
همیشه با خدا درد دل كن نه با خلق خدا و فقط به او توكل كن
آنگاه می بینی كه چگونه قبل از اینكه خودت دست به كار شوی،
كارها به خوبی پیش می روند
التماس دعای خیر
|
(( انا لله و انا الیه راجعون ))
خدایا به داده هایت شکر به نداده هایت شکر به گرفته هایت شکر چون داده هایت نعمت نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است
در اینجا لازم است از طریق این رسانه این مصیبت دردناک را خدمت
خانواده آن عزیز و دیگر بستگان تسلیت گفته و آرزوی مغفرت و آمرزش
برای مرحوم و صبر جزیل برای بستگان وی از درگاه خداوند متعال مسئلت نماییم
((روحش شاد و یادش گرامی باد))
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آذر ۱۳۸۹ساعت ۴:۴۱ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
با سلام خدمت بینندگان عزیز : نویسندگانی که مایل به عضویت
در این وبلاگ یا وبلاگ های دیگر که در قسمت پیوندهای وبلاگ
دیده میشود میباشند اول با مطالعه قوانین و سپس در قسمت
نظرات خصوصی نام و نام خانوادگی و شماره تماس خود را ارسال کنید
مدارک شما در نزد من محفوظ می ماند .
قوانین: ۱-هر نویسنده پس از نوشتن مطلب باید منابع نوشته
و صفحه ان را مشخص نماید.
۲- هر نویسنده که صحت نوشته هایش اثبات نشود از لیست
نویسندگان خارج می شود.
۳- نویسنده ای که در مدت زیادی مطلبی را منتشر نکند از
لیست نویسدگان خارج می شود.
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آذر ۱۳۸۹ساعت ۴:۳۵ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
بفرست صلوات برمحمد وآل محمد که حضرت محمد(ص)میفرمایند: صلوات دارای فوایدی است: ۱- در مقابل 100 صلوات خدا نیز 100 حاجت را برآورده میکند. سهمی میرسد. صلوات فرستاده باشد. التماس دعای خیر
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آذر ۱۳۸۹ساعت ۸:۱۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
آیا میدانستید که دانشمندان ثابت کرده اند که گل سرخ ترکیبی
از بوی 40 نوع گل مختلف است ؟
آیا میدانستید که اگر کلفتی تار عنکبوت به اندازه مغز یک مداد به هم تنیده
میشد می توانست یک هواپیمای بویینگ سنگین وزن را تحمل کند ؟
آیا میدانستید که این حقیقت دارد که به راستی فیل از موش میترسد ؟
آیا میدانستید که شلوغ ترین مکان دنیا کندوی زنبور عسل است ؟
آیا میدانستید که در حال حاضر 6 میلیون اختراع در جهان وجود دارد
که ادیسون با 1094 اختراع رکورد دار است ؟
آیا میدانستید که اگر تمام کرات منظومه شمسی را با هم جمع کنیم و
سپس آن را دو برابر کنیم باز هم به اندازه کره مشتری نمی شود ؟
آیا میدانستید که وسعت کره ماه به اندازه قاره استرالیاست ؟
آیا میدانستید که ملخ ها فراوان ترین موجودات بر روی زمین هستند و
موجوداتی هستند که در روز دو برابر وزن خود غذا می خورند ؟
آیا میدانستید که هر چشم مگس از10 هزار عدسی تشکیل شده است ؟
آیا میدانستید که طبیعت سیاره اورانوس بر خلاف زمین است یعنی دو
قطبش گرم و قسمت های استوایی آن بسیار سرد است ؟
آیا میدانستید که سوسک ها مقاوم ترین موجودات در برابر گرسنگی هستند.
آنها میتوانند یک ماه بدون غذا و دو ماه بدون آب زنده بمانند ؟
آیا میدانستید که نیروی جاذبه ماه میتواند باعث زمین لرزه شود ؟
آیا میدانستید که شیارهاى کف دست کمکی براى بهتر گرفتن اشیاء است ؟
آیا میدانستید که لاشخورها قادر به دیدن یک موش کوچک از ارتفاع ۴ کیلومتری میباشند ؟
آیا میدانستید که مردم فیلیپین به بیش از ۱۰۰۰ لهجه سخن میگویند ؟
آیا میدانستید که مورچه ها هم شمردن بلدند و قدم هایشان را برای مسیر یابی میشمارند ؟
آیا میدانستید که مصرف زغال اخته از تنگی عروق خون جلوگیری میکند ؟
آیا میدانستید که خورشید در مدار کهکشان شیری با سرعت
۹۰۰۰۰۰ کیلومتر در ساعت حرکت میکند ؟
آیا میدانستید که نام قدیم یونان، هلاس برگرفته از هلیوس خدای خورشید بوده است ؟
آیا میدانستید که فقط قورباغه های نر قور قور می کنند ؟
آیا میدانستید که خرس با تمام سنگینی خود میتواند با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت بدود ؟
آیا میدانستید که افراد باهوش داراى روى و مس بیشترى در موهایشان هستند ؟
آیا میدانستید که شکلات بر عصب و قلب سگ تاثیر بد دارد، با کمی
شکلات میتوان یک سگ را کشت ؟
آیا میدانستید که یک قطره لیکور عقرب را دیوانه می کند و عقرب
خودش را نیش می زند و می کشد ؟
آیا میدانستید که مایع موجود در نارگیل نارس را می توان بجای
پلاسمای خون استفاده کرد ؟
آیا میدانستید که درخت بلوط تا قبل از پنجاه سالگی میوه نمی دهد ؟
آیا میدانستید که زهره تنها سیاره ای است که در جهت عقربه های
ساعت بدور خودش می چرخد ؟
آیا میدانستید که برای اینکه ۷۰۰ گرم به وزن شما اضافه شود
باید ۹ کیلو سیب زمینی بخورید ؟
آیا میدانستید که در بین انواع خرس، خرس پاندا بزرگترین جمجمه را دارد ؟
آیا میدانستید که شیرینی تنها مزه ای است که جنین در رحم مادر هم می فهمد ؟
آیا میدانستید که زنبور عسل ۵ چشم دارد که ۲ تا اصلی در بغل
سر و ۳ تا بر روی سر او قرار دارد ؟
آیا میدانستید که 20 درصد آب شیرین جهان میان آمریکا و کانادا قرار دارد ؟
آیا میدانستید که بیماری قند اولین عامل کوری در مردم جهان است ؟
آیا میدانستید که دانشمندان دریافته اند که مورچه همچون انسان
صبح ها خمیازه میکشند ؟
آیا میدانستید که زنبور از بوی عرق بدش میاید و به کسی که بدنش بو دهد
یا عطر زده باشد حمله میکند ؟
آیا میدانستید که رنگ سفید برای زنبور عسل آرامش دهنده
و رنگ قهوه ای ناراحت کننده است ؟
آیا میدانستید که نعناع سکسکه و تنگی نفس را شفا میدهد ؟
آیا میدانستید که جرم زمین هشتاد و یک برابر ماه است ؟
آیا میدانستید که نوزاد بیش از ۳۰۰ استخوان دارد که با رشد بعضی
از آنها به یکدیگر جوش می خورند ؟
آیا میدانستید که تقریباً یک سوم وزن یک زن و یک دوم وزن یک مرد
را ماهیچه تشکیل می دهد ؟
آیا میدانستید که لایه بیرونی پوست انسان هر ۲ هفته یکبار با
سلولهای جدید تعویض میشود ؟
آیا میدانستید که خوردن یک سیب اول صبح، بیشتر از قهوه باعث دور
شدن خواب آلودگی میشود ؟
آیا میدانستید که موشهای صحرایی سالانه یک سوم ذخایر غذایی
جهان را نابود میسازند ؟
آیا میدانستید که چین بیشتر از هر کشوری همسایه دارد،
چین با ۱۳ کشور هم مرز است ؟
آیا میدانستید که موریانه ها قادرند تا ۲ روز زیر آب زنده بمانند ؟
آیا میدانستید که خوردن کاهو مانع ریزش و سفید شدن موها میگردد ؟
آیا میدانستید که برای جلوگیری از جوانه زدن سیب زمینی باید درون سبد
آن یک عدد سیب قرار دهید ؟
آیا میدانستید که یک نوع وزغ وجود دارد که در بدن خود سم کافی برای
کشتن ۲۲۰۰ انسان را دارد ؟
آیا میدانستید که مادر و همسر گراهام بل مخترع تلفن هر دو ناشنوا بوده اند ؟
آیا میدانستید که بیشترین سر دردهای معمولی از کم نوشیدن آب می باشد ؟
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۸۹ساعت ۱:۳۴ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او پر زلیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو ... من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت غیر لیلا برنیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سرمیزنی در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۸۹ساعت ۹:۲۸ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۸۹ساعت ۸:۱۹ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
در یک روز سرد زمستانی دختری فقیر در کوچه ها قدم می زد هیچ کس از او کبریتی نمی خرید و او از سرما در کنار دیواری رفت و نشست او سردش بود کبریت ها را روشن کرد و منتظر ماند در آن موقع چشمش به میزی افتاد که از غذا بود مرغابی که در توی ظرف بود دیده می شد دخترک به طرف میز دوید اما با خاموش شدن کبریت ها مرغابی هم رفت او نا امید شد و دوباره کبریت ها را روشن کرد تا اینکه مادربزرگش را دید که دارد به او نگاه می کند و به آن دخترک بیچاره لبخند می زند دخترک بلند شد کبریت های زیادی را روشن کرد و به مادربزرگش گفت مادربزرگ می دانم تا کبریت ها خاموش شوند تو هم می روی درست مثل میز غذایی که از جلوی چشمانم رفت مادربزرگ در آن لحظه جلوی دخترک آمد و با خنده دست دخترک را گرفت و او را با خود به آسمان ها برد در آن لحظه مردم ها دور دخترک جمع شدند و ناراحتی افسوس می خوردند که چرا از دخترک کبریت نخریدند تا او باز هم زنده بماند و زندگی کند. نتیجه ی اخلاقی این داستان را فهمیدید برایم بگویید ممنون
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر ۱۳۸۹ساعت ۱۲:۷ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
خانم میان سالی سکته قلبی کرد و سریعاً به بیمارستان منتقل شد. وقتی زیر تیغ جراح بود عملاً مرگ را تجربه کرد. زمانیکه بی هوش بود فرشته ای را دید. از فرشته پرسید: آیا زمان مردنم فرا رسیده است؟ فرشته پاسخ داد: نه، تو ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز دیگر فرصت خواهی داشت. بعد از به هوش آمدن برای بهبود کامل خانم تصمیم گرفت که در بیمارستان باقی بماند. چون به زندگی بیشتر امیدوار بود، چند عمل زیبایی انجام داد. جراحی پلاستیک، لیپساکشن، جراحی بینی، جراحی ابرو و … او حتی رنگ موی خود را تغییر داد. خلاصه از یک خانم میان سال به یک خانم جوان تبدیل شد! بعد از آخرین جراحی او از بیمارستان مرخص شد. وقتی برای عریمت به خانه داشت از خیابان عبور می کرد، با یک آمبولانس تصادف کرد و مرد!!! وقتی با فرشته مرگ روبرو شد بهش گفت: من فکر کردم که گفتی ۴۰ سال و اندی بعد مرگ من فرا می رسه؟ چرا من رو از جلوی آمبولانس نکشیدی کنار؟ چرا من مردم؟
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۸۹ساعت ۴:۱۷ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
منحصر به فردترين قرآن چوبي جهان که توسط
محسن فولادي هنرمند نگارگري چوب وبا
الهام از هفت هنر اصيل ايراني خلق شده روز
شنبه 13 آذر رونمايي شد
اين قرآن از تلفيق هفت هنر معرق، مشبک، منبت، قلمزني، حجاري،
مذهب سوخت و فرش خلق شده است.
چهار عبارت الله، محمد (ص)، اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
و همچنين بسم الله الرحمن الرحيم
با خط نستعليق و بقيه خطوط با خط ثلث
و نسخ عثمان طه تهيه شده است.
در اين قرآن، از چوبهايي چون افرا، گردو، زرشک، پرتقال، عناب، شمشاد، گلابي و عرعر استفاده و براي نشان
دادن عظمت 114 آيه شريفه بسم الله و آيات سجده دار
با چون عناب قرمز تهيه شده اند.
هر جزء اين اثر بين 10 تا 12 کيلوگرم وزن دارد که در يک کيف چوبي منبت قرار گرفته و قابل حمل است.
مراسم رونمايي از اين قرآن روز شنبه 13 آذر ساعت 15 با حضور حميد بقايي رئيس سازمان ميراث فرهنگي،
صنايع دستي و گردشگري، حجتالاسلام حميد محمدي
قائم مقام وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در امور قرآني
و رئيس مرکز هماهنگي، توسعه و ترويج فعاليت هاي
قرآني کشور برگزار شد
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۸۹ساعت ۱۱:۸ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
تا تو بودی خیمه ها آرام بود
تا تو بودی من پناهی داشتم
تا تو بودی خیمه ها پاینده بود
تا توبودی خیمه ها غارت نشد
تا تو بودی چه ره ها نیلی نبود
تا تو بودی دست زینب باز بود
تا که مشکت پاره و بی آب
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۸۹ساعت ۱۱:۵ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
این شعر توسط دوست و برادر عزیزم سعید فهندژی سعدی برام ارسال شد حیفم اومد براتون نزارم
حسين(ع) بيشتر از آب تشنه لبيك بود. النماس دعای خیر
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۸۹ساعت ۱۱:۲۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد.سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید. در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود. مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت. سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد. ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود. آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت. سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید. مورچه گفت : " ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند. خداوند آن را در آنجا آفرید او نمی تواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم. خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد. این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم و به دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شود او در میان آب شنا کرده مرا به بیرون آب دریا می آورد و دهانش را باز می کند و من از دهان او خارج میشوم."
"وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میبری آیا سخنی از او شنیده ای ؟"
مورچه گفت آری او می گوید :
فراموش نمی کنی رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۸۹ساعت ۹:۴۵ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
زمین را هیچ جا چون کربلا نیست به غیر از آتش و خون کربلا نیست التماس دعای خیر
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۸۹ساعت ۱:۳۴ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
سلام بر ماه محرم سلام بر ماه مولایم حسین سلام بر حسین که رنگ خونش پرچم قرنها آزادیخواهی شد ولی جز 72 تن کسی رنگ دلش را نشناخت آقای من ببخشید که امسال هم بدون اینکه شما را بشناسیم دیوارهای شمهرمان را سیاه پوش کردیم بدون اینکه از شما بدانیم جامه ی سیاه پوشیدیم از شما و عمر 57 ساله تان بیش از یک صبح تا ظهر( آن هم با شاید و آیا ) نمیدانیم یعنی یادمان ندادند که بدانیم شاید فهماندن اینکه در جامعه ای اسلامی، حسین (علیه السلام ) قیام کرد و خونش راهنمای راه خدا شد برای عده ای سودمند نباشد. یزید حسین را کشت .و امروز فرهنگ حسین را می کشند وقتی حسین را نمی شود حذف کرد پس باید تغییرش داد از حسین ، نامش بس است.ضریح روی ضریح پولی که می توان فرش اتاقک نمور فقیران کرد ضریح تازه ی او می شود و ضریح کهنه در موزه جای می گیرد. و حسینیان مردمانی با صورتهای خونین و سرهای خونین که انگار از همان نصف روز عاشورا هم آنقدر نمی دانند که بفهمند این خنجر ها را باید بر سر ظالم کوبید نه خودشان مولای من شرمنده ام که هنوز نمی دانم جواب خون سرخ شما فقط لباس سیاه من نیست زنجیر و علم و سنج درمحرم و سکوت ۱۱ ماه دیگر سال آیا برای اینها بود که کشته شدید؟؟؟؟
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۸۹ساعت ۱۰:۴۹ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
انسانیت
درروزگا رى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود.
پسر ١٠ سالهاى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت ميزى نشست.
خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
پسر پرسيد: بستنى با شکلات چند است؟ خدمتکار گفت: ٥٠ سنت
پسر کوچک دستش را در جيبش کرد،تمام پول خردهايش را در آورد و شمرد.
بعد پرسيد: بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به اينکه تمام ميزها پر شده بود و عدهاى بيرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن ميز ايستاده بودند،
با بیحوصلگى گفت: ٣٥ سنت پسر دوباره سکههايش را شمرد و گفت: براى من يک بستنى بياوريد.
خدمتکار يک بستنى آورد و صورتحساب را نيز روى ميز گذاشت و رفت... پسر بستنى را تمام کرد،
صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوقدار پرداخت کرد و رفت.
هنگامى که خدمتکار براى تميز کردن ميز رفت، گريهاش گرفت.
پسر بچه روى ميز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود!
يعنى او با پولهايش میتوانست بستنى با شکلات بخورد،
امّا چون پولى براى انعام دادن برايش باقى نمیماند،
اين کار را نکرده بود و بستنى
التماس دعای خیر خ
+ نوشته شده در شنبه بیستم آذر ۱۳۸۹ساعت ۳:۱۹ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در شنبه بیستم آذر ۱۳۸۹ساعت ۹:۳۷ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
![]()
نام : حسین (سومین امام که به امر خداوند تعیین شده است )
ـ پدر : حضرت علی بن ابی طالب (ـمادر: حضرت فاطمه )(س )
ـ مکان ولادت : مدینه
ـ مدت عمر : ۵۷ سال
امام که او را نالایق میدانست تن به ذلت بیعت
و سازش با او را نداد و برای افشای او به فرمان
خدا از مدینه به مکه و سپس به طرف کوفه و کربلا
حرکت کردند و همراه با یاران خود با لب تشنه توسط
دشمنان اسلام شهید شدند.
ذی الجوشن ، (لعنت خدا بر آنها)
سال از دوران کودکی را در زمان حیات پر برکت رسول خدا (ص ) سپری نمود. او شجاعترین
امت حضرت محمد (ص ) بود و شجاعت
حضرت محمد (ص ) و حضرت علی (ع )
در ایشان جمع بود.
امام حسین (ع ) استجابت دعا را قرار داده است .
پیامبر (ص ) در حقش فرمود: احب اللّه مَن احب حسینا
یعنی : خداوند دوست میدارد کسی را که حسین
را دوست بدارد. پیامبر(ص ) در حق او و برادر گرامی اش
امام حسن (ع ) فرمود: دو فرزند من حسن و حسین
پیشوایان امت می باشند خواه زمام امور به
دست بگیرند و یا نگیرند.
پس از شهادت امام حسن (ع ) در سال ۵۰ هجری ،
امام حسین (ع ) عهده دار امر امامت گردید.
معاویه پس از بیست سال حکومت ظالمانه و قتل
و کشتار شیعیان به ویژه، در سال ۶۰ هجری
مرد و بر خلاف قرارداد صلح با امام حسن(ع)، پسرش یزید
را به جای خود قرار داد. یزید فردی فاسد و شرابخوار و
مخالف با اسلام بود. او علناً مقدسات اسلامی را زیر پا
می گذاشت و آشکارا شراب می خورد.
امام حسین علیه السلام از همان آغاز کار با او به
مخالفت برخاست .یزید نامه ای به حاکم مدینه
نوشت و به او دستور داد که از امام حسین (ع )
برای یزید بیعت بگیرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند.
امام (ع ) که حاضر به بیعت کردن با یزید نبود با خانواده
خود از مدینه به مکه رفتند. در این هنگام مردم کوفه
که از مرگ معاویه با خبر شده بودند نامه های زیادی
برای امام حسین (ع ) نوشتند و از او خواستند
تا به عراق و کوفه بیاید. امام حسین (ع ) نیز مسلم بن عقیل
را به کوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم کوفه
با مسلم بن عقیل همراه شدند. اما با ورود
عبیداللّه بن زیاد که از طرف یزید به حکومت کوفه
گمارده شده بود و بسیار حیله گر و بی رحم بود،
مردم کوفه فریب اقدامات او را خورده و پیمان شکنی کردند
و مسلم را تنها گذاشتند.
در نتیجه عبیداللّه ، مسلم بن عقیل را دستگیر نموده و به
شهادت رسانید. هنگامی که در ابتدا مردم کوفه با مسلم
بیعت کردند، مسلم نامه ای به امام حسین (ع )
نوشت و به ایشان اطلاع داد که به کوفه بیاید.
امام حسین (ع ) با خانواده و یاران خود به طرف کوفه
حرکت کرد و در نزدیکی کوفه بود که خبر پیمان شکنی
مردم کوفه و شهادت مسلم را آوردند. عبیداللّه بن زیاد
که با شهادت مسلم بر اوضاع کوفه تسلط پیدا کرده بود
حر بن یزید ریاحی را برای زیر نظر گرفتن امام حسین (ع )
و همراهانش فرستاد. و سپس عمر بن سعد را با سی هزار
نفر به کربلا اعزام نمود. او به عمر بن سعد وعده داده بود که
اگر امام حسین (ع ) را به شهادت برساند او را
حاکم ری خواهد کرد.
از هیچ ستمی فروگذار نکرد. دستور داد امام حسین (ع )
و یارانش را محاصره کنند و آب را بر روی آنان ببندند.
یاران امام حسین (ع ) که از شجاع ترین افراد بودند روز دهم
محرم (عاشورا) در حالی که بیش از ۷۲ تن نبودند
یکی پس از دیگری در دفاع از امام زمان خود یعنی
امام حسین (ع ) با عزت و آزادگی به شهادت رسیدند.
حر بن یزید ریاحی نیز که ستمگری سپاه عمر سعد و
حقانیت امام حسین (ع ) را مشاهده کرد به سپاه امام
پیوست و به شهادت رسید.
تا عصر به طول انجامید اما لحظه لحظه آن درس شهامت
و ایثار و فدا کاری ، ایمان و اعتقاد و اخلاص بود. واقعه کربلا
دانشگاهی است که از طفل شیرخوار تا پیرمرد محاسن
سفیدش به بشریت درس آزادگی می آموزد. خون های
مطهر امام حسین (ع ) و یارانش به اسلام حیات تازه بخشید
و زمینه سرنگون شدن دودمان فاسد اموی را فراهم آورد.
امام حسین علیه السلام روز دهم محرم سال ۶۱ هجری ،
در سن ۵۷ سالگی در کربلا به شهادت رسید.
مرقد ایشان و برادر فداکارش اباالفضل و فرزندان
و یارانش در شهر کربلا در عراق قرار دارد.
به امید زیارت همه مسلمین
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم آذر ۱۳۸۹ساعت ۱۱:۴۲ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
خدا کند که مرا با خدا کنی آقا ! ز قید و بند معاصی رها کنی آقا !
دعای ما به در بسته می خورد ، ای کاش !
خودت برای ظهورت دعا کنی آقا !
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم آذر ۱۳۸۹ساعت ۶:۲۸ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
همیشه فکر می کردم اگه یه روزی بخوام
با آقا حرف بزنم کلی حرف دارم، کلی واسش
درد و دل می کنم، کلی از لحظه های
تلخ و تنهایی که کشیدم بهش می گفتم اما الان
که می خوام یه نامه به آقا بنویسم
نمی تونم، نمی دونم چی بگم فقط اشکه که
داره از چشمام میاد پایین...
آقا سلام
رو که مدت ها بود ازتون خیلی خیلی فاصله
گرفته بودم به شیوه ی خودم باهام ارتباط برقرار
کردین این بار تو دنیای مجازی.
این نهایت بزرگواری شماست که هنوز بر خلاف
اینکه من شمارو از یاد بردم شما من حقیر و گناه کار
رو از یاد نبردین و به یاد من هستین،
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم آذر ۱۳۸۹ساعت ۶:۲۵ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است این صبح تیره باز دمید از کجا کزو کار جهان و خلق جهان جمله در هم است گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب کاشوب در تمامی ذرات عالم است گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست این رستخیز عام که نامش محرم است در بارگاه قدس که جای ملال نیست سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند گویا عزای اشرف اولاد آدم است التماس دعای خیر
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آذر ۱۳۸۹ساعت ۹:۴۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
وقتی كبوتری شروع به معاشرت با كلاغها میكند
و مرد را به وسیله زن امتحان کنید.
عقل و قلب
و برای اداره کردن دیگران از قلبت.
خداوند؟
خداوند اگر آرزویی در تو قرار داده، بدان توانایی آن را
در تو دیده است! باران رحمت خدا همیشه می بارد، تقصیر
ماست که کاسه هایمان را بر عکس گرفته ایم
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر ۱۳۸۹ساعت ۲:۱۱ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
قاضی زیرک
دو پیرمرد که یکی از آنها قدبلند و قوی هیکل و دیگری قدخمیده
و ناتوان بود و بر عصای خود تکیه داده بود،
نزد قاضی به شکایت از یکدیگر آمدند.
اولی گفت:
در وقت امکان به من برگرداند و اکنون توانایی ادا کردن
بدهکاریش را دارد ولی تاخیر می اندازد و اینک می گوید
گمان می کنم طلب تو را داده ام. حضرت قاضی! از شما
تقاضا دارم وی را سوگند بده که آیا بدهکاری خودش را داده
است، یا خیر. چنانچه قسم یاد کرد که من دیگر حرفی ندارم.
دومی گفت:
ولی بدهکاری را ادا کردم و برای قسم یاد کردن، آماده هستم.
قاضی:
پیرمرد:
دادم و اگر بار دیگر از من مطالبه کند، از روی فراموشکاری
و نا آگاهی است.
قاضی به طلبکار گفت:
شاید من فراموش کرده باشم، امیدوارم حقیقت آشکار شود.
قاضی به آن دو نفر اجازه مرخصی داد، پیرمرد
عصای خود را از دیگری گرفت. در این موقع
قاضی به فکر فرو رفت و بی درنگ هر دوی
آنها را صدا زد. قاضی عصا را گرفت و با کنجکاوی
دیواره آن را نگاه کرد و دیواره اش را تراشید، ناگاه
دید که ده قطعه طلا در میان عصا جاسازی شده
است. به طلبکار گفت: بدهکار وقتی که عصا را
به دست تو داد، حیله کرد که قسم دروغ نخورد
ولی من از او زیرک تر بودم.
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر ۱۳۸۹ساعت ۴:۳۸ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
باز این چه شورش است که در خلق عالم است..
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است...
ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه
آن کس که توراشناخت جان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانه تو هر دو جهان را چه کند
ماه حزن و اندوه و گریه بر مصائب حضرت ابا عبدالله الحسین ع
و تجدید بیعت با اهل بیت علیهم السلام و خود سازی فرا رسیده
فرق بسیار زیادی بین حسین گفتن تا حسینی شدن وجود دارد
آنچه که از ما انتظار میرود این سه مطلب کلیدی است معرفت محبت اطاعت
امام سید الشهدا ع در بخشی از وصیت نامه خود
به برادرشان محمد ابن حنفیه هدف خود از نهضت
عاشورا را چنین بیان می فرمایند
می خواهم که امت جدم را که رو به فساد رفته اصلاح کنم
می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم
برای تحقق چنین اهداف عالیه ای میبایست ابتدا
جهل از جامعه ریشه کن شود زیرا تا وقتی که جاهل
هستیم مسائلی مانند فساد و ظلم و فقر از جامعه زدوده
نخواهد شد و برای همین علت امام ع خون خود را بذل نمود
تا بندگان را از جهل و سرگردانی گمراهی نجات دهد
همانگونه که امام صادق ع در زیارت شریف اربعین
اشاره فرمودند پس باید بیندیشیم چه مقدار به ندای
هل من ناصر ینصرنی امام ع در حوزه عقیده و اخلاق و
مهمتر از همه عمل لبیک می گوئیم
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر ۱۳۸۹ساعت ۱۰:۲۰ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
باز محرم رسید، دلم چه ماتمزده
*فرا رسیدن این ایام رو به همه دوستان تسلیت میگم*
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر ۱۳۸۹ساعت ۷:۳۶ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
۱۳۸۳۷ را با سن خودتون و با ۷۳ ضرب کنید حاصل آن جالب است التماس دعای خیر
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر ۱۳۸۹ساعت ۱۱:۴۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
دو کوزه بزرگ آب به دو انتهاي چوبي مي بست چوبش
را روي شانه اش مي گذاشت و براي
خانه اش آب مي برد.
هربار که مرد مسير خانه اش را مي پيمود
نصف آب کوزه مي ريخت.
و نو مغرور بود که وظيفه اي را که به خاطر انجام آن
خلق شده به طورکامل انجام مي دهد. اما کوزه کهنه
و ترک خورده شرمنده بود که فقط مي تواندنصف
وظيفه اش را انجام دهد. هر چند مي دانست
آن ترک ها حاصل سال ها کار است.
آماده مي شد تا از چاه آب بکشد تصميم گرفت با
او حرف بزند : ” از تو معذرت مي خواهم. تمام مدتي
که از من استفاده کرده اي فقط از نصف حجم من
سود برده اي…فقط نصف تشنگي کساني را که
در خانه ات منتظرند فرو نشانده اي. ”
با دقت به مسير نگاه کن. ”
جاده…سمت خودش… گل ها و گياهان زيبايي روييده اند.
زيباتر است؟ من هميشه مي دانستم که تو
ترک داري و تصميم گرفتم از اين موضوع استفاده
کنم. اين طرف جاده بذر سبزيجات و گل پخش کردم
و تو هم هميشه و هر روز به آنها آب مي دادي. به
خانه ام گل برده ام و به بچه هايم کلم و کاهو
داده ام. اگر تو ترک نداشتي چطور مي توانستي اين کار را بکني؟
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر ۱۳۸۹ساعت ۱۱:۲۱ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
همیشه با خدا درد دل كن نه با خلق خدا و فقط به او توكل كن آنگاه می بینی كه چگونه قبل از اینكه خودت دست به كار شوی، كارها به خوبی پیش می روند التماس دعای خیر
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر ۱۳۸۹ساعت ۱۱:۱۱ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسباب کشی کردند.
روز بعد، ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایهاش در حال آویزان کردن رختهای شسته است و گفت: «لباسها
چندان تمیز نیست. انگار نمی داند چه طور لباس بشوید.
احتمالا باید پودر لباس شویی بهتری بخرد.»
همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.
هربار که زن همسایه لباسهای شستهاش را برای خشک شدن آویزان میکرد زن جوان همان حرف را تکرار میکرد
تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباسهای تمیز روی
بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: «یاد گرفته چطور لباس
بشوید. ماندهام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!»
مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجرههایمان را تمیز کردم!»
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آذر ۱۳۸۹ساعت ۹:۳۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
دیروز شیطان را دیدم . درحوالی میدان بساطش را پهن کرده بود و فریب می فروخت .مردم دورش جمع شده بودند ، هیاهو می کردند ، هول می دادند ، داد می زدند و بیشتر می خواستند .توی بساطش همه چیز بود : غرور ، حرص ، دروغ ، جنایت و .... هر کس چیزی می خرید و در ازایش چیزی می دادند . بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند . و بعضی ها پاره ای از روحشان را ... بعضی ایمانشان را می دادند و بعضی آزادگیشان را ....شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد . حالم را به هم می زد . انگار ذهنم را خواند .موذیانه خندید و گفت : من کاری با کسی ندارم ، فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم . نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم که چیزی از من بخرد . می بینی آدم ها خودشان دور من جمع شده اند . آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت : البته تو با اینها فرق می کنی . تو زیرکی و مؤمن . زیرکی و ایمان ، آدم را نجات می دهد . اینها ساده اند و گرسنه . در ازای هر چیزی فریب می خورند . ساعت ها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبه عبادت افتاد که لابه لای چیزهای دیگر بود .دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم . با خودم گفتم : بگذار یکبار هم که شده کسی چیزی از شیطان بدزدد .به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم . توی آن اما جز غرور چیزی نبود . جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت . فریب خورده بودم ، فریب ... دستم را روی قلبم گذاشتم ، نبود ! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته ام . تمام راه را دویدم . تمام راه لعنتش کردم . تمام راه خدا خدا کردم . می خواستم عبادت دروغی اش را به سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم . به میدان رسیدم ، شیطان اما نبود . آن وقت نشستم و های های گریه کردم . اشک هایم که تمام شد ، بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم .... صدای قلبم را ... و همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم به شکرانه قلبی که پیدا شده بود . التماس دعای خیر
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آذر ۱۳۸۹ساعت ۲:۲۹ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
این هم کادوی تولد وبلاگ دربندسر ۸۸ به همه دوستانم
امروز 10آذر 1388 ه ش است . انگار همین دیروز بود . آری ، یک سال از وبلاگ نویسی من می گذرد و من هم چنان اسیر این هزار توی بی پایان هستم . بعد از دوران غار نشینی تصمیم گرفتم ، وبلاگ بزنم و بنویسم . که اگر راهنمایی دوست عزيزم جناب آقاي مهندس عطا الله آقا احمدي نبود . شاید ، به طور یقین این نوشته ها هرگز بر روی این تار نما قرار نمی گرفت . و همراهی همسرم و دخترانم و تشويق دوستانم که اشتیاق به نوشتن را در من هزار برابر می کرد . که هر واژه را به یاد و برای رضاي خدا و يراي آنان نوشته ام
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آذر ۱۳۸۹ساعت ۱۰:۲۴ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
|