|
📚🖋« بسته ی عمر » در سفر زندگی ، تن ما ، همان شتر است . چه بسیار دوستان و بستگانی را سراغ داریم که شاد و سرحال و قرص و محکم بوده اند و ناگهان بی هیچ عارضه و دلیل، جان به جان آفرین تسلیم کرده اند . بی هیچ هشدار و بی هیچ بیماری.
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن ۱۴۰۱ساعت ۹:۳۸ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
#داستان ﻋﺎﺭﻓﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻬﺮﯼ ﺷﺪ،
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۱ساعت ۸:۴۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
داستان واقعی از حکمت خدا! چند روز پیش سفری با اسنپ داشتم. راننده حدودا ۴۰ سال داشت و آرامش عجیبی داشت و باعث شد باهاش حرف بزنم و از بدشانسیم بگم. یه مسافری بود هم سن و سال خودم ، حدودا ۴۰ساله. خیلی عصبانی بود. این جمله بیشتر عصبانیش کرد و گفت حکمت کیلو چنده و این چیزا چیه کردن تو مختون و با گوشیش تماس گرفت. من پرستار بخش مغز و اعصاب بیمارستان ..... هستم و مسافر نمیدونست. حکمت خدا دو طرفه بود. من هم به حکمت خدا فکر کردم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۱ساعت ۶:۴۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
*🟢 بخونید اینو که خیلی باحاله* 👌👌😅😅
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۱ساعت ۲:۵۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
*''نسل انتقالی به پایان راه نزدیک میشود''* دیگر خبری از والدین شهدا نیست و تقریبا پدران و مادران شهدا به آخر خط رسیده اند و جمعیت بسیاری از آنان به فرزندان خود پیوسته اند. تا ده سال آینده، اگر خبرنگارانی هوس مصاحبه و گفتگو با یکی از رزمندگان زنده مانده از جنگ و دفاع مقدس را داشته باشند باید شهر به شهر، : اگر دوباره جنگی شروع شد و ما نبودیم از قول ما *رزمندگان دیروز* به *رزمندگان فردا* بگوئید: در حین مبارزه با دشمن متجاوز، به *بعد از جنگ* هم بیاندیشید. مبادا *ارزشها* در خاکریزها جا بماند، و ارزش ها، مثل امروز، *عوض* شود و *عوضیها* ارزشمند شوند. می بینید که چگونه ما را *غریبه* میپندارند *دل* رفتیم... *بیدل* برگشتیم. ما اکنون *پریشان* هستیم.
*ما* همان هایی هستیم که به *وسوسهی قدرت* نرفته بودیم. اکنون نیز *فریاد* میزنیم که: این *حرامیان یقه سفیدان قافلهی اختلاس* از ما نیستند... ما *استخوان در گلو* و *خار در چشم*، از *وضعیت امروز مردم خوبمان* شرمندهایم,, شرمنده ایم، با دستانی که در فکه و شلمچه و مجنون و هور و ارتفاعات غرب جا مانده است
*ما*، اگر به جبهه نمیرفتیم، با دشمنی که به تلافی قادسیه، برای هلاک مردم و میهن مان ایران، آمده بود، چه می کردید؟ شما را به آن خون شهیدان، ما را *بهتر قضاوت* کنید. حساب اندکی از ما که *آلوده* شدند و *شرافت* خود را فروختند، را به پای ما ننویسید. *بگذارم و بگذرم* تقدیم به خانواده های محترم شهدا و جانبازان و ایثارگران هشت سال دفاع مقدس که مرد و مردانه از وجب به وجب این خاک حراست نمودند.
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت ۱۰:۴۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
*وقتی ناراحتی تصمیم نگیر *وقتی دیر میشه عجله نکن *وقتی یکیو دوسش داری زود بهش نگو بذار خودش بفهمه *وقتی خیلی خوشحالی به کسی قول نده *وقتی یکی دلتو شکست سر یکی دیگه تلافی نکن *وقتی بغضت گرفته پیش هرکی گریه نکن شاید همون دشمنت باشه از ته دل خوشحال بشه *وقتی با یکی قهر کردی پشت سرش حرف نزن شاید دوباره بخوای باهاش دوست بشی و آخرش اینکه اگر خودت دلت پاکه فکر نکن همه مثل خودتن
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت ۵:۴۵ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
💫*اﻭ " ﻣـــــﺮﺩ " ﺍﺳﺖ* خوابش از تو کوتاهتر و خواب ابدیش از تو طولانی تر است....مرگی زود رس دارد،،... *آسایش برایش مفهومش آسایش توست* *ﺩستهایش زبرو پهن است،، به لطافت دستهای تو نیست،،* تا به حال دستهایش را نگاه کرده ای ؟ هیچگاه بدون خراش و زخم دیده ای؟ *ﺟـﺎﻯﹺ ﮔﺮﯾــﻪ ﮐﺮﺩﻥ، ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺳﻔﯿﺪ میشود...* *او را خراب نکن..!* *ﺍﻭ ﺭﺍ "ﻧﺎﻣــــﺮﺩ" ﻧﺨﻮﺍﻥ..!*به هیچ عنوان... *ﺁﻧﻘﺪﺭ او را با ﭘﻮﻝ ﻭ ﺛــﺮﻭﺗﺶ اندازه گیری نکن..!* *ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧــــﺦ ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺪﻭﺯﺩ...* از هر مرد ونامردی هرچه شنیده و دیده در صندوقچه قلبش پنهان کرده و آمده .اگر کم حرف میزند نمیخواهد کام تورا تلخ کند. *ﻓﻘــــﻂ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺭﻭﺭﺍﺳﺖ ﺑﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺖ ﺑﺮﯾﺰﺩ...* ﻻﮎ ﺑﻪ ﻧﺎخنهایش ﻧﻤﯿﺰند ﮐﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺩﻟﺶ یک ﺟﻮﺭﯼ ﺷﺪ، ﺩست هایش را ﺑﺎﺯ کند، ﻧﺎخنهایش را ﻧﮕﺎﻩ کند ﻭ ﺗﻪ ﺩﻟﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﻮﺷﺶ ﺑﯿﺎید..! *ﻣــــــﺮﺩ نمیتواند ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺶ ﮔﺮﻓﺖ، به دوستش زنگ بزند، یک دل سیر گریه کند و سبک شود..!* آری یک مرد همیشه تنهاست چراکه سنگ صبور همه است و خودشانه ای ندارد که سرش را روی آن بگذارد... *یک ﻭقت هایـــی،* *یک ﺟﺎﻫﺎﯾـــﯽ،* *ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔـــﺖ:* *"میم" مثل " مــــــرد "* *((تقدیم به تمام مـــردان محتـــرم ایران زمینم
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت ۱۱:۱۱ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
افرادي كه حدود ٥٥ سال سن دارند و تصور میکنند چون گاهی مطلبی را فراموش میکنند، دچارآلزایمر شدهاند. 1. اسم اعضاي خانواده رو فراموش كردم. اين صحبتها معمولا از سن ٥٥ و بالاتر رايج است و اين افراد غالبا از فراموشي شكايت دارند. بعد از ٥٥ سالگي اكثر افراد اين علايم را دارند، كه در واقع ناشي از افزايش سن است نه علايم بيماري. پروفسور دابيوس, رييس موسسه «IMMA» به اكثر مردم كه فراموش كارند اطمينان ميدهد كه: حالا يك تست كوچكِ عصب شناسي: ١-در شكل زير حرف C را پيدا كنيد: OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOCOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO ٢.حالا كه c را پيدا كرديد، در شكل زير عدد 6 را بيابيد: 999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999969999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999 ٣.حالا حرف N را پيدا كنيد. توجه داشته باشيد اين سوال كمي سخت تر است: MMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMNMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMM - اگر هر سه تست را به درستي پاسخ داديد، ديگه لازم نيست امسال نزد دكتر مغز و اعصاب برويد. مغزتان در بهترينوضعيت سلامتي است و شما هيچ گونه علايم مربوط به آلزايمر را نداريد. سالم و سلامت باشید🙏🌹 1- برای مبارزه با استرس، فشارهای روانی... پیاده روی می کنیم. 👈پیاده روی یک درمان موثر و رایگان است، اما متأسفانه بیماران همچنان تمایلی به استفاده از آن ندارند. 👈 ما آفریده شدیم که راه برویم. اما ما به صندلی ها میخکوب شده ایم. 👈 و وقتی بیماری ها به ما هجوم می آورند، به جای اینکه ما را وادار به راه رفتن کنند، ما را روی ملحفه های سفید پهن می کنند. 👈حرکت کنیم تا سلامتی و تندرستی ما بماند....!
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت ۷:۴۱ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
آیا می دانستید؟💐💐💐 ▪️هر دو پا با هم 50 درصد اعصاب بدن انسان، 50 درصد رگ ها و 50 درصد خون در آنها جریان دارد. 🌸بزرگترین شبکه گردش خون است که بدن را به هم متصل می کند. ▪️تنها زمانی که پاها سالم باشند جریان خون به آرامی جریان می یابد، بنابراین افرادی که عضلات پا قوی دارند قطعا قلب قوی خواهند داشت. ▪️پیری از پا به بالا شروع می شود. ▪️با بالا رفتن سن، بر خلاف زمانی که فرد جوان است، دقت و سرعت انتقال دستورات بین مغز و پاها کاهش می یابد. ▪️علاوه بر این، به اصطلاح کلسیم کود استخوان دیر یا زود با گذشت زمان از بین می رود و سالمندان را مستعد شکستگی استخوان می کند. ▪️شکستگی استخوان در سالمندان به راحتی می تواند باعث ایجاد یک سری عوارض به خصوص بیماری های کشنده مانند ترومبوز مغزی شود. ▪️آیا می دانید 15 درصد بیماران مسن به طور کلی، حداکثر می میرند؟ در عرض یک سال از شکستگی استخوان ران!! ▪️ ورزش کردن پاها، حتی بعد از 60 سالگی، هرگز دیر نیست. ▪️اگرچه پاها/پاهای ما به تدریج با گذشت زمان پیر میشوند، ورزش کردن پاها/پاها یک کار مادام العمر است. ▪️تنها با تقویت منظم پاها می توان از پیری بیشتر پیشگیری کرد یا آن را کاهش داد. ▪️ لطفاً روزانه حداقل 30 تا 40 دقیقه پیاده روی کنید تا مطمئن شوید که پاهایتان ورزش کافی دارند و از سلامت عضلات پایتان مطمئن شوید. شما باید این اطلاعات مهم را با همه دوستان 40+ ساله خود به اشتراک بگذارید
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت ۷:۳۷ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
*فهمیدم* *فهمیدم* *فهمیدم* *فهمیدم* *فهمیدم* *فهمیدم* *فهمیدم که* *فهمیدم که* *فهمیدم* *فهمیدم* *فهمیدم* *فهمیدم* *فهمیدم، فهمیدم، و سرانجام فهمیدم،* 💞 بیاییم طبيب واقعی هم باشیم، 💞مهربانِ مهر ورزِ
+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن ۱۴۰۱ساعت ۳:۳۵ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🌴🌴🌴🌴🌴 ✍ روزى كسى پرسید: گفت: راستى... اگر ما قبل از عمل، اوّل فلسفه احكام را بدانیم، 📚 کتاب پرتوی از اسرار #نماز، محسن قرائتی 🍁🌺🌸🎋🍃🍂🌹
+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن ۱۴۰۱ساعت ۲:۴۰ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
بعضی نکات اساسی بعد از 60 سالگی 1) باید کم کم به تنهایی عادت کنیم زیرا در این سن اغلب تعداد اطرافیان نزدیک ما کمتر میشوند والدین خود را از دست داده ایم. دوستان و نزدیکان و همقطاران ما شروع به کم شدن میکنند و از نزد ما میروند. هرماه خبر فوت یکی از هم ردیفان به گوش ما میرسد. فرزندان ما جوان میشوند و وارد کارزار زندگی میگردند و مصروف چرخانیدن چرخ زندگی خود میشوند. شاید خواندن و شریک ساختن این متن با عزیزان تان که دوستشان دارید و بهشون اهمیت میدید را هم به بعد موکول کنید بعدی که هرگز نخواهد آمد.
+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن ۱۴۰۱ساعت ۱:۳۶ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🌷✨ هنوز که هنوز است حمید باکری از عملیات فاتحانه خیبر بر نگشته... 🌷✨ خبر دارید که غلامحسین توسلی آن دلیرمرد خطه جنوب مهمان نهنگ های خلیج فارس شد و برنگشت... 🌷✨ از ابراهیم هادی خبری دارید... 🌷✨ از جوانانی که خوراک کوسه های اروند شدند، خبری دارید... 🌷💞 هنوز از شلمچه صدای اذان بچه ها می آید... 🌷✨ هنوز صدای مناجات رزمندگان از حسینیه حاج همت به گوش می رسد... 🌷✨ هنوز خون روی وصیت نامه شهدا خشک نشده؛ 🌷✨ هنوز که هنوز است شهدا می ترسند 🌷✨ و هنوز که هنوز است شهدا بند پوتینهایشان را باز نکرده اند و منتظر منتقم حسین علیه السلام هستند تا دوباره در رکابش شهید شوند... 🌷✨ و هنوز که هنوز است مادرانی چشم انتظار جگر گوشه هایشان هستند... 🌀ای کاش، بیاییم و به راه بیاییم ....انتخابات نزدیک است بیایید و شرمنده شهدا نشیم با انتخاب اصلح شهدا را با ذکر صلوات یاد کنیم...🌹 💞💞اللهم صل علی محمد و آل محمد💔( سلام بر شهدا)
+ نوشته شده در جمعه هفتم بهمن ۱۴۰۱ساعت ۴:۴۲ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
ﮐﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ... ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﮏ ﺗﮏ ﺁﺩﻡﻫﺎ ﺯﺧﻤﯽﺍﻧﺪ... ﻫﺮﮐﺲ ﺩﺭﺩ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ، ﺩﻏﺪﻏﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ، ﻣﺸﻐﻠﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺩﺍﺭﺩ، ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﺫﻫﻦﻫﺎ ﺧﺴﺘﻪﺍﻧﺪ، ﻗﻠﺐﻫﺎ ﺯﺧﻤﯽ ﺍﻧﺪ، ﺯﺑﺎﻥﻫﺎ ﺑﺴﺘﻪﺍﻧﺪ!!
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺁﺭﺯﻭ کنیم بهترﯾﻦﻫﺎ ﺭﺍ... ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺭﺍ... ﻫﻤﻪ ﮔﻢ ﺷﺪﻩایم! یاﺭﯼ ﮐﻨﯿﻢ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺮﺍﯾﻤﺎﻥ ﻟﺬﺗﺒﺨﺶ ﺷﻮﺩ...
ﺁﺩﻡﻫﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﭘﯿﺮ ﻧﻤﯿﺸﻮﻧﺪ... ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ... ﺑﺎ ﯾﮏ ﺗﻠﻔﻦ... ﺑﺎ ﯾﮏ ﺟﻤﻠﻪ... ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﮕﺎﻩ... ﺑﺎ ﯾﮏ ﺍﺗﻔﺎﻕ... ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﯿﺎﻣﺪﻥ... ﺑﺎ ﯾﮏ ﺩﯾﺮ ﺭﺳﯿﺪﻥ... ﺑﺎ ﯾﮏ "ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﻭﯾﻢ..." ﻭ ﺑﺎ ﯾﮏ "ﺗﻤﺎﻡ ﮐﻨﯿﻢ..." ﭘﯿﺮ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ! ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎ ﭘﯿﺮ ﻧﻤﯿﮑﻨﻨﺪ، ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﭘﯿﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ! ﺳﻌﻲ ڪﻨﯿﻢ ﻫﻮﺍﻱ ﺩﻝ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ بیشتر ﺩﺍشته ﺑﺎﺷﯿﻢ. ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﭘﯿﺮ ﻧﮑﻨﯿم ...
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن ۱۴۰۱ساعت ۷:۲۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
💞به كسي كينه نگيريد! 💞دل بي كينه قشنگ است! 💞به همه مهر بورزيد 💞به خدا مهر قشنگ است! 💞دست هر رهگذري را بفشاريد به گرمي 💞بوسه هم حس قشنگي است! 💞بوسه بر دست پدر 💞بوسه بر گونه مادر 💞لحظه حادثه بوسه قشنگ است! 💞بفشاريد به آغوش عزيزان 💞پدر و مادر و فرزند 💞به خدا گرمي آغوش قشنگ است! 💞نزنيد سنگ به گنجشك 💞پر گنجشك قشنگ است! 💞پر پروانه ببوسيد! 💞پر پروانه قشنگ است 💞نسترن را بشناسيد 💞ياس را لمس كنيد! 💞به خدا لاله قشنگ است 💞همه جا مست بخنديد! 💞همه جا عشق بورزيد 💞سينه با عشق قشنگ است! 💞بشناسيد خدا را... 💞هر کجا یاد خدا هست 💞سقف آن خانه قشنگ است.!
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن ۱۴۰۱ساعت ۷:۲۰ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
مبارزه با فساد " نـر" میخواهد
از قضای روزگار، سرجوخه جبار، یک روز، سرجوخه جبار، که از دستگیری و اعزام بیهوده دزد سیهکار و آزادی او به ستوه آمده بود، ماده 1...ماده 2...ماده 3... و الآخر... سرجوخه جبار، که در تمام مدت خوانده شدن متن قانون مجازات، اینها که همه اش "ماده" بود، آیا این کتاب، حتی یک " نـر" نداشت؟ آنگاه سرجوخه جبار، به منشی گفت: ببین در این کتاب صفحه سفید هست؟ منشی کتاب را گشود و ورق زد و پاسخ داد: سرجوخه جبار گفت: قلم را بردار و این مطالب را که میگویم بنویس و چنین تقریر کرد: " نـر" سرجوخه جبار: پس از اتمام کار منشی، سرجوخه جبار، گویا خبر این ماجرا، به گوش مقامات وقت رسانده شد و دستور داد شد سرجوخه جبار را، احضار کنند... هنگامی که سرجوخه جبار، به حضور ریس دادگاه رسید، سرجوخه جبار پاسخ داد: و حق با سرجوخه جبار بود با این "مادهها" نمیشود بافساد مبارزه کرد،
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن ۱۴۰۱ساعت ۳:۱۶ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
(((دفترت رامیفروشی دخترم ؟))) باز شد درب کلاس و همچو رخش .. گفت بر پا مبصر و ، کلِّ کلاس .. درب را مبصر پس از یک لحظه بست .. دیده گانی خشک و سرد و سخت گیر .. با تحکّم گفت برجا ای کلاس .. بعد از آن استاد با لبهای ریز .. یک به یک سر زد به کل میزها .. سر زد و دید و سر جایش نشست .. گفت جمعا از شماها راضی ام .. درس انشای شماها خوب بود .. گر چه این یک درصد از بین صد است .. آخرین بار تو باشد یاسمن .. دفترت کلا سیاه است و کثیف .. گر چه انشای تو زیبا بود و بیست .. زودتر بیرون برو از این کلاس .. یاسمن اما فقط لبخند زد .. شرمگین بود و نگاهش غصه دار .. گفت بابایم پریشب گفته است .. آرزو دارد که مال من شود .. گر که قسمت بود و او کاری گرفت .. چون حقوقش را بدادند و نخورد .. پول صاحب خانه را باید دهیم .. مانده ی بقالمان حاجی حبیب .. بعد از اینها هم که مادر ناخوش است .. بس که آجر برده در سرما و سوز .. کاش دارویی به مادر می رسید .. بعد از آن دیگر منم با دفترم .. چون خریدم می نویسم توی آن .. نیست لازم تا کنم من بعد از این .. بعد از آن بر دفتر و بر یاسمن .. با اجازه میروم پیش مدیر .. اشک در چشم معلم حلقه بست .. روی خود را برگرفت از بچه ها .. با همان چشمان بغض آلود گفت . یاسمن، بانو،نمی خواهد نرو .. عینکم را شست اشک پاک تو .. دفترت خوب و قشنگ است و تمیز .. مثل قران می گذارم بر سرم .. تقدیم به همه عزیزان دنبال کننده دربندسر ۸۸
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن ۱۴۰۱ساعت ۸:۳۲ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
از حموم عمومی در اومدیم و نم نم بارون میزد، خانومی جوون و محجبه بساط لیف و جوراب و... جلوش پهن بود ، دوستم رفت جلو و آروم سلام کرد و نصفه بیشتره لیف و جوراباشو خرید... تعجب کردم و پرسیدم : داداش واسه کی میخری ؟ما که تازه از حموم در اومدیم ، اونم اینهمه!!! گفت: تو این سرما از سر غیرتشه که با دستفروشی خرجشو در میاره ، وگرنه میتونست الآن تو یه بغل نرم و یه جا گرم تن فروشی و فاحشگی کنه!!! پس بخر و بخریم تا شرف و ناموس مملکتمون حفظ شه ، برگشت تو حموم و صدا زد : نصرت اینارو بزار دم دست مردم و بگو صلواتیه ... 📚برگی از خاطرات "جهان پهلوان تختی" دریافت بازوبند پهلوانی زنده یاد تختی توسط شاه...
+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن ۱۴۰۱ساعت ۱۰:۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
*فهمیدم* *فهمیدم* *فهمیدم* *فهمیدم* *فهمیدم* *فهمیدم* *فهمیدم* *فهمیدم که* *فهمیدم که* *فهمیدم* *فهمیدم* *فهمیدم* *فهمیدم* *فهمیدم، فهمیدم، و سرانجام فهمیدم،* 💞 بیاییم طبيب واقعی هم باشیم، 💞مهربانِ مهر ورزِ
+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن ۱۴۰۱ساعت ۹:۵۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
*آب گرم با معده خالی* *موضوع مهم* *ای کاش بتوانم این مطالب را به دست همه ی انسانها برسانم* *متخصصین قلب میگویند :* درمان با آب گرم ( در حدی که دهان را نسوزاند) باورتان نميشود اتحاد بیماریهای ژاپنی آخرین تجربه درمان با آب گرم که نتایج صد درصد برای بیماریهای زیر را دارد منتشر کرد کپی کنین و بفرستین که بقیه هم استفاده کنند *آب یخ* *ابو علی سینا* اگه آب یخ شما را در جوانی بیمار نکند در میانسالی شما را سخت بیمار خواهد کرد آب یخ باعث چسبیدن چربی دور عروق قلب شده و عامل انسداد 4 رگ اصلی قلب و سکته یا ایست قلبی میشه شاید شنیده باشید افراد جوانی که ایست قلبی میکنن و از دنیا میرند آب یخ اولین و بزرگترین علت سیروز کبد و نابودی کبد محسوب میشه در کل نوشیدن آب یخ باعث از کار افتادن لوزالمعده و بیماری دیابت میشه آب یخ باعث از بین رفتن آج روده و معده شده و موجب سرطان دستگاه گوارش میشه دكتر حسن_نوری 🌷🌺🌷🌺🌸🌹
+ نوشته شده در شنبه یکم بهمن ۱۴۰۱ساعت ۸:۳۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
زندگینامه شهید غلامرضا کیادربندسری
روز نهم آبان ماه 1345 در محله(پایین لاراب) دربندسر کودکی بدنیا آمد. که خانواده با اعتقاد و عشق به حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا(ع) که وجود این فرزند را از عنایات آنحضرت میدانستند. او را "غلام رضا" نامیدند تا در طول عمر خادم امام رضا(ع) و تحت توجهات آن امام همام واقع گردد. غلامرضا دوران کودکی را در حالی سپری کرد که پدر بواسطه تامین ما یحتاج زندگی ، دور از آنها در تهران اقامت داشت. بنابر این نگهداری و تربیت ومواظبت فرزندان بیشتر بر عهده مادر بود . غلامرضا در دامان مادر رشد کرد وضمن تحصیل در مدرسه در کار کشاورزی به مادر کمک میکرد و با همه وجود شاهد رنج و زحمت مادر مهربان و صبور خود بود. و یکی از بزرگترین آرزوهایش ترسیم آینده ای خوب برای جبران زحمات چندین ساله مادر بود. با گذراندن دوران ابتدایی و ورود به دوران راهنمایی سال های اولیه انقلاب نمایان شد و شخصیت این جوان نیز با آزموده های مذهبی و انقلابی بیش از پیش نمایان شد. این شهید عزیز فردی فعال و کوشا در مراسم ها و مناسبتهای مذهبی مساجد وحسینیه های دربندسر بود . نزدیکی منزل ایشان به مسجد و حسینیه(پایین لاراب)نیز مزید بر علت بود تا او بیش از همسالان خود با معارف اسلامی آشنا باشد. با شروع فعالیت بسیج مستضعفین در دربندسر فصل دیگری از زندگی غلامرضا شروع شد چرا که او با ثبت نام در پایگاه بسیج علی بن ابیطالب(ع) دربندسر رسما فعالیت گسترده و تاثیر گذار خود را در این پایگاه آغاز کرد. غلامرضا از دوران ابتدایی و راهنمایی از دوستان صمیمی و جدا نشدنی شهید امیر محمد صالحی بود.و فعالیت آنها در کنار هم عمدتا در بخش فرهنگی خلاصه میشد. تحمل مصیبت شهادت امیر برایش بسیار سنگین بود بگونه ای که تنها چیزی که اورا آرام میکرد ادامه دادن راه آن شهید بود. لذا در اولین فرصت برای حضور در جبهه و عضویت رسمی در سپاه پاسداران اقدام کرد. ودر مناطق عملیاتی کردستان مشغول بخدمت شد. در تمام دوران حضور در جبهه تنها نگرانیش وضعیت سلامتی مادر بود که آنهم از اینکه خواهر مهربان و سنگ صبورش در کنار مادر است خوشحال بود. این شهید عزیز در آخرین نوبت مرخصی خاطره ای فراموش نشدنی بجا گذشت،چرا که به گفته خواهر مهربانش هنگام خدا حافظی چندین بار تا اواسط کوچه میرفت و برمیگشت مادر وخواهر را در آغوش میگرفت و گویا سفارش مادر را به خواهر میکرد. ودر همین آخرین اعزام بود که روح بلند و ملکوتی غلامرضا در روز دوم بهمن ماه 65 در عملیات کربلای پنج منطقه شلمچه به ملکوت اعلی پرواز و به جمع دوستان شهیدش پیوست. و پیکر مطهرش در قطعه ۲۹ گلزار بهشت زهرا(س) بخاک سپرده شد.روحش شاد. @shahedan_shahr
+ نوشته شده در شنبه یکم بهمن ۱۴۰۱ساعت ۵:۶ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
|