%آفریقا را پوشاندهاند و روی هم رفته ۲۴%خشکیهای زمین را شامل میشوند ... . ۲_ کوهنوردی چیست؟ به بالا و پایین رفتن به صورت پیاده از ارتفاعات طبیعی کوهنوردی گفته میشود.
۳_ تپه چیست؟ به بلندی های با ارتفاع کمتر از ۶۰۰ متر تپه گفته می شود.
۴_ قله چیست؟ به بلندترین قسمت هر کوه قله گفته می شود.
۵_ قله اصلی چیست؟ به بلندترین قله یک کوه قله اصلی گفته میشود.
۶_ قله فرعی چیست؟ به سایر قلل در یک خط الراُس ، قلل فرعی گفته میشود.
۷_ رشتهکوه چیست؟ به زنجیرهای از کوههای به هم پیوسته رشتهکوه گفته میشود
۸_ یال چیست؟ به محل برخورد در دامنههای شیبدار در بالاترین نقطه تماس(شیب محدب و برآمده بین ۲ دره) یال گفته میشود.
۹_ خطالرأس چیست؟ به خط اصلی بلندترین یال بین ۲ قله (محل تقسیم آب) خطالرأس گفته میشود.
۱۰_ گردنه چیست؟ به پایینترین نقطه خط الراسهای ۲ نقطه گردنه گفته میشود.
۱۱_ دره چیست؟ به محل برخورد ۲ دامنه شیبدار دره گفته میشود.
۱۲_ خطُّالقَعر چیست؟ به ژرفترین نقاط بستر رودخانه یا دره خطالقعر گفته میشود.
۱۳_ صخره چیست؟ به سنگهای یکپارچه و بزرگ که صعود با یک طناب ۴۰ متری ممکن باشد صخره گفته میشود.
۱۴_ گُرده چیست؟ به یال هایی که شیب آنها زیاد بوده و سنگی هستند گُرده گفته میشود.
۱۵_ دیواره چیست؟ به سنگهای یکپارچه و بزرگ که صعود با یک طناب ۴۰ متری ممکن نباشد دیواره گفته میشود.
۱۶_ راه پاکوب چیست؟ به مسیری که در اثر رفت و آمد کوهپیمایان و کوهنوردان ایجاد میشود پاکوب گفته میشود.
۱۷_ راه مالرو چیست؟ به مسیرهای جهت رفت و آمد حیوانات اهلی مالرو گفته میشود.
۱۸_ جانپناه چیست؟ به مکانی به اندازه یک اتاق کوچک در ارتفاعات برای بیتوته موقت جانپناه گفته میشود.
۱۹_ پناهگاه؟ به مکانی که دارای بنای ساختمانی متوسط تا بزرگ برای استراحت و اطراق استفاده میشود پناهگاه گفته میشود.
۲۰_ قرارگاه چیست؟ به پناهگاه مجهز به خدمه و امکانات اولیهی، آب، برق و… قرارگاه گفته میشود.
۲۱_ زیگزاگ چیست؟ در شیبها در جهت بالا و پایین به سمت چپ و راست حرکت میکنیم تا شیب کم شود؛ به این شیوه پیمایش زیگزاگ گفته میشود
۲۲_ تراورس چیست؟ به حرکت عرضی در پیمایش کوه از یک یال به یال دیگر تراورس گفته میشود.
۲۳_ شن اسکی چیست؟ مسیری که در کوه دارای شنهای کوچک میباشد و در هنگام فرود میتوان روی آن سر خورد و پایین آمد. به این شیوه حرکت شن اسکی گفته میشود.
۲۴_ نقاب چیست؟ تودهای از برف که به وسیله باد بر بالای کوه به صورت آویزان فشرده میشود و هر آن احتمال شکسته شدن و فرو ریختن آن میرود (در سنگنوردی به بالاترین نقطه شیب معکوس...) نقاب گفته میشود.
۲۵_ بیواک چیست؟ به بیرون ماندن شبانه (در اصطلاحات تجهیزات لوازم کوهنوردی کیسهای که هنگام شبمانی بر روی کیسه خواب جهت حفظ دما کشیده میشود) بیواک گفته میشود.
۲۶_ بهمن چیست؟ به توده عظیم برف که در اثر فرو ریختن نقاب برفی یا ذوب شدن یا صدا در کوه بوجود میآید بهمن گفته میشود.
۲۷_ ارتفاعزدگی چیست؟ رقیق بودن هوا و کم رسیدن اکسیژن در ارتفاعات منجر به بیماریهایی میشود؛ به این تغییر حالت، ارتفاعزدگی گفته میشود.
۲۸_ برف کوری از جمله مشکلاتی که به دلیل عدم استفاده از عینک آفتابی مناسب در کوه ایجاد میشود، برف کوری است.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۸:۴۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🌹غلط ننویسیم و غلط تلفظ نکنیم*🌹 تلفظ درستِ کلمات و معنی صحیح آنها را یاد بگیریم : غلط : گرگ باران دیده غلط : خواب زَن چپه غلط : بَعضِ شما نباشه غلط : پیار سال غلط : تخمه ژاپنی غلط : پهباد غلط : تیلیت (آبگوشت و آبدوغ) غلط : ضربالعجل غلط : طاق زدن غلط : پارس کردن سگ غلط : فلاکس چای غلط : جد و آباد غلط : ظرص قاطع غلط : راجبِ غلط : پیشِ قاضی و مَلَقبازی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۱۱:۲۹ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
📚 #یک_دقیقه_مطالعه
شب های بلند زمستان هر وقت مادر سفره شام را زودتر پهن میکرد و کت آقاجون را از کمد بیرون میکشید میفهمیدیم قرار است جایی برویم همان سرِ شب با کلی ذوق و شوق، آماده میشدیم برای رفتن به یک شب نشینی آقاجون میگفت: صله ارحام دلِ آدم را شاد نگه میدارد هیچکس هم نمیگفت نمیآیم! ازین ادا اصول ها که من نمیآیم شما خودتان بروید و امتحان و آزمون و کنکور دارم و جوان است دوست دارد توی خودش باشد هم نداشتیم همه با هم میرفتیم تلفن هم نبود که قبلش هماهنگ کنیم و میزبان و بچههایش را هم کلی ذوق زده میکردیم به سر کوچه شان که میرسیدیم جلوتر از مادر و آقاجون بدو بدو خودمان را به درشان میرساندیم تا از بودنشان اطمینان پیدا کنیم با یک چشم از لای در حیاط که اغلب خوب بسته نمیشد یا از سوراخ کلید به درون خانهشان سرک میکشیدیم روشن بودن یک چراغ، به منزله این بود که خانه نیستند و خودشان جایی رفتهاند حسابی توی ذوقمان میخورد و قلب و دلمان حسابی میگرفت اما اگر همه چراغها روشن بود بگو بخند تا آخر شبمان جور بود
اما این روزها چه!؟؟؟ آخر شب که بغض میکنی ، دردها که تلنبار میشود، میروی سراغ لیست مخاطبانت... یکی حالت روح! یکی لست سین ریسنتلی! یکی لانگ تایم اِگو! یکی دلیت اکانت! آدم نمیداند کِی هستند، کِی نیستند!؟ اصلا آدم نمی فهمد چراغِ کدام خاموش است و کدام روشن!؟ تا بی مقدمه برایش تایپ کند: " تشنه ی یک صحبت طولانیام ".......... و سریع ریپلای شود: " بگو من کِی کجا باشم؟ ".....
داریم از تنهایی و بی همزبانی "دق" می کنیم، بعد اسمش را گذاشته اند " عصر ارتباطات ".......!
@shemshakghadim
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۶:۴۵ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
آن روز رضا کنار بیداران بود همگام تلاش و جوشش یاران بود در بیست و دو بهمن پنجاه و هفت خونش به حماسه قصه ی باران بود (شعر: غلامرضا کیا(طالب))
زندگینامه شهید رضا ساوه دربندسری پانزدهم خرداد 1341برای خانواده مشهدی علی محمد بیاد ماندنی ترین سال زندگی محسوب میشد. او از اهالی تلخاب دربندسر بود وقتی که خبر تولد نوزاد پسری که خداوند بعد از سالها راز ونیاز وتوسل به امام رضا (ع) به خانواده اش عنایت کرد . سجده شکر بجا آورد و به شکرانه این نعمت الهی نام نوزادش را (رضا) نهاد. اعتقادات مذهبی قوی پدر و مادر رضا را برآن داشت که برای رسیدن به این خواسته خود توسل به امام رضا(ع) را راهی برای استحابت دعاهایشان انتخاب کنند. ازاین رو آنها همیشه رضا را هدیه الهی ونظر کرده آن امام همام میدانستند. وبرهمین اساس مادر مومنه رضا برای قدردانی از محبت امام هشتم در هفت سالگی موهای فرزند را میتراشد و هم وزن آن پول و طلا در ضریح مقدس امام هشتم می اندازد. این شهید عزیز توسط پدر و مادر مومن خود از همان طفولیت با قرآن ونماز واهل بیت(ع)آشنا و در یک محیط کاملا مذهبی رشد کرد. رضا دوران ابتدایی را در مدرسه ابتدایی دربندسر گذراند. و بدلیل مهاجرت کاری پدر خانواده به تهران منتقل میشوند. پدر در گارگاهی درتهران مشغول بکارشد ودر محله وحیدیه منطقه نظام آباد در یک خانه اجاره ای زندگی شهری خود را آغاز کردند.و رضا درهمان سال وارد مدرسه راهنمایی شد و به ادامه تحصیل پرداخت . این شهید عزیزهمزمان با تحصیل در هیئت قرآنی(تلخابی ها) آموخته های قرآنی خود را افزایش میداد.وهمراه با نوجوانان محل در ایام محرم وصفر دسته سینه زنی راه اندازی میکرد وخود میاندار عزاداران و عاشقان سیدالشهدا (ع)در محله وحیدیه شد. اما بیماری وپس از آن فوت زود هنگام پدر ،دغدغه های رضا را برای تامین مخارج این خانواده شش نفره زیاد کرد به گونه ای که رضا مجبور شد علاوه بر تحصیل در کارگاه تاسیسات و لوله کشی کار کند.تا در تامین هزینه های زندگی به مادر وخواهرانش کمک کند. دوران نوجوانی و بلوغ رضا مصادف باشروع نهضت اسلامی حضرت امام خمینی ره گردید.و رضا هم مثل هزاران جوان هم سن و سال خود با زمینه های مذهبی که داشت علاقه مند به همراهی با خیل ارادتمندان آن امام شد. باشرکت در تمامی راهپیمای ها لحظه به لحظه آرزوی دیدار امام در وجودش بیشتر شد .صبح روز دوازدهم بهمن ماه 58به شوق دیدن رهبری که پس از 15 سال به کشور باز می گشت ملتمسانه از مادر اجازه رفتن گرفت.وبا رضایت مادر از خانه خارج شد. بعد از ورود امام به ایران شهید رضا که در متن انقلاب وارد شده بود هر روز به خانواده بشارت پیروزی میداد. روزهای بیستم تا بیست ودوم بهمن 57اوج درگیری نیروهای مردمی با عوامل حکومت پهلوی بود. چون امام ره دستور به ایستادگی و مقاومت داد. مرکز درگیریهای شرق تهران خیابان دماوند وکوچه پس کوچه های منتهی به پادگان نیروی هوایی و فرودگاه دوشان تپه بود این منطقه درگیری نزدیک محل زندگی رضا هم بود. وجوانان زیادی را بخاک وخون کشیدند و روح رضا هم در روز بیستم بهمن پیشتاز این انقلاب بزرگ اسلامی بود . پیکر مطهرش تا چند روز پس از بیست و دوم بهمن توسط دامادشان در سردخانه پزشکی قانونی پیدا و بدست خانواده رسید که با ورود پیکرش به دربندسر نوید پیروزی انقلاب اسلامی را وارد دربندسر کرد و بایک تشییع با شکوه در جوار امامزاده محمود ع دربندسر آرام گرفت.روحش شاد یادش گرامی... @shahedan_shahr
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۶:۲۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
در دشت شلمچه غنچه ای پرپر شد تیری ز جفا، نشانه بر پیکر شد باقر که در انتظار مولایش بود مهمان عزیز رهبرش حیدر شد (غلامرضا کیا(طالب)) زندگینامه شهیدمحمد باقر کیادربندسری
محمد باقر آخرین فرزند از خانواده مومن و زحمتکش و پر جمعیتی است که در 29 شهریور سال 1342 در تهران دیده بجهان گشود. پدرش مرحوم حاج رمضان سالها کارگر معدن زغال سنگ شمشک بود و علاوه بر تحمل کار در اعماق تونل های زغال سنگ به کار کشاورزی هم مشغول بود وبسختی هزینه ده سر عائله را فراهم میکرد. تا اینکه به پیشنهاد یکی از بزرگان دربندسر در سال 1341به محله دزاشیب شمیران مهاجرت کرده ودر باغ بزرگ(بنکدار) مشغول به کار و زندگی شد. یکسال پس از حضور در تهران خداوند فرزندی به مرحوم حاج رمضان و همسرش عنایت کرد که نام او را محمد باقر نهادند.این شهید عزیز دوران ابتدایی را در مدرسه میرکلای محله دزاشیب شمیران گذراند . وعلاوه بر تحصیل ، در کارگاه نجاری برادرانش با اصول نجاری و درودگری آشناشد. محمد باقر بعد از گذراندن دوران راهنمایی در یکی از مدارس راهنمایی آن محل علی رغم هوش و استعداد زیاد حاضر به ادامه تحصیل نشد وبعلت علاقه زیاد به نجاری در گارگاه برادران خود مشغول بود تا بتدریج به یک نجارحرفه ای تبدیل شد.باشروع نهضت انقلاب اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی(ره) و آغاز تظاهرات و راهپیمایی های اعتراضی علیه حکومت طاغوت هرچند در منطقه شمیران کمتر انعکاس داشت ولی محمد باقر در راهپیمایی های مرکز شهر شرکت میکرد و باتفاق دوستان خود و به وسیله موتور سیکلت شخصی خود اعلامیه ها و اطلاعیه های نهضت را درمنطقه دزاشیب و شمیران پخش میکرد تا جاییکه چندین بار مورد تعقیب ماموران ساواک قرار گرفت وهربار با توجه شناخت کوچه پس کوچه های آن محل از چنگ ماموران میگریخت تابتدریج اعتراضات همه گیر شد و نهضت انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. شروع جنگ تحمیلی نیز از عرصه هایی بود که جوانان آنروز ایران را متوجه وظیفه بزرگ حراست از کیان اسلامی کرد .و محمدباقر هروقت تصمیم به اعزام میگرفت بعلت حضور متعدد برادران خود در مناطق عملیاتی با مخالفت پدر و مادر روبرو میشد. تا اینکه فرارسیدن زمان خدمت سربازی این فرصت را برای او فراهم آورد. محمد باقر برای انجام خدمت مقدس سربازی به لشکر 77 خراسان اعزام شد و بعداز گذراندن دوره های آموزش بادیگر همرزمان به منطقه عملیاتی شلمچه اعزام شد ودر عملیات های مختلف شرکت کرد تا اینکه در تاریخ 15 آذر61 بر اثر اصابت ترکش گلوله های دشمن از ناحیه شکم به شدت مجروح و پس از انتقال به پشت جبهه سرانجام برای ادامه درمان به بیمارستان شهدای تجریش و سپس به بیمارستان امام خمینی(ره) اعزام و بستری گردید. ولی مداوا در این بیمارستانها میسر نشد تا اینکه روح این جوان مومن و خداجو در تاریخ 7 بهمن 61 به ملکوت اعلا پرواز کرد. و پیکر پاکش در گلزار شهدای امامزاده علی اکبر(ع) چیذر بخاک سپرده شد. روحش شاد. منبع: کتاب سو @shahedan_shahr
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۶:۲۱ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
در دنیای پر سرعت فناوری خودرو، کروز کنترل به عنوان یک ویژگی مهم ظاهر شده است که هم ایمنی و هم راحتی را در رانندگی های طولانی افزایش می دهد. چه یک راننده باتجربه یا یک تازه کار در جاده باشید، درک کروز کنترل و مزایای آن ضروری است. در این مقاله مجله رنوایران، به دنیای کروز کنترل خواهیم پرداخت و عملکرد، مزایا و نکاتی برای استفاده بهینه از آن را بررسی خواهیم کرد. سیستم نگهدارنده سرعت یا همان کروز کنترل (به انگلیسی Cruise Control) سیستمی در خودروهاست که اجازه کنترل سرعت در یک وضعیت ثابت را برای راننده فراهم می کند. این سیستم معمولاً با کنترل میزان هوای ورودی به محقظه احتراق وظیفه خود را به انجام می رساند. در واقع هدف استفاده از کروز کنترل نگه داشتن دقیق سرعت به میزان دلخواه راننده بدون هیچگونه دخالت خارجی است. در این سیستم امکان تثبیت سرعت خودرو در شرایط مختلف بدون استفاده از پدال گاز از طریق کلیدهای واسط فراهم شده است. تصور کنید که آماده سفری با بهترین دوستان خود می شوید اما شما تنها کسی هستید که می توانید راندگی کنید و جاده ای هزار کیلومتری در پیش روی شماست. فکر کردن درباره این جاده که حداقل چندین ساعت از آن مسیری مستقیم است پیش از نشستن پشت فرمان نیز شما را خسته خواهد کرد! اما خوشبختانه کروز کنترل می تواند باز زیادی را از روی دوش شما بردارد.
کروز کنترل امکانی ارزشمند در خودروهای امروزی است. سفرهای طولانی بدون این امکان خسته کننده تر خواهند بود. زمانی استفاده از کروز کنترل در خودروهای امریکایی نسبت به خودروهای آسیایی یا اروپایی متدوال تر بود چرا که جاده های امریکا طولانی تر و مستقتیم بوده و عموماً مبدا و مقصد از یکدیگر فاصله زیادی دارند. اولین خودرویی که به کروز کنترل مجهز شد خودروی ایمپریال کرایسلر مدل ۱۹۵۸ بود. این سیستم مکانیکی به میل گاردان موتور متصل بود و یک تنظیم کننده بر روی داشبورد وجود داشت که با آن میزان سرعت مشخص می شد. این سیستم سپس توسط یک موتورالکتریکی میزان گاز ورودی خودرو را با این سرعت تنظیم می کرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۶:۵۲ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
سلام بر ایثارگران.... . . ♦️هفدهم بهمن ماه یاد اور یک واقعه غم انگیز و تلخ برای اهالی دربندسر است . روزی که پس از وقوع بهمن در حاشیه پیست اسکی دربندسر دو تن از اسکی بازان جوان ایثارگر در خارج از محدوده پیست به زیر بهمن عظیمی فرو رفته و در پی امداد رسانی اهالی محل و وقوع بهمن دیگری دو تن از ایثارگران به نامهای « احد بلوکات » و « محمود کیادربندسری » جان به جانان تسلیم کردند . یادشان گرامی باد
برای شادی روحشان صلوات
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۶:۲۹ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
اين مسئله که چرا نماز بخوانيم به خاطر نيازمندي خود ما است و خداوند به عبادت ما نياز ندارد، ولي ما به نماز خواندن و عبادت خداوند براي رسيدن به کمال نيازمند هستيم.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۱۱:۳۷ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
اين مسئله که چرا نماز بخوانيم به خاطر نيازمندي خود ما است و خداوند به عبادت ما نياز ندارد، ولي ما به نماز خواندن و عبادت خداوند براي رسيدن به کمال نيازمند هستيم. کلمات کلیدی :
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۱۱:۳۹ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
دوستان خوب: اگر همه مردم رو به خورشيد خانه بسازند چيزى به خورشيد اضافه نمىشود و اگر همه مردم پشت به خورشيد خانه بسازند، چيزى از خورشيد كم نمىشود. خورشيد نيازى به مردم ندارد كه رو به او كنند، اين مردم هستند كه براى دريافت نور و گرما بايد خانههاى خود را رو به خورشيد بسازند. خداوند بینیاز و غنی است و نیازی به عبادت و نماز ما ندارد اما خداوند رحیم و حكیم نماز را برای بهرهمندی انسانها قرار داده است زیرا: 1. ما انسانها فقیر و محتاج هستیم و باید با ارتباط با خدای بی نیاز و مبدأ قدرت وكمال نیاز خود را برطرف كنیم چنانچه لامپها با ارتباط با منبع انرژی، نور میگیرند و نورافشانی میكنند. 2. غفلت و فراموشی یاد خدا موجب انحراف ما در مسیر زندگی دنیا و ارتكاب زشتیها میشود و «نماز» مانع این غفلت و آن زشتیهاست. «ان الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنكر.» به همین دلیل حضرت علی(ع) فرمودهاند: «ذكر الله راس مال كل مؤمن و ربحه السلامة من الشیطان؛ یاد خدا سرمایه هر مؤمنی است و سود آن سلامت از شیطان است.» پس نماز یك وسیله دفاعی و یك مبارزه عملی با دشمن نفس و شیطانی است. 3. و بالاخره روح و روان آدمی كه فطرتی الهی دارد با نماز و یاد خدا آرام میگیرد و در پرتو این اطمینان و آرامی، زندگی با نشاط و سرور و آرامش خواهد داشت «الا بذكر الله تطمئن القلوب
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۱۱:۴۷ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
آنگاه كسی كه نماز نخواند در دنیا و آخرت خسارت «غفلت» و «بیتوجهی» خود را خواهد دید. در دنیا قلب پر اضطراب و ناآرام، و خدای ناكرده ارتكاب زشتیها، و در آخرت جزای این اعمال و آن نسیان یاد خدا
در هیچ آموزهای دینی سراغ نداریم که خداوند از دیگران خواسته باشد به او توجه کنند تا با منفعت بی نیازی خداوند ناهمگون باشد، بلکه آن چه در قرآن یا در برخی از روایات وارد شده، آن است که انسان در تمامی حالات باید به یاد خدا باشد. یاد خدا بودن نه از جهت این است که نیاز دارد یاد او باشیم، بلکه ما برای این که بتوانیم زندگی با آرامش داشته باشیم و امید و توکل در قلبمان روشن باشد، نیز به دنبال گناه و کار ناپسند نرویم و به طور کلی برای رسیدن به سعادت و کمال، نیازمند یاد خدا هستیم:
"۴ گناه ردایی
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۱۱:۵۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
۵- غفلت زدایی
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۱۲:۱ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
۱۲ راهکار ساده برای آرامشِ پس از یک بحث و دعوای جدی
در زندگی روزمره، بحثها و اختلاف نظرها اجتنابناپذیر هستند
🔸در زندگی روزمره، بحثها و اختلاف نظرها اجتنابناپذیر هستند. اما چگونه میتوانیم پس از یک بحث جدی، آرامش خود را بازیابیم؟ در این مقاله، به شما روشهایی ساده و موثر برای بازیافتن آرامش پس از بحث و دعوا را معرفی میکنیم.
۱. استفاده از حمام و دوش آب
۲. تهیه یا مصرف غذای مورد علاقه
۳. قدم زدن و تنفس عمیق
۴. ارزیابی شرایط با دید مثبت
۵. مدیتیشن و ریلکسیشن
۶. انجام فعالیتهای مورد علاقه
۷. بخشیدن و گذشت
۸. صحبت کردن با دوستان یا خانواده
۹. کنار گذاشتن افکار منفی
۱۰. خندیدن و استفاده از طنز
۱۱. نوشتن افکار و احساسات
۱۲. جدی نگرفتن اتفاقات
+ نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۱۲:۳۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
📵توصیـههای پدری به فرزنـدش در عصر اینترنـت ‼️و تلنگرهای مؤثری برای همهی خوانندگان این متن 🔻 فرزندم: فرزندم: همـانند مگس نباش که بر روی هر چیز ناپاک و کثیفـی می نشیند ،
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۹:۳۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
ادرار کردن شبانه برای بالای۵۰سال وسالمندان خیلی خیلی مفید است لطفاً مطالعه فرمائید شب ادرار کردن به این معنی است که ادرار در شب نشانه نارسایی قلبی است نه مثانه.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۹:۱۷ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
صلوات: تنها دعايي هست كه حتما مستجاب مي شود. صلوات : بهترين هديه از طرف خداوند براي انسان است. صلوات : تحفهاي از بهشت است. صلوات : روح را جلا ميدهد. صلوات : عطري است كه دهان انسان را خوشبو ميكند. صلوات : نوري در بهشت است. صلوات : نور پل صراط است. صلوات : شفيع انسان است. صلوات : ذكر الهي است. صلوات : موجب كمال نماز ميشود. صلوات : موجب كمال دعا و استجابت آن ميشود. صلوات : موجب تقرب انسان است. صلوات : رمز ديدن پيامبر در خواب است. صلوات : سپري در مقابل آتش جهنم است. صلوات : انيس انسان در عالم برزخ و قيامت است. صلوات : جواز عبور انسان به بهشت است. صلوات : انسان را در سه عالم بيمه ميكند. صلوات : برترين عمل در روز قيامت است. صلوات : سنگينترين چيزي است كه در قيامت بر ميزان عرضه ميشود. صلوات : محبوبترين عمل است. صلوات : آتش جهنم را خاموش ميكند. صلوات : فقر و نفاق را از بين ميبرد. صلوات : زينت نماز است. صلوات : بهترين داروي معنوي است. صلوات : گناهان را از بين ميبرد.
اللَّـهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّد وآلِ مُحَمَّد. وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
+ نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۷:۱۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
یک خانم معلمی در آمریکا کاری کرد که اسم او در تمام کتاب های تربیتی و پرورشی چاپ شد.تمام دوستانی که در دانشگاه علوم تربیتی و روانشناسی تربیتی خوندن امکان ندارد که قضیه این خانم رو نخونده باشند.معلمی با 28 سال سابقه کار به اسم خانم "دُنا".خانم دُنا یک روز رفت سر کلاس با یک جعبه کفش.جعبه ی کفش رو گذاشت روی میز.
به دانش آموزها گفت "بچه ها میخوام "نمی تونم هاتون" رو یا بنویسید یا نقاشی کنید و اینها رو بیارید بریزید در جعبه ی کفشی که روی میز منه""من نمی تونم خوب فوتبال بازی کنم."" من نمی تونم دوچرخه سواری کنم.""من نمی تونم درس ریاضی رو خوب یاد بگیریم""من نمی تونم با رفیقم که قهر کردم، آشتی کنم" "من نمی تونم با داداشم روزی سه بار تو خونه دعوا نکنم"بچه های دبستانی شروع کردند به کشیدن نمی توانم هاشون.خودش هم شروع به نوشتن کرد. نمیتونم ها یکی یکی در جعبه ی کفش جا گرفت.وقتی همه ی نمی توانم ها جمع شد در جعبه رو بست و گفت "بچه ها بریم تو حیاط مدرسه"بیلی برداشت و گودالی حفر کرد.گفت "بچه ها امروز میخوایم نمی تونم هامون رو دفن کنیم"جعبه رو گذاشت توی گودال و شروع کرد با بیل روی اون خاک ریختن.وقتی که تمام شد به سبک مسیحی ها گفت "بچه ها دست های هم رو بگیرید"خودش هم شد پدر مقدس و شروع کرد به صحبت کردن."ما امروز به یاد و خاطره ی شاد روان «نمی توانم» گرد هم آمدیم. او دیگر بین ما نیست. امیدوارم بازماندگان او «می توانم» و «قادر هستم»، روزی همانند او در تمام جهان مشهور و زبان زد شوند و «نمی توانم» در آرامگاه ابدی خود به سر برد."به بچه ها گفت "برید کلاس".بچه ها وقتی وارد کلاس شدن دیدن مقداری کیک و مقدار زیادی پفک داخل کلاس گذاشته شده.وسط کیک یک مقوا بود و نوشته بود "مجلس ترحیم نمی توانم"!بعد از اینکه کیک رو خوردن، مقوا رو برداشت و چسبوند کنار تابلوی کلاس.تا پایان اون سال تحصیلی، هر کدوم از بچه ها که به هر دلیلی به معلمش می گفت "خانم، نمی تونم"، در جوابش خانم دنا یه لبخندی می زد و اون مقوا رو نشونش می داد و خود اون بچه حرفش رو می بلعید و ادامه نمی داد.پایان اون سال تحصیلی شاگردان خانم دُنا بالاترین نمره ی علمی رو در مدرسه ی خودشون کسب کردند.
+ نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۷:۱۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
💉ﺗﺎﺣﺎﻻ ﺩﻧﺪﻭﻧﭙﺰﺷﮑﯽ ﺭﻓﺘﯿﻦ؟؟؟ ﺍﻭﻝ ﺩﮐﺘﺮ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺳﻮﺯﻥ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺗﻮ لثهتوﻥ،ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻥ ﻣﺘﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﺩﺳﺘﺶ ... ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﺩﺭﺩ ﺩﺳﺘﻪﻫﺎﯼ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺭﻭ ﻣﺤﮑﻢ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﯿﺪﯾﻢ ﻭ ﺍﺷﮏ ﺗﻮ ﭼﺸﻤﺎﻣﻮﻥ ﺟﻤﻊ ﻣﯿﺸﻪ ... ﭼﺮﺍ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻫﻮﺍﺭ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿد ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺩﺭﺩ ﺭﻭ ﺗﺤﻤﻞ ﮐﺮﺩﯾﺪ،ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺳﻮﺯﻥ ﻭ ﺁﻣﭙﻮﻝ ﻭ ﻣﺘﻪ ﻭ ﺍﻧﺒﺮ ﻭ ... ﭼﺮﺍ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿد 🙏ﺗﺎﺯﻩ ﮐﻠﯽ ﻫﻢ ﺍﺯﺵ ﺗﺸﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﯾﻢ ﺑﯿﺎﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ: ﺁﻗﺎﯼ ﺩﮐﺘﺮ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﻭﻗﺖ ﺑﻌﺪﯼ ﮐﯽ ﻫﺴﺘﺶ؟! ﺑﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻧﻤﯽﮐﻨﯿﻢ ﭼﻮﻥ میدﻭﻧﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺩ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺩﺍﺭﻩ و ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﻣﯿﺸﻪ، ﻣﯿﺪﻭﻧﯿﻢ ﯾﻪ ﺣﮑﻤﺘﯽ ﺩﺍﺭﻩ.. وﻗﺘﯽ خدا ﺩﺭﺩ ﻭ ﺭﻧﺠﯽ ﺭﻭ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ،ﺍﺯﺵ ﺗﺸﮑﺮﮐﻨﯿﻢ، ﺑﮕﯿﻢ ﻧﻮﺑﺖ ﺑﻌﺪﯼ ﮐﯽ ﻫﺴﺘﺶ؟ چقدر به خدا اعتماد داریم؟
+ نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۷:۸ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🗣مردي کنار بيراهه اي ايستاده بود. ابليس را ديد که با انواع طنابها به دوش در گذر است. کنجکاو شد و پرسيد: اي ابليس، اين طنابها براي چيست؟ 👹جواب داد: براي اسارت آدميزاد. طنابهاي نازک براي افراد ضعيف النفس و سست ايمان، طناب هاي کلفت هم براي آناني که دير وسوسه مي شوند. سپس از کيسه اي طناب هاي پاره شده را بيرون ريخت و گفت: اينها را هم انسان هاي با ايمان که راضي به رضاي خدايند و اعتماد به نفس داشتند، پاره کرده اند و اسارت را نپذيرفتند. 🗣مرد گفت: طناب من کدام است ؟ 👹ابليس گفت: اگر کمکم کني که اين ريسمان هاي پاره را گره زنم، خطاي تو را به حساب ديگران مي گذارم. مرد قبول کرد. 👹ابليس خنده کنان گفت: عجب، پس با اين ريسمان هاي پاره هم مي شود انسان هايي چون تو را به بندگي گرفت!
+ نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۱۱:۳۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🌿حكايت شنيدني مرد خدايي كه يك شبه حافظ كل قران شد
📖 کربلایی کاظم در سال 1300 هجری قمری در روستای ساروق اراک بدنیا آمد و در همان روستا هم زندگی میکرد. سواد خواندن و نوشتن نداشت که داستان حافظ قرآن شدن او در دوران جوانیش اتفاق افتاد.
او در روستا مشغول کار کشاورزی بود، در آن سال یک روحانی جهت تبلیغ و بیان احکام حلال و حرام به روستا آمده بود و در منبر و سخنرانی خود از خمس و زکات، مسائلی را گفت و توضیح داد که کسانی که گندم و جو و... آنها به حد نصاب برسد و زکات و حق فقرا را ندهند، مالشان مخلوط به حرام میشود و اگر با عین پول آن گندمهای زکات نداده، خانه یا لباس تهیه کنند، با آن لباس و در آن خانه نمازشان باطل است، مسلمان واقعی باید به احکام الهی و حلال و حرام توجه کند و اهمیت دهد و زکات مالش را بدهد.
(کربلایی) کاظم چون میدانست، صاحب زمینی که در آن کار میکند، مقید به پرداخت زکات و حق فقرا نیست، به این فکر فرو رفت که پس مال او مخلوط به حرام و زندگی او با پول حرام مخلوط یا شبههناک است. این مسئله را با صاحب زمین، در میان گذاشت و از او خواست تا او زکات مالش را پرداخت کند ولی او زیر بار نرفت.
از این رو کاظم تصمیم گرفت از آن روستا هجرت کرده و درجای دیگر مشغول کار شود که اجرت او حلال و پاک باشد. چند سالی خارج از آن روستا به فعالیت پرداخت تا این که از او خواستند به روستای خود برگردد.
به روستا برگشت و زمینی با مقداری گندم در اختیارش گذاشتند تا خودش مستقل کشاورزی کند، او همان سال اول نصف آن گندم را به فقرا داد و نصف دیگر را در زمین کاشت و خدا به زراعت او برکت داد، به حدی که بیش از معمول برداشت کرد و از همان سال بنا گذاشت که نیمی از برداشت خود را به فقرا بدهد و (با اینکه مقدار زکات یک دهم و یا یک بیستم است) هر ساله نصف محصول خود را به فقرا و مستمندان میداد.
یک سال هنگام برداشت محصول، پس از چند روز که خرمنش را کوبیده بود که مشغول باد دادن خرمن شد تا کاه آن جدا شود.
نزدیک ظهر شد، باد متوقف و هوا گرم شد و نتوانست به کار خود ادامه دهد، مجبور شد به خانه برگردد. در راه یکی از فقرای روستا به او میرسد و میگوید: امسال از محصولت چیزی به ما ندادی و ما را فراموش کردی!
کاظم به او میگوید: خیر! فراموش نکردم ولی هنوز نتوانستم محصولم را جمع کنم. او خوشحال میشود و به طرف ده میرود اما کاظم دلش آرام نمیگیرد و به مزرعه برگشته، مقداری گندم با زحمت زیاد جمع آوری میکند تا برای آن فقیر ببرد.
قدری علوفه برای گوسفندانش میچیند و گندمها و علفها را بر دوش میگذارد و روانه دهکده میشود. به باغ امامزاده مشهور به هفتاد و دو تن که محل دفن چند امامزاده است، میرسد. برای استراحت روی سکویی کنار درِ باغ امامزاده مینشیند و گندم و علوفه را گوشهای میگذارد و به فکر فرو میرود.
چند لحظه بعد دو جوان بسیار زیبا و جذاب را میبیند که به طرف او میآیند و وقتی به او میرسند، میگویند: کاظم! بیا برویم در این امامزاده فاتحهای بخوانیم!
کاظم میگوید: میخواهم به منزل بروم و این علوفه را به منزل برسانم.
آنها میگویند: خیلی خوب، حالا بیا تا با هم فاتحهای بخوانیم.
آنها از جلو و کاظم دنبال آنها به سوی امامزاده روانه میشوند، ابتدا به امامزاده نزدیکتر میشوند و فاتحهای میخوانند و آنگاه به امامزاده بعدی میروند و داخل میشوند. آن دو نفر مشغول خواندن ذکرهایی میشوند که کاظم نمیفهمد، ناگهان کاظم متوجه میشود که در اطراف سقف امامزاده کلمات روشنی نوشته شده است و یکی از آن دو به او میگوید: چرا چیزی نمیخوانی؟ او جواب میدهد: من سواد ندارم، آن جوان میگوید: باید بخوانی، آنگاه دست به سینه کاظم میگذارد و فشار میدهد و میگوید: حالا بخوان. کاظم میگوید: چه بخوانم؟ آن آقا آیهای را میخواند و میگوید: اینطور بخوان!
کاظم آیه را میخواند تا تمام میشود . بعد برمیگردد که به آن آقا حرفی بزند یا چیزی بپرسد که میبیند کسی همراهش نیست و خودش تنها در حرم ایستاده و ناگهان دچار حال خاصی میشود و بیهوش روی زمین میافتد.
هنگامی که به هوش میآید، احساس خستگی شدید میکند و به این فکر فرو میرود، که اینجا کجاست و او در این جا چه میکند؟
آنگاه از امامزاده بیرون میآید و بار علوفه و گندم را برمیدارد و روانه دهکده میشود ولی در میان راه متوجه میشود که چیزهایی را میخواند و سپس داستان آن دو جوان را به خاطر میآورد و خود را حافظ تمام قرآن مییابد.
*مرحوم آیت الله سید محمد تقی خوانساری که از مراجع بزرگ روزگار خود بود و نماز باران او مشهور است، از کربلایی کاظم آزمون مفصلی گرفت و در نهایت از وی خواست تا سوره بقره را از آخر به اول به طور معکوس بخواند. و او براحتي خواند.
+ نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۱۱:۲۹ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🍃اولین كسی كه بسم الله الرحمن الرحیم را نوشت حضرت سلیمان بود
🍃اولین كسی كه لاحول ولاقوه الا العلی العظیم فرمود حضرت رسول اكرم(ص)بود
🍃اولین کسی که شعر را به عربی سرود حضرت آدم بود.
🍃اولین کسی که برروی زمین شخم کاری کرد حضرت آدم بود.
🍃اولین کسی که خانه کعبه را بنا نمود حضرت آدم بود.
🍃اولین واضع علم حساب حضرت ادریس بود.
🍃اولین کسی که خیاطی کرد حضرت ادریس بود.
🍃اولین طفلی که شش ماهه بدنیا آمد وزنده ماند حضرت یحیی بود.
🍃اولین کسی که قبا پوشید حضرت سلیمان بود.
🍃اولین بشری که به آسمان صعود کرد حضرت عیسی بود.
🍃اولین کسی که بر منبر رفت وخطبه خواند حضرت ابراهیم بود.
🍃اولین کسی که درهم چهارگوش ساخت حضرت آدم بود.
🍃اولین کسی که درراه خدا جهاد کرد حضرت ابراهیم بود.
🍃اولین کسی که تیروکمان ساخت حضرت ابراهیم بود.
🍃اولین کسی که خط نوشت حضرت ادریس بود.
🍃اولین کسی که برایش قبر کنده شد ولحد تهیه شد حضرت آدم بود.
🍃اولین کسی که سگ را به نگهبانی واداشت حضرت نوح بود.
🍃اولین کسی که کشتی ساخت وبه روی آب روانه کرد حضرت نوح بود.
🍃اولین کسی که پرچم برافراشت حضرت ابراهیم بود.
🍃اولین کسی که الله اکبر گفت حضرت ابراهیم بود.
🍃اولین کسی که پیمانه وترازو ساخت حضرت شعیب بود.
🍃اولین کسی که زره ساخت حضرت داود بود.
🍃اولین کسی که شکرتهیه کرد حضرت سلیمان بود.
🍃اولین پیامبر در بنی اسراییل حضرت موسی بود.
🍃اولین کسی که گریه کرد حضرت آدم بود.
🍃اولین کسی که وسایل جنگی ساخت حضرت ادریس بود.
🍃اولین کسی که حج بجا آورد حضرت آدم بود.
🍃اولین کسی که شهر بنا کرد حضرت ادریس بود.
🍃اولین شخصی که دربرابربت پرستی قیام کردحضرت ابراهیم بود.
🍃اولین کسی که روزه گرفت حضرت آدم بود که در هرماه سه روز روزه می گرفت.
🍃اولین كسی كه ساعت های دوازده گانه را وضع كرد حضرت آدم بود
🍃اولین كسی كه به ربوبیت حق تعالی ایمان آورد حضرت رسول اکرم (ص) بود
+ نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۱۱:۲۷ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
👈برای تشییع جنازهی زنی رفته بودم ، دیدم اطراف میت شلوغ بود ، صدایشان بلند بود ،
یکی میگفت کفن را این طرفی بیاورید ، تا خوب پوشیده شود .
دیگری دنبال محارم جنازه بود ، برای دفن .
صداها بلند بودند و بلندتر میشد ، حریص و جدی بودند برای دفن پیرزن . همهشان غیرت داشتند ،
به این که چشم نامحرم به جسد نیافتد ، جسدی که در کفن پیچیده شده بود !!!!
👀نگاهی به آنها کردم و با خودم گفتم 🤔
اینها همانهایی نیستند که همسرانشان را بیرون میبرند ،
با لباس های تنگ و کوتاه !
بدون حیا و شرم !
با عطرهایی که کوچه ها و خیابان ها را طی میکند ؟ آیا اینها ، همانهایی نیستند که دخترانشان ... ؟ 👈 غیرتشان کجا بود ، آن زمان که محارمشان شب و روز محو تماشای شبکه های ماهواره ای و فیلم ها و سریال بودند ؟ 🤔چرا برای زنده هایی که در میانشان هستند غیرتی ندارند و برای جسد پیرزن ِ مُرده چنین غیورند ؟ 👈این جا بود که دلم میخواست به همه شان تسلیت بگویم ، بخاطر مرگ ِ قلب شان در برابر زندگان ، و زندگی قلب شان در برابر مُردگان !
😔إنا لله و انا الیه راجعون
+ نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۱۱:۲۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
👈برای تشییع جنازهی زنی رفته بودم ، دیدم اطراف میت شلوغ بود ، صدایشان بلند بود ،
یکی میگفت کفن را این طرفی بیاورید ، تا خوب پوشیده شود .
دیگری دنبال محارم جنازه بود ، برای دفن .
صداها بلند بودند و بلندتر میشد ، حریص و جدی بودند برای دفن پیرزن . همهشان غیرت داشتند ،
به این که چشم نامحرم به جسد نیافتد ، جسدی که در کفن پیچیده شده بود !!!!
👀نگاهی به آنها کردم و با خودم گفتم 🤔
اینها همانهایی نیستند که همسرانشان را بیرون میبرند ،
با لباس های تنگ و کوتاه !
بدون حیا و شرم !
با عطرهایی که کوچه ها و خیابان ها را طی میکند ؟ آیا اینها ، همانهایی نیستند که دخترانشان ... ؟ 👈 غیرتشان کجا بود ، آن زمان که محارمشان شب و روز محو تماشای شبکه های ماهواره ای و فیلم ها و سریال بودند ؟ 🤔چرا برای زنده هایی که در میانشان هستند غیرتی ندارند و برای جسد پیرزن ِ مُرده چنین غیورند ؟ 👈این جا بود که دلم میخواست به همه شان تسلیت بگویم ، بخاطر مرگ ِ قلب شان در برابر زندگان ، و زندگی قلب شان در برابر مُردگان !
😔إنا لله و انا الیه راجعون
+ نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۱۱:۲۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
💫زندگی کوتاه...
با #خواهرت شوخی کن، ماچش کن، بغلش کن، حمایتش کن و احترامش رو حفظ کن.
#داداشتو محکم بزن به سَر شونش و بگو مخلصیم هواشو داشته باش خصوصا وقتی تنهاست و کمک نیاز داره .
#مامانتو کاری کن پیش دوستاش پُزتو بده، کیف کنه از داشتنت ، واسش هدیه بخر ، ازش بخواه دعات کنه
#باباتو بغل کن، چاییشو بده دستش، بگو برات از تجربه هاش بگه، بشین پای حرفش و خاطره هاش ،گاهی هم دستاش رو ببوس
#دوستت اگه تنهاست، اگه غم داره تو دلش، اگه مشکلی داره، تو هواشو داشته باش و تنهاش نذار...
#همسرت رو محبت کن بهش بگو چقدر دوستش داری، اگه از دستش دلگیری به این فکر کن که اون توی تمام آدمای دنیا تو رو برای ادامه زندگی انتخاب کرده ازش تشکر کن و بهش وفادار باش.
#باور_کنیم روزی هزار بار می میره، کسی که فکر می کنه برای کسی مهم نیست.
هوایِ هم رو داشته باشیم .. حتما بهتر میشه .... شاید یه روز دیگه وقت نباشه.. شاید ما نباشیم... شاید اون نباشه.... و دیدنش آرزومون بشه.... وقت کمه.... زندگی کوتاهه ....
+ نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۱۱:۱۷ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
زندگینامه شهید غلامرضا کیادربندسری
روز نهم آبان ماه 1345 در محله(پایین لاراب) دربندسر کودکی بدنیا آمد. که خانواده با اعتقاد و عشق به حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا(ع) که وجود این فرزند را از عنایات آنحضرت میدانستند. او را "غلام رضا" نامیدند تا در طول عمر خادم امام رضا(ع) و تحت توجهات آن امام همام واقع گردد. غلامرضا دوران کودکی را در حالی سپری کرد که پدر بواسطه تامین ما یحتاج زندگی ، دور از آنها در تهران اقامت داشت. بنابر این نگهداری و تربیت ومواظبت فرزندان بیشتر بر عهده مادر بود . غلامرضا در دامان مادر رشد کرد وضمن تحصیل در مدرسه در کار کشاورزی به مادر کمک میکرد و با همه وجود شاهد رنج و زحمت مادر مهربان و صبور خود بود. و یکی از بزرگترین آرزوهایش ترسیم آینده ای خوب برای جبران زحمات چندین ساله مادر بود. با گذراندن دوران ابتدایی و ورود به دوران راهنمایی سال های اولیه انقلاب نمایان شد و شخصیت این جوان نیز با آزموده های مذهبی و انقلابی بیش از پیش نمایان شد. این شهید عزیز فردی فعال و کوشا در مراسم ها و مناسبتهای مذهبی مساجد وحسینیه های دربندسر بود . نزدیکی منزل ایشان به مسجد و حسینیه(پایین لاراب)نیز مزید بر علت بود تا او بیش از همسالان خود با معارف اسلامی آشنا باشد. با شروع فعالیت بسیج مستضعفین در دربندسر فصل دیگری از زندگی غلامرضا شروع شد چرا که او با ثبت نام در پایگاه بسیج علی بن ابیطالب(ع) دربندسر رسما فعالیت گسترده و تاثیر گذار خود را در این پایگاه آغاز کرد. غلامرضا از دوران ابتدایی و راهنمایی از دوستان صمیمی و جدا نشدنی شهید امیر محمد صالحی بود.و فعالیت آنها در کنار هم عمدتا در بخش فرهنگی خلاصه میشد. تحمل مصیبت شهادت امیر برایش بسیار سنگین بود بگونه ای که تنها چیزی که اورا آرام میکرد ادامه دادن راه آن شهید بود. لذا در اولین فرصت برای حضور در جبهه و عضویت رسمی در سپاه پاسداران اقدام کرد. ودر مناطق عملیاتی کردستان مشغول بخدمت شد. در تمام دوران حضور در جبهه تنها نگرانیش وضعیت سلامتی مادر بود که آنهم از اینکه خواهر مهربان و سنگ صبورش در کنار مادر است خوشحال بود. این شهید عزیز در آخرین نوبت مرخصی خاطره ای فراموش نشدنی بجا گذشت،چرا که به گفته خواهر مهربانش هنگام خدا حافظی چندین بار تا اواسط کوچه میرفت و برمیگشت مادر وخواهر را در آغوش میگرفت و گویا سفارش مادر را به خواهر میکرد. ودر همین آخرین اعزام بود که روح بلند و ملکوتی غلامرضا در روز دوم بهمن ماه 65 در عملیات کربلای پنج منطقه شلمچه به ملکوت اعلی پرواز و به جمع دوستان شهیدش پیوست. و پیکر مطهرش در قطعه ۲۹ گلزار بهشت زهرا(س) بخاک سپرده شد.روحش شاد. @shahedan_shahr
+ نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۹:۳۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
|