مردی شبی را در خانه ای روستایی می‌گذراند...؛
پنجره‌های اتاق باز نمی‌شد .
نیمه شب احساس خفگی کرد و در تاریکی به سوی پنجره رفت اما نمی‌توانست آن را باز کند .
با مشت به شیشه پنجره کوبید، هجوم هوای تازه را احساس کرد
و سراسر شب را راحت خوابید .
صبح روز بعد فهمید که شیشه کمد کتابخانه را شکسته است و همه شب، پنجره بسته بوده است...!
" او تنها با فکر اکسیژن، اکسیژن لازم را به خود رسانده بود...! "

افکار از جنس انرژی اند و انرژی، کار انجام می‌دهد...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ساعت ۷:۱۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  |