🏬🏬🏬🏬🏬🏬🏬🏬🏬🏬
شاخ شهر
طوفان شهر،آشیانه ماراخراب کرد
بلعید آب چشمه ونقش سراب کرد
رفت آن نسیم فصل بهاری زکوه ودشت
بادخزان به مرگ شقایق شتاب کرد
این رسم شوم زمانه است که این چنین
برآب وخاک و کوه وبیآبان عتاب کرد
دیگر بس است سبزه وگل،کوه ونور وبرف
مارا به شهروند شدن،اوخطاب کرد
داماد شهر آمد وبا نوعروس دود
دستش به خون سبزه وگلها،خضاب کرد
دل،تنگ شد برای رمه های گوسفند
داغ فراق هم ،دل چوپان کباب کرد
آن خانه های گلین،نان وماست وشیر
دل،یاد چشمه ها وزلالی آب کرد
آهن،به روی،آهن ودیوارها طویل
قد را کشیده،خودسپرآفتاب کرد
دل،تنگ شد برای صدای پرندگان
ماشین و دود و دم همه ما راعذاب کرد
این برج های قارچ نمای مزاحمند
این گونه،مانع ره زاغ وکلاغ کرد
دربند سر کجا وبرج کجا وصدای بوق
تل تنگه پر زباله،وآلوده آب کرد
مجروح گشته ایم زشاخ بلند شهر
این دیو را که قاتل ومست شراب کرد؟
مردم نیاز مند نفس آسمان،سیاه
باران وبرف ونور همه،در حجاب کرد
ما آمدیم تازه بهشتی بنا کنیم
نقش خیال ما ،زده بر هم خراب کرد
( طالب) نسوز دل که همه بی اثر بود
این رنجنامه ،که دلها کباب کرد
🏬🏬🏬🏬🏬🏬🏬🏬🏬🏬
غلامرضا کیادربندسری
🏚️🏠🏡🏥🏠🏡🏚️🏠🏡
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت ۱۰:۴۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|