پا به پای غم من پیر شد و حرف نزد...!!!

داغ دید از من و تبخیر شد و حرف نزد...!!!

 

شب به شب منتظرم بود و دلش پر آشوب.!!!

شب به شب آمدنم دیر شد و حرف نزد.!!!

 

غصه میخورد که من حال خرابی دارم...!!!

از همین غصه ی من سیر شد و حرف نزد!!!

 

وای از آن لحظه که حرفم دل او را سوزاند!!!

خیس شد چشمش و دلگیر شد و حرف نزد!!!

 

صورت پر شده از چین و چروکش یعنی!!! 

مادرم خسته شد و پیر شد 

و حرف نزد •••!!!

😔

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت ۶:۵۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  |