|
گفتم به کجا؟گفت:به دشت مجنون من عازم خیبرم،نه دریای جنون گفتم که شفیع،پس مرا قسمت چیست؟ گفتا که شفاعتت کند قطره خون شعر: غلامرضاکیا(طالب) زندگینامه شهید والامقام محمد شفیع کیادربندسری اولین روز از خرداد ماه 1346 برای خانواده حاج بهرام کیادربندسری روزی به یاد ماندنی وفراموش ناشدنی است چرا که در این روز خداوند اولین فرزند خانواده را به آنها عنایت کرد و آنها هم بنابر گرامیداشت یاد بزرگ خاندان خود نام او را محمد شفیع نهادند. خانواده این شهید مثل اکثر هم ولایتی ها به شغل کشاورزی مشغول بودند. دوران کودکی محمد شفیع در کنار پدرو مادر زحمتکش ومومن گذشت تااینکه پدر تصمیم گرفت برای ادامه کار و زندگی به تهران مهاجرت کند. پدر محمد شفیع در منطقه نارمک منزلی خرید و شهید محمد شفیع دراین منزل رشد ونمو کرد تا روح بلندش جاودانه تاریخ شد. منزل شهید در خ پدر ثانی نارمک در یک کوچه بن بست که درست مقابل مسجد شیلاتی که بعد ها بنام مسجد ثاراله تغییر نام یافت.قرار داشت. نزدیکی به مسجد انس به دین و مکتب را در این خانواده بیش از گذشته مستحکم ساخت و محمد شفیع نیز از این رهگذر توشه های فراوانی گرفت. دوران دبستان را با ثبت نام در مدرسه فردوس نارمک آغاز کرد.محمدشفیع و دیگر اعضای خانواده تحت توجه و تلاش بی وقفه وشبانه روزی پدر و مادر دلسوزی که جز سرافرازی و خوشبختی فرزندانشان هدف دیگری نداشتند پرورش یافتند. بعد از پایان دوره ابتدایی وارد دوره راهنمایی شد و در مدرسه راهنمایی کمیل نارمک که بعدها به مدرسه دکتر حسابی تغییر نام یافت ادامه داد. همزمان باشروع تحصیل دوره راهنمایی اعتراضات مردمی برعلیه رژیم پهلوی نیز به اوج خود رسید. ومحمد شفیع علی رغم سن کم ولی بدلیل ارتباط شبانه روزی با مسجد محل جزو فعالان پرکار مسجد محسوب میشد. خانواده وی هیچگاه آن سه روزی که محمد شفیع به دلیل پخش اعلامیه های حضرت امام (ره) در بازداشتگاه کلانتری میدان نبوت(هفت حوض) بود را فراموش نخواهند کرد.چرا که تا مدتها مجبور بودند علاوه بر مراقبت وی به مسئولان مدرسه ای که در آن درس میخواند هم پاسخگو باشند. در سالهای اول انقلاب محمدشفیع بعد از فراقت از تحصیل روزانه در فعالیتهای فرهنگی مسجد محل و مسجد جامع نارمک مبادرت میورزید.به گونه ای که بیشترین وقت خود را در مسجد ودر کنار همسنگران بسیجی خود می گذاراند. با شروع جنگ تحمیلی و حضور رزمندگان برای دفاع از انقلاب و نظام اسلامی محمد شفیع را که درس عاشقی را در مساجد ودر میان بسیجیان آموخته بود برآن داشت که علی رغم محصل بودن و نیاز پدر و مادر به همراهی ایشان واصرار زیاد برای اعزام به جبهه پدر ومادر را قانع ساخت تا برای مهیا نمودن مقدمات اعزام او به پایگاه شهید بهشتی بروند ورضایت خود را در آنجا بطور رسمی اعلام نمایند ولی اینبار تبلیغات گسترده رژیم بعث عراق مبنی بر اینکه ایران بدلیل کمبود نیرو مجبور به اعزام نوجوانان کم سن وسال به جبهه ها شده است مانع بزرگی برای اعزام محمد شفیع به جبهه شد. با این همه محمد شفیع تسلیم این هیاهوی دشمنان نشد. و با عشقی که برای اعزام بدل داشت بدنبال راهکار دیگری گشت و بهیچ وجه از این تبلیغات عقب نشینی نکرد. و با ثبت نام در پایگاه بسیج رودبار قصران توانست مجوزهای لازم را برای اعزام به جبهه دریافت کند وبه خیل رزمندگان اسلام ملحق شد. و عاقبت روح بلند و ملکوتی این کبوتر عاشق ولایت در عملیات خیبر (جزیره مجنون) در هفتم اسفند 62 به آسمان پرواز کرد و روز دهم اسفند در گلزار شهدای بهشت زهرا س بخاک سپرده شد. روحش شاد ویادش گرامی.... منبع: کتاب سو @shahedan_shahr
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند ۱۴۰۲ساعت ۹:۲۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
|