تو بیمارستان که بودیم یه جانباز رو آوردن



موجی بود . 20 سال با این درد زندگی کرده بود



بستری که شد همسرش نشست کنارش و شروع کرد به گریه کردن



پرستار پرسید چی شده ؟



با صورتی کبود و تنی رنجور پرسید :



نمیشه خودم تو خونه مراقبش باشم ؟



پرستار گفت : باز حالش بد بشه کتکت بزنه چیکار میکنی ؟



در حالیکه چشمش به همسرش بود جواب داد :



خوب منو بزنه بهتر از اینه که خودشو بزنه



شوهرمه . عشقمه . دوسش دارم .



و باز گریه کرد



از پنجره به بیرون نگاه کردم



آسمون هم تاب شنیدن نداشت . شروع کرد به باریدن



منبع: http://www.afsaran.ir

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۲ساعت ۹:۲۹ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  |