ما در ره عشق تو اسیران بلاییم
کس نیست چنین عاشق بیچاره که ماییم
بر ما نظری کن که در این شهر غریبیم
بر ما کرمی کن که در این شهر گداییم
زهدی نه که در کنج مناجات نشینم
وجدی نه که در‌گردِ خرابات در آییم
نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیم
اینجا و نه آنجا نه که مقیم کجایبم
حلاج وشانیم که از دار نترسیم
مجنون صفتانیم که در عشق خداییم
ترسیدن ما چون که هم از بیم بلا بود
اکنون ز چه ترسیم که در عین بلاییم
ما را به تو سریست که کس محرم آن نیست
گر سَر برود سِر تو با کس نگشاییم
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم

🎤روشا🦋

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آبان ۱۴۰۴ساعت ۵:۵۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  |