🔴شب اول قبر آیت‌‌الله حائری و عنایت امام رضا علیه السلام

✍بعد از مرگ آیت الله حائری شبی اورا در خواب دیدم. کنجکاو شدم که بدانم در آن طرف مرز زندگی دنیایی چه خبر است؟! پرسیدم: آقای حائری، اوضاع‌تان چطور است؟ آقای حائری که راضی و خوشحال به نظر می‌آمد، شروع کرد به تعریف کردن: وقتی از خیلی مراحل گذشتیم،همین که بدن مرا در درون قبر گذاشتند، روحم به آهستگی و سبکی از بدنم خارج شد و از آن فاصله گرفت. درست مثل اینکه لباسی را از تنت درآوری. کم کم دیگر بدن خودم را از بیرون و به طور کامل می‌دیدم. خودم هم مات و مبهوت شده بودم، این بود که رفتم و یک گوشه‌ای نشستم و زانوی غم و تنهایی در بغل گرفتم. ناگهان متوجه شدم که از پایین پاهایم، صداهایی می‌آید. صداهایی رعب‌آور وحشتناک! به زیر پاهایم نگاهی انداختم. از مردمی که مرا تشیع و تدفین کرده بودند خبری نبود!

بیابانی بود برهوت با افقی بی‌انتها و فضایی سرد و سنگین و دو نفر داشتند از دور دست به من نزدیک می‌شدند. تمام وجودشان از آتش بود. آتشی که زبانه می‌کشید و مانع از آن می‌شد که بتوانم چشمانشان را تشخیص دهم. انگار داشتند با هم حرف می‌زدند و مرا به یکدیگر نشان می‌دادند. ترس تمام وجودم را فرا گرفت و بدنم شروع کرد به لرزیدن. خواستم فریاد بزنم ولی صدایم در نمی‌آمد. تنها دهانم باز و بسته می‌شد و داشت نفسم بند می‌آمد. بدجوری احساس بی‌کسی غربت کردم: خدایا به فریادم برس! خدایا نجاتم بده، در اینجا جز تو کسی را ندارم….همین که این افکار را از ذهنم گذرانیدم متوجه صدایی از پشت سرم شدم. صدایی دلنواز، آرامش ‌بخش و روح افزا و زیباتر از هر موسیقی دلنشین! سرم را که بالا کردم و به پشت سرم نگریستم، نوری را دیدم که از آن بالا بالاهای دور دست به سوی من می‌آمد.

هر چقدر آن نور به من نزدیکتر می‌شد آن دو نفر آتشین عقب‌تر و عقب‌تر می‌رفتند تا اینکه بالاخره ناپدید گشتند. نفس راحتی کشیدم و نگاه دیگری به بالای سرم انداختم. آقایی را دیدم از جنس نور. ابهت و عظمت آقا مرا گرفته بود و نمی‌توانستم حرفی بزنم و تشکری کنم، اما خود آقا که گل لبخند بر لبان زیبایش شکوفا بود سر حرف را باز کرد و پرسید: آقای حائری! ترسیدی؟من هم به حرف آمدم که: بله آقا ترسیدم، اگر یک لحظه دیرتر تشریف آورده بودید حتماً زهره ‌ترک می‌شدم و خدا می‌داند چه بلایی بر سر من می‌آوردند.

راستی، نفرمودید که شما چه کسی هستید. وآقا که لبخند بر لب داشت و با نگاهی سرشار از عطوفت، مهربانی و قدرشناسی به من می‌نگریستند فرمودند: من علی بن موسی الرّضا(علیه السلام) هستم. آقای حائری! شما ۳۸ مرتبه به زیارت من آمدید من هم ۳۸ مرتبه به بازدیدت خواهم آمد، این اولین مرتبه‌اش بود ۳۷ بار دیگر هم خواهم آمد..

📚ناقل آیت‌الله العظمی سیدشهاب‌الدین مرعشی نجفی(ره)


‎‎‌‌‎‎‌‎‎‌‌‎‎‌

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۴ساعت ۹:۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

🌹

پنجشنبه‌ست...
روز بوییدن یاد عزیزان، روز مرور خاطراتی که در دل جا مانده‌اند...

🌸 خدایا، به حق این روز رحمت‌بار،
بر پدران و مادرانی که هنوز سایه‌شان بر سر ماست،
لباس عافیت و دل آرام عطا فرما،
عمرشان را به برکت، دلشان را به نور ایمان،
و دستانشان را به گل دعای فرزند مزین کن.

🌷 و بر آنان که به سوی تو شتافته‌اند،
چشمه‌ای از رحمتت جاری ساز،
قبرهایشان را باغی از نور قرار ده،
و در آغوش مهرت، جاودانه آرامشان ده.

🤲 خدایا، به همه ما توفیق نیکی به پدر و مادر،
شکر نعمت حضورشان،
و ادامه راه روشنشان را عطا فرما.

صبح و روزت معطر به یاد پدر و مادر،
و دلت آرام در سایه‌ی لطف خدا 🌿✨

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم بهمن ۱۴۰۴ساعت ۹:۱۷ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

۲۰ آیه درمورد شیطان: (همه چیزدرباره شیطان)

۱.شیطان میگه گناه کنید.توبه میکنید.خدامیبخشه.
فریب نخوریدوگناه نکنیدوَلَا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ (٥)فاطر

۲.شیطان، حجابتون رامیگیردکه بدنتون آشکارشود:
يَا بَنِيٓ آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَآ أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْآتِهِمَآ...۲۷اعراف

۳. شیطان دروغ میگوید.به آدم ع گفت:اگرازاین درخت بخورید،فرشته یاجاودانه میشوید20اعراف

۴.شیطان، گناه را زیباجلوه میدهد...‌۴۳ انعام

۵.سعی می‌کند خدا رو ازیادمان ببرد
فانساه الشیطان ذکرربه...۴۲ یوسف

۶. میگه همین یکبار گناه کن بعدش خوب شو.(وباهمین کلک مارو درگناه میندازه). آیه ۹سوره یوسف

۷.قرآن میگه ازگامهای شیطان پیروی نکنید:
لاتتبعو خطوات الشیطان..۱۶۸ بقره
یعنی واردمقدمات گناه هم نشوید

۸. از۴ طرف حمله میکند:
ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِم:..‌۱۷ اعراف
از امام باقر ع روایت شده كه
پیش رو، آخرت را در نظرشان بی ارزش میکنم
پشت سر،جمع مال و ادانکردن حقوق واجب
سمت راست، دین آنها را فاسد می‌كنم
سمت چپ، شهوات را بر دلهایشان غالب می‌كنم

یرید الشیطان....شیطان چی میخواد؟
۹.میخوادباشراب وقماربین شمادشمنی ایجادکند
۹۱مائده

۱۰.میخواد مانع از ذکرخدا ونمازشود.

۱۱.شیطان گفت انا خیرمنه... وسقوط کرد.پس نبایدخودراازدیگران بهتربدانیم۱۲اعراف

۱۲.شیطان گفت لاتجداکثرهم شاکرین
نمیگذارم شاکرباشن. پس بایدشاکرباشیم۱۷اعراف

۱۳.شیطان گفت همه راگمراه میکنم الا عبادک منهم المخلصین مگرآنهاکه مخلص هستن پس بایداخلاص داشته باشیم۸۲و۸۳سوره ص

۱۴.شیطان روزقیامت پیروانش راسرزنش میکند
که چراازخدااطاعت نکردند وازشیطان پیروی کردند
۱۶حشر،۲۲ابراهیم

۱۵.شیطان هم ازجن است هم ازانسان.
من الجنه والناس.سوره ناس

۱۶.خدا۴ بارفرمودازشر شیطان به من پناه ببرید
.فاستعذبالله۲۰۰اعراف

۱۷.هرکس نمازنخواندشیطان بهش مسلط میشود.
من یعش عن ذکرالرحمن نقیض له شیطانافهوله قرین
۳۶زخرف

۱۸.هرکس دروغ بگویدشیطان براومسلط میشود.
تنزل علی کل افاک اثیم۲۲۲شعراء

۱۹.شیطان برکسیکه مطیعش باشدمسلط است.
انما سلطانه علی الذین یتولونه...۹۹نحل

۲۰.هرکس ایمان وتوکل یعنی اعتمادکامل به خداداشته باشدشیطان براوتسلط ونفوذندارد
لیس له سلطان۱۰۰نحل

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم دی ۱۴۰۴ساعت ۶:۴۲ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

مظهر زيبايى ها
زيباترين ولادت

ولادت حضرت على(ع) يکى از زيباترين فصل‌هاى کتاب آفرينش است که نشان دهنده مقام والا و پرتوى از عظمت آن امام هُمام مى باشد. در شب ولادت ايشان، زمين غرق نور و معنويت بود و از آسمان نيز باران فضل و رحمت مى باريد. ابوطالب که از شادى در پوست خود نمى گنجيد، فرياد مى زد: «اى مردم! دوست خدا در خانه خدا متولد شد.» رسول اکرم(ص) نيز در اين رابطه فرمودند:

به دنيا آمدن حضرت على(ع) همانند تولد حضرت مسيح(ع)، مهم و معجزه آساست و خداوند على(ع) را از نور من آفريد و ما هر دو از يک نور هستيم.» آرى تولد حضرت مسيح(ع) معجزه‌اى بزرگ بود و حضرت مريم در آن هنگام از خانه خدا (بيت المقدس) خارج شد ولى فاطمه بنت اسد(س) به درون خانه خدا فرا خوانده شد و مهمان مائده‌هاى آسمانى گشت تا زيباترين تولد تاريخ بشريت، به نام مبارک حضرت على(ع) ثبت شود.

زيباترين نام

نام حضرت على(ع) نيز از زيباترين نام‌ها است. زيرا که از سوى خداوند متعال انتخاب شده است. هنگامى که ابوطالب براى ديدن فرزند تازه به دنيا آمده، وارد خانه کعبه شدند، اين چنين فرمودند: «اى پروردگار! از اسرار غيبى خود ما را آگاه کن و نامى براى اين کودک انتخاب فرما» در اين هنگام آواز سروشى را شنيد که مى گويد: «به راستى که نامش از والايى، على نهاديم و اين على از نام خداوند اعلى گرفته شده است.»

زيباترين مژده

روزى حضرت رسول(ص) با لب‌هاى خندان، وارد خانه حضرت على(ع) شدند و خطاب به ايشان فرمودند: «يا على(ع) آمده‌ام تا به تو مژده‌اى بدهم، آن مژده اين است که همين ساعت، جبرئيل امين، پيامى از سوى خداوند متعال آورد که خداوند مى فرمايد: اى احمد! به على(ع) مژده بده که دوستان و پيروان تو اهل بهشت هستند و رستگار مى شوند.» در اين هنگام حضرت على(ع) سجده شکر به جا آوردند.

زيباترين زيور اخلاقى

رسول اکرم(ص) در منقبت حضرت على(ع) مى فرمايند: «اى على! خداوند تو را به زيورى آراسته که هيچ بنده ديگرى را به آن زيور نياراسته است و آن زيور در نزد خداوند متعال بسيار ارزشمند است و آن زُهد است. يا على! خداوند تو را به گونه‌اى خلق کرده که نه تو چيزى از دنيا مى اندوزى و نه دنيا از تو بهره‌اى مى برد، دوستى بينوايان را بر تو بخشيد، آن گونه که تو به پيروى آنان و آنان به امامت تو دلخوش هستند.

زيباترين تربيت

هنگامى که حضرت على(ع) متولد شدند، رسول خدا(ص) سى ساله بودند. ايشان از تولد حضرت على(ع) بسيار شادمان شدند و با آغوش باز تربيت ايشان را برعهده گرفتند.

حضرت على(ع) در دامان پر مهر رسول خدا(ص) پرورش يافتند و معارف الهى را جرعه جرعه از سرچشمه وحى نوشيدند. ايشان در عالى ترين مکتب تربيتى رشد کرده، به درجات بالاى اخلاقى و معنوى رسيدند و خود به زيباترين الگوى تربيت و اخلاق تبديل شدند. زيبايى تربيت رسول اللّه، بعدها در رفتار، کردار و گفتار حضرت على(ع) متجلى شد و اين زيبايى با تربيت فرزندانى چون امام حسن(ع) و امام حسين(ع) نمود بيشترى پيدا کرد.

زيباترين تربيت دوستان

سيره عملى آن امام هُمام، به گونه‌اى بود که دل‌ها را به سوى خود جذب مى کرد و عقل‌ها را شيفته و واله خود مى نمود. صدها نفر در مکتب تربيتى ايشان پرورش يافتند که هر يک الگويى براى مردم بودند. امام على(ع) يارانى را تربيت کردند که چون پروانه‌اى گرد وجود مقدس آن حضرت مى گشتند و از محضر آن جناب فيض مى بردند. آنان حاضر بودند در راه دفاع از حريم ولايت جان خود را فدا کنند و در راه گسترش اسلام ناب محمدى به مبارزه با طاغوت‌ها بپردازند. کميل، مقداد، ابوذر و سلمان از جمله اين يا ران هستند.

زيباترين قوانين کشوردارى

نامه حضرت على(ع) به مالک اشتر يکى از زيباترين متونى است که در رابطه با آئين و احکام کشوردارى در طول تاريخ بشريت نگاشته شده است. اين فرمان از چهارده قرن پيش تا کنون، به صورت يک منشور جاودانه و انسانى در تاريخ و فرهنگ اسلامى باقى مانده است. مخاطب نامه حضرت، تنها مالک اشتر نيست بلکه تمام انسان‌ها، در تمام مکان‌ها و زمان‌ها مخاطب آن هستند. احکام و قوانين اين نامه همچون آفتابى عالمتاب بر تمام آفاق شرق تا غرب، نور و گرما بخشيده است

زيباترين مشاهدات قلبى و غيبى

حضرت على(ع) مانند رسول اکرم(ص) داراى مشاهدات قلبى و غيبى فراوانى هستند. رسول اللّه(ص) در اين مورد فرمودند: يا على(ع) آنچه که من مى شنوم، تو نيز مى شنوى آنچه را که من مى بينم، تو نيز مى بينى و تنها تفاوت من با تو اين است که تو پيامبر نيستى ولى وزير هستى».

حضرت على(ع) در مورد مشاهدات خودمى فرمايند: «هنگامى که وحى بر پيامبر خدا(ص) نازل شد، در آن هنگام من نور وحى و رسالت را مى ديدم و بوى نبوت را (از رسول خدا(ص)) استشمام مى کردم. در آن هنگام صداى ناله شيطان را شنيدم که از پرستش خود نااميد شده بود.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم دی ۱۴۰۴ساعت ۱:۲۷ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

⚜آقا جان! شنیدن تا کِی؟ میخوام «ببینم»!

🎙حجت الاسلام سید مهدی شمس الدین نقل می کند که حاج احمد اربابی این قضیه را نقل کرده اند:
چند روز قبل برای یک سفر کاری به مشهد مُشرّف شدم، وقتی خواستم وارد حرم شوم از ورودی خیابان طبرسی وارد شدم و اول کنار قبر شیخ حسنعلی نخودکی [رضوان الله علیه] رفتم و فاتحه ای خواندم و از او خواستم واسطه شود تا حضرت مرا راه دهد، سپس وارد حرم شدم و در قسمت بالای سر مطهر نشستم و جامعه کبیره خواندم.

🕌🕌🕌🕌🕌🕌🕌🕌

به حضرت عرض کردم:
من قبول دارم شما مرا می بینید و حرفم را می شنوید و جواب هم می دهید و به اعتقاد دارم که « وَ عَادَتِکُم الاِحسان، وَ سَجیَّتِکُمُ الکَرَم»[:یعنی: «عادت شما احسان وخلق و خوی شما بخشش است» فرازی از زیارت جامعه کبیره] اما من عوام هستم و دلم میخواهد این عقیده را در عمل و عیان ببینم، به گونه ای که در باغ سبزی نشانم بدهید.
بعد مشغول خواندن نماز شدم، در بین نماز دیدم شخصی آمد و کنارم نشست به ذهنم آمد که میخواهد کمکی از من مطالبه کند نماز که تمام شد و سلام دادم بلافاصله دهانش را نزدیک گوشم آورد و آهسته گفت:
این قدر ناراحت نباش و جزع و فزع نکن، سوره فتح را زیاد بخوان، مشکلات حل می شود!
این را گفت و برخاست و تا برگشتم و اطراف نگاه کردم، او را ندیدم.

🕌🕌🕌🕌🕌🕌🕌🕌

از آن به بعد سوره فتح را مرتّب می خوانم و گشایش بسیاری برایم ایجاد شده است!
حجت الاسلام سید علی اکبر صداقت (از شاگردان آیت الله سید عبدالکریم کشمیری ) رضوان الله علیهما:《مطلب دیگر که باید به آن توجه داشت گره‌هایی است که در زندگی دوستان وجود دارد و عموم آنها گره خیلی پیچیده‌ای نیست لذا برای برطرف‌کردن آنها خواندن ذکر «یا فَتّاح» به همراه سوره فتح ﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا﴾ نافع است مگر مشکلاتی که به قضا و قدر بستگی دارد. ذکر «یا فَتّاح» برای گره‌هایی که خیلی بزرگ نیستند روزانه به تعداد ۴۸۹ مرتبه و برای مشکلات سنگین‌تر ۱۲۰۰۰ مرتبه خوانده شود و هرروزه سوره فتح﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا﴾ یک‌بار صبح و یک‌بار شب قرائت و به یکی از امام‌زادگان تقدیم شود تا ان شاء ا... گشایش حاصل شود.

به پیشگاه رئوف ترین امام، صلواتی هدیه بفرمائید.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم دی ۱۴۰۴ساعت ۱۱:۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

🌅 اگر نماز صبح‌مان قضا شود...

بخوانید و برای دوستان‌تان بفرستید 🌸
در حدیثی از امام صادق علیه‌السلام آمده است که از ایشان سؤال شد:
🔹 «چرا کعبه را کعبه نامیدند؟»
فرمودند:
«چون مربع و چهارگوش است.»

پرسیدند:
🔹 «چرا مربع شد؟»
فرمودند:
«زیرا مقابلِ بیت‌المعمور در آسمان چهارم است و آن نیز چهارگوش است.»
باز پرسیدند:
🔹 «چرا عرش خداوند چهارگوش شد؟»
فرمودند:
«چون از چهار کلمه تشکیل شده که ارکان و ستون‌های اسلام‌اند:
سبحان‌الله، الحمدلله، لا إلهَ إلاّ الله، الله‌اکبر.»

🕋 حالا بدانید که وقتی در نماز، تسبیحات اربعه را می‌گوییم:

در مرتبه‌ی اول، در حقیقت دور خانه‌ی خدا (کعبه) طواف می‌کنیم.

در مرتبه‌ی دوم، دور بیت‌المعمور در آسمان.
و در مرتبه‌ی سوم، به عرش الهی می‌رسیم و گرد آن طواف می‌کنیم.

و اما آیا می‌دانید چرا در پایان نماز سلام می‌دهیم؟
زیرا در رکعات نماز، تا عرش الهی عروج کرده‌ایم و آن‌جا پیامبر اکرم ﷺ و بندگان صالح خدا را می‌بینیم، پس به آنان سلام می‌دهیم:

> السلام علیک أیها النبی و رحمة‌الله و برکاته
السلام علینا و علی عبادالله الصالحین
السلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته

حالا بیایید با هم حساب کنیم در شبانه‌روز چند مرتبه تسبیحات اربعه می‌گوییم:
نماز ظهر → ۲ مرتبه
نماز عصر → ۲ مرتبه
نماز مغرب → ۱ مرتبه
نماز عشاء → ۲ مرتبه

جمعاً می‌شود ۷ مرتبه 🌙
یعنی در طول شبانه‌روز، یک طواف کامل به گرد خانه‌ی خدا انجام می‌دهیم.

و هر طوافی، با دو رکعت نماز پشت مقام ابراهیم کامل می‌شود.
آن دو رکعت همان نماز صبح ماست 🌅
پس مراقب باشیم نماز صبح‌مان قضا نشود...
> الحمدلله علی کل حال

📘 منبع: علل الشرایع، ج۲، ص۳۹۸ – باب العلة التی من أجلها سُمیت الکعبة کعبة

💠 حالا که دانستی، با عشق نماز بخوان،
ای مسلمانِ عاشق، ای شیعه‌ی اهل بیت علیهم‌السلام 🌿


اللهمَّ عجِّل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آذر ۱۴۰۴ساعت ۱:۵۵ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

📗#داستان_انبیاء

📕نصیحت شیطان به نوح نبى

بعد از طوفان وقتی که کشتی نوح بر زمین نشست و نوح از کشتی فرود آمد، شیطان به حضورش آمد و گفت:

تو را بر من حقی است، می خواهم عوض تو را بدهم.

نوح گفت: من اکراه دارم بر تو حقی داشته باشم و تو جزای حق مرا بدهی، بگو آن چه حقی است؟

شیطان گفت: من فعلاً در آسايشم تا خلق ديگر به دنيا آيند و به تکليف رسند تا آنها را به معاصی دعوت کنم. الان به جهت ادای حق، تو را نصيحت می کنم.

نوح ناراحت شد. خداوند وحی فرستاد که: ای نوح، سخن او را بشنو؛ اگرچه که فاسق است.

نوح گفت: هرچه می خواهی بگو.

پس شیطان گفت: ای نوح از سه خصلت احتراز کن:

1- تکبر نکن که من به واسطه آن بر پدر تو آدم سجده نکردم و رانده شدم.
2- از حرص بپرهیز؛ که آدم به واسطه آن از گندم خورد و از بهشت محروم گردید.
3- از حسد احتراز کن که به واسطه آن قابیل برادر خود هابیل را کشت و به عذاب الهی هلاک شد...


+ نوشته شده در  شنبه هشتم آذر ۱۴۰۴ساعت ۱۲:۵۲ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

📕 داستان_خواندنی

⚡️عاقبت فرعون⚡️

ﻓﺮﻋﻮﻥ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ، ﺗﺎ ﻳﻚ ﻛﺎﺥ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺧﺮﺍﺵ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭ ﺑﺴﺎﺯﻧﺪ ، ﺩﮊﺧﻴﻤﺎﻥ ﺳﺘﻤﮕﺮ ﺍﻭ ﻫﻢ ، ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻥ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺑﺮﺍﻱ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺁﻥ ﻛﺎﺥ به ﺑﻴﮕﺎﺭﻱ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﺣﺘﻲ ﺯﻧﻬﺎﻱ ﺁﺑﺴﺘﻦ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﺳﺘﺜﻨﺎﺀ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ .
ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺯﻧﺎﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻛﻪ ﺁﺑﺴﺘﻦ ﺑﻮﺩ ، ﺳﻨﮕﻲ ﺳﻨﮕﻴﻦ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻥ ﺣﻤﻞ ﻣﻲ ﻛﺮﺩ ﻭ ﭼﺎﺭﻩ ﺍﻱ ﺟﺰ ﺍﻳﻦ ﻧﺪﺍﺷﺖ .
ﺯﻳﺮﺍ ﻫﻤﻪ ﺗﺤﺖ ﻛﻨﺘﺮﻝ ﻣﺎﺀﻣﻮﺭﺍﻥ ﺧﻮﻧﺨﻮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﺍﮔﺮ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺑﺮﺩﻥ ﺁﻥ ﺳﻨﮕﻬﺎ ﺷﺎﻧﻪ ﺧﺎﻟﻲ ﻣﻲ ﻛﺮﺩ ، ﺯﻳﺮ ﺗﺎﺯﻳﺎﻧﻪ ﺟﻼﺩﺍﻥ ﺑﻪ ﻫﻼﻛﺖ ﻣﻲ ﺭﺳﻴﺪ .
ﺁﻥ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﭼﻨﻴﻦ ﻓﺸﺎﺭﻱ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺎﺭ ﺳﻨﮕﻴﻦ ﺳﻨﮓ ﺭﺍ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺣﻤﻞ ﻣﻲ ﻛﺮﺩ ، ﻭﻟﻲ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺣﺎﻟﺶ ﻣﻨﻘﻠﺐ ﺷﺪ ﻭ ﺑﭽﻪ ﺍﺵ ﺳﻘﻂ ﮔﺮﺩﻳﺪ .
ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺗﻨﮕﻨﺎﻱ ﺳﺨﺖ ﺍﺯ ﺍﻋﻤﺎﻕ ﺩﻝ ﻏﻤﺒﺎﺭﺵ ﻧﺎﻟﻪ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﮔﺮﻳﻪ ﮔﻠﻮﻳﺶ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ، ﮔﻔﺖ : ﺍﻱ ﺧﺪﺍ ﺁﻳﺎ ﺧﻮﺍﺑﻲ ؟ ﺁﻳﺎ ﻧﻤﻲ ﺑﻴﻨﻲ ﺍﻳﻦ ﻃﺎﻏﻮﺕ ﺯﻭﺭﮔﻮ ﺑﺎ ﻣﺎ ﭼﻪ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ؟
ﭼﻨﺪ ﻣﺎﻫﻲ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﻧﮕﺬﺷﺖ ﻛﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺯﻥ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﺭﻭﺩ ﻧﻴﻞ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻧﻌﺶ ﻓﺮﻋﻮﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﻭﺑﺮﻭﻱ ﺧﻮﺩ ﺩﻳﺪ .
ﺁﻥ ﺯﻥ ﺻﺪﺍﻱ ﻫﺎﺗﻔﻲ ﺭﺍ ﺷﻨﻴﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : ﻫﺎﻥ ﺍﻱ ﺯﻥ ، ﻣﺎ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ ﻣﺎ ﺩﺭ ﻛﻤﻴﻦ ﺳﺘﻤﮕﺮﺍﻥ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﻴﻢ .

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آذر ۱۴۰۴ساعت ۱۲:۴۹ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

▪️مردی نزد امام علی (ع) آمده و گفت: از هفتاد فرسنگ دور به اینجا آمده ام تا هفت سوال از شما بپرسم:

۱.چه چیز «از آسمان عظیم تر» است؟
۲.چه چیز «از زمین پهناورتر» است؟
۳.چه چیز «از کودک یتیم ناتوان تر» است؟
۴.چه چیز «از آتش داغ تر» است؟
۵. چه چیز «از زمهریر سردتر» است؟
۶. چه چیز «از دریا بی نیازتر» است؟
۷. چه چیز «از سنگ سخت تر» است؟

▫️امام علی (ع) در پاسخ به این هفت سوال فرمودند :

۱. «تهمت به ناحق» از آسمان عظیم ترست.
۲. «حق» از زمین وسیع تر است.
۳. فرد «سخن چین» ، از کودکی یتیم ضعیف تر است.
۴. «آز و طمع» از آتش داغ تر است.
۵.«حاجت بردن به نزد بخیل» از زمهریر سردتر است.
۶. بدن شخص با «قناعت» از دریا بی نیازتر است.
۷. «قلب کافر» از سنگ سخت تر است.


+ نوشته شده در  شنبه هشتم آذر ۱۴۰۴ساعت ۱۲:۴۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

💟 بیشترین قَسَم‌های قرآنی

دیدی یه نفر وقتی می‌خواد حرفش رو با اهمیت جلوه بده، هِی قسم می‌خوره:
☜ به پیر، به پیغمبر، به خدا، به قرآن...

قرآن هم وقتی میخواد یه موضوعی رو با اهمیت جلوه بده، پشت سر هم قسم میخوره...

⁉️ حالا میدونی بیشترین قسم‌های قرآنی تو کدوم سوره است؟؟!↶
👈❗️سوره شمس❗️👉

۱۱ تا قسم پشت سر هم❗️
بیشترین رکوردِ قسم در یک سوره:

❣ و اَلشَّمْسِ وَ ضُحٰاهٰا...
❣ و اَلْقَمَرِ إِذٰا تَلاٰهٰا...
❣ و اَلنَّهٰارِ إِذٰا جَلاّٰهٰا...
❣ و اَللَّیْلِ إِذٰا یَغْشٰاهٰا...
❣ و ...

ای انسان!
☜ قسم به خورشید و ماه..
☜ قسم به زمین و آسمون..
☜ قسم به شب و روز..
☜ قسم به..

حالا فکر میکنی قرآن بعد از این همه قسم چه مطلب مهمی رو میخواد بگه⁉️

قبل از اینکه جواب و ببینی یه خورده فکر کن.
فکر میکنی چه موضوع مهمیه⁉️

قرآن بعد از ۱۱ تا قسم میگه:

❣قدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّٰاهٰا (شمس/۹)
💢 "به همه اینها قسم، که هر کس نَفسِ خودش رو #تزکیه کرد، رستگار شد."

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۴ساعت ۵:۳۱ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

🔶🔸🔸🔸🔸

جملاتی زیبا ازحضرت علی رضی الله عنه


1. مردم را با لقب صدا نکنید.
2. روزانه از خدا معذرت خواهی کنید.
3. خدا را همیشه ناظر خود ببینید.
4. لذت گناه را فانی و رنج آن را طولانی بدانید.
5. بدون تحقیق قضاوت نکنید.
6. اجازه ندهید نزد شما از کسی غیبت شود.
7. صدقه دهید، چشم به جیب مردم ندوزید.
8. شجاع باشید، مرگ یکبار به سراغتان می آید.
9. سعی کنید بعد از خود، نام نیک بجای بگذارید.
10. دین را زیاد سخت نگیرید.

11. با علما و دانشمندان با عمل ارتباط برقرار کنید.
12. انتقادپذیر باشید.
13. مکار و حیله گر نباشید.
14. حامی مستضعفان باشید.
15. اگر میدانید کسی به شما وام نمیدهد، از او تقاضا نکنید.
16. نیکوکار بمیرید.
17. خود را نماینده خدا در امر دین بدانید.
18. فحّاش و بذله گو نباشید.
19. بیشتر از طاقت خود عبادت نکنید.
20. رحم دل باشید.

21. با قرآن آشنا شوید.
22. تا میتوانید بدنبال حل گره مردم باشید.
23. گریه نکردن از سختی دل است.
24. سختی دل از گناه زیاد است.
25. گناه زیاد از آرزوهای زیاد است.
26. آرزوی زیاد از فراموشی مرگ است.
27. فراموشی مرگ از محبت به مال دنیاست.
28. محبت به مال دنیا سرآغاز همه خطاهاست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۴ساعت ۶:۱۵ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

📚❦┅┅ @𝒅𝒂𝒔𝒕𝒂𝒏𝒗𝒑𝒂𝒏𝒅1
✵━━┅═🌸‿🌸═┅━✵

💕 گویند در عصر سلیمان نبی پرنده اى براى نوشیدن آب به سمت برکه اى پرواز کرد،اما چند کودک را بر سر برکه دید، پس آنقدر انتظار کشید تا کودکان از آن برکه متفرق شدند
همین که قصد فرود بسوى برکه را کرد،اینبار مردى را با محاسن بلند و آراسته دید که براى نوشیدن آب به آن برکه مراجعه نمود .
پرنده با خود اندیشید که این مردى باوقار و نیکوست و از سوى او آزارى به من مُتصور نیست.
پس نزدیک شد، ولی آن مرد سنگى به سویش پرتاب کرد و چشم پرنده معیوب و نابینا شد.
شکایت نزد سلیمان برد.
پیامبر آن مرد را احضار کرد، محاکمه و به قصاص محکوم نمود و دستور به کور کردن چشم داد.
آن پرنده به حکم صادره اعتراض کرد و گفت:چشم این مرد هیچ آزارى به من نرساند،
بلکه ریش او بود که مرا فریب داد!
و گمان بردم که از سوى او ایمنم پس به عدالت نزدیکتر است اگر محاسنش را بتراشید تا دیگران مثل من فریب ریش او را نخورند!

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آبان ۱۴۰۴ساعت ۶:۱ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

گول چهار رکعت نمازمون و نخوریم ! ⚠️

فقط و فقط خداوند قاضی مطلق هستش و میتونه درمورد بنده هاش تصمیم بگیره 📖

🚫 ما نمی تونیم بگیم اون دیگه بخشیده نمیشه و کارش تمومه !

خود خداوند فرموده که اگر بنده ای از بندگان من به من روی بیاره تمام ، تمام ، تمام گناهانش اگر به اندازه برگ درختان هم باشه میبخشم .

🤲 یا معبود من ، من به تو روی میارم و از غیر تو خستم ، میدونم همیشه درکنارمنی ولی من فراموش کارم .
تک تک لحظات فراموشی را به فضل و کرمت ببخش 💠

🎙#شیخ_محمد_صالح_پردل❤️


+ نوشته شده در  جمعه دوم آبان ۱۴۰۴ساعت ۵:۵۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

🎢🏵️🎢🏵️🎢🏵️🎢🏵️🎢



روزتون با مذاکره دینی به پایان برسانید🌺

الله مالک است⚘🍃
به جزالله هیچ مالکی نیست

الله خالق است به جزالله هیچ خالقی نیست⚘

الله رازق است به جزالله هیچ رازقی نیست⚘

الله حافظ است به جزالله هیچ حافظی نیست⚘🍃

لااله الا الله 🌹
ازالله میشه به غیر ازالله نمیشه

همه ی مخلوقات محتاج به امر الله
الله محتاج به هیچ مخلوقی نیست

هرچه در گذشته شده به امر و اراده الله شده⚘🍃
وهر چه که الان میشه به امر و اراده الله میشه
وهر چه که در آینده قراره بشه به امر و اراده الله میشه⚘🍃

عزت ذلت ، نفع نقصان ، موت حیات ،
صحت، بیماری، امیری ، فقیری ، شب روز ⚘🍃
سردی گرمی ، خوشحالی ، ناراحتی همه و همه...
این همه حالات در قبضه وقدرت الله است⚘🍃

*هرچه میشه به امر و اراده الله میشه


+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۴ساعت ۹:۲۵ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

نقل است دهخدا مادری داشت بسیار عصبی بود و پرخاشگر؛ طوری که دهخدا بخاطر مادرش ازدواج نکرده بود و پیرپسر مجردی بود در کنار مادرش زندگی می‌کرد.

نصف شبی مادرش او را از خواب شیرین بیدار کرد و آب خواست. دهخدا رفت و لیوانی آب آورد مادرش لیوان را بر سر دهخدا کوبید و گفت آب گرم بود. سر دهخدا شکست و خونی شد. به گوشه‌ای از اتاق رفت و زار زار گریست.

گفت: «خدایا من چه گناهی کرده‌ام بخاطر مادرم بر نفسم پشت‌ پا زده‌ام. من خود، خود را مقطوع‌النسل کردم، این هم مزد من که مادرم به من داد. خدایا صبرم را تمام نکن و شکیبایی‌ام را از من نگیر.»

گریست و خوابید شب در عالم رؤیا دید نوری سبز از سر او وارد شد و در کل بدن او پیچید و روشنش ساخت. صدایی به او گفت: «برخیز در پاداش تحمل مادرت ما به تو علم دادیم.»

از فردای آن روز دهخدا شاهکار تاریخ ادبیات ایران را که جامع‌ترین لغت‌نامه و امثال و حکم بود را گردآوری کرد و نامش برای همیشه بدون نسل، در تاریخ جاودانه شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مهر ۱۴۰۴ساعت ۶:۵۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

به خدا گفتم:
از بازي آدمهايت خسته شده ام!
چرا مرا از خاک آفریدی؟
چرا از آتش نيستم !؟
تا هرکه قصد داشت بامن بازی کند،
او را بسوزانم !

خدا گفت: تو را از خاک آفريدم
تا بسازي، نه بسوزاني !
تو را از خاک، از عنصري برتر ساختم
تا با آب گـِل شوي و زندگي ببخشي
از خاک آفریدم تا اگر آتشت زنند !
بازهم زندگي کني و پخته تر شوي
با خاک ساختمت تا همراه باد برقصي
تا اگر هزار بار تو را بازی دادند، تو
برخيزي ! سر برآوري !
در قلبت دانهٔ عشق بکاري !
و رشد دهي و از ميوهٔ شيرينش
زندگی را دگرگون سازی !
پس به خاک بودنت ببال ...

و من هیچ نداشتم تا بگویم ...!❤️

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۴ساعت ۵:۵۷ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

💟 سخنان زیبای امیر المومنین حضرت علی رضی الله عنه


👈هرکس شیرین زبان باشد برادران او بسیار خواهند شد.

👈طمع همیشه در بند ذلت است.

👈هر شخصی که سخنی در دل پنهان دارد از جنبش زبان و صورت ظاهر خواهد شد.

👈هر انسان در زیر زبان خود پنهان است.

👈صاحب گفتار را نگاه نکنید به خود گفتار بنگرید.

👈اگر کسی چیزی نمی داند در یاد گرفتن آن نباید شرم کند و اگر از کسی چیزی پرسیده شود که جوابش را نمی داند باید بدون تکلف بگوید الله اعلم.

👈هر گاه تقدیر بیاید تدبیر بی کار می شود.

👈علم از مال بهتر است زیرا علم تو را حفظ می کند و تو باید مال را نگه داری نمایی.

👈مردم در خواب اند، هرگاه بمیرند، بیدار می‌شوند.

👈کسی که خود را شناخت، خدا را شناخت.

👈علم بیاموزید و برای آن سکینه، وقاز و حلم یاد بگیرید.

👈سزاوارترین چیزی که انسـان
باید آن را #پاڪ سازد، زبـان است!


👈نعمتی از نعمت هایی که برای تو کافی باشد
⚡️ اسلام است .

👈 شغلی که برای تو کافی باشد,,
⚡️طاعت و عبادت است .

👈 پندی که برای تو کافی باشد,,
⚡️مرگ است .


👈زیبایی زمین به انسان,
زیبایی انسان به عقل,
زیبایی عقل به ایمان,
زیبایی ایمان به عمل,
زیبایی عمل به اخلاص,
زیبایی اخلاص به دعا,
وزیبایی دعابه صلوات

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۴ساعت ۵:۵۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

⚫🌴⚫🌴⚫🌴⚫
او اهل گریه بود و دو چشم نجیب داشت
با نام مجتبایی اش انسی عجیب داشت
او هم کریم بود و به هنگام بخششش
خورشید و ماه یا که ستاره به جیب داشت
آری تمام اهل مقاتل نوشته اند
دشمن هم از عنایت و لطفش نصیب داشت
مثل حسن حرم به مزارش وفا نکرد
دیدم که صحن خاکی و قبری غریب داشت
بوی گلوله میدهد آن صحن ها ولی
روزی شبیه کرببلا عطر سیب داشت
دستم به سمت چاک گریبان خویش رفت
وقتی که نام او به لبش عندلیب داشت
او دست خاک زلف پریشان خود نداد
بالا سرش به جای سنان او طبیب داشت
وقتی که زهر پا به روی سینه اش گذاشت
فرزند او به روی لب امن یجیب داشت
ابن الرضای سوم این خانواده هم
مرثیه ای شبیه به یابن الشبیب داشت
خاکی شده است صورت گلدسته های او
یعنی که میل روضه ی خدالتریب داشت
از روی نیزه ها سر او خورد بر زمین
این روضه سخت بود و فراز و نشیب داشت...
نوكر نوشت :
هوای بام تو داریم ما هوایی‌ها
خوشا به حال شب و روز سامرایی‌ها
چه نعمتی‌ست سر سفره‌ات نمک خوردن
چه افتخار بزرگی‌ست این گدایی‌ها...
السلام عليك يا حسن ابن علي ايها العسكري...
صلي الله عليك يا سيدنا المظلوم يا اباعبدالله
⚫سالروز شهادت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام تسلیت باد

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم شهریور ۱۴۰۴ساعت ۸:۳۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 



حاکمی هر شب در تخت خود به آینده دخترش می اندیشید ...که دخترش به چه کسی بدهد مناسب او باشد ..

در یکی از شبها وزیرش را صدا زد و از خواست که شبانه به مسجد برود تا جوانی را مناسب دخترش پیدا کند که مناجات و نماز شب را بر خواب ترجیح دهد ...

از قضا آن شب دزدی قصد دزدی در آن مسجد را کرده بود تا هرچه گیرش بیاید از آن مسجد بدزدد...پس قبل از وزیر و سربازانش به آنجا رسید ...در را بسته یافت واز دیوار مسجد بالا رفت و داخل مسجد شد ..

هنگامی که بدنبال اشیاء بدرد بخورش می گشت وزیر و سربازانش داخل شدند و دزد صدای در راشنید که باز شد بنابراین راهی برای خود نیافت الا اینکه خود را به نماز خواندن مشغول کرد ..

سربازان داخل شدند و اورا در حال نماز دیدند ،
وزیر گفت : سبحان الله ! چه شوقی دارد این جوان برای نماز....
ودزد از شدت ترس هرنماز را که تمام می کرد نماز دیگری را شروع می کرد ..

تا اینکه وزیر دستور داد که سربازان مراقب باشند از نماز که تمام شد نگذارند نماز دیگری را شروع کند و او را بیاورند ،
و اینگونه شد که وزیر جوان را نزد حاکم برد .

و حاکم که تعریف دعا ها ونمازها ی جوان را از وزیر شنید ، به او گفت : تو همان کسی هستی که مدتهاست دنبالش بودم و می خواستم دامادم باشد ، اکنون دخترم را به ازدواج تو در می آورم و تو امیر این مملکت خواهی بود ...

جوان که این را شنید بهت زده شد و آنچه دیده و شنیده بود را باور نمی کرد ، سرش را از خجالت پایین آورد و با خود گفت : خدایا مرا امیر گرداندی و دختر حاکم را به ازدواجم در آوردی ،فقط با نماز شبی که ازترس آن را خواندم ! اگر این نماز از سر صداقت و خوف تو بود چه به من می دادی و هدیه ات چه بود اگر با اخلاص می خواندم

+ نوشته شده در  شنبه یکم شهریور ۱۴۰۴ساعت ۳:۲۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

این متن برندهء جایزهء ادبی کوتاه آلمان شد 🤔


مردی

درحال

مرگ بود؛

وقتی كه

متوجه

مرگش شد؛

خدا را

باجعبه‌ای

در دست دید!!


خدا گفت :

وقت رفتنه


مرد گفت :

به این زودی؟

من نقشه‌های

زیادی داشتم


خدا گفت :

متاسفم

ولی

وقت رفتنه!!


مرد از خدا پرسید:

در جعبه‌ات

چي داری؟

خدا گفت:

متعلقات

تو را

مرد پرسید :

متعلقات من ؟

یعنی :

همه چیزهای من؟!!

لباسهایم،

پولهایم ماشینم وخانه ام و ...؟


خدا گفت:

آنها ديگر

مال تو نیستند!

آنها متعلق

به‌زمین هستند


مرد گفت :

خاطراتم چی ؟


خدا گفت :

آنها متعلق

به زمان

هستند

مرد پرسید :

خانواده

و دوستانم هستند؟

خدا گفت :

نه ،

آنها موقتی

بودند !!

مرد پرسید :

زن و

بچه‌هایم هستند ؟

خدا گفت :

آنها متعلق به

قلبت بودند

مرد باز پرسید :

پس وسایل

داخل جعبه

حتماً اعضای بدنم

هستند ؟

خداگفت :

نه ؛

آنها متعلق

به‌گرد و غبار

هستند !!

مرد گفت :

پس مطمئناً

روحم است ؟

خدا گفت :

اشتباه می‌کنی!!

روح تو

متعلق

به‌من است !


مرد

با چشمانی پُر از اشک

و باترس زیاد

جعبه را

از خدا گرفت

و باز كرد ؛

دید خالی‌است!!


مرد

با دلی شکسته گفت :

من هرگز

چیزی نداشتم ؟


خدا گفت :

درسته ،

تو مالك

هیچ چیز نبودی !
نه خانه نه ماشین نه پول نه لباس نه زن ونه بچه!........

مرد گفت :

پس من،

چی داشتم ؟

خدا گفت :

لحظات زندگی

مال تو بود.

هرلحظه که

زندگی کردی

مال تو بود.

زندگی

فقط

لحظه ها

هستند؛

قدر

لحظه ها را

بدانیم و

لحظه ها را

دوست داشته باشیم


آنچه از سر گذشت ؛

شد: سرگذشت !!

حیف بی‌دقت گذشت؛

اما گذشت !

تا که خواستیم

یک «دو روزی» فکرکنیم؛

بر در خانه نوشتند :

⇦ درگذشت ⇨

قدر همدیگر و لحظات خوب را بدانيم🌹

این متن برنده جایزه‌ی ادبی کوتاه آلمان شد
تقدیم به عزیزان امیدوارم قدر لحظات زندگی را بدانیم
مهرتان ماندگار
💚💚💚💚💚💚💚💚

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۴ساعت ۸:۵۹ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

:

ﺩﻟﺖ که ﭘﺎﮎ ﺑﺎشه، کافیه...
نماز هم نخوندی نخون...
روزه نگرفتی نگیر...

به نامحرم نگاه کردی اشکال نداره و.........
فقط سعی کن دلت پاک باشه!!!

ﺟﻮﺍﺏ ﺍﺯ ﻗﺮﺁﻥ :👇

ﺁﻧﮑﺲ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ، ﺍﮔﺮ ﻓﻘﻂ ﺩﻝ ﭘﺎﮎ برایش ﮐﺎﻓﯽ ﺑﻮﺩ ﻓﻘﻂ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺁﻣﻨﻮﺍ ‏
ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﮔﻔﺘﻪ :
‏[ ﺁﻣَُﻨﻮﺍ ﻭَ ﻋَﻤِﻠُﻮﺍ ﺍﻟﺼَّﺎﻟِﺤﺎﺕ ‏]

ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻢ ﺩﻟﺖ ﭘﺎﮎ ﺑﺎﺷﺪ ،💟
ﻫﻢ ﮐﺎﺭﺕ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ .✅



ﺍﮔﺮ ﺗﺨﻤﻪ ﮐﺪﻭ ﺭﺍ ﺑﺸﮑﻨﯽ
ﻭ ﻣﻐﺰﺵ ﺭﺍ ﺑﮑﺎﺭﯼ ﺳﺒﺰ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ
ﭘﻮﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﮑﺎﺭﯼ ﺳﺒﺰ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ
ﻣﻐﺰ ﻭ ﭘﻮﺳﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺎﺷﺪ
ﻫﻢ ﺩﻝ ؛هم دل..

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۴ساعت ۸:۱۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

🍃🖤امروز ، روز اول ماہ صفر هست
🍃🖤در ماہ صفر،صدقہ زیاد بذارید
🍃🖤و آیة الڪرسے زیاد بخونین
🍃🖤براے رفع بلا

🖤🍃فوايد آية الڪرسي:

❤️خواندن آن هنگام خروج از منزل، هفتاد هزار فرشتہ نگهبان شما ميشوند...
💛هنگام ورود بہ منزل، قحطي و فقر، هرگز بہ منزلتان نمي آيد...
💚خواندن بعد از وضو،شخصيت شما را70درجہ بلند مرتبہ تر مي سازد...
💙خواندن قبل ازاستراحت، فرشتہ هاتمام شب رامحافظتان خواهندبود...
💜خواندن بعد ازنمازواجب، فاصلہ
شما تابهشت فقط مرگ است...
پخش اين پيام زيباصدقہ جاريہ است...🍃

التماس دعا🙏

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مرداد ۱۴۰۴ساعت ۲:۴۲ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 




🌼🍃زنی بود که بیشتر وقتها همسرش در مسافرت بود. این زن همیشه بخاطر همسرش و بخاطر فرزندانش می ترسید که دچار فتنه نشوند.

🌼🍃 روزی همسرش به پیشش آمد وبه او گفت که هر بار ،در طی سفر ، حالتی به من دست می دهد که برایم عجیب است؛ انگار که چیزی مرا از انجام دادن کار حرام باز می دارد. حال چه این کار حرام، یک نگاه کردن باشد یا تلفن کردن باشد و یا چیزهای دیگر….

🌼🍃 و در روز دیگری پسر بزرگش به پیشش آمد و از مادرش پرسید: مادرم چه دعایی برایم می کنی؟!!!!
من هنگامی که با دوستانم به کنار مدارس دخترانه میرویم؛ قلبم حالت گرفتگی دارد. پس از آنجا بر می گردم…

🌼🍃دوستانم شماره تلفن دختر ها را به من می دهند. و هنگامی که به آنها زنگ می زنم باز همان حالت گرفتگی در من بوجود می آید، تا وقتی که تلفن راقطع کنم و سر جایم بنشینم
و حتی وقتی که بر روی اینترنت هستم ، چیزی مرا از انجام دادن حرام باز می دارد؛ حتی اگر یک نظر کردن به عکسی باشد…


🌼🍃پس زن آنها را با خبر کرد به این که بعد از هر نماز این دعا را میخوانده:

❣« ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺇﻧﻲ ﺃﺳﺘﻮﺩﻋﻚ ﺩﻳﻨﻲ ﻭﺍﻣﺎﻧﺘﻲ ﻭ ﺫﺭﻳﺘﻲ ﻭ ﺯﻭﺟﻲ ﻭ ﻗﻠﺒﻲ ﻭ ﻗﻠﺐ ﺫﺭﻳﺘﻲ ﻭ ﻗﻠﺐ ﺯﻭﺟﻲ ﻭ ﺳﻤﻌﻬﻢ ﻭ ﺟﻤﻴﻊ ﺟﻮﺍﺭﺣﻬﻢ »

❣(خداوندا همانا من دینم و امانت هایم و فرزندانم و همسرم و قلبم و قلب فرزندانم و قلب همسرم و گوشهایشان را و چشم هایشان را و تمام اعضای بدنشان را در دست تو یا الله، به امانت می گذارم که نگهدارشان باشی )

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۴ساعت ۵:۲۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋


یکی از مهترین پیامهای فراموش شده عاشورا.

امام حسین به یارانش فرمود:

هر کس از شما حق الناسی به گردن دارد برود و آن حق را ادا کند که خداوند شهادتش را نمی پذیرد.

او به جهانیان فهماند که حتی شهید شدن درراه خدا در کربلا بالاتر از رعایت حق الناس نیست.

💥در عجبم از کسانی که هزاران گناه میکنند،
مغازه داری که گران فروشی میکند

کارخانه داری که احتکار میکند
مسئولینی که کم کاری میکنند

و معتقدند یک قطره اشک بر حسین

ضامن بهشت آنهاست.


+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۴ساعت ۹:۲۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

چون روز قیامت شود و بنده را در موقف حساب و کتاب بیاورند، وقتی نامه عملش را از حسنات تهی می بیند، با یأس راه جهنم را در پیش می‌گیرد. خطاب می رسد ای بنده به کجا می روی!؟ می‌گوید خود را مستحق آتش می دانم. در این هنگام خطاب می رسد که صبر کن، زیرا نزد ما امانتی داری. پس دانه‌ای از درّ می آورند که شعاع نورش همه عرصات را روشن می‌نماید.

می پرسد من چنین دانه گرانبهایی نداشتم! ندا می‌رسد: این دانه، قطره اشکی است که در فلان مجلس در مصیبت حسین بن علی (عليه السلام) از دیدگانت جاری شد و ما آن را برای این روز که یوم الحسرة است، ذخیره کردیم تا به کارت آید. حالا این درّ را از تو خریداریم. آن را نزد انبیاء ببر تا قیمت گذاری کنند.

نزد آدم صفی الله (عليه السلام) می برد و آن حضرت می فرماید من سررشته قیمت این درّ را ندارم. نزد نوح (عليه السلام) و سایر انبیاء هم می آورد و همه به دیگری حواله می‌نمایند تا نزد خاتم الانبیاء (صلى الله عليه وآله) می آورد. حضرت می‌فرماید نزد علی مرتضی (عليه السلام) ببر. امیرالمؤمنین نیز او را نزد فرزندش حسین ‌(عليه السلام) می فرستد.

وقتی درّ را به حضرت اباعبدالله (عليه السلام) می دهد آن حضرت، درّ را نزد خداوند می آورد و عرض می‌کند خدایا قیمت دانه این است که این بنده را به پدر و مادرش به من ببخشی و ایشان را با من محشور کنی. خطاب می رسد که او را با پدر و مادرش به تو بخشیدیم و همسایه‌ات در بهشت خواهند بود.

📚 از کتاب ارزشمند حسینیه نوشته ملا حبیب الله شریف کاشانی (ره)، ص۳۴و۳۵

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۴ساعت ۷:۳۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

🖤🥀

در آستانه‌ی ایام سوگ و اندوه تاسوعا
و عاشورای حسینی، با قلبی آکنده از
حزن و احترام، این مصیبت عظیم رو
به عـاشـــــــ🖤ــــــــقان اهل بیت (ع) و
شما بزرگواران تسلیت عرض می‌کنیم

عاشورا، مکتب آزادگی، عزت و ایمان
هست و مدرسه‌ای که در آن امام حسین‌
(ع) با خون خود، درس جاودان حق‌ طلبی
و انسانیت رو به هــمــه جهانیان آموخت

#تاسوعا
🖤🥀

‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‎‎‌

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۴ساعت ۵:۲۷ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

تقوا چیست؟

🔹شاگردی از عابدی پرسید:
تقوا را برایم توصیف کن.

🔸عابد گفت:
اگر در زمینی که پر از خار و خاشاک بود، مجبور به گذر شدی، چه می‌کنی؟

🔹شاگرد گفت:
پیوسته مواظب هستم و با احتیاط راه می‌روم تا خود را حفظ کنم.

🔸عابد گفت:
در دنیا نیز چنین کن!

🔹تقوا همین است؛ از گناهان کوچک و بزرگ پرهیز کن و هیچ گناهی را کوچک مشمار، زیرا کوه‌ها با آن عظمت و بزرگی از سنگ‌های کوچک درست شده‌اند.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۴ساعت ۵:۲۵ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

روزی سلطان محمّدخدابنده بر همسر خود خشم گرفت و در یک جلسه او را سه طلاقه کرد؛ ولی به دلیل علاقۀ بسیاری که به وی داشت, خیلی زود از کردارِ خویش پشیمان شد و به همین خاطر عالمان سنی را دعوت نمود و از آنان مشورت خواست.
آنها گفتند: هیچ راهی وجود ندارد، مگر این که نخست فرد محلّل (فردی غیر از سلطان) با او ازدواج کند, سپس مجدداً سلطان میتواند با او ازدواج کند.
سلطان گفت: برای من پذیرشِ این امر، بسیار سخت است. آیا راه دیگری وجود ندارد؟ شما علما در بسیاری از مسائل با یکدیگر اختلافِ نظر دارید , فقط در همین یک مسئله همه باهم اتفاق نظر دارید؟! گفتند : بله.
در این هنگام یکی از مشاوران اجازۀ سخن خواست و اظهار داشت:
جناب سلطان! در شهر علامه ای زندگی میکند که چنین طلاقی را باطل میداند، خوب است او را نیز احضار نموده و نظر او را جویا شوید.(منظورِ وی، علامه حلی بود.)

عالمان سنی بر آشفتند و گفتند: آن عالم، رافضی مذهب بوده و رافضیان, افرادی کم عقل و بی خِرَد میباشند و اصلا در شأنِ سلطان نیست که چنین فردی را به حضور بپذیرد.
سلطان گفت: به هر حال دیدن او خالی از فایده نیست و دستور داد علامه حلی را در محضر او احضار نمایند.
وقتی علامه وارد مجلس سلطان محمّد خدابنده شد, علمای مذاهب چهارگانه ی اهل سنت نیز در آن جلسه حاضر بودند.
علامه بدون هیچ ترس و واهمه ای نعلینِ (کفش)
خود را به دست گرفت و خطاب به همۀ حاضران سلام کرد و آنگاه یک راست به سمت سلطان رفت و در کنار او نشست.
عالمان سنی رو به سلطان کرده و گفتند :
دیدید؟ ما نگفتیم شیعیان, افرادی سبک سر و بی عقل میباشند؟!
سلطان گفت: او عالِم است.
دربارۀ رفتار او از خودش سؤال کنید.
آنها به علامه گفتند: چرا به سلطان سجده نکردی و آداب تشریفاتِ حضور را به جا نیاوردی؟
علامه گفت: رسولِ خدا از هر سلطانی برتر و بالاتر بود و کسی بر او سجده نکرد، بلکه فقط به آن حضرت سلام می‌کردند و خدای تعالی نیز فرموده است :
(چون داخل خانه ای شدید به یکدیگر سلام کنید، سلام و درودی که نزد خداوند مبارک و پاک است.)
از سوی دیگر به اتفاق ما و شما، سجده برای غیر خدا حرام است.
پرسیدند: چرا جسارت کردی و کنار سلطان نشستی؟ علامه پاسخ داد: چون جای دیگری برای
نشستن نبود و از طرفی سلطان و غیرسلطان با یکدیگر مساوی اند و این جسارت به محضر سلطان نیست.
پرسیدند: چرا کفش های خود را به داخل مجلس آوردی؟ آیا هیچ آدم عاقلی در محضرِ سلطان و چنین مجلسی این گونه رفتار میکند؟
علامه گفت: ترسیدم حَنَفی ها کفش هایم را بدزدند همانگونه که ابوحنیفه، نعلینِ رسول اکرم را دزدید.
علمای حنفیِ حاضر در آن مجلس برآشفتند و فریاد زدند : چرا دروغ میگویی؟ این تهمت است. ابوحنیفه کجا و زمان پیامبر کجا؟ ابوحنیفه صد سال پس از پیامبر تازه به دنیا آمد.
علامه گفت: ببخشید اشتباه از من بود.
احتمالا شافعی , نعلینِ پیامبر را سرقت کرده است. این بار صدای شافعی ها درآمد که شافعی در روز مرگِ ابوحنیفه و دویست سال پس از شهادت پیامبر دیده به جهان گشوده است.
علامه گفت: چه میدانم! شاید کار مالِک بوده است. علمای مالکی هم مثل حنفی ها و شافعی ها و به همان شیوه اعتراض کردند.
علامه گفت:
پس فقط احمد بن حنبل میماند.قطعا سارق احمد بن حَنبل است. حنبلی ها هم برآشفتند و به اعتراض و انکار پرداختند.
در این لحظه علامه رو به سلطان کرد و گفت : جناب سلطان! ملاحظه کردید که اینان اقرار کردند هیچ یک از رؤسای این مذاهبِ چهارگانۀ اهل سنت در زمان حیات رسول خدا حاضر نبوده اند و حتی صحابۀ آن حضرت را هم ندیده اند...
سلطان گفت: آیا این حرف صحیح است؟ عالمان سنی گفتند: بله هیچ یک از این چهار نفری (که رئیس مذاهب اهل سنت میباشند), رسول خدا و صحابۀ آن حضرت را درک نکرده اند
آنگاه علامه گفت : ولی ما شیعیان , پیرو آن آقایی هستیم که به منزلۀ نَفس و جانِ رسول خدا بود و از کودکی در دامان پیامبر پرورش یافت و بارها و بارها از سوی آن حضرت به عنوان وصی و جانشین رسول خدا معرفی شد.
سلطان که متوجه حقانیت مذهب شیعه شده بود
پرسید: نظر شیعه دربارۀ این طلاق چیست؟
علامه پرسدید: آیا جنابعالی طلاق را در سه مجلس و در محضر دو نفرِ عادل , جاری نموده اید
سلطان گفت: نه! علامه گفت:
در این صورت طلاق باطل میباشد چون فاقد شرایط صحت است. آنگاه سلطان محمّد خدابنده به دست علامه شیعه شد و به حاکمان شهرهای تحت فرمانش نامه نوشت که از این پس با نام ائمۀ دوازدهگانه ی شیعه خطبه بخوانند و به نام ائمە ی اطهار , سکه ضرب کنند و نام آنان را بر در و دیوار مساجد و مشاهد مشرفه حک نمایند.

ارسال به دیگر گروه ها ترویج امر ولایت و امامت است لطفا از ارسال دریغ نکنید.

غدیر نزدیک هست.
❤️ التماس دعا ی فرج ❤️

http://Darbandsar88.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم خرداد ۱۴۰۴ساعت ۱:۵۱ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

🍃🍂🍃🍂🍃🍃🍂🍃

خانه‌ای به حجم افلاک، میزبان قدم‌های زن و مردی می‌شود که همه جهان، دلبسته قدم‌های صبورشان می‌گردد! تاریخ جهان دوباره از همین دم آغاز می‌شود فرشتگان الهی در سجده ابدی خود باقی خواهند ماند! این دم، لحظه شروع ابدیت است.

سالروز ازدواج مولی‌الموحدین (ع) و صدیقه طاهره (س) مبارک باد.

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂

امشب صدف، بر گوهری، یک بحر گوهر می دهد

یک گوهر اما از دو عالم پر بهاتر می دهد

تبریک گو بر مصطفی جبریل از دادار شد

زهرا امانت باشد و حیدر امانت دار شد . . .
🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂

دیدم که به عرش شور و شوقی بر پاست

برپا گر این بزم شعف ذات خداست

گفتم به خرد چه اتفاق افتاده

گفتا که عروسی علی و زهرا است

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂

بزن کف مرتضی داماد گشته

بزن کف قلب زهرا شاد گشته

بزن کف در قدوم ماه داماد

بزن لبخند تا حق را کنی شاد

چنین داماد را باشد عروسی

که هستی آیدش بر پای بوسی

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂

مظهر احسان و جود خالق یکتا علیست

نور بخش ماه و خورشید جهان آرا علیست

در میان کل مردان ز ابتدا تا انتها

در مقام همسری، زیبنده ی زهرا علیست . . .

جشن پیوند دو نور ربُ الاعلا، مبارک باشه به ذات حیّ یکتا

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂

امشب علی در خانه خود شمع محفل می‌برد

کشتی عصمت، نا خدا را سوی ساحل می‌برد

مشکل گشای عالمی، حل مسائل می‌برد

انسان کامل را ببین، با خود مکمل می‌برد…


جشن پیوند دو نور ربُ الاعلا، مبارک باشه به ذات حیّ یکتا

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۴ساعت ۹:۳۲ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

روزی جوانی از مردی صاحب حکمت پرسید: با اینکه که همه می دانیم مرگ حتمی است، چرا نمی‌توانیم از دنیا دل بِکَنیم؟ مرد حکیم که باغی سرسبز و زیبا با دیواری بلند داشت و کسی وارد آن باغ نشده بود مرد جوان را به باغ خود دعوت کرد. بیرون باغ علف هایی بر زمین روییده بود که دامی در حال چریدن آن بود. صاحب حکمت گفت: می دانی چرا این دام این چنین با لذت می چرد؟ چون از زیبایی درون باغ و از نعمات آن خبر ندارد و آن را ندیده است. آدمی نیز چنین است، تا زمانی که عرض دنیا را رها نکند و به لذت زودگذر دنیا دلبسته باشد هرگز نمی تواند در طول دنیا بالا رود و نعمات آخرت که برای اوست را ببیند. هرکس طائل نشود و از بلندا این باغ را نبیند مثل این دام در عرض دنیا و لذت های زود گذر مشغول چریدن خواهد شد. خداوند در سوره توبه می‌فرماید:

أَرَضِيتُم بِٱلحَيَوٰة ٱلدُّنۡيَا مِنَ ٱلۡأٓخِرَة فَمَا مَتَٰعُ ألۡحَيَوٰة ٱلدُّنۡيَا فِی ٱلۡأٓخِرَة إِلَّا قَلِيل
آيا به زندگى دنيا به جاى آخرت راضى شده‌ايد؟ با اينكه متاع زندگى دنيا، در برابر آخرت جز اندكى نيست.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم خرداد ۱۴۰۴ساعت ۳:۵۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  |