رفتم اداره گفتم با آقای حسینی کار داشتم، نبودش، پرسیدم کُجا هست ؟
یکی سر جاش نشسته بود
*گفت:عموش رحمت خدا رفته*

پرسیدم پس آقای بهمنی؟
*گفت : داییش فوت کرده*

گفتم جناب محمدی کجاست ؟
*گفت:داداشش فوت کرده*

گفتم خانم یاوری کجاست ؟
*گفت : باباش فوت کرده*

گفتم استاد رحمانی پس کجاست ؟
*گفت : دامادش فوت کرده*

آقا سرتونه درد نیاروم، احوال هرکی را پرسیدم ، یکیشون فوت کرده بود !!!!!!
آخرش فهمیدم همه با هم فامیلن و فقط یک نفر به رحمت خدا رفته.... 😂

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مهر ۱۴۰۴ساعت ۶:۱۷ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  |