|
نیش زنبور عسل برای سلامت افراد مفید است!
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن ۱۴۰۳ساعت ۹:۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
داستان_پینوکیو
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۷:۵۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۷:۵۱ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
#داستان_شب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۶:۳۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۵:۴۹ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۵:۴۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۳:۶ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
❣ دکتر الهی قمشه ای :
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۶:۵۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۶:۴۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
چی بخوریم برای چه مریضی ای خوبه؟ درمان بیماری ها بدون داروهای شیمیایی
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۱۲:۰ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۱۰:۳۲ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
زن جوانی در جاده رانندگی می کرد برف کنار جاده نشسته بود و هوا سرد بود. ناگهان لاستیک ماشین پنچر شد و زن ناچار شد از ماشین پیاده شود تا از رانندگان دیگر کمک بگیرد. حدود ﭼﻬﻞ ﻭ ﭘﻨﺞ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺍﻱ ﻣﻲ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﻮﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ . ﺯﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﻤﮏ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ . ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻫﺎ ﻳﮑﻲ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺭﺩ ﻣﻲ ﺷﺪﻧﺪ . ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺎ ﺁﻥ ﭘﺎﻟﺘﻮﻱ ﮐﺮﻣﻲ ﺍﺻﻼ ﺗﻮﻱ ﺑﺮﻑﻫﺎ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﻤﻲ ﺷﺪ . ﺑﻪ ﻣﺎﺷﻴﻨﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺭﻭﻳﺶ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﺑﺮﻑﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ . ﺷﺎﻟﺶ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻢ ﺗﺮ ﺩﻭﺭ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﭘﻴﭽﻴﺪ ﻭ ﮐﻼﻩ ﭘﺸﻤﻲﺍﺵ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺭﻭﻱ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﻳﺶ ﮐﺸﻴﺪ . بالاخره ﻳﮏ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻗﺪﻳﻤﻲ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻧﻲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﻴﺎﺩﻩ ﺷﺪ . ﺯﻥ ، ﮐﻤﻲ ﺗﺮﺳﻴﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﺮ ﺧﻮﺩﺵﻣﺴﻠﻂ ﺷﺪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺟﻠﻮ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﺸﮑﻠﺶ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﻴﺪ . ﺯﻥ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻣﺎﺷﻴﻨﺶ ، ﭘﻨﭽﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﮐﺴﻲ ﻫﻢ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﺍﻭ ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﺮﻣﺎﻱ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻭ ﺗﺎ ﺍﻭ ﭘﻨﭽﺮﮔﻴﺮﻱ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ ﺯﻥ ﺩﺭ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺑﻤﺎﻧﺪ . ﺍﻭ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﺸﮑﺮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍی کمکش ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺗﻖ ﺗﻖ ﺑﻪ ﺷﻴﺸﻪ ﺯﺩ و اشاره کرد که لاستیک درست شد. ﺯﻥ ﭘﻮﻟﻲ ﭼﻨﺪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﭘﻮﻝ ﭘﻨﭽﺮﮔﻴﺮﻱ ﺩﺭ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺭﺍ ، ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎﺷﻴﻦﭘﻴﺎﺩﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﻭﻱ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮﺩ ، ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﺮﻓﺶ ﮔﺮﻓﺖ. ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ، ﺑﺎ ﺍﺩﺏ ، ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺿﺎﻱ ﺧﺎﻃﺮ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : " ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ، ﺳﻌﻲ ﮐﻨﻴﺪ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﮐﺴﻲ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ ﮐﻪ ﮐﻤﮏ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ . " ﺍﺯ ﻫﻢ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﻲ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻃﺮﻑﺍﻭﻟﻴﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ . ﺍﺯ ﻓﻬﺮﺳﺖ ﻏﺬﺍﻱ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻳﮑﻲ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻧﻲ ﮐﻪ ﻣﺎﻩ ﻫﺎﻱ ﺁﺧﺮ ﺑﺎﺭﺩﺍﺭﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻲ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ گارسونی ﺑﻪ ﻃﺮﻓﺶ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﻪ ﻣﻴﻞ ﺩﺍﺭﺩ . ﺯﻥ ، ﻏﺬﺍﻳﻲ 80 ﺩﻻﺭﻱ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺩﺍﺩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﻏﺬﺍ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺮﺩ ، ﻳﮏ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺻﺪ ﺩﻻﺭﻱ ﺑﻪ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﺍﺩ . ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﻴﺴﺖ ﺩﻻﺭ باقی مانده ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﺪ . ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺧﺒﺮﻱ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻥ ﻧﺒﻮﺩ . ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ، ﺭﻭﻱ ﻳﮏ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﮐﺎﻏﺬﻱ ﺭﻭﻱ ﻣﻴﺰ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺘﻲ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﻲ ﺷﺪ . ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ . ﺩﺭ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺑﻴﺴﺖ ﺩﻻﺭ ﺑﻪ ﻋﻼﻭﻩ ﻱ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺩﻻﺭ ﺯﻳﺮ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﮐﺎﻏﺬﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﻭﻱ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﺩﭼﺎﺭ ﻣﺸﮑﻞ ﻧﺸﻮﺩ . ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ : " ﺳﻌﻲ ﮐﻦﺁﺧﺮﻳﻦ ﻧﻔﺮﻱ ﻧﺒﺎﺷﻲ ﮐﻪ ﮐﻤﮏ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ . " ﺷﺐ ﮐﻪ ﺷﻮﻫﺮ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ، ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﺤﺰﻭﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﭘﻮﻝ ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﭼﻮﻥ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﺯﻣﺎﻥ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺁﻫﻲ ﺩﺭ ﺑﺴﺎﻁ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ . ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﺎﺟﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻳﺶ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﮐﺮﺩ : ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻱ ﺯﻧﻲ ﺑﺎ ﭘﺎﻟﺘﻮﻱ ﮐﺮﻡ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻪ ﻣﺒﻠﻎ ﮐﺎﻓﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ . ﻗﻄﺮﻩ ﻱ ﺍﺷﮑﻲ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﻪ ﻱ ﭼﺸﻢ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﻓﺮﻭ ﺭﻳﺨﺖ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺯﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺿﺎﻱ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﯼ ﺍﺯ ﻫﻤﻮﻥ ﺩﺳﺘﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ ... گاهی دلم میسوزد که چقدر میتوانیم مهربان باشیم و نیستیم ! چقدر میتوانیم باگذشت باشیم و نیستیم ! گاهی دلم میسوزد که چقدر میتوانیم کنار هم باشیم و از هم فاصله میگیریم ! چقدر میتوانیم دل بهدست آوریم اما دل میسوزانیم !
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۸:۴۸ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺 ذوالفقار عشق گویند روز جمعه ای از راه می رسی عمری زهجر روی تو خواندم دعای وصل درد فراق روی تو کی ؟ گیرد التیام دل خسته شد،ز ظلم وفساد وفسون ،بیا قرآن غریب وعشق غریب وحیا غریب نا محرمان چو محرم ومحرم برای غیر دجال فسق می برد این کاروان به گور اینک هوای نفس به هر حیله راهنماست ای منتقم،بیا ودر این صحنه کن ظهور 💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐 غلامرضا کیادربندسری ( طالب)
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۱۰:۱۷ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۶:۳۸ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۶:۴۹ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
تلنگر
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۵:۴۵ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
(وقتی چترت خداست)
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۶:۲۹ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۶:۲ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
آن روز رضا کنار بیداران بود
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۶:۴۷ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۶:۳۷ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
موقع پوست کندن پیاز تا می توانید اشک بریزید:
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۶:۳۵ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۶:۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
*گروه سنی 40 تا 90*
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۵:۵۲ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
با توجه به سنمان، چقدر پیادهروی کنیم؟/ از کودکان تا سالخوردگان
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۱:۵۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🪷ما در زمان خودمون زندگی میکنیم
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۱:۴۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۶:۱ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۶:۸ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🟡 این شعر خیلی قشنگه بخونید :
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۱۰:۴۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۹:۰ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
گاهی نباش ...
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۷:۲۱ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
|