|
📗مرحوم کافی نقل میکرد که شبی خواب بودم از پنجره طبقه دوم از مردی که آمده بود گفت که فردا چکی دارد و آبرویش لباس مناسب پوشیدم و به سمت در خانه رفتم رفتم با روی خوش با آن مرد حرف زدم همان شب حضرت حجه بن الحسن عج را آنجا بود که فهمیدم که خداوند و امام زمان وقتی در دعاهایت از خدا خدا هم توفیق عمل میدهد خدایا به حق علی و اولاد علی علیهالسلام
+ نوشته شده در یکشنبه سوم اسفند ۱۴۰۴ساعت ۸:۷ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
#داستان_آموزنده روزى خوات بن جبير در راه مكه با عده اى از زنها طائفه بنوكعب نشسته بود (و با آنها گفت و شنود است ) اتفاقا حضرت رسول صلى الله عليه و آله از آنجا عبور مى كرد به او فرمود: چرا با زنها نشسته اى ؟ گفت : شترى دارم كه سركش است و مرتب فرار مى كند، اينجا آمده ام تا اين زنها طنابى برايم ببافند تا شتر را با آن ببندم . خوات مى گويد: من خجالت كشيدم و چيزى نگفتم . بعد از آن واقعه پيوسته از پيامبر فرار مى كردم و سعى مى نمودم رو در روى پيامبر قرار نگيرم ؛ زيرا از برخورد با او (كه فهميده بود آنچه گفتم بهانه اى بيش نبوده است ) حيا داشتم ، تا اينكه به مدينه آمدم . چون از نماز فارغ شدم به من فرمودند: آيا آن شتر چموش بعد از آن روز ديگر فرار نكرد؟ من خجالت كشيده و برخاستم و از نزدش رفتم . گفتم : بخدا قسم از روزى كه مسلمان شدم هرگز آن شتر فرار نكرده است (و من خلاف به عرض شما رساندم ). 📚شنيدنيهاى تاريخ ص 188- محجة البيضاء 5/235
+ نوشته شده در جمعه یکم اسفند ۱۴۰۴ساعت ۸:۱۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
. آقای سید صادق شمس الدینی نقل کردند : یک روز که خدمت آقای مجتهدی(ره) بودم به ایشان عرض کردم : یکی از دوستانم که مرد بسیار خوب و با تقوایی است ، دائماً در زندگی خود مشکل پیدا می کند و کارهایش گره میخورد و هر چه به ذوات مقدس اهل بیت (علیهم السلام) متوسل میشود ، نتیجه ای نمیگیرد ، آقای مجتهدی(ره) بعد از چند دقیقه فرمودند : 🖌 آقای سید صادق ، پدر دوست شما که هم اکنون در قید حیات نیست ، از او رضایت ندارد و این مشکلاتی که در زندگی دوست شماست از نارضایتی پدرش سرچشمه میگیرد ، آقای شمس الدینی میگفتند : همانجا با خود نیت کردم که به نیابت پدر دوستم ، عمل خیری انجام دهم ، هنوز چند لحظه از انعقاد این نیت درونی نگذشته بود که آقای مجتهدی(ره) فرمودند : 🖌 دیدم پدر دوستتان لبخندی زده و از پسرش راضی شد و بعد از آن، مشکلات دوستم یکی پس از دیگری برطرف گشت و زندگی او سامان یافت. 📖 لاله ای از ملکوت ، ص۲۰۵
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۴ساعت ۶:۳۶ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🔴 اثر وحشتناک ندادن قرض، در قیامت حاج ميرزا حسين نورى صاحب «مستدرك الوسائل» از دارالسلام نورى حكايت مى كند: از عالم زاهد سيد هاشم حائرى كه مبلغ يك صد دينار كه معادل ده قران عجمى بود از يك نفر يهودى به عنوان قرض گرفتم كه پس از بيست روز به او برگرداندم، نصف آن را پرداختم و براى پرداخت بقيه آن او را نديدم جستجو كردم، گفتند: به بغداد رفته. شبى قيامت را در خواب ديدم، مرا در موقف حساب حاضر كردند، خداوند مهربان به فضلش مرا اذن رفتن به بهشت داد. چون قصد عبور از صراط كردم، زفير و شهيق جهنم مرا بر صراط نگاه داشت و راه عبورم را بست، ناگاه طلبكار يهودى چون شعله اى از جهنم خارج شد و راه بر من گرفت و گفت: بقيه طلب مرا بده و برو.
من كه در اينجا چيزى ندارم كه به تو بدهم. يهودى گفت: پس بجاى طلبم بگذار انگشت خود را بر يك عضو تو بگذارم. به اين برنامه راضى شدم تا از شرش خلاص شوم، چون انگشت بر سينه ام گذاشت از شدت سوزش آن از خواب پريدم! 📚 کتاب عرفان اسلامى
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۴ساعت ۷:۲۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🌸امام زمان عج فرمودند:بلند شو و مسجد را از این حالت دربیاور سال هزار و سیصد و چهل و هفت، سحرگاه شب نیمه شعبان، مسجد جمکران ، قدرت الله در مسجد مشغول راز و نیاز بود، آن سالها مسجد اصلا وضعیت مناسبی نداشت ،مسجدی کوچک در حاشیه ی بیابان های قم، بدون هیچ امکانات، عده انگشت شماری در مسجد بودند، ساعت از نیمه های شب گذشته بود ، خادم مسجد همه را بیرون کرد، به آقای لطیفی گفت میخواهم دربِ مسجد را ببندم، بفرمایید، خواهش کرد از خادم، "اجازه بده امشب را تا صبح اینجا بمانم ، دعایت میکنم ، این هم شیرینی تو"، مقداری پول به خادم داد تا اجازه بدهد در مسجد بماند، همه رفته بودند، او ماند و مسجد، ساعت حدود سه نیمه شب در حال دعا و نیایش بود، سنگینی دستی را روی شانه اش احساس کرد، "بلند شو و مسجد را از این حالت دربیاور، شبستانی بساز و آبرومندش کن، عنایت خداوند با شماست و ما نیز کمک میکنیم" آفتاب طلوع کرده بود، هنوز حیرت زده بود ، قبل از این هم دیده بود مولایش را اما باز هم قلبش تند تند میزد، فکر و ذکرش شد ساخت مسجد جمکران ، کلنگ مسجد را زدند، معماری را طبق همان نقشه ای که حضرت آقا داده بودند طراحی کردند، برای ساخت و ساز مسجد چک شخصی خودش را هم میداد، گاهی حسابش را نمیتوانست پر کند، میگفت روز وصول چک شخص ناشناسی مبلغ چک را به حسابش میریخت و چک پاس میشد، آقا بود که کمکش میکرد، قبلا قولش را داده بود که کمک میکنیم ، این خانواده سرشان برود قولشان نمیرود ، مثل حسین بن علی جدش، سرش رفت ، قولش نه... باید چاه عمیق حفر میکردند برای تامین آب مسجد،با یک شرکت حفاری قرارداد بستند، محل چاه را تعیین کردند، شب جمعه ای در مسجد مشغول نماز بود، بعد از نماز آیت الله سید حسین قاضی آمد کنارش نشست، احوالپرسی کرد:"دو نفر از طرف آقا بیرون منتظرتان هستند ، دستوری از حضرت آورده اند، آمد بیرون،آن دو بزرگوار را دید،" آقا فرمودند: این نقطه برای حفر چاه مناسب نیست،و در آینده داخل مسجد قرار میگیرد. پرسید پس کجا چاه را حفر کنیم ؟با دست نقطه حفر چاه را نشان دادند، آنطرف،آنجا شرکت حفاری زیر بار نمیرفت ، آقای لطیفی نمیخواست بگوید چه کسی سفارش کرده ، خیلی کلنجار رفتند، گفت "هزینه چاه با من اگر آب نیامد ضررش را شخصا میدهم" ،چک بیعانه را داد ، چاه را کندند، همانجایی که آقای لطیفی گفت، کارشناسان حفاری دهانشان باز مانده بود ، به آقای لطیفی اصرار کردند که بگوید نقطه یابی کار کیست؟ گفت: صاحب مسجد، مولایمان حجه بن الحسن ارواحنافداه دلم برای کسی می تپد بیا ای دوست 📙 برداشتی آزاد از تشرفات قدرت الله لطیفی http://Darbandsar88.blogfa.com
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۴ساعت ۱:۱۴ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
. آقای سید صادق شمس الدینی نقل کردند : یک روز که خدمت آقای مجتهدی(ره) بودم به ایشان عرض کردم : یکی از دوستانم که مرد بسیار خوب و با تقوایی است ، دائماً در زندگی خود مشکل پیدا می کند و کارهایش گره میخورد و هر چه به ذوات مقدس اهل بیت (علیهم السلام) متوسل میشود ، نتیجه ای نمیگیرد ، آقای مجتهدی(ره) بعد از چند دقیقه فرمودند : 🖌 آقای سید صادق ، پدر دوست شما که هم اکنون در قید حیات نیست ، از او رضایت ندارد و این مشکلاتی که در زندگی دوست شماست از نارضایتی پدرش سرچشمه میگیرد ، آقای شمس الدینی میگفتند : همانجا با خود نیت کردم که به نیابت پدر دوستم ، عمل خیری انجام دهم ، هنوز چند لحظه از انعقاد این نیت درونی نگذشته بود که آقای مجتهدی(ره) فرمودند : 🖌 دیدم پدر دوستتان لبخندی زده و از پسرش راضی شد و بعد از آن، مشکلات دوستم یکی پس از دیگری برطرف گشت و زندگی او سامان یافت. 📖 لاله ای از ملکوت ، ص۲۰۵ •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۴ساعت ۵:۵۹ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🔴شب اول قبر آیتالله حائری و عنایت امام رضا علیه السلام ✍بعد از مرگ آیت الله حائری شبی اورا در خواب دیدم. کنجکاو شدم که بدانم در آن طرف مرز زندگی دنیایی چه خبر است؟! پرسیدم: آقای حائری، اوضاعتان چطور است؟ آقای حائری که راضی و خوشحال به نظر میآمد، شروع کرد به تعریف کردن: وقتی از خیلی مراحل گذشتیم،همین که بدن مرا در درون قبر گذاشتند، روحم به آهستگی و سبکی از بدنم خارج شد و از آن فاصله گرفت. درست مثل اینکه لباسی را از تنت درآوری. کم کم دیگر بدن خودم را از بیرون و به طور کامل میدیدم. خودم هم مات و مبهوت شده بودم، این بود که رفتم و یک گوشهای نشستم و زانوی غم و تنهایی در بغل گرفتم. ناگهان متوجه شدم که از پایین پاهایم، صداهایی میآید. صداهایی رعبآور وحشتناک! به زیر پاهایم نگاهی انداختم. از مردمی که مرا تشیع و تدفین کرده بودند خبری نبود! بیابانی بود برهوت با افقی بیانتها و فضایی سرد و سنگین و دو نفر داشتند از دور دست به من نزدیک میشدند. تمام وجودشان از آتش بود. آتشی که زبانه میکشید و مانع از آن میشد که بتوانم چشمانشان را تشخیص دهم. انگار داشتند با هم حرف میزدند و مرا به یکدیگر نشان میدادند. ترس تمام وجودم را فرا گرفت و بدنم شروع کرد به لرزیدن. خواستم فریاد بزنم ولی صدایم در نمیآمد. تنها دهانم باز و بسته میشد و داشت نفسم بند میآمد. بدجوری احساس بیکسی غربت کردم: خدایا به فریادم برس! خدایا نجاتم بده، در اینجا جز تو کسی را ندارم….همین که این افکار را از ذهنم گذرانیدم متوجه صدایی از پشت سرم شدم. صدایی دلنواز، آرامش بخش و روح افزا و زیباتر از هر موسیقی دلنشین! سرم را که بالا کردم و به پشت سرم نگریستم، نوری را دیدم که از آن بالا بالاهای دور دست به سوی من میآمد. هر چقدر آن نور به من نزدیکتر میشد آن دو نفر آتشین عقبتر و عقبتر میرفتند تا اینکه بالاخره ناپدید گشتند. نفس راحتی کشیدم و نگاه دیگری به بالای سرم انداختم. آقایی را دیدم از جنس نور. ابهت و عظمت آقا مرا گرفته بود و نمیتوانستم حرفی بزنم و تشکری کنم، اما خود آقا که گل لبخند بر لبان زیبایش شکوفا بود سر حرف را باز کرد و پرسید: آقای حائری! ترسیدی؟من هم به حرف آمدم که: بله آقا ترسیدم، اگر یک لحظه دیرتر تشریف آورده بودید حتماً زهره ترک میشدم و خدا میداند چه بلایی بر سر من میآوردند. راستی، نفرمودید که شما چه کسی هستید. وآقا که لبخند بر لب داشت و با نگاهی سرشار از عطوفت، مهربانی و قدرشناسی به من مینگریستند فرمودند: من علی بن موسی الرّضا(علیه السلام) هستم. آقای حائری! شما ۳۸ مرتبه به زیارت من آمدید من هم ۳۸ مرتبه به بازدیدت خواهم آمد، این اولین مرتبهاش بود ۳۷ بار دیگر هم خواهم آمد.. 📚ناقل آیتالله العظمی سیدشهابالدین مرعشی نجفی(ره)
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۴ساعت ۹:۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🌹
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم بهمن ۱۴۰۴ساعت ۹:۱۷ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
۲۰ آیه درمورد شیطان: (همه چیزدرباره شیطان) ۱.شیطان میگه گناه کنید.توبه میکنید.خدامیبخشه. ۲.شیطان، حجابتون رامیگیردکه بدنتون آشکارشود: ۳. شیطان دروغ میگوید.به آدم ع گفت:اگرازاین درخت بخورید،فرشته یاجاودانه میشوید20اعراف ۴.شیطان، گناه را زیباجلوه میدهد...۴۳ انعام ۵.سعی میکند خدا رو ازیادمان ببرد ۶. میگه همین یکبار گناه کن بعدش خوب شو.(وباهمین کلک مارو درگناه میندازه). آیه ۹سوره یوسف ۷.قرآن میگه ازگامهای شیطان پیروی نکنید: ۸. از۴ طرف حمله میکند: یرید الشیطان....شیطان چی میخواد؟ ۱۰.میخواد مانع از ذکرخدا ونمازشود. ۱۱.شیطان گفت انا خیرمنه... وسقوط کرد.پس نبایدخودراازدیگران بهتربدانیم۱۲اعراف ۱۲.شیطان گفت لاتجداکثرهم شاکرین ۱۳.شیطان گفت همه راگمراه میکنم الا عبادک منهم المخلصین مگرآنهاکه مخلص هستن پس بایداخلاص داشته باشیم۸۲و۸۳سوره ص ۱۴.شیطان روزقیامت پیروانش راسرزنش میکند ۱۵.شیطان هم ازجن است هم ازانسان. ۱۶.خدا۴ بارفرمودازشر شیطان به من پناه ببرید ۱۷.هرکس نمازنخواندشیطان بهش مسلط میشود. ۱۸.هرکس دروغ بگویدشیطان براومسلط میشود. ۱۹.شیطان برکسیکه مطیعش باشدمسلط است. ۲۰.هرکس ایمان وتوکل یعنی اعتمادکامل به خداداشته باشدشیطان براوتسلط ونفوذندارد
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم دی ۱۴۰۴ساعت ۶:۴۲ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
مظهر زيبايى ها ولادت حضرت على(ع) يکى از زيباترين فصلهاى کتاب آفرينش است که نشان دهنده مقام والا و پرتوى از عظمت آن امام هُمام مى باشد. در شب ولادت ايشان، زمين غرق نور و معنويت بود و از آسمان نيز باران فضل و رحمت مى باريد. ابوطالب که از شادى در پوست خود نمى گنجيد، فرياد مى زد: «اى مردم! دوست خدا در خانه خدا متولد شد.» رسول اکرم(ص) نيز در اين رابطه فرمودند: به دنيا آمدن حضرت على(ع) همانند تولد حضرت مسيح(ع)، مهم و معجزه آساست و خداوند على(ع) را از نور من آفريد و ما هر دو از يک نور هستيم.» آرى تولد حضرت مسيح(ع) معجزهاى بزرگ بود و حضرت مريم در آن هنگام از خانه خدا (بيت المقدس) خارج شد ولى فاطمه بنت اسد(س) به درون خانه خدا فرا خوانده شد و مهمان مائدههاى آسمانى گشت تا زيباترين تولد تاريخ بشريت، به نام مبارک حضرت على(ع) ثبت شود. زيباترين نام نام حضرت على(ع) نيز از زيباترين نامها است. زيرا که از سوى خداوند متعال انتخاب شده است. هنگامى که ابوطالب براى ديدن فرزند تازه به دنيا آمده، وارد خانه کعبه شدند، اين چنين فرمودند: «اى پروردگار! از اسرار غيبى خود ما را آگاه کن و نامى براى اين کودک انتخاب فرما» در اين هنگام آواز سروشى را شنيد که مى گويد: «به راستى که نامش از والايى، على نهاديم و اين على از نام خداوند اعلى گرفته شده است.» زيباترين مژده روزى حضرت رسول(ص) با لبهاى خندان، وارد خانه حضرت على(ع) شدند و خطاب به ايشان فرمودند: «يا على(ع) آمدهام تا به تو مژدهاى بدهم، آن مژده اين است که همين ساعت، جبرئيل امين، پيامى از سوى خداوند متعال آورد که خداوند مى فرمايد: اى احمد! به على(ع) مژده بده که دوستان و پيروان تو اهل بهشت هستند و رستگار مى شوند.» در اين هنگام حضرت على(ع) سجده شکر به جا آوردند. زيباترين زيور اخلاقى رسول اکرم(ص) در منقبت حضرت على(ع) مى فرمايند: «اى على! خداوند تو را به زيورى آراسته که هيچ بنده ديگرى را به آن زيور نياراسته است و آن زيور در نزد خداوند متعال بسيار ارزشمند است و آن زُهد است. يا على! خداوند تو را به گونهاى خلق کرده که نه تو چيزى از دنيا مى اندوزى و نه دنيا از تو بهرهاى مى برد، دوستى بينوايان را بر تو بخشيد، آن گونه که تو به پيروى آنان و آنان به امامت تو دلخوش هستند. زيباترين تربيت هنگامى که حضرت على(ع) متولد شدند، رسول خدا(ص) سى ساله بودند. ايشان از تولد حضرت على(ع) بسيار شادمان شدند و با آغوش باز تربيت ايشان را برعهده گرفتند. حضرت على(ع) در دامان پر مهر رسول خدا(ص) پرورش يافتند و معارف الهى را جرعه جرعه از سرچشمه وحى نوشيدند. ايشان در عالى ترين مکتب تربيتى رشد کرده، به درجات بالاى اخلاقى و معنوى رسيدند و خود به زيباترين الگوى تربيت و اخلاق تبديل شدند. زيبايى تربيت رسول اللّه، بعدها در رفتار، کردار و گفتار حضرت على(ع) متجلى شد و اين زيبايى با تربيت فرزندانى چون امام حسن(ع) و امام حسين(ع) نمود بيشترى پيدا کرد. زيباترين تربيت دوستان سيره عملى آن امام هُمام، به گونهاى بود که دلها را به سوى خود جذب مى کرد و عقلها را شيفته و واله خود مى نمود. صدها نفر در مکتب تربيتى ايشان پرورش يافتند که هر يک الگويى براى مردم بودند. امام على(ع) يارانى را تربيت کردند که چون پروانهاى گرد وجود مقدس آن حضرت مى گشتند و از محضر آن جناب فيض مى بردند. آنان حاضر بودند در راه دفاع از حريم ولايت جان خود را فدا کنند و در راه گسترش اسلام ناب محمدى به مبارزه با طاغوتها بپردازند. کميل، مقداد، ابوذر و سلمان از جمله اين يا ران هستند. زيباترين قوانين کشوردارى نامه حضرت على(ع) به مالک اشتر يکى از زيباترين متونى است که در رابطه با آئين و احکام کشوردارى در طول تاريخ بشريت نگاشته شده است. اين فرمان از چهارده قرن پيش تا کنون، به صورت يک منشور جاودانه و انسانى در تاريخ و فرهنگ اسلامى باقى مانده است. مخاطب نامه حضرت، تنها مالک اشتر نيست بلکه تمام انسانها، در تمام مکانها و زمانها مخاطب آن هستند. احکام و قوانين اين نامه همچون آفتابى عالمتاب بر تمام آفاق شرق تا غرب، نور و گرما بخشيده است زيباترين مشاهدات قلبى و غيبى حضرت على(ع) مانند رسول اکرم(ص) داراى مشاهدات قلبى و غيبى فراوانى هستند. رسول اللّه(ص) در اين مورد فرمودند: يا على(ع) آنچه که من مى شنوم، تو نيز مى شنوى آنچه را که من مى بينم، تو نيز مى بينى و تنها تفاوت من با تو اين است که تو پيامبر نيستى ولى وزير هستى». حضرت على(ع) در مورد مشاهدات خودمى فرمايند: «هنگامى که وحى بر پيامبر خدا(ص) نازل شد، در آن هنگام من نور وحى و رسالت را مى ديدم و بوى نبوت را (از رسول خدا(ص)) استشمام مى کردم. در آن هنگام صداى ناله شيطان را شنيدم که از پرستش خود نااميد شده بود.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم دی ۱۴۰۴ساعت ۱:۲۷ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
⚜آقا جان! شنیدن تا کِی؟ میخوام «ببینم»! 🎙حجت الاسلام سید مهدی شمس الدین نقل می کند که حاج احمد اربابی این قضیه را نقل کرده اند: 🕌🕌🕌🕌🕌🕌🕌🕌 به حضرت عرض کردم: 🕌🕌🕌🕌🕌🕌🕌🕌 از آن به بعد سوره فتح را مرتّب می خوانم و گشایش بسیاری برایم ایجاد شده است!
به پیشگاه رئوف ترین امام، صلواتی هدیه بفرمائید.
+ نوشته شده در جمعه پنجم دی ۱۴۰۴ساعت ۱۱:۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🌅 اگر نماز صبحمان قضا شود... بخوانید و برای دوستانتان بفرستید 🌸 پرسیدند: 🕋 حالا بدانید که وقتی در نماز، تسبیحات اربعه را میگوییم: در مرتبهی اول، در حقیقت دور خانهی خدا (کعبه) طواف میکنیم. در مرتبهی دوم، دور بیتالمعمور در آسمان. و اما آیا میدانید چرا در پایان نماز سلام میدهیم؟ > السلام علیک أیها النبی و رحمةالله و برکاته حالا بیایید با هم حساب کنیم در شبانهروز چند مرتبه تسبیحات اربعه میگوییم: جمعاً میشود ۷ مرتبه 🌙 و هر طوافی، با دو رکعت نماز پشت مقام ابراهیم کامل میشود. 📘 منبع: علل الشرایع، ج۲، ص۳۹۸ – باب العلة التی من أجلها سُمیت الکعبة کعبة 💠 حالا که دانستی، با عشق نماز بخوان،
+ نوشته شده در دوشنبه دهم آذر ۱۴۰۴ساعت ۱:۵۵ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
📗#داستان_انبیاء 📕نصیحت شیطان به نوح نبى بعد از طوفان وقتی که کشتی نوح بر زمین نشست و نوح از کشتی فرود آمد، شیطان به حضورش آمد و گفت: تو را بر من حقی است، می خواهم عوض تو را بدهم. نوح گفت: من اکراه دارم بر تو حقی داشته باشم و تو جزای حق مرا بدهی، بگو آن چه حقی است؟ شیطان گفت: من فعلاً در آسايشم تا خلق ديگر به دنيا آيند و به تکليف رسند تا آنها را به معاصی دعوت کنم. الان به جهت ادای حق، تو را نصيحت می کنم. نوح ناراحت شد. خداوند وحی فرستاد که: ای نوح، سخن او را بشنو؛ اگرچه که فاسق است. نوح گفت: هرچه می خواهی بگو. پس شیطان گفت: ای نوح از سه خصلت احتراز کن: 1- تکبر نکن که من به واسطه آن بر پدر تو آدم سجده نکردم و رانده شدم.
+ نوشته شده در شنبه هشتم آذر ۱۴۰۴ساعت ۱۲:۵۲ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
📕 داستان_خواندنی ⚡️عاقبت فرعون⚡️ ﻓﺮﻋﻮﻥ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ، ﺗﺎ ﻳﻚ ﻛﺎﺥ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺧﺮﺍﺵ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭ ﺑﺴﺎﺯﻧﺪ ، ﺩﮊﺧﻴﻤﺎﻥ ﺳﺘﻤﮕﺮ ﺍﻭ ﻫﻢ ، ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻥ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺑﺮﺍﻱ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺁﻥ ﻛﺎﺥ به ﺑﻴﮕﺎﺭﻱ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﺣﺘﻲ ﺯﻧﻬﺎﻱ ﺁﺑﺴﺘﻦ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﺳﺘﺜﻨﺎﺀ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ .
+ نوشته شده در شنبه هشتم آذر ۱۴۰۴ساعت ۱۲:۴۹ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
▪️مردی نزد امام علی (ع) آمده و گفت: از هفتاد فرسنگ دور به اینجا آمده ام تا هفت سوال از شما بپرسم: ۱.چه چیز «از آسمان عظیم تر» است؟ ▫️امام علی (ع) در پاسخ به این هفت سوال فرمودند : ۱. «تهمت به ناحق» از آسمان عظیم ترست.
+ نوشته شده در شنبه هشتم آذر ۱۴۰۴ساعت ۱۲:۴۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
💟 بیشترین قَسَمهای قرآنی
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۴ساعت ۵:۳۱ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🔶🔸🔸🔸🔸
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۴ساعت ۶:۱۵ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
📚❦┅┅ @𝒅𝒂𝒔𝒕𝒂𝒏𝒗𝒑𝒂𝒏𝒅1
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آبان ۱۴۰۴ساعت ۶:۱ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
گول چهار رکعت نمازمون و نخوریم ! ⚠️
+ نوشته شده در جمعه دوم آبان ۱۴۰۴ساعت ۵:۵۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🎢🏵️🎢🏵️🎢🏵️🎢🏵️🎢
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۴ساعت ۹:۲۵ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
نقل است دهخدا مادری داشت بسیار عصبی بود و پرخاشگر؛ طوری که دهخدا بخاطر مادرش ازدواج نکرده بود و پیرپسر مجردی بود در کنار مادرش زندگی میکرد. نصف شبی مادرش او را از خواب شیرین بیدار کرد و آب خواست. دهخدا رفت و لیوانی آب آورد مادرش لیوان را بر سر دهخدا کوبید و گفت آب گرم بود. سر دهخدا شکست و خونی شد. به گوشهای از اتاق رفت و زار زار گریست. گفت: «خدایا من چه گناهی کردهام بخاطر مادرم بر نفسم پشت پا زدهام. من خود، خود را مقطوعالنسل کردم، این هم مزد من که مادرم به من داد. خدایا صبرم را تمام نکن و شکیباییام را از من نگیر.» گریست و خوابید شب در عالم رؤیا دید نوری سبز از سر او وارد شد و در کل بدن او پیچید و روشنش ساخت. صدایی به او گفت: «برخیز در پاداش تحمل مادرت ما به تو علم دادیم.» از فردای آن روز دهخدا شاهکار تاریخ ادبیات ایران را که جامعترین لغتنامه و امثال و حکم بود را گردآوری کرد و نامش برای همیشه بدون نسل، در تاریخ جاودانه شد.
+ نوشته شده در سه شنبه یکم مهر ۱۴۰۴ساعت ۶:۵۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
به خدا گفتم:
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۴ساعت ۵:۵۷ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
💟 سخنان زیبای امیر المومنین حضرت علی رضی الله عنه
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۴ساعت ۵:۵۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
⚫🌴⚫🌴⚫🌴⚫
+ نوشته شده در دوشنبه دهم شهریور ۱۴۰۴ساعت ۸:۳۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
+ نوشته شده در شنبه یکم شهریور ۱۴۰۴ساعت ۳:۲۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
این متن برندهء جایزهء ادبی کوتاه آلمان شد 🤔
درحال مرگ بود؛ وقتی كه متوجه مرگش شد؛ خدا را باجعبهای در دست دید!!
وقت رفتنه
به این زودی؟ من نقشههای زیادی داشتم
متاسفم ولی وقت رفتنه!!
در جعبهات چي داری؟ خدا گفت: متعلقات تو را مرد پرسید : متعلقات من ؟ یعنی : همه چیزهای من؟!! لباسهایم، پولهایم ماشینم وخانه ام و ...؟
آنها ديگر مال تو نیستند! آنها متعلق بهزمین هستند
خاطراتم چی ؟
آنها متعلق به زمان هستند مرد پرسید : خانواده و دوستانم هستند؟ خدا گفت : نه ، آنها موقتی بودند !! مرد پرسید : زن و بچههایم هستند ؟ خدا گفت : آنها متعلق به قلبت بودند مرد باز پرسید : پس وسایل داخل جعبه حتماً اعضای بدنم هستند ؟ خداگفت : نه ؛ آنها متعلق بهگرد و غبار هستند !! مرد گفت : پس مطمئناً روحم است ؟ خدا گفت : اشتباه میکنی!! روح تو متعلق بهمن است !
با چشمانی پُر از اشک و باترس زیاد جعبه را از خدا گرفت و باز كرد ؛ دید خالیاست!!
با دلی شکسته گفت : من هرگز چیزی نداشتم ؟
درسته ، تو مالك هیچ چیز نبودی ! مرد گفت : پس من، چی داشتم ؟ خدا گفت : لحظات زندگی مال تو بود. زندگی کردی مال تو بود. زندگی فقط لحظه ها هستند؛ قدر لحظه ها را بدانیم و لحظه ها را دوست داشته باشیم
شد: سرگذشت !! حیف بیدقت گذشت؛ اما گذشت ! تا که خواستیم یک «دو روزی» فکرکنیم؛ بر در خانه نوشتند : ⇦ درگذشت ⇨ قدر همدیگر و لحظات خوب را بدانيم🌹 این متن برنده جایزهی ادبی کوتاه آلمان شد
+ نوشته شده در شنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۴ساعت ۸:۵۹ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
:
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۴ساعت ۸:۱۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🍃🖤امروز ، روز اول ماہ صفر هست
+ نوشته شده در شنبه چهارم مرداد ۱۴۰۴ساعت ۲:۴۲ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۴ساعت ۵:۲۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۴ساعت ۹:۲۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
|