|
گفتند درباره ي تو عاشقانه ننويسيم حيف است، كم است، براي تو آري ، اما براي من؟ عاشقانه هايم تنها براي توست، براي تو كم است از تو سرودن، براي من اما همه چيز است. اي تنها بهانه ي ماندن! اي تنها رابط ميان ما و آسمان! نيامدي اين جمعه هم پدر، نيامدي صاحبم، امامم، آقاي من، مولا ... نيامدي... آه ازين چشم هاي بي لياقت تو باشي و ما تو را نبينيم!؟ آه ازين دل بي لياقت تو غريب باشي و ما را غم نباشد!؟ آه ازين همه بي غيرتي تو « هل من ناصر » بگويي و ما اين همه كر!؟ چند جمعه مانده تا لايق شدنمان ارباب؟ براي بيداريمان دعا مي خواني دلشكسته ي من؟ چقدر از آسمان دورم چقدر رنگ زمين گرفته دلم چقدر غرق ظلمتم، چقدر دلتنگ نورم از آسمان به زمين نيامديم براي رنگ زمين گرفتن اينجا قرار بود نقطه ي پروازم شود تا خدا، اينجا قرار بود هماني شوم كه او مي پسندد. خودش تو را به يادم اورد ، خودش تو را در دلم نشاند دلم به دستت اي رابط ميان زمين و آسمان، اي امام هدايت، اي مهدي دلم به دستت التماس دعای خیر
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت ۶:۴۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
|