📗مرحوم کافی نقل می‌کرد که شبی خواب بودم
که نیمه های شب صدای در خانه‌ام بلند شد

از پنجره طبقه دوم از مردی که آمده بود
به در خانه پرسیدم که چه می‌خواهد؟

گفت که فردا چکی دارد و آبرویش
در خطر است! می‌خواست کمکش کنم

لباس مناسب پوشیدم و به سمت در خانه رفتم
در حین پائین آمدن از پله‌ها فقط
در ذهن خودم گفتم: با خودت چکار کردی؟
نه آسایش داری و نه خواب و خوراک! همین

رفتم با روی خوش با آن مرد حرف زدم
و کارش را هم راه انداختم و آمدم خوابیم

همان شب حضرت حجه بن الحسن عج را
خواب دیدم فرمود: شیخ احمد
حالا دیگر غر می‌زنی
اگر ناراحتی حواله کنیم مردم بروند سراغ
شخص دیگری؟

آنجا بود که فهمیدم که خداوند و امام زمان
چه لطف و محبت و عنایتی به من دارند

وقتی در دعاهایت از خدا
توفیق کار خیر خواسته باشی
وقتی از حجت زمان طلب کرده باشی
که حوائجش بدست تو برآورده گردد
و این را خالصانه و از روی صفای باطن
خواسته باشی

خدا هم توفیق عمل می‌دهد
هر جا که باشی گره‌ای باز میکنی
ولو به جواب دادن سؤال رهگذری
اصلًا انگار روزیت می‌شود
خودت می‌فهمی که از بین آن همه آدم
چرا تو انتخاب شده‌ای

خدایا به حق علی و اولاد علی علیه‌السلام
عاقبت بخیری و توفیق کار خیر
به همه ما عنایت بفرما

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اسفند ۱۴۰۴ساعت ۸:۷ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

#داستان_آموزنده
🔆دروغگو هدایت یافت

روزى خوات بن جبير در راه مكه با عده اى از زنها طائفه بنوكعب نشسته بود (و با آنها گفت و شنود است ) اتفاقا حضرت رسول صلى الله عليه و آله از آنجا عبور مى كرد به او فرمود: چرا با زنها نشسته اى ؟

گفت : شترى دارم كه سركش است و مرتب فرار مى كند، اينجا آمده ام تا اين زنها طنابى برايم ببافند تا شتر را با آن ببندم .
پيامبر صلى الله عليه و آله چيزى نفرمودند و رفتند؛ و بعد از انجام دادن كارشان بازگشتند و به او كه هنوز آنجا بود فرمودند: ديگر آن شتر چموش ‍ فرار نكرد؟

خوات مى گويد: من خجالت كشيدم و چيزى نگفتم . بعد از آن واقعه پيوسته از پيامبر فرار مى كردم و سعى مى نمودم رو در روى پيامبر قرار نگيرم ؛ زيرا از برخورد با او (كه فهميده بود آنچه گفتم بهانه اى بيش نبوده است ) حيا داشتم ، تا اينكه به مدينه آمدم .
روزى در مسجد نماز مى خواندم ، ديدم رسول خدا آمدند در كنار من نشستند.
من نماز را طولانى كردم ، پيامبر فرمودند: نمازت را طولانى مكن كه من در انتظارت هستم .

چون از نماز فارغ شدم به من فرمودند: آيا آن شتر چموش بعد از آن روز ديگر فرار نكرد؟ من خجالت كشيده و برخاستم و از نزدش رفتم .
روز ديگر پيامبر را ديدم در حاليكه روى الاغى نشسته و هر دو پايش را به يك طرف انداخته بود و از كوچه اى عبور مى كرد بمن كه رسيد فرمود: آيا ديگر آن شتر فرار نكرد؟

گفتم : بخدا قسم از روزى كه مسلمان شدم هرگز آن شتر فرار نكرده است (و من خلاف به عرض شما رساندم ).
پيامبر فرمود: الله اكبر الله اكبر خدايا خوات را هدايت فرما، پس از آن روز او از مسلمانان واقعى شد و مورد هدايت قرار گرفت .

📚شنيدنيهاى تاريخ ص 188- محجة البيضاء 5/235

+ نوشته شده در  جمعه یکم اسفند ۱۴۰۴ساعت ۸:۱۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

.
☘ برطرف شدن مشکلات به رضایت والدین

آقای سید صادق شمس الدینی نقل کردند : یک روز که خدمت آقای مجتهدی(ره) بودم به ایشان عرض کردم : یکی از دوستانم که مرد بسیار خوب و با تقوایی است ، دائماً در زندگی خود مشکل پیدا می کند و کارهایش گره می‌خورد و هر چه به ذوات مقدس اهل بیت (علیهم السلام) متوسل می‌‌شود ، نتیجه ای نمی‌گیرد ، آقای مجتهدی(ره) بعد از چند دقیقه فرمودند :

🖌 آقای سید صادق ، پدر دوست شما که هم اکنون در قید حیات نیست ، از او رضایت ندارد و این مشکلاتی که در زندگی دوست شماست از نارضایتی پدرش سرچشمه می‌گیرد ، آقای شمس الدینی می‌گفتند : همانجا با خود نیت کردم که به نیابت پدر دوستم ، عمل خیری انجام دهم ، هنوز چند لحظه از انعقاد این نیت درونی نگذشته بود که آقای مجتهدی(ره) فرمودند :

🖌 دیدم پدر دوستتان لبخندی زده و از پسرش راضی شد و بعد از آن، مشکلات دوستم یکی پس از دیگری برطرف گشت و زندگی او سامان یافت.

📖 لاله ای از ملکوت ، ص۲۰۵

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۴ساعت ۶:۳۶ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

🔴 اثر وحشتناک ندادن قرض، در قیامت

حاج ميرزا حسين نورى صاحب «مستدرك الوسائل» از دارالسلام نورى حكايت مى كند: از عالم زاهد سيد هاشم حائرى كه مبلغ يك صد دينار كه معادل ده قران عجمى بود از يك نفر يهودى به عنوان قرض گرفتم كه پس از بيست روز به او برگرداندم، نصف آن را پرداختم و براى پرداخت بقيه آن او را نديدم جستجو كردم، گفتند: به بغداد رفته.

شبى قيامت را در خواب ديدم، مرا در موقف حساب حاضر كردند، خداوند مهربان به فضلش مرا اذن رفتن به بهشت داد. چون قصد عبور از صراط كردم، زفير و شهيق جهنم مرا بر صراط نگاه داشت و راه عبورم را بست، ناگاه طلبكار يهودى چون شعله اى از جهنم خارج شد و راه بر من گرفت و گفت: بقيه طلب مرا بده و برو.


من تضرع كردم و به او گفتم: من در جستجويت بودم تا بقيه طلبت را بپردازم ولى تو را نيافتم. گفت: راست گفتى ولى تا طلب مرا ندهى از صراط حق عبور ندارى. گريه كردم و گفتم:

من كه در اينجا چيزى ندارم كه به تو بدهم. يهودى گفت: پس بجاى طلبم بگذار انگشت خود را بر يك عضو تو بگذارم. به اين برنامه راضى شدم تا از شرش خلاص شوم، چون انگشت بر سينه ام گذاشت از شدت سوزش آن از خواب پريدم!

📚 کتاب عرفان اسلامى
➥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۴ساعت ۷:۲۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

‍ 🌸امام زمان عج فرمودند:بلند شو و مسجد را از این حالت دربیاور

سال هزار و سیصد و چهل و هفت، سحرگاه شب نیمه شعبان، مسجد جمکران ، قدرت الله در مسجد مشغول راز و نیاز بود، آن سالها مسجد اصلا وضعیت مناسبی نداشت ،مسجدی کوچک در حاشیه ی بیابان های قم، بدون هیچ امکانات، عده انگشت شماری در مسجد بودند، ساعت از نیمه های شب گذشته بود ، خادم مسجد همه را بیرون کرد، به آقای لطیفی گفت میخواهم دربِ مسجد را ببندم، بفرمایید، خواهش کرد از خادم، "اجازه بده امشب را تا صبح اینجا بمانم ، دعایت میکنم ، این هم شیرینی تو"، مقداری پول به خادم داد تا اجازه بدهد در مسجد بماند، همه رفته بودند، او ماند و مسجد، ساعت حدود سه نیمه شب

در حال دعا و نیایش بود، سنگینی دستی را روی شانه اش احساس کرد، "بلند شو و مسجد را از این حالت دربیاور، شبستانی بساز و آبرومندش کن، عنایت خداوند با شماست و ما نیز کمک میکنیم"
آقایش بود، نقشه ای به او داد و فرمودند:"این نقشه را بعدا از شما میگیریم"
یک طرف نقشه طرح فعلی مسجد بود و طرف دیگر اسما مبارکه ی الهی

آفتاب طلوع کرده بود، هنوز حیرت زده بود ، قبل از این هم دیده بود مولایش را اما باز هم قلبش تند تند میزد، فکر و ذکرش شد ساخت مسجد جمکران ، کلنگ مسجد را زدند، معماری را طبق همان نقشه ای که حضرت آقا داده بودند طراحی کردند، برای ساخت و ساز مسجد چک شخصی خودش را هم میداد، گاهی حسابش را نمیتوانست پر کند، میگفت روز وصول چک شخص ناشناسی مبلغ چک را به حسابش میریخت و چک پاس میشد، آقا بود که کمکش میکرد، قبلا قولش را داده بود که کمک میکنیم ، این خانواده سرشان برود قولشان نمیرود ، مثل حسین بن علی جدش، سرش رفت ، قولش نه...

باید چاه عمیق حفر میکردند برای تامین آب مسجد،با یک شرکت حفاری قرارداد بستند، محل چاه را تعیین کردند، شب جمعه ای در مسجد مشغول نماز بود، بعد از نماز آیت الله سید حسین قاضی آمد کنارش نشست، احوالپرسی کرد:"دو نفر از طرف آقا بیرون منتظرتان هستند ، دستوری از حضرت آورده اند، آمد بیرون،آن دو بزرگوار را دید،" آقا فرمودند: این نقطه برای حفر چاه مناسب نیست،و در آینده داخل مسجد قرار میگیرد. پرسید پس کجا چاه را حفر کنیم ؟با دست نقطه حفر چاه را نشان دادند، آنطرف،آنجا

شرکت حفاری زیر بار نمیرفت ، آقای لطیفی نمیخواست بگوید چه کسی سفارش کرده ، خیلی کلنجار رفتند، گفت "هزینه چاه با من اگر آب نیامد ضررش را شخصا میدهم" ،چک بیعانه را داد ، چاه را کندند، همانجایی که آقای لطیفی گفت، کارشناسان حفاری دهانشان باز مانده بود ، به آقای لطیفی اصرار کردند که بگوید نقطه یابی کار کیست؟

گفت: صاحب مسجد، مولایمان حجه بن الحسن ارواحنافداه
نام مبارک حضرت را که برده بود زانوهایشان لرزید کارشناسان ،اشکشان جاری شد، باقی مبلغ حفر چاه را بخشیدند...

دلم برای کسی می تپد بیا ای دوست
بیا که من به تو بیش از همیشه محتاجم

📙 برداشتی آزاد از تشرفات قدرت الله لطیفی

http://Darbandsar88.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۴ساعت ۱:۱۴ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

.
☘ برطرف شدن مشکلات به رضایت والدین

آقای سید صادق شمس الدینی نقل کردند : یک روز که خدمت آقای مجتهدی(ره) بودم به ایشان عرض کردم : یکی از دوستانم که مرد بسیار خوب و با تقوایی است ، دائماً در زندگی خود مشکل پیدا می کند و کارهایش گره می‌خورد و هر چه به ذوات مقدس اهل بیت (علیهم السلام) متوسل می‌‌شود ، نتیجه ای نمی‌گیرد ، آقای مجتهدی(ره) بعد از چند دقیقه فرمودند :

🖌 آقای سید صادق ، پدر دوست شما که هم اکنون در قید حیات نیست ، از او رضایت ندارد و این مشکلاتی که در زندگی دوست شماست از نارضایتی پدرش سرچشمه می‌گیرد ، آقای شمس الدینی می‌گفتند : همانجا با خود نیت کردم که به نیابت پدر دوستم ، عمل خیری انجام دهم ، هنوز چند لحظه از انعقاد این نیت درونی نگذشته بود که آقای مجتهدی(ره) فرمودند :

🖌 دیدم پدر دوستتان لبخندی زده و از پسرش راضی شد و بعد از آن، مشکلات دوستم یکی پس از دیگری برطرف گشت و زندگی او سامان یافت.

📖 لاله ای از ملکوت ، ص۲۰۵

•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
‎‎‌‌‎‎‌‎‌‌
‎‎‌‌‎‎‌‎‎‌‌‎‎‌

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۴ساعت ۵:۵۹ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

🔴شب اول قبر آیت‌‌الله حائری و عنایت امام رضا علیه السلام

✍بعد از مرگ آیت الله حائری شبی اورا در خواب دیدم. کنجکاو شدم که بدانم در آن طرف مرز زندگی دنیایی چه خبر است؟! پرسیدم: آقای حائری، اوضاع‌تان چطور است؟ آقای حائری که راضی و خوشحال به نظر می‌آمد، شروع کرد به تعریف کردن: وقتی از خیلی مراحل گذشتیم،همین که بدن مرا در درون قبر گذاشتند، روحم به آهستگی و سبکی از بدنم خارج شد و از آن فاصله گرفت. درست مثل اینکه لباسی را از تنت درآوری. کم کم دیگر بدن خودم را از بیرون و به طور کامل می‌دیدم. خودم هم مات و مبهوت شده بودم، این بود که رفتم و یک گوشه‌ای نشستم و زانوی غم و تنهایی در بغل گرفتم. ناگهان متوجه شدم که از پایین پاهایم، صداهایی می‌آید. صداهایی رعب‌آور وحشتناک! به زیر پاهایم نگاهی انداختم. از مردمی که مرا تشیع و تدفین کرده بودند خبری نبود!

بیابانی بود برهوت با افقی بی‌انتها و فضایی سرد و سنگین و دو نفر داشتند از دور دست به من نزدیک می‌شدند. تمام وجودشان از آتش بود. آتشی که زبانه می‌کشید و مانع از آن می‌شد که بتوانم چشمانشان را تشخیص دهم. انگار داشتند با هم حرف می‌زدند و مرا به یکدیگر نشان می‌دادند. ترس تمام وجودم را فرا گرفت و بدنم شروع کرد به لرزیدن. خواستم فریاد بزنم ولی صدایم در نمی‌آمد. تنها دهانم باز و بسته می‌شد و داشت نفسم بند می‌آمد. بدجوری احساس بی‌کسی غربت کردم: خدایا به فریادم برس! خدایا نجاتم بده، در اینجا جز تو کسی را ندارم….همین که این افکار را از ذهنم گذرانیدم متوجه صدایی از پشت سرم شدم. صدایی دلنواز، آرامش ‌بخش و روح افزا و زیباتر از هر موسیقی دلنشین! سرم را که بالا کردم و به پشت سرم نگریستم، نوری را دیدم که از آن بالا بالاهای دور دست به سوی من می‌آمد.

هر چقدر آن نور به من نزدیکتر می‌شد آن دو نفر آتشین عقب‌تر و عقب‌تر می‌رفتند تا اینکه بالاخره ناپدید گشتند. نفس راحتی کشیدم و نگاه دیگری به بالای سرم انداختم. آقایی را دیدم از جنس نور. ابهت و عظمت آقا مرا گرفته بود و نمی‌توانستم حرفی بزنم و تشکری کنم، اما خود آقا که گل لبخند بر لبان زیبایش شکوفا بود سر حرف را باز کرد و پرسید: آقای حائری! ترسیدی؟من هم به حرف آمدم که: بله آقا ترسیدم، اگر یک لحظه دیرتر تشریف آورده بودید حتماً زهره ‌ترک می‌شدم و خدا می‌داند چه بلایی بر سر من می‌آوردند.

راستی، نفرمودید که شما چه کسی هستید. وآقا که لبخند بر لب داشت و با نگاهی سرشار از عطوفت، مهربانی و قدرشناسی به من می‌نگریستند فرمودند: من علی بن موسی الرّضا(علیه السلام) هستم. آقای حائری! شما ۳۸ مرتبه به زیارت من آمدید من هم ۳۸ مرتبه به بازدیدت خواهم آمد، این اولین مرتبه‌اش بود ۳۷ بار دیگر هم خواهم آمد..

📚ناقل آیت‌الله العظمی سیدشهاب‌الدین مرعشی نجفی(ره)


‎‎‌‌‎‎‌‎‎‌‌‎‎‌

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۴ساعت ۹:۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

🌹

پنجشنبه‌ست...
روز بوییدن یاد عزیزان، روز مرور خاطراتی که در دل جا مانده‌اند...

🌸 خدایا، به حق این روز رحمت‌بار،
بر پدران و مادرانی که هنوز سایه‌شان بر سر ماست،
لباس عافیت و دل آرام عطا فرما،
عمرشان را به برکت، دلشان را به نور ایمان،
و دستانشان را به گل دعای فرزند مزین کن.

🌷 و بر آنان که به سوی تو شتافته‌اند،
چشمه‌ای از رحمتت جاری ساز،
قبرهایشان را باغی از نور قرار ده،
و در آغوش مهرت، جاودانه آرامشان ده.

🤲 خدایا، به همه ما توفیق نیکی به پدر و مادر،
شکر نعمت حضورشان،
و ادامه راه روشنشان را عطا فرما.

صبح و روزت معطر به یاد پدر و مادر،
و دلت آرام در سایه‌ی لطف خدا 🌿✨

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم بهمن ۱۴۰۴ساعت ۹:۱۷ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

۲۰ آیه درمورد شیطان: (همه چیزدرباره شیطان)

۱.شیطان میگه گناه کنید.توبه میکنید.خدامیبخشه.
فریب نخوریدوگناه نکنیدوَلَا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ (٥)فاطر

۲.شیطان، حجابتون رامیگیردکه بدنتون آشکارشود:
يَا بَنِيٓ آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَآ أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْآتِهِمَآ...۲۷اعراف

۳. شیطان دروغ میگوید.به آدم ع گفت:اگرازاین درخت بخورید،فرشته یاجاودانه میشوید20اعراف

۴.شیطان، گناه را زیباجلوه میدهد...‌۴۳ انعام

۵.سعی می‌کند خدا رو ازیادمان ببرد
فانساه الشیطان ذکرربه...۴۲ یوسف

۶. میگه همین یکبار گناه کن بعدش خوب شو.(وباهمین کلک مارو درگناه میندازه). آیه ۹سوره یوسف

۷.قرآن میگه ازگامهای شیطان پیروی نکنید:
لاتتبعو خطوات الشیطان..۱۶۸ بقره
یعنی واردمقدمات گناه هم نشوید

۸. از۴ طرف حمله میکند:
ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِم:..‌۱۷ اعراف
از امام باقر ع روایت شده كه
پیش رو، آخرت را در نظرشان بی ارزش میکنم
پشت سر،جمع مال و ادانکردن حقوق واجب
سمت راست، دین آنها را فاسد می‌كنم
سمت چپ، شهوات را بر دلهایشان غالب می‌كنم

یرید الشیطان....شیطان چی میخواد؟
۹.میخوادباشراب وقماربین شمادشمنی ایجادکند
۹۱مائده

۱۰.میخواد مانع از ذکرخدا ونمازشود.

۱۱.شیطان گفت انا خیرمنه... وسقوط کرد.پس نبایدخودراازدیگران بهتربدانیم۱۲اعراف

۱۲.شیطان گفت لاتجداکثرهم شاکرین
نمیگذارم شاکرباشن. پس بایدشاکرباشیم۱۷اعراف

۱۳.شیطان گفت همه راگمراه میکنم الا عبادک منهم المخلصین مگرآنهاکه مخلص هستن پس بایداخلاص داشته باشیم۸۲و۸۳سوره ص

۱۴.شیطان روزقیامت پیروانش راسرزنش میکند
که چراازخدااطاعت نکردند وازشیطان پیروی کردند
۱۶حشر،۲۲ابراهیم

۱۵.شیطان هم ازجن است هم ازانسان.
من الجنه والناس.سوره ناس

۱۶.خدا۴ بارفرمودازشر شیطان به من پناه ببرید
.فاستعذبالله۲۰۰اعراف

۱۷.هرکس نمازنخواندشیطان بهش مسلط میشود.
من یعش عن ذکرالرحمن نقیض له شیطانافهوله قرین
۳۶زخرف

۱۸.هرکس دروغ بگویدشیطان براومسلط میشود.
تنزل علی کل افاک اثیم۲۲۲شعراء

۱۹.شیطان برکسیکه مطیعش باشدمسلط است.
انما سلطانه علی الذین یتولونه...۹۹نحل

۲۰.هرکس ایمان وتوکل یعنی اعتمادکامل به خداداشته باشدشیطان براوتسلط ونفوذندارد
لیس له سلطان۱۰۰نحل

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم دی ۱۴۰۴ساعت ۶:۴۲ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

مظهر زيبايى ها
زيباترين ولادت

ولادت حضرت على(ع) يکى از زيباترين فصل‌هاى کتاب آفرينش است که نشان دهنده مقام والا و پرتوى از عظمت آن امام هُمام مى باشد. در شب ولادت ايشان، زمين غرق نور و معنويت بود و از آسمان نيز باران فضل و رحمت مى باريد. ابوطالب که از شادى در پوست خود نمى گنجيد، فرياد مى زد: «اى مردم! دوست خدا در خانه خدا متولد شد.» رسول اکرم(ص) نيز در اين رابطه فرمودند:

به دنيا آمدن حضرت على(ع) همانند تولد حضرت مسيح(ع)، مهم و معجزه آساست و خداوند على(ع) را از نور من آفريد و ما هر دو از يک نور هستيم.» آرى تولد حضرت مسيح(ع) معجزه‌اى بزرگ بود و حضرت مريم در آن هنگام از خانه خدا (بيت المقدس) خارج شد ولى فاطمه بنت اسد(س) به درون خانه خدا فرا خوانده شد و مهمان مائده‌هاى آسمانى گشت تا زيباترين تولد تاريخ بشريت، به نام مبارک حضرت على(ع) ثبت شود.

زيباترين نام

نام حضرت على(ع) نيز از زيباترين نام‌ها است. زيرا که از سوى خداوند متعال انتخاب شده است. هنگامى که ابوطالب براى ديدن فرزند تازه به دنيا آمده، وارد خانه کعبه شدند، اين چنين فرمودند: «اى پروردگار! از اسرار غيبى خود ما را آگاه کن و نامى براى اين کودک انتخاب فرما» در اين هنگام آواز سروشى را شنيد که مى گويد: «به راستى که نامش از والايى، على نهاديم و اين على از نام خداوند اعلى گرفته شده است.»

زيباترين مژده

روزى حضرت رسول(ص) با لب‌هاى خندان، وارد خانه حضرت على(ع) شدند و خطاب به ايشان فرمودند: «يا على(ع) آمده‌ام تا به تو مژده‌اى بدهم، آن مژده اين است که همين ساعت، جبرئيل امين، پيامى از سوى خداوند متعال آورد که خداوند مى فرمايد: اى احمد! به على(ع) مژده بده که دوستان و پيروان تو اهل بهشت هستند و رستگار مى شوند.» در اين هنگام حضرت على(ع) سجده شکر به جا آوردند.

زيباترين زيور اخلاقى

رسول اکرم(ص) در منقبت حضرت على(ع) مى فرمايند: «اى على! خداوند تو را به زيورى آراسته که هيچ بنده ديگرى را به آن زيور نياراسته است و آن زيور در نزد خداوند متعال بسيار ارزشمند است و آن زُهد است. يا على! خداوند تو را به گونه‌اى خلق کرده که نه تو چيزى از دنيا مى اندوزى و نه دنيا از تو بهره‌اى مى برد، دوستى بينوايان را بر تو بخشيد، آن گونه که تو به پيروى آنان و آنان به امامت تو دلخوش هستند.

زيباترين تربيت

هنگامى که حضرت على(ع) متولد شدند، رسول خدا(ص) سى ساله بودند. ايشان از تولد حضرت على(ع) بسيار شادمان شدند و با آغوش باز تربيت ايشان را برعهده گرفتند.

حضرت على(ع) در دامان پر مهر رسول خدا(ص) پرورش يافتند و معارف الهى را جرعه جرعه از سرچشمه وحى نوشيدند. ايشان در عالى ترين مکتب تربيتى رشد کرده، به درجات بالاى اخلاقى و معنوى رسيدند و خود به زيباترين الگوى تربيت و اخلاق تبديل شدند. زيبايى تربيت رسول اللّه، بعدها در رفتار، کردار و گفتار حضرت على(ع) متجلى شد و اين زيبايى با تربيت فرزندانى چون امام حسن(ع) و امام حسين(ع) نمود بيشترى پيدا کرد.

زيباترين تربيت دوستان

سيره عملى آن امام هُمام، به گونه‌اى بود که دل‌ها را به سوى خود جذب مى کرد و عقل‌ها را شيفته و واله خود مى نمود. صدها نفر در مکتب تربيتى ايشان پرورش يافتند که هر يک الگويى براى مردم بودند. امام على(ع) يارانى را تربيت کردند که چون پروانه‌اى گرد وجود مقدس آن حضرت مى گشتند و از محضر آن جناب فيض مى بردند. آنان حاضر بودند در راه دفاع از حريم ولايت جان خود را فدا کنند و در راه گسترش اسلام ناب محمدى به مبارزه با طاغوت‌ها بپردازند. کميل، مقداد، ابوذر و سلمان از جمله اين يا ران هستند.

زيباترين قوانين کشوردارى

نامه حضرت على(ع) به مالک اشتر يکى از زيباترين متونى است که در رابطه با آئين و احکام کشوردارى در طول تاريخ بشريت نگاشته شده است. اين فرمان از چهارده قرن پيش تا کنون، به صورت يک منشور جاودانه و انسانى در تاريخ و فرهنگ اسلامى باقى مانده است. مخاطب نامه حضرت، تنها مالک اشتر نيست بلکه تمام انسان‌ها، در تمام مکان‌ها و زمان‌ها مخاطب آن هستند. احکام و قوانين اين نامه همچون آفتابى عالمتاب بر تمام آفاق شرق تا غرب، نور و گرما بخشيده است

زيباترين مشاهدات قلبى و غيبى

حضرت على(ع) مانند رسول اکرم(ص) داراى مشاهدات قلبى و غيبى فراوانى هستند. رسول اللّه(ص) در اين مورد فرمودند: يا على(ع) آنچه که من مى شنوم، تو نيز مى شنوى آنچه را که من مى بينم، تو نيز مى بينى و تنها تفاوت من با تو اين است که تو پيامبر نيستى ولى وزير هستى».

حضرت على(ع) در مورد مشاهدات خودمى فرمايند: «هنگامى که وحى بر پيامبر خدا(ص) نازل شد، در آن هنگام من نور وحى و رسالت را مى ديدم و بوى نبوت را (از رسول خدا(ص)) استشمام مى کردم. در آن هنگام صداى ناله شيطان را شنيدم که از پرستش خود نااميد شده بود.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم دی ۱۴۰۴ساعت ۱:۲۷ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

⚜آقا جان! شنیدن تا کِی؟ میخوام «ببینم»!

🎙حجت الاسلام سید مهدی شمس الدین نقل می کند که حاج احمد اربابی این قضیه را نقل کرده اند:
چند روز قبل برای یک سفر کاری به مشهد مُشرّف شدم، وقتی خواستم وارد حرم شوم از ورودی خیابان طبرسی وارد شدم و اول کنار قبر شیخ حسنعلی نخودکی [رضوان الله علیه] رفتم و فاتحه ای خواندم و از او خواستم واسطه شود تا حضرت مرا راه دهد، سپس وارد حرم شدم و در قسمت بالای سر مطهر نشستم و جامعه کبیره خواندم.

🕌🕌🕌🕌🕌🕌🕌🕌

به حضرت عرض کردم:
من قبول دارم شما مرا می بینید و حرفم را می شنوید و جواب هم می دهید و به اعتقاد دارم که « وَ عَادَتِکُم الاِحسان، وَ سَجیَّتِکُمُ الکَرَم»[:یعنی: «عادت شما احسان وخلق و خوی شما بخشش است» فرازی از زیارت جامعه کبیره] اما من عوام هستم و دلم میخواهد این عقیده را در عمل و عیان ببینم، به گونه ای که در باغ سبزی نشانم بدهید.
بعد مشغول خواندن نماز شدم، در بین نماز دیدم شخصی آمد و کنارم نشست به ذهنم آمد که میخواهد کمکی از من مطالبه کند نماز که تمام شد و سلام دادم بلافاصله دهانش را نزدیک گوشم آورد و آهسته گفت:
این قدر ناراحت نباش و جزع و فزع نکن، سوره فتح را زیاد بخوان، مشکلات حل می شود!
این را گفت و برخاست و تا برگشتم و اطراف نگاه کردم، او را ندیدم.

🕌🕌🕌🕌🕌🕌🕌🕌

از آن به بعد سوره فتح را مرتّب می خوانم و گشایش بسیاری برایم ایجاد شده است!
حجت الاسلام سید علی اکبر صداقت (از شاگردان آیت الله سید عبدالکریم کشمیری ) رضوان الله علیهما:《مطلب دیگر که باید به آن توجه داشت گره‌هایی است که در زندگی دوستان وجود دارد و عموم آنها گره خیلی پیچیده‌ای نیست لذا برای برطرف‌کردن آنها خواندن ذکر «یا فَتّاح» به همراه سوره فتح ﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا﴾ نافع است مگر مشکلاتی که به قضا و قدر بستگی دارد. ذکر «یا فَتّاح» برای گره‌هایی که خیلی بزرگ نیستند روزانه به تعداد ۴۸۹ مرتبه و برای مشکلات سنگین‌تر ۱۲۰۰۰ مرتبه خوانده شود و هرروزه سوره فتح﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا﴾ یک‌بار صبح و یک‌بار شب قرائت و به یکی از امام‌زادگان تقدیم شود تا ان شاء ا... گشایش حاصل شود.

به پیشگاه رئوف ترین امام، صلواتی هدیه بفرمائید.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم دی ۱۴۰۴ساعت ۱۱:۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

🌅 اگر نماز صبح‌مان قضا شود...

بخوانید و برای دوستان‌تان بفرستید 🌸
در حدیثی از امام صادق علیه‌السلام آمده است که از ایشان سؤال شد:
🔹 «چرا کعبه را کعبه نامیدند؟»
فرمودند:
«چون مربع و چهارگوش است.»

پرسیدند:
🔹 «چرا مربع شد؟»
فرمودند:
«زیرا مقابلِ بیت‌المعمور در آسمان چهارم است و آن نیز چهارگوش است.»
باز پرسیدند:
🔹 «چرا عرش خداوند چهارگوش شد؟»
فرمودند:
«چون از چهار کلمه تشکیل شده که ارکان و ستون‌های اسلام‌اند:
سبحان‌الله، الحمدلله، لا إلهَ إلاّ الله، الله‌اکبر.»

🕋 حالا بدانید که وقتی در نماز، تسبیحات اربعه را می‌گوییم:

در مرتبه‌ی اول، در حقیقت دور خانه‌ی خدا (کعبه) طواف می‌کنیم.

در مرتبه‌ی دوم، دور بیت‌المعمور در آسمان.
و در مرتبه‌ی سوم، به عرش الهی می‌رسیم و گرد آن طواف می‌کنیم.

و اما آیا می‌دانید چرا در پایان نماز سلام می‌دهیم؟
زیرا در رکعات نماز، تا عرش الهی عروج کرده‌ایم و آن‌جا پیامبر اکرم ﷺ و بندگان صالح خدا را می‌بینیم، پس به آنان سلام می‌دهیم:

> السلام علیک أیها النبی و رحمة‌الله و برکاته
السلام علینا و علی عبادالله الصالحین
السلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته

حالا بیایید با هم حساب کنیم در شبانه‌روز چند مرتبه تسبیحات اربعه می‌گوییم:
نماز ظهر → ۲ مرتبه
نماز عصر → ۲ مرتبه
نماز مغرب → ۱ مرتبه
نماز عشاء → ۲ مرتبه

جمعاً می‌شود ۷ مرتبه 🌙
یعنی در طول شبانه‌روز، یک طواف کامل به گرد خانه‌ی خدا انجام می‌دهیم.

و هر طوافی، با دو رکعت نماز پشت مقام ابراهیم کامل می‌شود.
آن دو رکعت همان نماز صبح ماست 🌅
پس مراقب باشیم نماز صبح‌مان قضا نشود...
> الحمدلله علی کل حال

📘 منبع: علل الشرایع، ج۲، ص۳۹۸ – باب العلة التی من أجلها سُمیت الکعبة کعبة

💠 حالا که دانستی، با عشق نماز بخوان،
ای مسلمانِ عاشق، ای شیعه‌ی اهل بیت علیهم‌السلام 🌿


اللهمَّ عجِّل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آذر ۱۴۰۴ساعت ۱:۵۵ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

📗#داستان_انبیاء

📕نصیحت شیطان به نوح نبى

بعد از طوفان وقتی که کشتی نوح بر زمین نشست و نوح از کشتی فرود آمد، شیطان به حضورش آمد و گفت:

تو را بر من حقی است، می خواهم عوض تو را بدهم.

نوح گفت: من اکراه دارم بر تو حقی داشته باشم و تو جزای حق مرا بدهی، بگو آن چه حقی است؟

شیطان گفت: من فعلاً در آسايشم تا خلق ديگر به دنيا آيند و به تکليف رسند تا آنها را به معاصی دعوت کنم. الان به جهت ادای حق، تو را نصيحت می کنم.

نوح ناراحت شد. خداوند وحی فرستاد که: ای نوح، سخن او را بشنو؛ اگرچه که فاسق است.

نوح گفت: هرچه می خواهی بگو.

پس شیطان گفت: ای نوح از سه خصلت احتراز کن:

1- تکبر نکن که من به واسطه آن بر پدر تو آدم سجده نکردم و رانده شدم.
2- از حرص بپرهیز؛ که آدم به واسطه آن از گندم خورد و از بهشت محروم گردید.
3- از حسد احتراز کن که به واسطه آن قابیل برادر خود هابیل را کشت و به عذاب الهی هلاک شد...


+ نوشته شده در  شنبه هشتم آذر ۱۴۰۴ساعت ۱۲:۵۲ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

📕 داستان_خواندنی

⚡️عاقبت فرعون⚡️

ﻓﺮﻋﻮﻥ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ، ﺗﺎ ﻳﻚ ﻛﺎﺥ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺧﺮﺍﺵ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭ ﺑﺴﺎﺯﻧﺪ ، ﺩﮊﺧﻴﻤﺎﻥ ﺳﺘﻤﮕﺮ ﺍﻭ ﻫﻢ ، ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻥ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺑﺮﺍﻱ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺁﻥ ﻛﺎﺥ به ﺑﻴﮕﺎﺭﻱ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﺣﺘﻲ ﺯﻧﻬﺎﻱ ﺁﺑﺴﺘﻦ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﺳﺘﺜﻨﺎﺀ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ .
ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺯﻧﺎﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻛﻪ ﺁﺑﺴﺘﻦ ﺑﻮﺩ ، ﺳﻨﮕﻲ ﺳﻨﮕﻴﻦ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻥ ﺣﻤﻞ ﻣﻲ ﻛﺮﺩ ﻭ ﭼﺎﺭﻩ ﺍﻱ ﺟﺰ ﺍﻳﻦ ﻧﺪﺍﺷﺖ .
ﺯﻳﺮﺍ ﻫﻤﻪ ﺗﺤﺖ ﻛﻨﺘﺮﻝ ﻣﺎﺀﻣﻮﺭﺍﻥ ﺧﻮﻧﺨﻮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﺍﮔﺮ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺑﺮﺩﻥ ﺁﻥ ﺳﻨﮕﻬﺎ ﺷﺎﻧﻪ ﺧﺎﻟﻲ ﻣﻲ ﻛﺮﺩ ، ﺯﻳﺮ ﺗﺎﺯﻳﺎﻧﻪ ﺟﻼﺩﺍﻥ ﺑﻪ ﻫﻼﻛﺖ ﻣﻲ ﺭﺳﻴﺪ .
ﺁﻥ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﭼﻨﻴﻦ ﻓﺸﺎﺭﻱ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺎﺭ ﺳﻨﮕﻴﻦ ﺳﻨﮓ ﺭﺍ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺣﻤﻞ ﻣﻲ ﻛﺮﺩ ، ﻭﻟﻲ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺣﺎﻟﺶ ﻣﻨﻘﻠﺐ ﺷﺪ ﻭ ﺑﭽﻪ ﺍﺵ ﺳﻘﻂ ﮔﺮﺩﻳﺪ .
ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺗﻨﮕﻨﺎﻱ ﺳﺨﺖ ﺍﺯ ﺍﻋﻤﺎﻕ ﺩﻝ ﻏﻤﺒﺎﺭﺵ ﻧﺎﻟﻪ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﮔﺮﻳﻪ ﮔﻠﻮﻳﺶ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ، ﮔﻔﺖ : ﺍﻱ ﺧﺪﺍ ﺁﻳﺎ ﺧﻮﺍﺑﻲ ؟ ﺁﻳﺎ ﻧﻤﻲ ﺑﻴﻨﻲ ﺍﻳﻦ ﻃﺎﻏﻮﺕ ﺯﻭﺭﮔﻮ ﺑﺎ ﻣﺎ ﭼﻪ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ؟
ﭼﻨﺪ ﻣﺎﻫﻲ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﻧﮕﺬﺷﺖ ﻛﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺯﻥ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﺭﻭﺩ ﻧﻴﻞ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻧﻌﺶ ﻓﺮﻋﻮﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﻭﺑﺮﻭﻱ ﺧﻮﺩ ﺩﻳﺪ .
ﺁﻥ ﺯﻥ ﺻﺪﺍﻱ ﻫﺎﺗﻔﻲ ﺭﺍ ﺷﻨﻴﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : ﻫﺎﻥ ﺍﻱ ﺯﻥ ، ﻣﺎ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ ﻣﺎ ﺩﺭ ﻛﻤﻴﻦ ﺳﺘﻤﮕﺮﺍﻥ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﻴﻢ .

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آذر ۱۴۰۴ساعت ۱۲:۴۹ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

▪️مردی نزد امام علی (ع) آمده و گفت: از هفتاد فرسنگ دور به اینجا آمده ام تا هفت سوال از شما بپرسم:

۱.چه چیز «از آسمان عظیم تر» است؟
۲.چه چیز «از زمین پهناورتر» است؟
۳.چه چیز «از کودک یتیم ناتوان تر» است؟
۴.چه چیز «از آتش داغ تر» است؟
۵. چه چیز «از زمهریر سردتر» است؟
۶. چه چیز «از دریا بی نیازتر» است؟
۷. چه چیز «از سنگ سخت تر» است؟

▫️امام علی (ع) در پاسخ به این هفت سوال فرمودند :

۱. «تهمت به ناحق» از آسمان عظیم ترست.
۲. «حق» از زمین وسیع تر است.
۳. فرد «سخن چین» ، از کودکی یتیم ضعیف تر است.
۴. «آز و طمع» از آتش داغ تر است.
۵.«حاجت بردن به نزد بخیل» از زمهریر سردتر است.
۶. بدن شخص با «قناعت» از دریا بی نیازتر است.
۷. «قلب کافر» از سنگ سخت تر است.


+ نوشته شده در  شنبه هشتم آذر ۱۴۰۴ساعت ۱۲:۴۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

💟 بیشترین قَسَم‌های قرآنی

دیدی یه نفر وقتی می‌خواد حرفش رو با اهمیت جلوه بده، هِی قسم می‌خوره:
☜ به پیر، به پیغمبر، به خدا، به قرآن...

قرآن هم وقتی میخواد یه موضوعی رو با اهمیت جلوه بده، پشت سر هم قسم میخوره...

⁉️ حالا میدونی بیشترین قسم‌های قرآنی تو کدوم سوره است؟؟!↶
👈❗️سوره شمس❗️👉

۱۱ تا قسم پشت سر هم❗️
بیشترین رکوردِ قسم در یک سوره:

❣ و اَلشَّمْسِ وَ ضُحٰاهٰا...
❣ و اَلْقَمَرِ إِذٰا تَلاٰهٰا...
❣ و اَلنَّهٰارِ إِذٰا جَلاّٰهٰا...
❣ و اَللَّیْلِ إِذٰا یَغْشٰاهٰا...
❣ و ...

ای انسان!
☜ قسم به خورشید و ماه..
☜ قسم به زمین و آسمون..
☜ قسم به شب و روز..
☜ قسم به..

حالا فکر میکنی قرآن بعد از این همه قسم چه مطلب مهمی رو میخواد بگه⁉️

قبل از اینکه جواب و ببینی یه خورده فکر کن.
فکر میکنی چه موضوع مهمیه⁉️

قرآن بعد از ۱۱ تا قسم میگه:

❣قدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّٰاهٰا (شمس/۹)
💢 "به همه اینها قسم، که هر کس نَفسِ خودش رو #تزکیه کرد، رستگار شد."

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۴ساعت ۵:۳۱ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

🔶🔸🔸🔸🔸

جملاتی زیبا ازحضرت علی رضی الله عنه


1. مردم را با لقب صدا نکنید.
2. روزانه از خدا معذرت خواهی کنید.
3. خدا را همیشه ناظر خود ببینید.
4. لذت گناه را فانی و رنج آن را طولانی بدانید.
5. بدون تحقیق قضاوت نکنید.
6. اجازه ندهید نزد شما از کسی غیبت شود.
7. صدقه دهید، چشم به جیب مردم ندوزید.
8. شجاع باشید، مرگ یکبار به سراغتان می آید.
9. سعی کنید بعد از خود، نام نیک بجای بگذارید.
10. دین را زیاد سخت نگیرید.

11. با علما و دانشمندان با عمل ارتباط برقرار کنید.
12. انتقادپذیر باشید.
13. مکار و حیله گر نباشید.
14. حامی مستضعفان باشید.
15. اگر میدانید کسی به شما وام نمیدهد، از او تقاضا نکنید.
16. نیکوکار بمیرید.
17. خود را نماینده خدا در امر دین بدانید.
18. فحّاش و بذله گو نباشید.
19. بیشتر از طاقت خود عبادت نکنید.
20. رحم دل باشید.

21. با قرآن آشنا شوید.
22. تا میتوانید بدنبال حل گره مردم باشید.
23. گریه نکردن از سختی دل است.
24. سختی دل از گناه زیاد است.
25. گناه زیاد از آرزوهای زیاد است.
26. آرزوی زیاد از فراموشی مرگ است.
27. فراموشی مرگ از محبت به مال دنیاست.
28. محبت به مال دنیا سرآغاز همه خطاهاست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۴ساعت ۶:۱۵ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

📚❦┅┅ @𝒅𝒂𝒔𝒕𝒂𝒏𝒗𝒑𝒂𝒏𝒅1
✵━━┅═🌸‿🌸═┅━✵

💕 گویند در عصر سلیمان نبی پرنده اى براى نوشیدن آب به سمت برکه اى پرواز کرد،اما چند کودک را بر سر برکه دید، پس آنقدر انتظار کشید تا کودکان از آن برکه متفرق شدند
همین که قصد فرود بسوى برکه را کرد،اینبار مردى را با محاسن بلند و آراسته دید که براى نوشیدن آب به آن برکه مراجعه نمود .
پرنده با خود اندیشید که این مردى باوقار و نیکوست و از سوى او آزارى به من مُتصور نیست.
پس نزدیک شد، ولی آن مرد سنگى به سویش پرتاب کرد و چشم پرنده معیوب و نابینا شد.
شکایت نزد سلیمان برد.
پیامبر آن مرد را احضار کرد، محاکمه و به قصاص محکوم نمود و دستور به کور کردن چشم داد.
آن پرنده به حکم صادره اعتراض کرد و گفت:چشم این مرد هیچ آزارى به من نرساند،
بلکه ریش او بود که مرا فریب داد!
و گمان بردم که از سوى او ایمنم پس به عدالت نزدیکتر است اگر محاسنش را بتراشید تا دیگران مثل من فریب ریش او را نخورند!

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آبان ۱۴۰۴ساعت ۶:۱ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

گول چهار رکعت نمازمون و نخوریم ! ⚠️

فقط و فقط خداوند قاضی مطلق هستش و میتونه درمورد بنده هاش تصمیم بگیره 📖

🚫 ما نمی تونیم بگیم اون دیگه بخشیده نمیشه و کارش تمومه !

خود خداوند فرموده که اگر بنده ای از بندگان من به من روی بیاره تمام ، تمام ، تمام گناهانش اگر به اندازه برگ درختان هم باشه میبخشم .

🤲 یا معبود من ، من به تو روی میارم و از غیر تو خستم ، میدونم همیشه درکنارمنی ولی من فراموش کارم .
تک تک لحظات فراموشی را به فضل و کرمت ببخش 💠

🎙#شیخ_محمد_صالح_پردل❤️


+ نوشته شده در  جمعه دوم آبان ۱۴۰۴ساعت ۵:۵۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

🎢🏵️🎢🏵️🎢🏵️🎢🏵️🎢



روزتون با مذاکره دینی به پایان برسانید🌺

الله مالک است⚘🍃
به جزالله هیچ مالکی نیست

الله خالق است به جزالله هیچ خالقی نیست⚘

الله رازق است به جزالله هیچ رازقی نیست⚘

الله حافظ است به جزالله هیچ حافظی نیست⚘🍃

لااله الا الله 🌹
ازالله میشه به غیر ازالله نمیشه

همه ی مخلوقات محتاج به امر الله
الله محتاج به هیچ مخلوقی نیست

هرچه در گذشته شده به امر و اراده الله شده⚘🍃
وهر چه که الان میشه به امر و اراده الله میشه
وهر چه که در آینده قراره بشه به امر و اراده الله میشه⚘🍃

عزت ذلت ، نفع نقصان ، موت حیات ،
صحت، بیماری، امیری ، فقیری ، شب روز ⚘🍃
سردی گرمی ، خوشحالی ، ناراحتی همه و همه...
این همه حالات در قبضه وقدرت الله است⚘🍃

*هرچه میشه به امر و اراده الله میشه


+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۴ساعت ۹:۲۵ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

نقل است دهخدا مادری داشت بسیار عصبی بود و پرخاشگر؛ طوری که دهخدا بخاطر مادرش ازدواج نکرده بود و پیرپسر مجردی بود در کنار مادرش زندگی می‌کرد.

نصف شبی مادرش او را از خواب شیرین بیدار کرد و آب خواست. دهخدا رفت و لیوانی آب آورد مادرش لیوان را بر سر دهخدا کوبید و گفت آب گرم بود. سر دهخدا شکست و خونی شد. به گوشه‌ای از اتاق رفت و زار زار گریست.

گفت: «خدایا من چه گناهی کرده‌ام بخاطر مادرم بر نفسم پشت‌ پا زده‌ام. من خود، خود را مقطوع‌النسل کردم، این هم مزد من که مادرم به من داد. خدایا صبرم را تمام نکن و شکیبایی‌ام را از من نگیر.»

گریست و خوابید شب در عالم رؤیا دید نوری سبز از سر او وارد شد و در کل بدن او پیچید و روشنش ساخت. صدایی به او گفت: «برخیز در پاداش تحمل مادرت ما به تو علم دادیم.»

از فردای آن روز دهخدا شاهکار تاریخ ادبیات ایران را که جامع‌ترین لغت‌نامه و امثال و حکم بود را گردآوری کرد و نامش برای همیشه بدون نسل، در تاریخ جاودانه شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مهر ۱۴۰۴ساعت ۶:۵۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

به خدا گفتم:
از بازي آدمهايت خسته شده ام!
چرا مرا از خاک آفریدی؟
چرا از آتش نيستم !؟
تا هرکه قصد داشت بامن بازی کند،
او را بسوزانم !

خدا گفت: تو را از خاک آفريدم
تا بسازي، نه بسوزاني !
تو را از خاک، از عنصري برتر ساختم
تا با آب گـِل شوي و زندگي ببخشي
از خاک آفریدم تا اگر آتشت زنند !
بازهم زندگي کني و پخته تر شوي
با خاک ساختمت تا همراه باد برقصي
تا اگر هزار بار تو را بازی دادند، تو
برخيزي ! سر برآوري !
در قلبت دانهٔ عشق بکاري !
و رشد دهي و از ميوهٔ شيرينش
زندگی را دگرگون سازی !
پس به خاک بودنت ببال ...

و من هیچ نداشتم تا بگویم ...!❤️

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۴ساعت ۵:۵۷ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

💟 سخنان زیبای امیر المومنین حضرت علی رضی الله عنه


👈هرکس شیرین زبان باشد برادران او بسیار خواهند شد.

👈طمع همیشه در بند ذلت است.

👈هر شخصی که سخنی در دل پنهان دارد از جنبش زبان و صورت ظاهر خواهد شد.

👈هر انسان در زیر زبان خود پنهان است.

👈صاحب گفتار را نگاه نکنید به خود گفتار بنگرید.

👈اگر کسی چیزی نمی داند در یاد گرفتن آن نباید شرم کند و اگر از کسی چیزی پرسیده شود که جوابش را نمی داند باید بدون تکلف بگوید الله اعلم.

👈هر گاه تقدیر بیاید تدبیر بی کار می شود.

👈علم از مال بهتر است زیرا علم تو را حفظ می کند و تو باید مال را نگه داری نمایی.

👈مردم در خواب اند، هرگاه بمیرند، بیدار می‌شوند.

👈کسی که خود را شناخت، خدا را شناخت.

👈علم بیاموزید و برای آن سکینه، وقاز و حلم یاد بگیرید.

👈سزاوارترین چیزی که انسـان
باید آن را #پاڪ سازد، زبـان است!


👈نعمتی از نعمت هایی که برای تو کافی باشد
⚡️ اسلام است .

👈 شغلی که برای تو کافی باشد,,
⚡️طاعت و عبادت است .

👈 پندی که برای تو کافی باشد,,
⚡️مرگ است .


👈زیبایی زمین به انسان,
زیبایی انسان به عقل,
زیبایی عقل به ایمان,
زیبایی ایمان به عمل,
زیبایی عمل به اخلاص,
زیبایی اخلاص به دعا,
وزیبایی دعابه صلوات

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۴ساعت ۵:۵۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

⚫🌴⚫🌴⚫🌴⚫
او اهل گریه بود و دو چشم نجیب داشت
با نام مجتبایی اش انسی عجیب داشت
او هم کریم بود و به هنگام بخششش
خورشید و ماه یا که ستاره به جیب داشت
آری تمام اهل مقاتل نوشته اند
دشمن هم از عنایت و لطفش نصیب داشت
مثل حسن حرم به مزارش وفا نکرد
دیدم که صحن خاکی و قبری غریب داشت
بوی گلوله میدهد آن صحن ها ولی
روزی شبیه کرببلا عطر سیب داشت
دستم به سمت چاک گریبان خویش رفت
وقتی که نام او به لبش عندلیب داشت
او دست خاک زلف پریشان خود نداد
بالا سرش به جای سنان او طبیب داشت
وقتی که زهر پا به روی سینه اش گذاشت
فرزند او به روی لب امن یجیب داشت
ابن الرضای سوم این خانواده هم
مرثیه ای شبیه به یابن الشبیب داشت
خاکی شده است صورت گلدسته های او
یعنی که میل روضه ی خدالتریب داشت
از روی نیزه ها سر او خورد بر زمین
این روضه سخت بود و فراز و نشیب داشت...
نوكر نوشت :
هوای بام تو داریم ما هوایی‌ها
خوشا به حال شب و روز سامرایی‌ها
چه نعمتی‌ست سر سفره‌ات نمک خوردن
چه افتخار بزرگی‌ست این گدایی‌ها...
السلام عليك يا حسن ابن علي ايها العسكري...
صلي الله عليك يا سيدنا المظلوم يا اباعبدالله
⚫سالروز شهادت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام تسلیت باد

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم شهریور ۱۴۰۴ساعت ۸:۳۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 



حاکمی هر شب در تخت خود به آینده دخترش می اندیشید ...که دخترش به چه کسی بدهد مناسب او باشد ..

در یکی از شبها وزیرش را صدا زد و از خواست که شبانه به مسجد برود تا جوانی را مناسب دخترش پیدا کند که مناجات و نماز شب را بر خواب ترجیح دهد ...

از قضا آن شب دزدی قصد دزدی در آن مسجد را کرده بود تا هرچه گیرش بیاید از آن مسجد بدزدد...پس قبل از وزیر و سربازانش به آنجا رسید ...در را بسته یافت واز دیوار مسجد بالا رفت و داخل مسجد شد ..

هنگامی که بدنبال اشیاء بدرد بخورش می گشت وزیر و سربازانش داخل شدند و دزد صدای در راشنید که باز شد بنابراین راهی برای خود نیافت الا اینکه خود را به نماز خواندن مشغول کرد ..

سربازان داخل شدند و اورا در حال نماز دیدند ،
وزیر گفت : سبحان الله ! چه شوقی دارد این جوان برای نماز....
ودزد از شدت ترس هرنماز را که تمام می کرد نماز دیگری را شروع می کرد ..

تا اینکه وزیر دستور داد که سربازان مراقب باشند از نماز که تمام شد نگذارند نماز دیگری را شروع کند و او را بیاورند ،
و اینگونه شد که وزیر جوان را نزد حاکم برد .

و حاکم که تعریف دعا ها ونمازها ی جوان را از وزیر شنید ، به او گفت : تو همان کسی هستی که مدتهاست دنبالش بودم و می خواستم دامادم باشد ، اکنون دخترم را به ازدواج تو در می آورم و تو امیر این مملکت خواهی بود ...

جوان که این را شنید بهت زده شد و آنچه دیده و شنیده بود را باور نمی کرد ، سرش را از خجالت پایین آورد و با خود گفت : خدایا مرا امیر گرداندی و دختر حاکم را به ازدواجم در آوردی ،فقط با نماز شبی که ازترس آن را خواندم ! اگر این نماز از سر صداقت و خوف تو بود چه به من می دادی و هدیه ات چه بود اگر با اخلاص می خواندم

+ نوشته شده در  شنبه یکم شهریور ۱۴۰۴ساعت ۳:۲۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

این متن برندهء جایزهء ادبی کوتاه آلمان شد 🤔


مردی

درحال

مرگ بود؛

وقتی كه

متوجه

مرگش شد؛

خدا را

باجعبه‌ای

در دست دید!!


خدا گفت :

وقت رفتنه


مرد گفت :

به این زودی؟

من نقشه‌های

زیادی داشتم


خدا گفت :

متاسفم

ولی

وقت رفتنه!!


مرد از خدا پرسید:

در جعبه‌ات

چي داری؟

خدا گفت:

متعلقات

تو را

مرد پرسید :

متعلقات من ؟

یعنی :

همه چیزهای من؟!!

لباسهایم،

پولهایم ماشینم وخانه ام و ...؟


خدا گفت:

آنها ديگر

مال تو نیستند!

آنها متعلق

به‌زمین هستند


مرد گفت :

خاطراتم چی ؟


خدا گفت :

آنها متعلق

به زمان

هستند

مرد پرسید :

خانواده

و دوستانم هستند؟

خدا گفت :

نه ،

آنها موقتی

بودند !!

مرد پرسید :

زن و

بچه‌هایم هستند ؟

خدا گفت :

آنها متعلق به

قلبت بودند

مرد باز پرسید :

پس وسایل

داخل جعبه

حتماً اعضای بدنم

هستند ؟

خداگفت :

نه ؛

آنها متعلق

به‌گرد و غبار

هستند !!

مرد گفت :

پس مطمئناً

روحم است ؟

خدا گفت :

اشتباه می‌کنی!!

روح تو

متعلق

به‌من است !


مرد

با چشمانی پُر از اشک

و باترس زیاد

جعبه را

از خدا گرفت

و باز كرد ؛

دید خالی‌است!!


مرد

با دلی شکسته گفت :

من هرگز

چیزی نداشتم ؟


خدا گفت :

درسته ،

تو مالك

هیچ چیز نبودی !
نه خانه نه ماشین نه پول نه لباس نه زن ونه بچه!........

مرد گفت :

پس من،

چی داشتم ؟

خدا گفت :

لحظات زندگی

مال تو بود.

هرلحظه که

زندگی کردی

مال تو بود.

زندگی

فقط

لحظه ها

هستند؛

قدر

لحظه ها را

بدانیم و

لحظه ها را

دوست داشته باشیم


آنچه از سر گذشت ؛

شد: سرگذشت !!

حیف بی‌دقت گذشت؛

اما گذشت !

تا که خواستیم

یک «دو روزی» فکرکنیم؛

بر در خانه نوشتند :

⇦ درگذشت ⇨

قدر همدیگر و لحظات خوب را بدانيم🌹

این متن برنده جایزه‌ی ادبی کوتاه آلمان شد
تقدیم به عزیزان امیدوارم قدر لحظات زندگی را بدانیم
مهرتان ماندگار
💚💚💚💚💚💚💚💚

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۴ساعت ۸:۵۹ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

:

ﺩﻟﺖ که ﭘﺎﮎ ﺑﺎشه، کافیه...
نماز هم نخوندی نخون...
روزه نگرفتی نگیر...

به نامحرم نگاه کردی اشکال نداره و.........
فقط سعی کن دلت پاک باشه!!!

ﺟﻮﺍﺏ ﺍﺯ ﻗﺮﺁﻥ :👇

ﺁﻧﮑﺲ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ، ﺍﮔﺮ ﻓﻘﻂ ﺩﻝ ﭘﺎﮎ برایش ﮐﺎﻓﯽ ﺑﻮﺩ ﻓﻘﻂ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺁﻣﻨﻮﺍ ‏
ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﮔﻔﺘﻪ :
‏[ ﺁﻣَُﻨﻮﺍ ﻭَ ﻋَﻤِﻠُﻮﺍ ﺍﻟﺼَّﺎﻟِﺤﺎﺕ ‏]

ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻢ ﺩﻟﺖ ﭘﺎﮎ ﺑﺎﺷﺪ ،💟
ﻫﻢ ﮐﺎﺭﺕ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ .✅



ﺍﮔﺮ ﺗﺨﻤﻪ ﮐﺪﻭ ﺭﺍ ﺑﺸﮑﻨﯽ
ﻭ ﻣﻐﺰﺵ ﺭﺍ ﺑﮑﺎﺭﯼ ﺳﺒﺰ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ
ﭘﻮﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﮑﺎﺭﯼ ﺳﺒﺰ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ
ﻣﻐﺰ ﻭ ﭘﻮﺳﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺎﺷﺪ
ﻫﻢ ﺩﻝ ؛هم دل..

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۴ساعت ۸:۱۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

🍃🖤امروز ، روز اول ماہ صفر هست
🍃🖤در ماہ صفر،صدقہ زیاد بذارید
🍃🖤و آیة الڪرسے زیاد بخونین
🍃🖤براے رفع بلا

🖤🍃فوايد آية الڪرسي:

❤️خواندن آن هنگام خروج از منزل، هفتاد هزار فرشتہ نگهبان شما ميشوند...
💛هنگام ورود بہ منزل، قحطي و فقر، هرگز بہ منزلتان نمي آيد...
💚خواندن بعد از وضو،شخصيت شما را70درجہ بلند مرتبہ تر مي سازد...
💙خواندن قبل ازاستراحت، فرشتہ هاتمام شب رامحافظتان خواهندبود...
💜خواندن بعد ازنمازواجب، فاصلہ
شما تابهشت فقط مرگ است...
پخش اين پيام زيباصدقہ جاريہ است...🍃

التماس دعا🙏

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مرداد ۱۴۰۴ساعت ۲:۴۲ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 




🌼🍃زنی بود که بیشتر وقتها همسرش در مسافرت بود. این زن همیشه بخاطر همسرش و بخاطر فرزندانش می ترسید که دچار فتنه نشوند.

🌼🍃 روزی همسرش به پیشش آمد وبه او گفت که هر بار ،در طی سفر ، حالتی به من دست می دهد که برایم عجیب است؛ انگار که چیزی مرا از انجام دادن کار حرام باز می دارد. حال چه این کار حرام، یک نگاه کردن باشد یا تلفن کردن باشد و یا چیزهای دیگر….

🌼🍃 و در روز دیگری پسر بزرگش به پیشش آمد و از مادرش پرسید: مادرم چه دعایی برایم می کنی؟!!!!
من هنگامی که با دوستانم به کنار مدارس دخترانه میرویم؛ قلبم حالت گرفتگی دارد. پس از آنجا بر می گردم…

🌼🍃دوستانم شماره تلفن دختر ها را به من می دهند. و هنگامی که به آنها زنگ می زنم باز همان حالت گرفتگی در من بوجود می آید، تا وقتی که تلفن راقطع کنم و سر جایم بنشینم
و حتی وقتی که بر روی اینترنت هستم ، چیزی مرا از انجام دادن حرام باز می دارد؛ حتی اگر یک نظر کردن به عکسی باشد…


🌼🍃پس زن آنها را با خبر کرد به این که بعد از هر نماز این دعا را میخوانده:

❣« ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺇﻧﻲ ﺃﺳﺘﻮﺩﻋﻚ ﺩﻳﻨﻲ ﻭﺍﻣﺎﻧﺘﻲ ﻭ ﺫﺭﻳﺘﻲ ﻭ ﺯﻭﺟﻲ ﻭ ﻗﻠﺒﻲ ﻭ ﻗﻠﺐ ﺫﺭﻳﺘﻲ ﻭ ﻗﻠﺐ ﺯﻭﺟﻲ ﻭ ﺳﻤﻌﻬﻢ ﻭ ﺟﻤﻴﻊ ﺟﻮﺍﺭﺣﻬﻢ »

❣(خداوندا همانا من دینم و امانت هایم و فرزندانم و همسرم و قلبم و قلب فرزندانم و قلب همسرم و گوشهایشان را و چشم هایشان را و تمام اعضای بدنشان را در دست تو یا الله، به امانت می گذارم که نگهدارشان باشی )

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۴ساعت ۵:۲۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋


یکی از مهترین پیامهای فراموش شده عاشورا.

امام حسین به یارانش فرمود:

هر کس از شما حق الناسی به گردن دارد برود و آن حق را ادا کند که خداوند شهادتش را نمی پذیرد.

او به جهانیان فهماند که حتی شهید شدن درراه خدا در کربلا بالاتر از رعایت حق الناس نیست.

💥در عجبم از کسانی که هزاران گناه میکنند،
مغازه داری که گران فروشی میکند

کارخانه داری که احتکار میکند
مسئولینی که کم کاری میکنند

و معتقدند یک قطره اشک بر حسین

ضامن بهشت آنهاست.


+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۴ساعت ۹:۲۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  |