همراه خود نسیم صبا میبرد مرا
یارب چو بوی گل به کجا میبرد مرا
سوی دیار صبح رود کاروان شب
باد فنا به ملک بقا میبرد مرا
با بال شوق ذره به خورشید می‌رسد
پرواز دل بسوی خدا میبرد مرا
گفتم که بوی عشق که را میبرد زخویش
مستانه گفت دل ،که دل میبرد مرا
برگ خزان زده بی طاقتم رهی
یک بوسه نسیم زجا میبرد مرا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت ۹:۲۹ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  |