نوری ز پلاک جاودانت پیداست
توفیق تمام امتحانت پیداست
داود،از آن روز که مفقود شدی
مظلومی تو ،ز استخوانت پیداست
(استاد غلامرضا کیا(طالب))
خلاصه ای از زندگینامه شهید داود صالحی
این شهید والامقام در روز چهاردهم مرداد ۱۳۴۵ در یک خانواده کاملا مذهبی در تهران بدنیا آمد .تولد این نوزاد که دومین فرزند پسر خانواده بود موجی از خوشحالی به خانواده حاج یحیی صالحی به ارمغان اورد..حاج یحیی در یک کارخانه ای در جاده کرج مشغول بکار بود وبا زحمت زیاد وکار طاقت فرسا هزینه های زندگی را تامین می کرد و همواره شکر گذار خداوند بود.
بیماری پی در پی داود در دوران کودکی نگرانی های زیادی را برای خانواده مخصوصا پدر ومادرش بهمراه داشت بستری شدن طولانی مدت و تامین هزینه های عمل های جراحی مزید برعلت بود تا پدر بیشتر در کارخانه مشغول بکار باشد و مادر در بیمارستان همراه کودک بیمار باشد. با توکل بخدا وائمه اطهار(ع) و زحمات پزشکان باعث شد داود سلامتی کامل خود را بدست آورد و دوباره به آغوش خانواده باز گردد.
داود دوران ابتدایی تحصیل را در مدرسه ایی نزدیک محل زندگی یعنی میدان ۹۴ نارمک بپایان رساند. و دوران راهنمایی را درمدرسه ایی در محله گلستان سپری کرد.موج اطاعت و بندگی خداوند و پیروی از ائمه معصومین(ع) ذکر همیشگی دعا و نیایش در خانه ای که شهید داود صالحی در آن رشد کرد او را به تربیتی اسلامی آراسته تا در کنار پدر و مادر و دیگر اعضای خانواده آموزه های مذهبی را بکار گیرد.میل و گرایش مذهبی شهید داود به قدری بود که همه ساله در ایاممحرم برای عزاداری سید الشهدا(ع) با راه اندازی هیئت جوانان در محله خود موج ارادت خود را به آل الله به نمایش میگذاشت.
با اوج گیری نهضت انقلاب اسلامی به رهبری امام(ره) داود با توجه به شناختی که از امام خمینی(ره)توسط پدر بزرگوارش پیدا کزده بود خیلی زود به صف مجاهدین انقلاب اسلامی پیوست .پس از پیروزی انقلاب همگام با دیگر جوانان انقلابی همراه با پدر و برادرش در پایگاه مسجد حضرت موسی ابن جعفر(ع)حاضر میشد و نگهبانی میداد.با شروع جنگ تحمیلی روح پر خروش و بی قرارداود تحمل حضور در پشت صحنه را نداشت بارها تصمیم گرفت که به جبهه اعزام شود ولی کم بودن سن او باعث میشد که مسئولین از اعزام او جلوگیری نمایند..ولی وی بعداز شهادت دایی خود شهید حجت الله کیا دربندسری معتقد بود که اسلحه اونباید روی زمین بماند،بدنبال هدفی والاتر بود با دستکاری شناسنامه این موانع را با اصرار زیاد پشت سر گذاشت و موفق به گذراندن دوره آموزش شد. با این همه حال فرماندهان بسیج باحضور او در مراکز سپاه موافت کردند واو پس از حضور سه ماه در پایگاه شمیرانات موفق به دریافت مجوز برای حضور در مناطق عملیاتی گردید. اولین حضور این سربازولایت در جبهه های حق علیه باطل،همزمان با دومین مرحله حضور پدر، برادر وپسرعموی شهیدش احمد صالحی در جبهه بود. شهید داود و برادرش و پسرعموی شهیدش احمد صالحی عضو گردان حنظله از یگانهای ویژه و پیشتاز عملیات لشگر حضرت رسول(ص)بودند و داود داوطلب شد تا بعنوان آر پی جی زن به شکار تانکهای دشمن برود. عملیات والفجر مقدماتی اولین عملیاتی بود که داود در آن شرکت داشت. چند روز بعد از این عملیات چند روزی به مرخصی آمد و باتفاق برادر و پسر عمویش شهید احمد به زیارت مزار شهدای بهشت زهرا(س) رفتند و در آنجا بر سر مزار شهید"براتی"که فرمانده گردان داود بود رفتند و تعریف کرد که چگونه وقتی دستور عقب نشینی دادند پیکر فرمانده شهیدش را به عقب منتقل کرد تا مفقودالاثر نشود و خانواده اش سالها چشم انتظار فرزندشان نباشند و این عمل نشان دهنده روح بلند و دور اندیشی این شهید بود تا خانواده خوددش سالهای زیادی منتطر پیکر فرزندشان باشند. در عملیات والفجر ۱ داود چند روز بعد از پسر عمویش شهید احمد صالحی به درجه رفیع شهادت نائل امد و خواست الهی اینگونه مقدر شد که پیکرش ۱۳ سال در میان خاکهای داغ جنوب مخفی بماند ودر روز ۳۰ بهمن ۱۳۷۳ مصادف با ۱۹ رمضان بخشهایی از استخوان و لباس و یک قطعه از پلاک هویتش به خانواده تحویل گردد. ولذا بقایای پیکر مطهرش با حضور انبوه آشنایان و پیروان راه شهدا در قطعه ۵۰ گلزار بهشت زهرا (س)بخاک سپرده شد. روحش شاد و یادش گرامی...
منبع: کتاب سو
@shahedan_shahr
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۴ساعت ۷:۴۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|