|
آنکه از سنبل او غالیه تابی دارد باز با دلشدگان ناز عتابی دارد از سر کشته خود میگذرد همچون باد چه توان کرد که عمرست و شتابی دارد ماه خورشید نمایش ز پس پرده زلف آفتابی است که در پیش سحابی دارد چشم من کرد به هر گوشه روان سیل سرشک تا سهی سرو ترا تازه تر آبی دارد غمزه شوخ تو خونم به خطا میریزد فرصتش باد که خوش فکر صوابی دارد آب حیوان اگر این است که دارد لب دوست روشن است اینکه خضر بهره سرابی دار چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر ترک مست است مگر میل کبابی دارد جان بیمار مرا نیست ز روی تو سوال ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد کی کند سوی دل خسته حافظ نظری چشم مستش که به هر گوشه خرابی دارد
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۰ساعت ۱۰:۴۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
|