|
*بماند بقیه اش..*💔 کوتاه کن کلام... بماند بقیّهاش از تیرهای حرمله یک تیر مانده بود هر کس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت شمشیرها تمام شد و نیزهها تمام گویا هنوز باور زینب نمیشود پیراهنی که فاطمه با گریه دوخته راحت شد از حسین همین که خیالشان سر رفت آه، بعد هم انگشت رفت، کاش بر خاک خفتهای و مرا می برد عدو دلواپسم برای سرت روی نیزهها دلواپسی برای من و بهر دخترت حالا قرار هست کجاها رود سرش؟ قصه به "سر" رسید و تازه شروع شد 🏴 *شام غریبان و اسارت اهلبیت امام حسین علیهم السلام و آغاز رسالت حضرت زینب سلام الله علیها، امان از دل زینب*🏴
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۰ساعت ۱۰:۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
|