|
قصران قدیم
روزگاری شهر قصران را صفایی بود و نیست سبز و خرم باغ گل را خوش هوایی بود و نیست بزم دل برپا به باغی بود هر شب تا سحر عاشقان را ساز و آوازی صدایی بود و نیست نغمه ای می آمد از قصران به گوشم نیمه شب صوت قرآن، ذکر عارف با دعایی بود و نیست "گلرخان را بی وفایی رسم و آیینی نکوست" گاهگاهی مهر خوبان را وفایی بود و نیست شهر میگون تا به لالون لاله هایی سرخ بود سینه پر درد است با من همنوایی بود و نیست کوهساران را پلنگی بود زیبا، دل فریب کوه و صحرا را شکاری ردپایی بود و نیست لاله گون از رنگ آتش شعله بر دامان زدیم لالهها را ذکر حق بر لب ثنایی بود و نیست کوزه ها بر دوش مهرویان شکست از جور سنگ خانه مان مشتی ز گل ، با گل سرایی بود و نیست باغ گل پژمرده شد پروانه هایی بود و نیست باغ گل را سینه سبزی با قبایی بود و نیست باغ قصران گشت ویران باغبان را خواب برد وقت مردن مرده را صاحب عزایی بود و نیست درد بی درمان ما را بود درمان سیب سرخ سیب شمرون عطر آویشن دوایی بود و نیست قلعه ها ویران شد از بیداد مشتی گنج گیر گشت ویران جور ظالم را جزایی بود و نیست کوهها را بود هر جا قلعه های استوار کوهساران را بنایی سرقلایی بود و نیست طعم نانی تازه می آمد تنوری گرم بود جوکلایی صبح دم ، گورث پلایی بود و نیست موج موسیقی روان در رودها جاری به نهر چشم دل روشن ز نوری با صبایی بود و نیست نی نوازان شعله ها در نای نی افروختند آتشی در سینه پنهان نی نوایی بود و نیست عید کردی جشن خرمن بود در تقویم سال بلبلان را نغمه خوانی با صلایی بود و نیست شرم گل از چشم دل پنهان نمی ماند يقين چشم دل را نور ایمان با حیایی بود و نیست تا نسیمی می وزید از کوه عاشق می شدیم کوه در چشمان ما مه لقایی بود و نیست عطر گلپر سینه سرخی را اگر سرمست کرد ناز چشمت گر شهابم را عطایی بود و نیست
سید ابوالقاسم میرمحمد میگونی (شهاب ) @meygunghasrebehesht
@GHSRAN
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۰ساعت ۶:۲۹ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
|