|
👌 مردهها هم احساس دارند
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۳ساعت ۱:۴۲ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🅾 ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩ ﺧﺴﯿﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮﺵ ﺭﺍ ﺻﺮﻑ ﻣﺎﻝ ﺍﻧﺪﻭﺯﯼ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭘﻮﻝ ﻭ ﺩﺍﺭﯾﯽ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ، ﺳﺨﺖ ﺑﯿﻤﺎﺭﺷﺪ
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۳ساعت ۱:۳۹ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۳ساعت ۱:۳۷ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
یکی از جانبازان شیمیایی تعریف میکرد وقتی از جبهه برا مرخصی برگشتم راننده تاکسی از من کرایه دو برابر گرفت چون لباسهام خاکی بود و پول کارواش رو هم ازم گرفت.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۳ساعت ۹:۲۵ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
۹ ماه قبل از تولد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۳ساعت ۸:۲۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
✅فقر چیست ؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۳ساعت ۸:۲۵ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🌸 مــادر 🌸 سلامتی مادران در قید حیات
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۳ساعت ۸:۲۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
❇️ فضیلت " بسم الله الرحمن الرحیم "...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۳ساعت ۸:۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
✅ خــــواص آیـت الکـــرسی؛
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۳ساعت ۸:۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
گلی همیشه بهار خفته در چمن است
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۳ساعت ۱۱:۴۵ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
پروا نکرد لحظه ای از التهابها
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۳ساعت ۴:۲۸ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
به همین سادگی... ✍روح الله کریمی خویگانی هفته گذشته یکی از همکارانمان در دانشگاه به رحمت خدا رفت. خدایش بیامرزد. نمی دانم چرا یک لحظه خودم را جای ایشان گذاشتم. با خودم گفتم فرض کن الان شما فوت شده بودی، به نظرت همکاران چه می کردند؟ به همین خاطر عزمم را جزم کردم که واکنش همکاران را رصد کنم. یک مراسم کنار مقبره شهدای گمنام در حد دو ساعت، چند پیام اطلاع رسانی و تسلیت در گروه های مجازی همکاران و یک پیام در اتوماسیون دانشگاه! 🤌🤌🤏🏼🤏🏼🤌
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۳ساعت ۱:۶ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
افتاد در آن معرکه شیری بی باک شیون ز غمش بلند شد تا افلاک ای تیره دلان بعثی کفر شعار این جسم امیر است که افتاده به خاک ....ولی کمک و حمایت بسیجیان دربندسری همراه
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد ۱۴۰۳ساعت ۳:۱۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
سهراب سپهری چقدر زیبا گفت :
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد ۱۴۰۳ساعت ۲:۵۱ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
قاسم که بهشت را تماشا میکرد
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد ۱۴۰۳ساعت ۵:۴۷ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
تو لیست خرید برای همسرم نوشته بودم: یک و نیم کیلو سبزی خوردن.
همسرم آمد. بدوبدو خریدها را گذاشت خانه و رفت که به کارش برسد. وسایل را که باز میکردم سبزی ها را دیدم. یک و نیم کیلو نبود. از این بسته های کوچک آماده سوپری بود که مهمانی من را جواب نمی داد. حسابی جا خوردم! چرا اینطوری گرفته خب؟! بعد با خودم حرف زدم که بی خیال کمتر میگذارم سر سفره. سلفون رویش را که باز کردم بوی سبزی پلاسیده آمد. بعله. تره ها پلاسیده بود و آب زردش از سوراخ سلفون نایلون خرید را هم خیس کرده بود. در بهت و عصبانیت ماندم. از دست همسری که همه خریدهایش اینطوری است. به جای یک و نیم کیلو میرود سبزی سوپری میخرد و بوی پلاسیدگی اش را که نمی فهمد، از شکل سبزی ها هم متوجه نمی شود!! یک لحظه خواستم همان جا گوشی تلفن را بردارم زنگ بزنم به همسر که حالا وسط این کارها من از کجا بروم سبزی خوردن بخرم؟!ویک دعوای بزرگ راه بیاندازم.
. بعد بی خیال شدم. توی ذهنم کمی جیغ و داد کردم و بعد همان طور که با خودم همه نمونه های خریدهای مشابه این را مرور میکردم ، فکر کردم: شب که آمد یک تذکر درست وحسابی میدهم.
بعد به خودم گفتم: خوب شد زنگ نزدی! شب که آمد هم نرم تر صحبت کن. رفتم سراغ بقیه کارها و نیم ساعت بعد به این نتیجه رسیدم که اصلا اتفاق مهمی نیفتاده. ارزش ندارد همسرم را به خاطرش سرزنش کنم. ارزش ندارد غرغر کنم. ارزش ندارد درباره اش صحبت کنم حالا! مگر چه شده؟! یک خرید اشتباهی. همین.
دم غروب، همین منی که میخواست گوشی تلفن را بردارد و آسمان و زمین را به هم بریزد که چرا سبزی پلاسیده خریدی؟؟؟ آرام گفتم :
راستی ها سبزی هاش پلاسیده بود. یادمون باشه از این به بعد خواستیم سبزی سوپری بخریم فقط تاریخ اون روز باشه.
تمام.
همسرم هم در ادامه گفت: آره عزیزم میخواستم از سبزی فروشی بخرم، بعد گفتم تو امروز خیلی کار داری وخسته ﻣﻴﺸﻲ، دیگه نخواد سبزی هم پاک کنی.
آن شب سر سفره سبزی خوردن نگذاشتم و هیچ اتفاق عجیب و غریبی هم نیفتاد. مکث را تمرین کردم….وﺑﻪ همسرم عاشقانه تر نگاه میکردم.وفهمیدم اگراونموقع زنگ میزدم امکان داشت روزقشنگم تبدیل بشه به یک هفته قهر.
ربطی نداره متاهلی یا مجرد
مکث را تمرین کن.
گاهی زندگی سخت است و گاهی ما سخت ترش میکنیم . . .
گاهی آرامش داریم، خودمون خرابش میکنیم . . .
گاهی خیلی چیزارو داریم اما محو تماشای نداشته هامون میشیم . . .
گاهی حالمون خوبه اما با نگرانی فردا خرابش میکنیم . . .
گاهی میشه بخشید اما با انتقام ادامه اش میدیم . . .
گاهی میشه ادامه داد اما با اشتیاق انصراف میدیم . . .
گاهی باید انصراف داد اما با حماقت ادامه میدیم . . .
و گاهی . . . گاهی . . . گاهی . . . تمام عمر اشتباه میکنیم و نمیدونیم یا نمیخوایم… بدونیم. . . .
کاش بیشتر مراقب خودمون، تصمیماتمون و گاهی . . . گاهی های زندگیمون باشیم . . .
کاش یادمون نره که فقط:
یکبار زنده ایم و زندگی میکنیم فقط یکبار
+ نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد ۱۴۰۳ساعت ۶:۱۶ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
|