جمعه ای آمد و رفت و خبری نیست ز تو


حیف و صد حیف که حتی اثری نیست ز تو


لحظه ها می گذرد ثانیه ها می آید


با خبر تا به کنون رهگذری نیست ز تو


یوسف گمشده ام منزل و کویت به کجاست


همه جا گشتم و آگه نفری نیست ز تو


روزها در پی هم بی رخ تو می آیند


لایق فیض تماشا نظری نیست ز تو


مهر رخشنده روی تو نتابیده هنوز


بخت ما خفته و روشن بصری نیست ز تو


بی تو این گردش دوران به بطالت گذرد


عمر بیهوده ما را ثمری نیست ز تو


نیستی تا که مرا زین قفس آزاد کنی


روح در بند مرا بال و پری نیست ز تو

 

شاعر : احمدی فر

التماس دعای خیر

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۹:۴۵ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  |