/"راز نام یک پادگان به نام یک قهرمان "

میخواهم داستان قهرمانی یک سرباز شجاع ارتشی در زمان جنگ را بازگو کنم تا بزرگداشت روز ارتش با حس و حال خاصی برایتان همراه باشد.
خروجی درب پشتی قصر فیروزه یک مرکز آموزشی هست تحت عنوان مرکز آموزشی شهید ستوانیکم وظیفه "عبدالحمید انشایی"
در حالیکه هزاران شهید از درجات امیری تا سرهنگی، سرگردی، سروانی، ستوانی، استواری، گروهبانی در ارتش هست، چه عاملی باعث شده نام سرباز وظیفه "پایین ترین" درجه نظامی در ارتش بر سر درب پادگان بزرگ حک شود چرا که این تابلو با مفاهیم ارشدیت و سسله مراتب ارتش همخوانی نداشت.
بلاخره جواب سوالم را از تلویزیون شنیدم. در تلویزیون یکی از امیران ارتش در مورد ستواندوم شهید سرباز وظیفه "عبدالحمید انشایی" خاطره ای تعریف کرد.
عبدالحمید انشایی در زمان جنگ تحمیلی عراق و ایران، سرباز وظیفه و رسته اش دیده بانی بوده. دیده بان در نیروی زمینی خیلی جلوتر از توپخانه در مکانهایی خاص ضمن استتار خود اقدام به شناسایی دقیق محل هایی که توپهای خودی باید زده شود به نیروهای خودی به اصطلاح "گرا" میدهد.
حمید انشایی در منطقه بلندی به نام "شیاه کوه " در جبهه گیلان غرب مستقر میشود و گراها را به نیروهای خودی ارسال میکند تا توپچیها گلوله های توپ را به محل های دقیق دشمن شلیک کنند. دشمن جلوتر میاید. محاصره تنگ تر میشود. فرمانده دستور میدهد سرباز برگرد! انشایی برگرد!
حمید انشایی در شیاه کوه در نزدیکی نیروهای بعثی اقدام به گرا دادن محلی که خودش مستقر بوده را میدهد! عقب نشینی و فرار از جبهه برایش معنی ندارد. این جوان بی باک با تمام شجاعت و دلاوری جایی که خود سنگر گرفته بود را به نیروهای ایرانی بعنوان نقطه هدف گرا میدهد.
فرمانده متوجه میشود جایی که انشایی گرا میدهد آنجایی ایست که خودش سنگر گرفته است. سراسیمه بی سیم میزند: انشایی این چه گرایی ست میدهی؟ این محل که محل استقرار خودت است؟
انشایی جواب بده جواب بده.
انشایی جواب داد: اینجا دیگر محل من نیست دشمن رسیده بزنید! فقط بزنید!
عبدالحمید انشایی با گراهای خودش با دستور خودش جان جوانش بمبارانی دوطرفه میدید و هر لحظه برای آسمانی شدن عشق می ورزید.
حمید انشایی جسورانه در حالیکه در زیر گلوله های توپ، پیکرش پر از خون و ترکش و زخم عمیق بود و آخرین لحظات عمرش را سپری میکرد با صدای بلند پشت بی سیم داد میزند:

جناب سروان جناب سروان به امام شهدا و ملت ایران و مادرم بگویید :

"شیاه کوه لرزید انشایی نلرزید"
"شیاه کوه ترسید انشایی نترسید"

او با رشادت بی نظیر مانع از عبور دشمن از منطقه یا بلندی شیاه کوه به سمت نیروهای ایرانی میشود و نام و یادش را برای همیشه در تاریخ اسطوره های این کشور ثبت می کند.

روحش شاد یادش گرامی

به مناسبت روز ارتش

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۳ساعت ۲:۶ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

روحش چو پرستوی بهاری، سرمست

می خواست چو عباس شود او بی دست

وقتی که شهاب عمر او کرده غروب

قلب پدرش ز سینه ،افتاد و شکست

شعر:استاد غلامرضا کیا(طالب)

خلاصه ای از زندگینامه شهید والامقام عباس ساوجی نیا

اول تیر ماه ۱۳۴۹ شیرین ترین و دلنشین ترین روز زندگی حاج قدرت الله ساوجی نیا این معلم و شخصیت فرهنگی سرشناس دربندسر و رودبارقصران بود . چرا که خداوند با تولد دومین فرزند این خانواده که پسری سالم و زیبا بود مثل همیشه لطف بیکران خود را نمایان کرد. و پدر و مادرنامی که برای این نوزاد پیشانی بلند انتخاب کردند"عباس" بود.

وچون اعتقاد داشتند وجود این نوزاد چون شهابی زندگی آنها را نورانی خواهد کرد.او را شهاب هم می نامیدند.شهید عباس(شهاب) ساوجی نیا که در خانواده ای برخوردار از سواد و معنویت بدنیا آمد از همان دوران کودکی نشان داد که از بهره هوشی وتوان جسمی بسیار مناسب برخوردار است. و پدر برای پرورش مناسب فرزندش،مدرسه شیخ بهائی که در سالهای قبل از انقلاب از بهترین آموزشگاه های تهران محسوب میشد را انتخاب کرد و نام فرزند عزیزش را ثبت نام کرد. چرا که مطمئن بود در این مدرسه علاوه بر رشد علمی،بواسطه مدیران و مسئولان آن به مسائل مذهبی و دینی دانش آموزان ،شهاب نیز از وضعیت مناسبی برخوردار خواهد بود.حاج قدرت الله ساوجی نیا علاوه بر این همیشه شهاب را همراه خود در همه مجامع و محافل دینی مخصوصا هیئت قرآنی اهالی محترم تلخاب می برد .شهید عباس از همان ابتدای دوران نوجوانی علاقه خود را به انجام تکالیف شرعی و مذهبی به خصوص نماز و قرائت قرآن نشان داد و ورود عباس به دوران جوانی مصادف با همه گیر شدن نهضت اسلامی مردم ایران به رهبری حضرت امام خمینی(ره)بود.ِبنابر این زمینه های حضور شهید عباس در اجتماعات بزرگتری که تا کنون تجربه کرده بود فراهم شد ِلذا عباس نیز مانند بسیاری از آحاد مردم شیفته شخصیت و دلبسته آرمان های عالیه امام(ره)شد ودر جمع آوری تصاویر،اعلامیه ها و نوارهای سخنرانی حضرت امام(ره)و حضور در راهپیماییها نقش بسزایی داشت.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی عباس برای تحصیل علم و برخورداری از دانش مورد نیاز جامعه همت گماشت و با کسب نمرات عالی موفق به اخذ دیپلم تجربی گردید.وهمزمان با عضویت در بسیج در خدمت رسانی و محافظت از دستاوردهای انقلاب اسلامی کوشا بود. و با کسب موافقت خانواده در سال ۶۹ به دانشکده افسری نیروی انتظامی وارد شد .پس از طی موفقیت آمیز دوره ۴۴ این دانشکده با درجه ستوان دومی به عنوان افسر در یکی از پاسگاه های مرزی شرق کشور درمنطقه"پیشین"چابهار خدمت خود را آغار نمود. جبهه پیشروی این افسر جوان متفاوت با جبهه های جنگ تحمیلی بود، چرا که در این جبهه اشرار و دشمنان نظام با وارد نمودن حجم زیادی از مواد افیونی و مخدر تلاش داشتند تا جوانان این مرزو بوم را از مسیر انقلاب و نظام خارج سازند.ِلذا دروازه ورودی انهابه ایران مرزهای شرقی کشور بوده و شهید عباس در مرکز درگیری ها با اشرار و قاچاقچیان خدمت میکرد.

حضور مستمرو خدمت صادقانه و انجام جدی و کامل مسئولیت هایی همچون فرماندهی عملیات در مناطق مرزی شرق کشور و حتی کیلومتر ها دور تر از مرزهای بین المللی در خاک پاکستان و افغانستان بارها موجب مجروح شدن و صدمات متعدد عباس شد لذا فرماندهان و مسئولان ارشد نیروی انتظامی را برآن داشت تا با اعزام این جوان متعهد به سفر مکه مکرمه و مدینه منوره موافقت نمایند.

تقدیر الهی چنین مقرر شد که در۲۹ فروردین سال ۱۳۷۴ روح ملکوتی این فرمانده جوان ومتعهد پس از نشان دادن لیاقت های زیاد در انجام وظیفه در یک عملیات مهم در منطقه چاه هاشم ایرانشهر به کاروان سرخ حسینی(ع) بپیوندد. روحش شاد

منبع: کتاب سو

@shahedan_shahr

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۳ساعت ۲:۴ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  |