زنی شوهرش مُرد براي اينكه

خدمتی به شوهر كرده باشد

شبهای جمعه غذایی تدارک می كرد

و به وسيله فرزند يتيم خود به

خانه فقرا می فرستاد

 

طفل بيچاره با اينكه گرسنه بود ، غذا را از

مادر می گرفت و به فقرا مي رساند و خود

با شكم گرسنه به خانه بر می گشت و

می خوابيد تا اينكه شبی كاسه صبرش

لبريز شد و در راه غذا را خودش خورد

و با شكم سير به خانه برگشت و آسوده خوابيد

 

آن شب زن شوهر خود را در خواب

ديد كه به او می گفت :

تنها غذای امشب به من رسيد .

زن از خواب بيدار شد و با كمال شگفتی

از فرزندش پرسيد شبهای جمعه گذشته

و ديشب غذا را كجا می بردی و

به كی می دادی ؟

 

من ديشب پدرت را خواب ديدم كه می گفت

تنها غذای ديشب به او رسيده است .

 

طفل راستش را گفت كه شبهای جمعه ی

قبل غذا را به خانه فقرا می بردم ، ولي

ديشب چون زياد گرسنه بودم ، خودم

خوردم و آسوده خوابيدم .

 

زن دانست بهترين خدمت به شوهر

اين است كه يتيم او را سير نگهدارد...

 

و از اينجاست كه در حديث است

كه صدقه صحيح نيست در حالی كه

خويشاوندان خودت محتاج و نيازمند باشند....!         

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۹ساعت ۶:۴۲ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  |