|
🔻در کدام ساعات از روز بدن آماده ورزش کردن است؟
افرادشاغل مجبورند ساعت ورزش خود را به صبح زود یا ساعات پایانی روز منتقل کنند اما آیا بدن در این ساعتها واقعا آماده ورزش است؟
بدن ما فعالیتهای خود را بر اساس ساعت درونی خود تنظیم میکند. آمادگی برای ورزش هم از این قاعده مستثنی نیست. صبح زود زمان نامناسبی برای ورزش نیست اما با توجه به اینکه بدن اصطلاحا هنوز به طور کامل از خواب بیدار نشده، توصیه میشود ورزش به ساعت دیگری منتقل شود.
پیش از ظهر بهترین زمان برای ورزشهای استقامتی است؛ دویدن، ایروبیک یا ورزش روی تردمیل؛ البته به شرط اینکه صبحانه مفصلی سرو نشده باشد. هرچند معده در هنگام ورزش نباید خالی هم باشد.
هنگام ظهر بدن دستکم به دو ساعت زمان نیاز دارد تا غذا را هضم کند. ساعت ۱۶ تا ۱۹ زمان مناسبی برای ورزش است.بانک اطلاعات کوهنوردی
به گفته دکتر اینگو فروبوزه از دانشگاه تربیت بدنی آلمان، در این برهه زمانی قسمتهای مختلف بدن با تمام توان کار میکنند یا آمادگی آن را دارند. به همین دلیل در این ساعات روز ورزش سنگین سادهتر به نظر میرسد.
بعدازظهر تا عصر زمان مناسبی برای پرداختن به ورزشهای قدرتی، ورزشهای استقامتی سنگین یا ورزشهایی است که نیاز به تمرکز روی تکنیک دارند؛ مانند تنیس یا ورزشهای رزمی. این روند تا حدود ساعت ۲۰ که بدن رفته رفته آماده خواب میشود، میتواند ادامه یابد.
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۲ساعت ۵:۷ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
حکایت عبدالله دیوونه 🌹اسمش عبدالله بود . . مشکل ذهنی داشت تو شهر این آقا عبدالله دیوونه، یه هیئتی بود یه شب بعد هیئت مسئول هیئت اعلام کرد که هرکی میخواد هفته بعد هیئت خونه اش باشه بیاد اعلام کنه دیدن عبدالله دیوونه رفت پیش مسئول هیئت به زبون خودش میگفت . . . حسین حسین خونه ما💔 مسئول هیئت با خادما تعجب کرده بودن عبدالله دیوونه ناراحت شد خونه ما 💔💔 بعد کلی گریه و اصرار قبول کردن اومد خونه گفت عبدالله من نمیدونم عبدالله قبول کرد روز اول گذشت ، روز دوم گذشت ... تا روز آخر تا شب فقط وقت داری پول آوردی آوردی نیاوردی درو به رو خودت و هیئتیا باز نمی کنم . . عبدالله دیوونه راه افتاد تو شهر هی گریه میکرد میگفت حسین حسین خونه ما💔💔💔 رفت ؛ از شهر خارج شد آقا سلام کرد گفت عبدالله کجا ؟ مگه قرار نبود حسین حسین خونه شما باشه ؟! عبدالله دیوونه گریش گرفت آقا بهش گفت برو پیش حاج اکبر تو بازار فرش فروشا بگو یابن الحسن سلام رسوند گفت امانتی منو بهت بده ، بفروش خرج حسین حسین خونه رو بده💔 عبدالله خندش گرفت دوید به سمت بازار فرش فروشا به هرکی میرسید میخندید میگفت حسین حسین خونه ما . . خونه ما💔 رسید به مغازه حاج اکبر حاج اکبر برق از سرش پرید عبدالله دیوونه رو میشناخت گریش گرفت چشمای عبدالله رو بوسید عبدالله ... !!! امانتی یابن الحسن رو داد بهش با خنده دوید سمت خونه نمیدونم گریه میکرد ، میخندید میگفت حسین حسین خونه ما 💔 رسید به خونه شب شده بود . . آره یابن الحسن خرج هیئت اون شب خونه عبدالله دیوونه رو داد🚶🏻♂ عبدالله خودش که متوجه نشد میخوام بگم حسین تو حواست به عبدالله بود *میشه یه شب حسین حسین بین الحرمین باشه؟!*🚶🏿♂ میشه درد منم دوا کنی بیام حرم💔😔 🌴🌴این داستان زیبا را حتما بخونید و هر کجا دلتون شکست برای بنده حقیرم دعا کنید🌴🌴🙏
+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد ۱۴۰۲ساعت ۱:۴۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
پروا نکرد لحظه ای از التهابها خلاصه ای از زندگینامه شهید والامقام موسی پرتابیان
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۲ساعت ۶:۴۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
گلی همیشه بهار خفته در چمن است زندگینامه شهید اردلان ساوجی
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۲ساعت ۲:۴۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
افتاد در آن معرکه شیری بی باک شیون ز غمش بلند شد تا افلاک ای تیره دلان بعثی کفر شعار این جسم امیر است که افتاده به خاک شعر:استاد غلامرضا کیا(طالب) _ زندگینامه شهید والا مقام امیر محمد صالحی سومین فرزند خانواده ای متوسط و مذهبی مرحوم عزیزا... محمد صالحی پسری بود که در پانزدهم بهمن سال ۱۳۴۵ هجری شمسی و در زمستان سرد در روستای دربندسر به دنیا آمد کودک نو رسیده با ولادتش موجی از شادی و خوشحالی را به ارمغان آورد خانواده که عاشق ائمه معصومین و به خصوص حضرت علی علیه السلام بودند نام او را امیر نهادند تا در تمام عمر با تکرار نامش نام و یاد حضرت امیر مومنان در خانه طنین انداز باشد و مرام حضرت هم الگوی عملی برای ایشان گردد پدر امیر کارگر گروه صنعتی بهشهر بود شخصیتی ساده مذهبی ولی به شدت اجتماعی و مردمی برخوردار بود ایشان کسی بود که با خصلت های زیبا و بی آلایشی مثل حس نوع دوستی و انسانیت در حد اعلا و عشق به فامیل و آشنایان به همگان را به تحسین وا می داشت توجه و عمل به صله رحم از ویژگیهای منحصر به فرد در وجود پدر امیر بود که در کمتر اشخاصی دیده میشد امیر دوران ابتدایی تحصیل خود را در دبستان پیمان در سرسبز نارمک به همراه برادرانش گذراند پدر امیر مرحوم عزیز الله محمد صالحی که یکی از بانیان اصلی هیئت قرائت قرآن" متوسلین به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها" برادران صالحی بود. شهید امیر همزمان با گذراندن دروس ابتدایی بهمراه برادران برای آموزش و فراگیری قرآن کریم زیر نظر استاد حاج حسین صاحب هنر مشغول بودند . تابستان سال ۵۶ برای شهید امیر و خانواده او متفاوت بود امیر همزمان با سپری نمودن دوران کودکی و ورود به نوجوانی، مجبور شد زندگی و فضای جدیدی را تجربه نماید. در یکی از روزهای میانی آن سال پدر به واسطه تصادف در بیمارستان بستری شد و با افسوس زیاد این انسان دوست داشتنی و فداکار خیلی زود به خواست الهی گردن نهاد و دنیای فانی را ترک نمود و امیر و دیگر اعضای خانواده را از نعمت وجود محبتآمیز و تعالیم پدرانه خود محروم ساخت. امیر در حالی که تنها ۱۱ بهار از عمرش می گذشت حس بدون پدر زندگی کردن را تجربه کرد و مجبور شد دنیای جدیدی را آغاز کند با این همه خداوند دربهای رحمت الهی خود را از ناحیه مادری مهربان و مقاوم به روی خانواده شهید امیر بازنمود .مادری که در عین جوانی تصمیم به نگهداشتن و پرورش فرزندان بدون هیچ چشمداشتی از اقوام و فامیل گرفت .این مادر نمونه که علاوه بر مسئولیت مادری باید وظایف پدر را هم بر دوش می کشید و در سالهای کودکی و نوجوانی فرزندان ،پشتیبان بزرگی برای خانواده بود به گونهای که این فرزندان در طول این سالها کمتر نبود پدر را احساس کردند. با شکلگیری اعتراضات مردمی علیه دستگاه حاکمه شاهنشاهی در سالهای ۵۶ و ۵۷ شهید امیرنیز برای ایفای نقش خود دست به کار شد و با توزیع تصاویر حضرت امام رحمة الله علیه به معرفی رهبری نظام و انقلاب مشغول شد به گونهای که روزهای متمادی در روستاهای دربندسر و شمشک برای توزیع تصاویر حضرت امام و احکام و بیانیههای ایشان با پای پیاده طی طریق میکرد . با پیروزی انقلاب اسلامی و شروع جنگ تحمیلی بعث عراق علیه ایران اسلامی و لزوم دفاع از کشور ،جوانان غیور دربندسر نیز از این قاعده مستثنی نبودند و در همان سالهای اولیه اقدام به تشکیل پایگاه بسیج دربندسر نمودند و امیر نیز رسماً عضو پایگاه بسیج علی بن ابیطالب دربندسر شد. دوران بسیج و بسیجی بودن برای امیر یک حرکت احساسی نبود اگرچه در سنی که امیر وارد بسیج شد صحبت از عمل غیر احساسی کمتر به ذهن میرسد ولی عملکرد امیر در این دوران که خود را با وضعیت یک بسیجی تمام عیار منتخب کرد حاکی از یک عشق درونی بود و این بالاتر از یک احساس زودگذر است. فعالیت در بسیج و کارهای فرهنگی در مسجد و مدرسه و اعمال خیرخواهانه در جامعه ضمیر خروشان امیر را آرام نمی کرد و جسم کوچک امیر تحمل روح بلند و متعالی او را نداشت و همواره به روح بلندش لهیب به مهاجرت میزد . جدالی آتشفشانی از درون که میل پیوستن به خیل رزمندگان را خواستار بود .روز قدس ماه مبارک رمضان سال ۶۱ برای امیر نقطه رهایی از وابستگی های به دنیای فانی بود روزی که او به همراه قریب به ۱۴ نفر از یاران بسیجی اش در پایگاه بسیج دربندسر آماده اعزام به جبهه های جنوب شدند در ابتدای کار سن کم و جثه کوچک مانعی شد تا مسئولان اعزام بارها او را از صف رزمندگان خارج سازند ولی امیر تصمیم خودش را گرفته بود و عبور از این موانع برای امیر که در تب و تاب و رقصیدن بر روی بال ملائک در خروش درونی بود مایوس نکرد. اولین مقر بسیجیان در پایگاه رودبارقصران بود مسئولان به صراحت در آنجا مانع اعزام شدند ....👇 ....ولی کمک و حمایت بسیجیان دربندسری همراه امیر که از جدیت او برای حضور در جبهه آگاه بودند موجب رضایت اولیه و مشروطه مسئولان اعزام برای امیر شد . و بالاخره رزمندگان بعد از طی آموزشهای لازم به منطقه عملیاتی اعزام شدند. کبوتر رها شده از قفس زندگی به پنجمین مرحله از عملیات رمضان در منطقه کوشک رسید در نبردی نابرابر با دشمنان بارها اراده آهنین مردان ایرانی را به رخ جهانیان کشید و با شلیک گلوله های خود به طرف صدامیان کافر، بغض در گلو فشرده شده ای که از دشمنان اسلام باقی مانده بود را خالی کرد. و بال های به پرواز در آمده او در واپسین دقایق روز دوم بعد از شروع مرحله پنجم عملیات یعنی روز نهم مرداد ۶۱ به خون پاکش رنگین شد و پیکر مطهرش بعد از یک تشییع باشکوه در جوار آستان مقدس امامزاده محمود ع دربندسر به خاک سپرده شد . شهید امیر در تنها نامهای که برای مادر نوشت معصومانه سفارش کرد که" من میروم و اگر شهید شدم مادر گریه نکن تا دشمنان شاد نگردند" از مادر و همه بازماندگانش کار زینبی را خواستار شد و اینکه دنباله راه شهدا در دفاع از ولایت باقی بمانند. روحش شاد منبع: کتاب سو @shahedan_shahr
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۲ساعت ۹:۱۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
چون دوستان مسلمانم آنچه را که لازم است انجام خواهند داد؛ ان شاءالله ... 🕛خیلیها برای دفن من کارهایشان را تعطیل و قرارهایشان را لغو میکنند. این در حالی است که خیلی از این افراد یک بار هم به فکر نصیحت من نبودهاند ... با مرگ من جهان از حرکت باز نخواهد ایستاد ... نخستین چیزی که پس از مرگم از من گرفته میشود نام من است!!! وقتی مُردم ، میگویند : "جسد کجاست"؟ هرگز مرا به نامم صدا نمیزنند ... وه که این دنیا چقدر کوچک است و سرانجام ما چه بزرگ! 👀ای کسی که اکنون زندهای... بدان که به سه گونه بر تو اندوهگین خواهند شد : 👁اما داستان واقعی تو که همان آخرت است آغاز میگردد... ⁉️سوال اینجاست که : این حقیقتی است که نیاز به تامل دارد. 🌿اگر توانستی در حیاتت با این نوشته مردم را یادآور شوی به زودی اثر این یادآوریات را روز قیامت در میزان اعمالت خواهی یافت. *(وذكّر فإن الذكرى تنفعُ المؤمنين)* *(رب لولا أخرتني إلى أجل قريب فأصدق)* 🌷علما گفتهاند: ✅بهترین *صدقهای* که هم اکنون میتوانی بپردازی ۱۰ ثانیه از وقتت برای نشر این پیام به نیت یادآوری و تذکر است.
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۲ساعت ۶:۲۱ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
قاسم که بهشت را تماشا میکرد زندگینامه شهید والامقام قاسم رجب بلوکات:
+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد ۱۴۰۲ساعت ۱۰:۳۵ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
دسته اول چشم زهرا سوی گودال چشم قاتل بر حسینش پیش چشمش در یم خون دست پا می زد حسینش نزد مادر دست پا می زد حسینش خواهرش زینب صدا میزد حسین روز عاشوراست امروز کربلا غوغاست امروز یا حسین
+ نوشته شده در جمعه ششم مرداد ۱۴۰۲ساعت ۹:۳۲ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
دسته دوم اهل عالم کربلا را سر به سر در خون کشیدند یا محمد یا محمد از حسینت سر بریدند کربلا دریایی از خون آمده شمر از گودال بیرون آمده روز عاشوراست امروز کربلا غوغاست امروز یا حسین
+ نوشته شده در جمعه ششم مرداد ۱۴۰۲ساعت ۹:۳۱ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
از او نه پلاک و استخوانی مانده است
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۲ساعت ۲:۵۶ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🏴 *شعری از ایرج میرزا دربارۀ حضرت علی اکبر (علیهالسلام)* متن کامل شعر👇👇👇 رسم است هر که داغ جوان دید، دوستان یک دوست زیر بازوی او گیرد از وفا آن دیگری برو بفشاند گلاب و شهد یک جمع دعوتش به گل و بوستان کند جمع دگر برای تسلای او دهند القصّه! هر کسی به طریقی ز روی مهر آیا که داد تسلیت خاطرِ حسین (ع) آیا که غمگساری و اندُه بری نمود بعد از پسر، دل پدر آماج تیر شد
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۲ساعت ۷:۵۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
|