🌷🌷🌷
💜درآستانهٔ روز زن، 
💜ﺗﻘﺪﯾﻢ به زنـــان ایران زمین
💚ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﻧﺎﺯ ﻫﺴﺘﯽ ﺩﺭ ﻭﺟﻮﺩ
💚ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﯾﮏ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺩﺭ ﺳﺠﻮﺩ
💚ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ :  ﯾﮏ ﺑﻐﻞ ﺁﺳﻮﺩﮔﯽ
💚ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﭘﺎﮐﯽ ﺍﺯ ﺁﻟﻮﺩﮔﯽ
💚ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﻫﺪﯾﻪ ﯼ ﻣﺮﺩ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ
💚ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﻫﻤﺪﻡ ﻭ ﯾﮏ ﻫﻢ ﺻﺪﺍ
💛ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﻋﺸﻖ ﻭ ﻫﺴﺘﯽ؛ ﺯﻧﺪﮔﯽ
💛ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﯾﮏ ﺟﻬﺎﻥ ﭘﺎﯾﻨﺪﮔﯽ
💛ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﻟﻄﯿﻒ؛ ﻓﺼﻞ ﺑﻬﺎﺭ
💛ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﻻﻟﻪ ﺯﺍﺭ
💛ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﻋﺎﺷﻘﯽ؛ ﺩﻟﺪﺍﺩﮔﯽ
💛ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻭ ﺳﺎﺩﮔﯽ
❤️ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﻋﺎﻃﻔﻪ؛ ﻣﻬﺮ ﻭ ﻭﻓﺎ
❤️ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﻣﻌﺪﻥ ﻧﻮﺭ ﻭ ﺻﻔﺎ
❤️ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﺭﺍﺯ؛ ﻣﺤﺮﻡ؛ ﯾﮏ ﺭﻓﯿﻖ
❤️ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﯾﺎﺭ ﯾﮑﺪﻝ؛ ﯾﮏ ﺷﻔﯿﻖ
❤️ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﻣﺎﺩﺭ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﻣﺮﺩ
❤️ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﻫﻤﺪﻡ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺩﺭﺩ
💙ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﺣﺲ ﺧﻮﺵ؛ ﺣﺲ ﻋﺠﯿﺐ
💙ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﺑﻮﺳﺘﺎﻧﯽ ﭘﺮ ﻧﺼﯿﺐ
💙ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﺑﺎﻏﻬﺎﯼ ﺁﺭﺯﻭ
💙ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﻧﻌﻤﺘﯽ ﺩﺭ ﭘﯿﺶ ﺭﻭ
💙ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﺑﻨﺪﻩ ﯼ ﺧﻮﺏ ﺧﺪﺍ
💙ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﻧﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺟﺪﺍ
💜ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﻫﻤﺴﺮﯼ ﺧﻮﺏ ﻭ ﺷﻔﯿﻖ
💜ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﯾﺎﺭ ﻭ ﺭﻓﯿﻖ
💜ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﺍﻧﻔﺠﺎﺭ ﻧﻮﺭﻫﺎ
💜ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﻧﻐﻤﻪ ﯼ ﺭﻭﺡ ﻭ ﺭﻭﺍﻥ
💜ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﺳﺎﺯ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺟﺎﻥ
💜ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﻣﺮﻫﻢ ﻫﺮ ﺧﺴﺘﮕﯽ
💜ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﻰ
پیشاپیش 3 بهمن روز زن مبارک ❤️
🌷🌷🌷
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام دی ۱۴۰۰ساعت ۴:۵۰ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

 

🖐 ﺍﻧﮕﺸﺘﻬﺎﯼ ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ ﯾﮑﯽ ﮐﻮﭼﮏ ، ﯾﮑﯽ ﺑﺰﺭﮒ، ﯾﮑﯽ ﺑﻠﻨﺪ،  ﯾﮑﯽ ﮐﻮﺗﺎﻩ
ﯾﮑﯽ ﻗﻮﯼ،  ﯾﮑﯽ ﺿﻌﯿﻒ
ﺍﻣﺎ ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ #ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ ...

✅ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ #ﻟﻪ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ

✅ﻭ ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ #ﺗﻌﻈﯿﻢ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ

✅ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﯾﮏ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﻭ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ

✅ﮔﺎﻩ ﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ , اورازیرپا نابود ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﭘﺎﯾﯿﻨﺘﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯿﭙﺮﺳﺘﯿﻢ

✅ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ،
ﻧﻪ ﮐﺴﯽ #ﺑﻨﺪﻩ ﻣﺎﺳﺖ ,
و  ما  فقط بنده الله هستیم وبس  ، 
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ
ﺁﻓﺮﯾﺪ

✅ﺑﺎﻫﻢ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ،
ﺁﻧﮕﺎﻩ ﻟﺬﺕ ﯾﮏ ﺩﺳﺖ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﯿﻔﻬﻤﯿﻢ ..

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام دی ۱۴۰۰ساعت ۶:۴۸ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

🔸پدرم نهصد تومان به بانک تعاون روستایی بدهکار بود . تصمیم گرفتم من به شهر بروم و به هر قیمتی قرض پدر را ادا کنم، اما پدر و مادرم مخالفت کردند.

 خلاصه اینکه با احمد و تاجعلی برای کار به کرمان رفتم. اولین بار بود که شهر و ماشین را می دیدم. احساس غریبی می کردم. 

درِ هر مغازه و کافه و رستوران و کارگاهی را می زدم و می گفتم:« کارگر نمی خواهید؟» و همه یک نگاهی به قد کوچک و جثه نحیفم می کردند و جواب رد می دادند. 

به یک خانه در حال ساخت وارد شدم. استادکار به من نگاهی کرد و گفت:« اسمت چیه؟» گفتم:« قاسم» گفت:«چند سالته؟» گفتم:« سیزده سال» گفت:« مگه درس نمی خونی!؟» گفتم:« ول کردم.» گفت:« چرا؟!» گفتم:« پدرم قرض دارد.» وقتی این را گفتم اشک در چشمانم جمع شد. منظره دستبند زدن به دست پدرم جلوی چشمم آمد و اشک بر گونه هایم روان شد و دلم برای مادرم هم تنگ شده بود. گفتم:« آقا، تو رو خدا به من کار بدید.» اوستا که دلش به رحم آمده بود، گفت:« می تونی آجر بیاری؟» گفتم:« بله.» گفت:« روزی دو تومان بهت میدم، به شرطی که کار کنی.» خوشحال شدم که کار پیدا کرده ام. به مدت شش روز بعد از طلوع آفتاب تا نزدیک غروب در ساختمان نیمه ساز خیابان خواجو مشغول کار بودم. جثه نحیف و سن کم من طاقت چنین کاری را نداشت. از دستهای کوچکم خون می آمد. اوستا بیست تومان اضافه مزد بهم داد و گفت:« این هم مزد این هفته ات.» 

حالا حدود سی تومان پول داشتم. با دو ریال بیسکویت خریدم و پنج ریال دادم و چهار عدد موز خریدم. خیلی کیف کردم، همه خستگی از تنم بیرون رفت. اولین بار بود که موز می خوردم. 

شب در خانه عبدالله تخم مرغ گوجه درست کردیم و خوردیم. عبدالله معتقد بود من نمی توانم این کار را ادامه بدهم، باید دنبال کار دیگری باشم.

 پولهایم را شمردم.، تا نهصد تومان هنوز خیلی فاصله داشت. یاد مادر و خواهر و برادرانم افتادم. سرم را زیر لحاف کردم و گریه کردم و با حالت گریه به خواب رفتم. صبح با صدای اذان از خواب بیدار شدم. از دوران کودکی نماز می خواندم. نمازم را که خواندم به یاد امامزاده سیدِ خوشنام، پیر خوشنام در روستا افتادم. ازش طلب کردم و نذر کردم اگر کار خوبی پیدا کردم یک کله قند داخل امامزاده بگذارم.

 صبح به اتفاق تاجعلی و عبدالله راه افتادیم. به هر مغازه، کافه، کبابی و هر درِ بازی که می رسیدیم سرک می کشیدیم و می گفتیم: «آقا، کارگر نمی خوای؟» همه یک نگاهی به جثه ضعیف ما می کردند و می گفتند:« نه.» تا اینکه یک کبابی گفت که یک نفرتان را می خواهم با روزی چهار تومان. تاجعلی رفت و من ماندم. جدا شدنم از او در این شهر سخت بود. هر دو مثل طفلان مسلم به هم نگاه می کردیم، گریه ام گرفته بود. عبدالله دستم را کشید و من هم راه افتادم، تا آخر خیابان به پشت سرم نگاه می کردم. 

حالا سه روز بود که از صبح تا شب به هر درِ بازی سر می زدم. رسیدیم داخل یک خیابان که تعدادی هتل و مسافرخانه در آن بود. به آخر خیابان رسیدیم و از پله های ساختمانی بالا رفتم. مردی پشت میز نشسته بود و پول می شمرد. محو تماشای پولها شده بودم و شامه ام مست از بوی غذا. آن مرد با قدری تندی گفت:« چکار داری؟!» با صدای زار گفتم:« آقا، کارگر نمی خوای؟» آن قدر زار بودم که خودم هم گریه ام گرفت. چهره مرد عوض شد و گفت:« بیا بالا.» بعد یکی را صدا زد و گفت:« یک پرس غذا بیار.» چند دقیقه بعد یک دیس برنج با خورشت آوردند. اولین بار بود که آن خورشت را می دیدم. بعداً فهمیدم به آن چلوخورشت سبزی می گویند. به خاطر مناعت طبعی که پدرم یادم داده بود با وجود گرسنگی زیاد و خستگی زیاد گفتم:« نه، ببخشید، من سیرم.» آن شخص که بعداً فهمیدم نامش حاج محمد است، با محبت خاصی گفت:« پسرم، بخور.» غذا را تا ته خوردم. حاج محمد گفت:« از امروز تو می تونی این جا کار کنی و همین جا هم بخوابی و غذا هم بخوری. روزی پنج تومان هم بهت می دهم.» برق از چشمانم پرید و از امامزاده سید خوشنام، پیر خوشنام تشکر کردم که مشکلم را حل کرد.

 پس از پنج ماه کار کردن شبی آهسته پولهایم را شمردم. سرجمع هزار و دویست و پنجاه تومان شد. از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم، هزار تومان برای پدرم پول فرستادم تا قرضش را ادا کند.

  
♦️برگرفته از کتاب «از چیزی نمی ترسیدم»
 خاطرات خود نوشت شهید حاج قاسم سلیمانی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم دی ۱۴۰۰ساعت ۵:۵۷ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

*يک مردی در حال تمیز کردن اتومبیل جديدش بود كودک ۶ ساله اش تكه*
*سنگی برداشت و بر روی بدنه اتومبيل خطوطی را انداخت*

*While a man was polishing his new car, his 6 years old son picked up a stone and scratched lines on the side of the car.*


*مرد آنچنان عصبانی شد كه دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محكم پشت دست*
*او زد بدون انكه به دليل خشم متوجه شده باشد كه با آچار پسرش را تنبيه نموده*

*In anger, the man took the child's hand and hit it many times not*
*realizing he was using a wrench.*


*در بيمارستان به سبب شكستگی های فراوان انگشت های دست پسر قطع شد*

*At the hospital, the child lost all his fingers due to multiple fractures.*


*وقتی كه پسر چشمان اندوهناک پدرش را ديد از او پرسيد "پدر كی انگشتهای من در خواهند آمد؟"*

*When the child saw his father with painful eyes he asked, 'Dad when*
*will my fingers grow back?'*


*آن مرد آنقدر مغموم بود كه هيچ نتوانست بگويد به سمت اتوموبيل برگشت وچندين بار با لگد به آن زد*

*The man was so hurt and speechless; he went back to his car and kicked it a lot of times.*

*حيران و سرگردان از عمل خويش روبروی اتومبيل نشسته بود و به خطوطی كه پسرش روی آن انداخته بود نگاه می كرد. او نوشته بود*
*"دوستت دارم پدر"*

*Devastated by his own actions, sitting in front of that car he looked at the scratches; the child had written 'LOVE YOU DAD'.*


*روز بعد آن مرد خودكشی كرد*

*The next day that man committed suicide. . .*


*خشم و عشق حد و مرزی ندارند دومی (عشق) را انتخاب كنيد تا زندگی دوست داشتنی داشته باشيد و اين را به ياد داشته باشيد كه*

*Anger and Love have no limits; choose the latter to have a beautiful,lovely life & remember this:*


*اشياء برای استفاده شدن و انسانها برای دوست داشتن می باشند*

*Things are to be used and people are to be loved.*


*در حاليكه امروزه از انسانها استفاده می شود و اشياء دوست داشته می شوند.*

*The problem in today's world is that people are used while things are loved.*


*همواره در ذهن داشته باشيد كه:*

*Let's try always to keep this thought in mind:*


*اشياء برای استفاد شدن و انسانها برای دوست داشتن می باشند*

*Things are to be used, People are to be loved.*


*مراقب افكارتان باشيد كه تبديل به گفتارتان ميشوند*

*Watch your thoughts; they become words.*


*مراقب گفتارتان باشيد كه تبديل به رفتار تان می شود*

*Watch your words; they become actions.*


*مراقب رفتار تان باشيد كه تبديل به عادت می شود*

*Watch your actions; they become habits.*


*مراقب عادات خود باشيد که شخصيت شما می شود*

*Watch your habits; they become character;*


*مراقب شخصيت خود باشيد كه سرنوشت شما می شود*

*Watch your character; it becomes your destiny.*


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۰ساعت ۷:۲ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

🔮 عالی و کاربردی 🔮
 

🏆 آیا می دانید که مصرف بادام انسان را لاغر می کند.

🏆 آیا می دانید که خنده موجب تقویت سیستم ایمنی بدن می شود.

🏆 آیا می دانید بیشتر سر دردهای معمولی ناشی از کم نوشیدن آب است.

🏆 آیا می دانید پروتئین تخم مرغ بیشتر از گوشت و شیر است.

🏆 آیا می دانید که پیاز به علت داشتن اَنسولین و اينولين برای مبتلای به مرض قند مفید است.

🏆 دردناک شدن مچ پا می تواند نشان دهنده مشکلات کلسترولی باشد.

🏆 قوی بودن ریه ها نشان دهنده کاهش خطر ابتلا به آلزایمر است.

🏆 خندیدن پس از صرف هر وعده غذایی میزان قند خون را کاهش می دهد.

🏆 راه رفتن و حرف زدن همزمان موجب کمر درد می شود.

🏆 غفلت از کمر درد تهدید جدی برای مغز است.

🏆 داروهای سرما خوردگی تاثير نامطلوب روی توان باروری دارند.

🏆 سفید شدن موها قبل از رسیدن به سن سی سالگی نشانهٔ مهمی از ابتلا به مشکلات تيروييدی است.

🏆 آیا می دانید که گردو با چربی های ناسالم می جنگد.

🏆 آیا می دانید که نوشیدن قهوه برای مدت طولانی در فشار خون خانمها تعادل ایجاد می کند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۰ساعت ۸:۴۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

*پاهای خود را قوی نگه دارید*
  *به جای رنگ کردن موهای سفید*

 * مطالعه این مقاله آموزشی و آگاهی‌بخش در مورد اهمیت پاها و لزوم حفظ آن‌ها برای افزایش طول عمر انسان ضروری است و در صورت بی‌توجهی و عدم مراقبت از آن‌ها کاملاً برعکس آن اتفاق می‌افتد. و تکریم آنها با پیاده روی و پیاده روی منظم... / ابو رعد *
 *

  👣 با بالا رفتن سن، پاهای ما باید همیشه قوی بمانند.

  👣 با افزایش سن، نباید از سفید شدن موها و یا از چروک شدن هراس داشته باشیم.  این به شما آسیبی نمی رساند، بلکه شما را زیبا می کند...

  👣 در میان نشانه های *طول عمر* که در مجله آمریکایی "Prevention" خلاصه شده است، *عضلات قوی ساق پا مهم ترین و مهمترین آنهاست.*

  👣 تا دو هفته پاهایتان را تکان ندهید تا ۱۰ سال از قدرت پاهایتان کاسته شود.

  مطالعه‌ای در دانشگاه کپنهاگ در دانمارک نشان داد که هم بزرگسالان و هم کودکان در طول دو هفته عدم تحرک، قدرت عضلات پا را به میزان یک سوم ضعیف می‌کنند - که *معادل سن 20 تا 30 سال است.  *

  👣 وقتی ماهیچه های پای ما ضعیف می شود، بازیابی زمان زیادی طول می کشد، حتی اگر تمرینات توانبخشی را بعدا انجام دهیم.

 👣 *بنابراین* ورزش منظم مانند پیاده روی بسیار مهم است.

 👣 وزن کل بدن وزن روی پاها است.

  پا نوعی ستون است که وزن بدن انسان را تحمل می کند.

 👣 جالب اینجاست که 50 درصد استخوان ها و 50 درصد ماهیچه ها در پاها قرار دارند.

 بزرگترین و قوی ترین مفاصل و استخوان های بدن انسان نیز در پاها یافت می شود.

  استخوان‌های قوی، ماهیچه‌های قوی و مفاصل انعطاف‌پذیر «مثلث آهنی» را تشکیل می‌دهند که مهم‌ترین بار را بر بدن انسان تحمل می‌کند.

  70 درصد فعالیت انسان و سوختن انرژی در زندگی انسان توسط پا انجام می شود.

  این را میدانی؟

  وقتی یک انسان جوان است، ران های او آنقدر قوی است که یک ماشین کوچک را بلند کند!

  پا مرکز حرکت بدن است.

  هر دو پا با هم شامل 50 درصد از اعصاب بدن انسان، 50 درصد از رگ های خونی و 50 درصد از خونی است که در آنها جریان دارد.

  این شبکه بزرگ گردش خون است که بدن را به هم متصل می کند.

  تنها زمانی که پاها سالم هستند، جریان خون متعارف به آرامی جریان می یابد، بنابراین افرادی که عضلات ساق پا قوی دارند قطعا قلب قوی خواهند داشت.

  3. پیری از پا به بالا شروع می شود.

  با بالا رفتن سن، بر خلاف زمانی که فرد جوان است، دقت و سرعت انتقال دستورات بین مغز و پاها کاهش می یابد.

  علاوه بر این، کود استخوان کلسیمی دیر یا زود به مرور زمان از بین می رود و افراد مسن را مستعد شکستگی استخوان می کند.

  _ شکستگی در سالمندان به راحتی *باعث* یک سری عوارض به خصوص بیماری های کشنده مانند لخته شدن خون می شود.

  * آیا می دانستید که 15 درصد از افراد مسن در عرض یک سال پس از شکستگی لگن جان خود را از دست خواهند داد؟  *

  *قبل از اینکه دیر شود پاها را ورزش دهید..
 حتی بعد از شصت سالگی.  *

  اگرچه پاهای ما به مرور زمان پیر می شوند، اما تمرین دادن پاها یک کار مادام العمر است.

  فقط با تقویت پاها می توان از پیری بیشتر جلوگیری کرد.  *

  لطفا روزانه *حداقل 30 تا 40 دقیقه* پیاده روی کنید تا مطمئن شوید که پاهایتان به اندازه کافی ورزش می کنند و مطمئن شوید که عضلات پایتان سالم می مانند.
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۰ساعت ۱:۲۷ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

خانم از پیرمردِ دستفروش  پرسید:
 _این دستمال ها دونه ای چنده؟

 فروشنده پاسخ داد: _هر کدوم دو هزار تومن خانم.

 خانم گفت:
 من شش تا برمی دارم و ده هزار تومن می دم یا نمی خرم و می رم.

 فروشنده پاسخ داد:
 اشکالی نداره خانم. با این که سودی برام نداره ولی این می تونه شروع خوبی برای من باشه چون امروز حتی یه دونه دستمال هم نفروخته ام و برای زنده ماندن به پولِ این ها نیاز دارم.

 
 خانم، دستمال ها رو را با قیمتِ دلخواهِ خودش خرید، با احساسِ برنده شدن، سوارِ ماشینِ شیکِ خود شد و با دوستش به رستورانی شیک رفت. 

 او و دوستش آن چه را که می خواستند سفارش دادند. آنها فقط کمی‌ از غذای خود را  خوردند و مقدار زیادی از آن را باقی گذاشتند و صورتحساب  را  که ۳۵۰ هزار تومان بود ۴۰۰ هزار تومان  حساب می کنند و به صاحبِ رستورانِ شیک می گویند که بقیه اش را به عنوانِ انعام  نگه دارد! 

 این داستان ممکن است برای صاحبِ رستورانِ شیک، کاملا عادی به نظر برسد ، اما برای پیرمردِ فروشنده بسیار ناعادلانه است.

 سؤالی که مطرح می شود این است:

 *چرا همیشه هنگامِ خرید از نیازمندان، باید نشان* *دهیم که قدرت داریم و چرا ما نسبت به کسانی که حتی‌ نیازی به سخاوتِ ما ندارند، سخاوتمند* *هستیم؟!* 
 
  یک بار مطلبی را در جایی خواندم که می گفت:
 پدرم از افرادِ فقیر، با قیمتِ بالا، اجناس می خرید، هرچند به وسایلِ احتیاج نداشت. گاهی اوقات هزینه ی بیشتری نیز  به آن ها پرداخت می کرد. پسر شگفت زده  از پدرش می پرسد:
 *"چرا این کار را می کنی بابا؟"*
 
  پدر پاسخ می دهد: 
 *"این خیریه ای است که در عزّت پیچیده شده است، پسر جان."* 

 شما جزو افرادی هستید که برای خواندن این پیام وقت گذاشته اید و در صورتِ ارسال به سایرین،  تلاشی بیشتر برای " *انسان سازی* " خواهید نمود.
🌷

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۰ساعت ۹:۳۶ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

 

💫زن و شوهری نشسته بودند و یک لحظه شوهر به همسرش گفت : میخوام بعد از چندین ماه پدر و مادرم و برادرانم و بچه هایشان فردا شب به صرف شام دور هم جمع کنم و زحمت غذا درست کردن را بهت میدم .

زن با کراهیت گفت : ان شاءالله خیره میشه . مرد گفت : پس من میرم به خانواده ام اطلاع بدم .

روز بعد مرد سرکار رفت و بعد از برگشتن به منزل به همسرش گفت : خانواده ام الان میرسن شام آماده کردی یا نه؟

زن گفت : نه خسته بودم حوصله نداشتم شام درست کنم آخه خانواده تو که غریبه نیستند یه چیز حاضری درست میکنیم .

مرد گفت : خدا تو رو ببخشه  دیروز به من ميگفتی كه نمیتونم غذا درست کنم آخه الان میرسن من چيکار کنم ....

زن گفت : به آنها زنگ بزن و از آنها عذر خواهی کن اونها که غریبه نیستند .

مرد با ناراحتی از منزل خارج شد . و بعد از چند دقیقه درب خانه به صدا در اومد و زن رفت در را باز کرد و پدر و مادر و خواهر و برادرانش را دید که وارد خانه شدند.

پدرش از او پرسید پس شوهرت

کجا رفته ؟

زن گفت : تازه از خانه خارج شد .

پدر گفت : دیروز شوهرت اومد خونمون و ما رو برای شام امشب دعوت کرد مگه میشه خونه نباشه ؟

و زن متحیر و پریشان شد و فهمید که غذایی که باید می پخت  برای خانواده خودش بود نه خانواده شوهر ؟

و سریع به شوهر خود زنگ زد و بهش گفت که چرا زودتر بهم نگفتی که خانواده منو برای شام دعوت کرده بودی ؟

مرد گفت : خانواده من با خانواده تو فرقی  ندارند .

زن گفت : خواهش میکنم غذا هیچی تو خونه نداریم زود بیا خرید کن.

مرد گفت : جایی کار دارم دیر میام خونه اینها هم خانواده تو هستند فرقی نمیکنه یه چیزی حاضری درست کن بهشون بده همانطور که خواستی حاضری به خانواده ام بدی ..

و  این درسی برای تو باشه که به خانواده ام احترام بگذاری .

🎈 پس با دیگران همانطوری رفتار کن

که دوست داری دیگران باتورفتارکنند🎈

 

التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی ۱۴۰۰ساعت ۹:۸ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

در رستوران بودم که میز بغلی توجه‌م را جلب کرد. زن و مردی حدود ۴۰ ساله روبه‌روی هم نشسته بودند و مثل یک دختر و پسر جوان چیزهایی می‌گفتند و زیرزیرکی می‌خندیدند. بدم آمد. با خودم گفتم چه معنی دارد؟ شما با این سن‌تان باید بچه دبیرستانی داشته باشید.

نه مثل بچه دبیرستانی‌ها نامزدبازی و دختربازی کنید.  داشتم چپ‌چپ نگاهشان می‌کردم که تلفن خانم زنگ خورد و به نفر پشت خط گفت: آره عزیزم. بچه‌ها رو گذاشتیم خونه خودمون اومدیم. واسه‌شون کتلت گذاشتم تو یخچال.

 

 

خوشم آمد. ذوق کردم. گفتم چه پدر و مادر باحالی. چه عشق زنده‌ای که بعد از این همه سال مثل روز اول همدیگر را دوست دارند. چقدر خوب است که زن و شوهرها گاهی اوقات یک گردش دوتایی بروند. چقدر رویایی. قطعا اگر روزی پدر شدم همین کار را می‌کنم. داشتم با لبخند و ذوق نگاهشان می‌کردم که ناگهان مرد به زن گفت: پاشو بریم تا شوهرت نفهمیده اومدی بیرون. اَی تُف. حالم به هم خورد. زنیکه تو شوهر داری آن‌وقت با مرد غریبه آمدی ددر دودور؟ ما خیر سرمان مسلمانیم. اسلام‌تان کجا رفته؟ زن و مرد نامحرم با هم چه غلطی می‌کنند؟ بی‌شرف‌ها. داشتم چپ‌چپ نگاهشان می‌کردم که مرد بلند شد رفت به سمت صندوق تا پول غذا را حساب کند. زن هم دنبالش رفت و بلند گفت: داداش داداش بذار من حساب کنم. اون دفعه پیش مامان اینا تو حساب کردی.

 

 

آخییی. آبجی و داداش بودن. الهی الهی. چه قشنگ. چه قدر خوبه خواهر و برادر اینقدر به هم نزدیک باشند. داشتم با ذوق و شوق نگاه‌شان می‌کردم و لبخند می‌زدم که آمدند از کنارم رد شدند و در همان حال مرد با لبخندی شیطنت‌آمیز گفت: از کی تا حالا من شدم داداشت؟ زن هم نیش‌خندی زد و گفت: این‌جوری گفتم که مردم فکر کنن خواهر و برادریم. تو روح‌تان. از همان اول هم می‌دانستم یک ریگی به کفش‌تان هست. زنیکه و مردیکه عوضی آشغال بی‌حیا.

 

داشتم چپ‌چپ نگاهشان می‌کردم که خواستند خداحافظی کنند. زن به مرد گفت: به مامان سلام برسون. مرد هم گفت: باشه دخترم. تو هم به نوه‌های گلم... وای خدا. پدر و دختر بودند. پس چرا مرد اینقدر جوان به نظر می‌رسید؟ خب با داشتن چنین خانواده دوست‌داشتنی باید هم جوان بماند. هرجا هستند سلامت باشند.  ناگهان یادم افتاد یک ساعت است در رستوران منتظر دوست‌دخترم هستم. چرا نیامد این دختر؟ ولش کن. بگذار بروم تا همسرم شک نکرده است.

 

پی‌نوشت:  این داستان نانوشته‌ی بسیاری از ماست. هرکدام‌مان به یک شکل. سرمان در زندگی دیگران است. زود قضاوت می‌کنیم و حلال خودمان را برای دیگران حرام می‌دانیم.

 

‌‌‌

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۰ساعت ۱۱:۵۴ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

❤️ قرآن درمانی❤️

 

🌸 درمان تاری ديد چشم :

خواندن سوره انفطار

      

🌸 رفع آبريزش چشم:

خواندن سوره عبس

 

🌸 درمان آب مرواريد:

خواندن سوره بينه

     

🌸 درمان بيماری كبد:

خواندن سوره قصص      

 

🌸 رفع بی خوابی:

خواندن سوره انبياء       

 

🌸 به خواب نرفتن:

خواندن سوره نبأ

 

🌸بندآمدن ادرار:

خواندن سوره شرح

 

🌸عدم سقط جنين:

خواندن سوره قلم

 

🌸 رفع درد گوش:

خواندن سوره اعلی

 

🌸 رفع وسواس:

خواندن سوره ياسين

 

🌸درمان يبوست:

خواندن سوره دخان

 

🌸 درمان بواسير:

خواندن سوره اعلی

 

🌸رفع درد مفاصل:

خواندن سوره سجده

 

🌸 قطع شدن تب:

خواندن سوره سجده

 

🌸 باردار شدن:   

خواندن سوره عمران

 

🌸رفع اضطراب و نگرانی :

خواندن سوره انسان

 

🌸 بيداری به موقع از خواب :

خواندن سوره كهف

 

🌸 زود سخن گفتن كودك:         

خواندن سوره اسراء

 

🌸 قطع خونريزی بدن:              

خواندن سوره لقمان

 

🌸بركت مغازه:                       

خواندن سوره غافر

 

🌸 دوری حوادث بد از خانه:

خواندن سوره مريم

 

🌸 ايمن شدن از قدرت زورمندان:

  خواندن سوره جاثيه

 

🌸 ايمن شدن از حوادث ناگوار:

خواندن سوره مجادله

 

🌸 كفاره گناه:                        

خواندن سوره كهف

 

🌸عاقبت به خير شدن:           

خواندن سوره مؤمنون

 

🌸 افزايش بركت خانه:             

خواندن سوره های مريم / واقعه

 

🌸توبه نصوح:                         

خواندن سوره های تحريم / طلاق

 

🌸 كاهش گريه نوزاد:               

خواندن سوره های غاشيه / ابراهيم

 

🌸 ادای قرض:                        

خواندن سوره های عاديات / تحريم            

 

🌸 رفع درد دندان:                    

خواندن سوره های قلم / غاشيه

 

🌸 رفع دل درد:                       

خواندن سوره های توحيد / قصص

🌸 گرفتن از شير مادر:             

خواندن سوره های ابراهيم / بروج

 

🌸 رفع لرزه بدن:                      

خواندن سوره های زلزله / قدر / شمس

 

🌸 درمان درد قلب:                   

خواندن سوره های انسان / قريش / فصلت

 

🌸 رفع سردرد:                        

خواندن سوره های سجده / فاطر / دخان

 

🌸 بيماری طحال:                     

خواندن سوره های غافر / ممتحنه / قصص

 

🌸 آزادی زندانی:                     

خواندن سوره های معراج / طور / حديد

 

🌸 ايمن از جن:                        

خواندن سوره های ناس / محمد / جن

 

🌸 شاهد ظهور امام عصر (عج):

خواندن سوره های اسراء / حديد / تغابن

 

🌸 زايمان راحت:                      

خواندن سوره های عمران / ذاريات / انشقاق

 

🌸 افزايش شير مادر:               

خواندن سوره های حجر / ياسين / حجرات / ق

 

🌸 افزايش حافظه:                  

خواندن سوره های ياسين / فتح / قلم / حشر

 

🌸 ايمن از چشم زخم:             

خواندن سوره های فلق / يوسف / ياسين / جن

 

🌸 خير و بركت دو عالم:

خواندن سوره های فتح / حجرات / طور / نصر

 

🌸 رفع درد چشم:                   

خواندن سوره های فصلت / الرحمن / منافقون / همزه

 

🌸 ايمن از دزد:                       

خواندن سوره های شعراء / توبه / مريم / فتح

 

🌸 بيمه جان و ثروت و خانواده:   خواندن سوره های نور / فتح / قدر / توحيد

 

🌸 كاهش بيماری كودك:          

خواندن سوره های احقاف / بلــد / فلق / ناس

 

🌸 ايمن از خطر در سفر:           

خواندن سوره های صف / علق / شوری / طور

 

🌸 رفع تشنج و صرع:               

خواندن سوره های ليل / تحريم / ق / غافر / زخرف

 

🌸 مورد احترام نزد مردم:

خواندن سوره های زمر / احقاف / قمر / واقعه / شمس

 

🌸 نورانی شدن چهره:             

خواندن سوره های فجر / قيامت / كهف / شوری / ياسين

 

🌸 رفع تنگدستی:                   

خواندن سوره های كهف / ياسين / واقعه / محمد / همزه

 

🌸 مرگ آسان:                        

خواندن سوره های همزه / يوسف / صافات / ق / ذاريات

 

🌸 رفع فشار و عذاب قبر:

خواندن سوره های نساء / احزاب / ياسين / قلم / تكاثر

 

🌸 محفوظ از بلا:                     

خواندن سوره های انعام / فلق / حديد / حشر / توحيد

 

🌸رفع ترس:                          

خواندن سوره های زلزله / حجرات / مريم / فتح / عاديات

 

🌸 برآورده شدن حاجات:          

خواندن سوره های حمد / نوح / كافرون / توحيد / انعام

 

🌸 درمان بيماری:                    

خواندن سوره های فلق / منافقون / لقمان / حمد / محمد

 

🌸ثروت و روزی وافر:               

خواندن سوره های همزه / شمس / صافات / حمد / حجر

  

🌸بخشش گناهان:                

خواندن سوره های توحيد / فجر / حمد / غافر / كافرون

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۰ساعت ۱۲:۳۰ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

 

 

خدايا وضعِ دنيا را ​OK​ کن

دلِ ما ناok ها را ، ​OK​ کن

 

غم و اندوه،انصافاً زياد است

بساطِ شاديِ ما را ​OK​ کن

 

دراين دوران که بابا ​نان​ ندارد

دل دارا و سارا را ​OK​ کن

 

در آن عالم ،بِرس اوّل به مجنون

برايش ، وصل ليلا را ​OK​ کن

 

براي تُرک شيرازيِّ حافظ

سمرقند و بخارا را ​OK​ کن

 

​پرايدم​ ، شصت جايش ، ضربه خورده

اقلّاً يک ​تويوتا​ را ​OK​ کن

 

نديدم خيري از ديروز و امروز

برايم خير فردا را ​OK​ کن

 

گنهکارم تمام چيزها هم گفتني نيست

خودت ​بعضي قضايا​ را ​OK​ کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۰ساعت ۱۰:۲۲ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

🌍  *۷*  زنگ بیداری ﮐﻪ تلاش کرد تا ﺑﺸﺮ ﺭﺍ ﺍز ﺧرافات ﭼﻨﺪﯾﻦ هزار ساله برهاند

1️⃣ ﺍﻭﻟﯿﻦ زنگ ﺭﺍ  *ﮐﻮﭘﺮﻧﯿﮏ*  در 1550 میلادی ﻧﻮﺍﺧﺖ.
 ﺍﻭ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ؛ 
“ﺯﻣﯿﻦ ﻣﺮﮐﺰ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ”  ﻧﯿﺴﺖ بلکه ﺳﯿﺎﺭه‌ﺍﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔﺮﺩ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻣﯽ‌چرخد.
2️⃣ دومین زنگ را *نیوتن*  در 1700 میلادی نواخت:
او نشان داد که هیچ نیروی غیبی و هوشمندانه‌ای موجب سقوط اجسام و حرکت سیارات و شهاب‌ها و کهکشانها نمی‌شود، بلکه تمام اینها به سبب نیروی جاذبه است.
3️⃣ سومین زنگ ﺭﺍ *ﺩﺍﺭﻭﯾﻦ*  در 1850 میلادی ﻧﻮﺍﺧﺖ:
او ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﻪ؛
  *"ﺍﺷﺮف ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ"* 
 ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﻣﯿ‌ﺸﺪ، نشان ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺍﺧﺘﻼﻓﯽ ﺑﺎ ﺳﺎﯾﺮ ﺟﺎﻧﺪﺍﺭﺍﻥ ندارد و در اثر تغییر و تکامل موجودات دیگر به وجود آمده است.
4️⃣ چهارمین زنگ را  *نیچه*  در 1900 میلادی نواخت، او گفت :
که هیچ نجات دهنده‌ی غیبی وجود ندارد، تنها انسان است که می‌تواند حاکم بر سرنوشت خود باشد.

5️⃣ پنجمین زنگ ﺭﺍ  *ﻓﺮﻭﯾﺪ* در ۱۹۲۰ میلادی ﺯﺩ :
ﺍﻭ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ، عقل كل نيست، ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺑﺸﺮ ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ ﻣﻬﻢ‌ﺗﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺁﻥ علم و شناخت اوست.
فروید تابوی سکس را نیز شکست و ثابت کرد که سرکوب جنسی منشاء بسیاری از بیماریها و ناهنجاری‌هاست.
6️⃣ ششمین زنگ را *راسل*  در 1950 میلادی نواخت . او به ما آموخت : 
''از اینکه عقیده‌ای متفاوت با اکثریت داشته باشید نترسید. بسیاری از عقاید که امروز مورد قبول اکثریت‌اند ، زمانی مورد مخالفت اکثریت مردم بوده‌اند.
اگر صدها ميليون نفر هم عقیده احمقانه ای داشته باشند، باز هم آن عقیده احمقانه است.'' 
7️⃣ هفتمین زنگ را ؛
    *ویروس کرونا* 
  در سال ۲۰۲۰ نواخت.
کرونا به ما آموخت که    *“دوران معجزه”* 
 سپری شده است و تنها راه *“رفاه و تندرستی”*  انسان، علم و دانش اوست...
او به ما آموخت كه ستايشگاه و حرم و معبد ، رهبران دینی و هیچ نيروى غيبى دیگری نمیتوانند معجزه کنند و جایگزین علم و دارو شوند! 
هیچ بیمار کرونایی در حرم، کلیسا و کنیسه بستری نشد ، بلکه به بیمارستان و مرکز “ *علم پزشکی* روانه شد.
✌️دانش بخشیدنی نیست بلکه آموختنی است و برای همین است که خیلی‌ها از آن گریزانند. چون یاد گرفتن برایشان مشکل است.
 راه پیشرفت از کتابخانه‌ها می‌گذرد . برای همین است که در جهان سوم که ناامنی فراوان است، امن‌ترین مکان‌ها برای عنکبوت‌ها در کتابخانه‌ها هستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی ۱۴۰۰ساعت ۶:۴۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 


قابل توجه متاهلین عزیز-جالبه حتما بخونید.....

✔️ روزی استاد روانشناسی وارد کلاس شد و به دانشجویانش گفت: " امروز میخواهیم بازی کنیم!‌"
سپس از آنان خواست که فردی بصورت داوطلبانه به سمت تخته برود.

خانمی داوطلب این کار شد.
استاد از او خواست اسامی سی نفر از مهمترین افراد زندگیش را روی تخته بنویسد.
آن خانم اسامی اعضای خانواده, بستگان, دوستان , هم کلاسی ها و همسایگانش را نوشت.

سپس استاد از او خواست نام سه نفر را پاک کند که کمتر از بقیه مهم بودند.
زن ,اسامی هم کلاسی هایش را پاک کرد.
سپس استاد دو باره از او خواست نام پنج نفر دیگر را پاک کند.

زن اسامی همسایگانش را پاک کرد.
این ادامه داشت تا اینکه فقط اسم چهار نفر بر روی تخته باقی ماند;
نام : مادر/پدر/همسر/و تنها پسرش ...
کلاس را سکوتی مطلق فرا گرفته بود. چون حالا همه میدانستند این دیگر برای آن خانم صرفا یک بازی نبود. 

استاد از وی خواست نام دو نفر دیگر را حذف کند.
کار بسیار دشواری برای آن خانم بود.
او با بی میلی تمام , نام پدر و مادرش را پاک کرد.

استاد گفت: " لطفا یک اسم دیگر را هم حذف کنید!"
زن مضطرب و نگران شده بود.
با دستانی لرزان و چشمانی اشکبار نام پسرش را پاک کرد. و بعد بغضش ترکید و هق هق گریست ...

استاد از او خواست سر جایش بنشیند و بعد از چند دقیقه از او پرسید: "چرا اسم همسرتان را باقی گذاشتید؟!!"
والدین تان بودند که شما را بزرگ کردند و شما پسرتان را به دنیا آوردید.
شما همیشه میتوانید همسر دیگری داشته باشید!!
دو باره کلاس در سکوت مطلق فرو رفت.
همه کنجکاو بودند تا پاسخ زن را بشنوند.

زن به آرامی و لحنی نجوا گونه پاسخ داد :"روزی والدینم از کنارم خواهند رفت. پسرم هم وقتی بزرگ شود برای کار یا ادامه تحصیل یا هر علت دیگری ,ترکم خواهد کرد"
*پس تنها مردی که واقعا کل زندگی اش را با من تقسیم میکند , همسرم است!!!*

همه دانشجویان از جای خود بلند شدند و برای آنکه زن , حقیقت زندگی را با آنان در میان گذاشته بود برایش کف زدند.

*با همسرت به از آن باش , که با خلق جهانی*
 ارسطو به مردم توصیه کرد : 
با دوستان خود بحث سیاسی نکنید؛
 سیاست دوستی‌ها را خراب می‌کند.
 در حالی‌که سیاستمداران راهشان را ادامه می‌دهند،
 شما دوستانتان را از دست خواهید داد
در ٤٠ سالگی افراد با تحصیلات کم و زیاد مثل همند (حتی افراد با تحصیلات کمتر پول بیشتری در می آورند)؛

در ٥٠ سالگی زشت و زیبا مثل همند (مهم نیست چقدر زیبا باشید. توی این سن چروک ها و لک هاي تیره را نمیشه مخفی کرد)؛

 در ٦٠ سالگی مقام بالا و پایین مثل همند (بعد از بازنشستگی حتی یه پادو هم از نگاه کردن به رییسش اجتناب میکنه)؛

در ٧٠ سالگی خانه‌ی بزرگ و کوچک مثل همند (تحلیل مفاصل، سختی حرکت، فقط یه محیط کوچیک برای نشستن لازمه)؛

در ٨٠ سالگی پول داشتن و نداشتن مثل همند (حتی موقعی که بخواهید پول خرج کنید نمیدانید کجا خرجش کنید)؛

 در ٩٠ سالگی خواب و بیداری مثل همند (بعد از بیداری نمیدانيدچیکار كنيد)؛

 زندگی رو آسون بگیرید. هیچ معمایی نیست که بخواهید حلش کنید.
در طولانی مدت همه ی ما مثل همیم.
پس تمام فشارهای زندگی را فراموش کنیم  و ازش لذت ببریم ...✍️سیدشبیب هاشمی زاده

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی ۱۴۰۰ساعت ۱۲:۲۵ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 


قابل توجه متاهلین عزیز-جالبه حتما بخونید.....

✔️ روزی استاد روانشناسی وارد کلاس شد و به دانشجویانش گفت: " امروز میخواهیم بازی کنیم!‌"
سپس از آنان خواست که فردی بصورت داوطلبانه به سمت تخته برود.

خانمی داوطلب این کار شد.
استاد از او خواست اسامی سی نفر از مهمترین افراد زندگیش را روی تخته بنویسد.
آن خانم اسامی اعضای خانواده, بستگان, دوستان , هم کلاسی ها و همسایگانش را نوشت.

سپس استاد از او خواست نام سه نفر را پاک کند که کمتر از بقیه مهم بودند.
زن ,اسامی هم کلاسی هایش را پاک کرد.
سپس استاد دو باره از او خواست نام پنج نفر دیگر را پاک کند.

زن اسامی همسایگانش را پاک کرد.
این ادامه داشت تا اینکه فقط اسم چهار نفر بر روی تخته باقی ماند;
نام : مادر/پدر/همسر/و تنها پسرش ...
کلاس را سکوتی مطلق فرا گرفته بود. چون حالا همه میدانستند این دیگر برای آن خانم صرفا یک بازی نبود. 

استاد از وی خواست نام دو نفر دیگر را حذف کند.
کار بسیار دشواری برای آن خانم بود.
او با بی میلی تمام , نام پدر و مادرش را پاک کرد.

استاد گفت: " لطفا یک اسم دیگر را هم حذف کنید!"
زن مضطرب و نگران شده بود.
با دستانی لرزان و چشمانی اشکبار نام پسرش را پاک کرد. و بعد بغضش ترکید و هق هق گریست ...

استاد از او خواست سر جایش بنشیند و بعد از چند دقیقه از او پرسید: "چرا اسم همسرتان را باقی گذاشتید؟!!"
والدین تان بودند که شما را بزرگ کردند و شما پسرتان را به دنیا آوردید.
شما همیشه میتوانید همسر دیگری داشته باشید!!
دو باره کلاس در سکوت مطلق فرو رفت.
همه کنجکاو بودند تا پاسخ زن را بشنوند.

زن به آرامی و لحنی نجوا گونه پاسخ داد :"روزی والدینم از کنارم خواهند رفت. پسرم هم وقتی بزرگ شود برای کار یا ادامه تحصیل یا هر علت دیگری ,ترکم خواهد کرد"
*پس تنها مردی که واقعا کل زندگی اش را با من تقسیم میکند , همسرم است!!!*

همه دانشجویان از جای خود بلند شدند و برای آنکه زن , حقیقت زندگی را با آنان در میان گذاشته بود برایش کف زدند.

*با همسرت به از آن باش , که با خلق جهانی*
 ارسطو به مردم توصیه کرد : 
با دوستان خود بحث سیاسی نکنید؛
 سیاست دوستی‌ها را خراب می‌کند.
 در حالی‌که سیاستمداران راهشان را ادامه می‌دهند،
 شما دوستانتان را از دست خواهید داد
در ٤٠ سالگی افراد با تحصیلات کم و زیاد مثل همند (حتی افراد با تحصیلات کمتر پول بیشتری در می آورند)؛

در ٥٠ سالگی زشت و زیبا مثل همند (مهم نیست چقدر زیبا باشید. توی این سن چروک ها و لک هاي تیره را نمیشه مخفی کرد)؛

 در ٦٠ سالگی مقام بالا و پایین مثل همند (بعد از بازنشستگی حتی یه پادو هم از نگاه کردن به رییسش اجتناب میکنه)؛

در ٧٠ سالگی خانه‌ی بزرگ و کوچک مثل همند (تحلیل مفاصل، سختی حرکت، فقط یه محیط کوچیک برای نشستن لازمه)؛

در ٨٠ سالگی پول داشتن و نداشتن مثل همند (حتی موقعی که بخواهید پول خرج کنید نمیدانید کجا خرجش کنید)؛

 در ٩٠ سالگی خواب و بیداری مثل همند (بعد از بیداری نمیدانيدچیکار كنيد)؛

 زندگی رو آسون بگیرید. هیچ معمایی نیست که بخواهید حلش کنید.
در طولانی مدت همه ی ما مثل همیم.
پس تمام فشارهای زندگی را فراموش کنیم  و ازش لذت ببریم ...✍️سیدشبیب هاشمی زاده

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی ۱۴۰۰ساعت ۱۲:۱۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

 

از طرف خدا،،


🎆 عالم ز برایت آفریدم، گله کردی

🎇 از روح خودم در تو دمیدم، گله کردی

🎆 گفتم که ملائک همه سرباز تو باشند

🎇صد ناز بکردی و خریدم،گله کردی

🎆 جان و دل و فطرتی فراتر ز تصور

🎇 از هرچه که نعمت به تو دادم، گله کردی

🎆 گفتم که سپاس من بگو تا به تو بخشم

🎇 بر بخشش بی منت من هم گله کردی

🎆 با این که گنه کاری و فسق تو عیان است

🎇 خواهان توأم، تویی که از من گله کردی

🎆 هر روز گنه کردی و نادیده گرفتم

🎇 با اینکه خطای تو ندیدم، گله کردی

🎆 صد بار تو را مونس جانم طلبیدم

🎇 از صحبت با مونس جانت، گله کردی

🎆 رغبت به سخن گفتن با یار نکردی

🎇 با این که نماز تو خریدم، گله کردی

🎆 بس نیست دگر بندگی و طاعت شیطان؟؟

🎇 بس نیست دگر هرچه که از ما گله کردی؟؟!

🎆 از عالم و آدم گله کردی و شکایت

🎇 خود باز خریدم گله ات را، گله کردی..


همیشه شکر گذار خدا باش , و به آنچه داری قانع و شاد باش,

شکرت خدا🌹🌹

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم دی ۱۴۰۰ساعت ۵:۴ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

*اینم    دعا    براے  کل  اعضاے  محترم  و محترمه 

*-  خدایا    به  بزرگی ات  همه    خوانندگان این متن را  از    هر  نوع    بلا    و  شرے    محافظت    کن🤲*

*-  هر  غمے    که    دارند    به    شادے    تبدیل  کن🤲*

*-  هر  حاجتے    دارند    برآورده    به  خیر    بگردان🤲*

*-  اگر  مریضے  دارند     شفاے  عاجل    عنایت    بگردان    و  هرچه    زودتر      لباس    عافیت    بر  تنشان    بپوشان🤲*


*-  در  زندگیشان      آسایش    وآرامش    برقرار  کن🤲* 

*-  گره    از  مشکلاتشان    بگشا🤲*


*الهے  آمین  یا  رب  العالمین*🤲

*التماس  دعا  ،  دعاهاتون  مستجاب*  🤲
🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی ۱۴۰۰ساعت ۷:۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

اسمش عبدالله بود . .
تو شهر معروف بود به عبدالله دیوونه 
همه میشناختنش!

مشکل ذهنی داشت 
خانمش هم مثل خودش بود ... وضع مالی درست و حسابی نداشت 
زوری خرج شکم خودش و خانمش رو میداد

تو شهر این آقا عبدالله دیوونه، یه هیئتی بود 
هر هفته خونه یکی از خادمای هیئت بود 
نمیدونم کجا و چطور ولی هرجا هیئت بود عبدالله دیوونه هم میومد . .

یه شب بعد هیئت مسئول هیئت اعلام کرد که هرکی میخواد هفته بعد هیئت خونه اش باشه بیاد اعلام کنه

دیدن عبدالله دیوونه رفت پیش مسئول هیئت 
نمیتونست درست صحبت کنه 

به زبون خودش میگفت . . . حسین حسین خونه ما💔

مسئول هیئت با خادما تعجب کرده بودن 
گفتن آخه عبدالله تو خرج خودتو خانمت رو زوری میدی 
هیئت تو خونه گرفتن کجا بود این وسط . . !'

عبدالله دیوونه ناراحت شد 
به پهنای صورت اشک میریخت میگفت آقا ؛ حسین حسین خونه ما💔. .

خونه ما 💔💔

بعد کلی گریه و اصرار قبول کردن 
حسین حسین خونه عبدالله باشه . .

اومد خونه 
به خانمش گفت ، خانمش عصبانی شد گفت عبدالله تو پول یه چایی نداری 
خونه هم که اجاره ست ... !! 
چجوری حسین حسین خونه ما باشه 
کتکش زد . .

گفت عبدالله من نمیدونم 
تا هفته دیگه میری کار میکنی پول هیئت رو در میاری . .
واِلا خودتم میندازم بیرون از خونه

عبدالله قبول کرد 
معروف بود تو شهر ، کسی کار بهش نمیداد هرجا میرفت قبول نمیکردن که 
هی میگفت آقا حسین حسین قراره خونه ما باشه💔 . .

روز اول گذشت ، روز دوم گذشت ... تا روز آخر 
خانمش گفت عبدالله وقتت تموم شد هیچی هم که پول نیاوردی 

تا شب فقط وقت داری پول آوردی آوردی نیاوردی درو به رو خودت و هیئتیا باز نمی کنم . .

عبدالله دیوونه راه افتاد تو شهر هی گریه میکرد میگفت حسین حسین خونه ما💔💔💔

رفت ؛ از شهر خارج شد 
بیرون از شهر یه آقایی رو دید 

آقا سلام کرد گفت عبدالله کجا ؟ مگه قرار نبود حسین حسین خونه شما باشه ؟!

عبدالله دیوونه گریش گرفت 
تعریف کرد برا اون آقا که چی شد و . . .

آقا بهش گفت برو پیش حاج اکبر تو بازار فرش فروشا 

بگو یابن الحسن سلام رسوند گفت امانتی منو بهت بده ، بفروش خرج حسین حسین خونه رو بده💔

عبدالله خندش گرفت دوید به سمت بازار فرش فروشا 

به هرکی میرسید میخندید میگفت حسین حسین خونه ما . . خونه ما💔

رسید به مغازه حاج اکبر 
گفت یابن الحسن سلام رسوند گفت امانتی منو بده !

حاج اکبر برق از سرش پرید عبدالله دیوونه رو میشناخت

گریش گرفت چشمای عبدالله رو بوسید عبدالله ... !!! 

امانتی یابن الحسن رو داد بهش 
رفت تو بازار فروخت با پولش میشد خرج ۱۰۰ تا حسین حسین دیگه رو هم داد . .

با خنده دوید سمت خونه نمیدونم گریه میکرد ، میخندید میگفت حسین حسین خونه ما 💔

رسید به خونه شب شده بود . .
دید خادمای هیئت خونه رو آماده کردن 
خانم عبدالله رفت چایی و شیرینی گرفت 
چه هیئتی شد اون شب 💔

آره یابن الحسن خرج هیئت اون شب خونه عبدالله دیوونه رو داد🚶🏻‍♂

عبدالله خودش که متوجه نشد 
ولی دیگه عبدالله دیوونه نبود ، خیلی خوب صحبت میکرد
آخه یابن الحسن رو دیده بود💔😍

میخوام بگم حسین تو حواست به عبدالله بود 
حواست بود خرج هیئتت رو نداره 
اینجوری هواشو داشتی 
آقا حتما حواست هست نوکرات دلشون برات تنگه💔 ...

*میشه یه شب حسین حسین بین الحرمین باشه؟!*🚶🏿‍♂

میشه درد منم دوا کنی بیام حرم💔😔
یا امام حسین خیلی دلشون میخواد بیاند کربلا اما......ندارند خودت مثل عبدالله دیونه براشون درست کن...بحق مادرت زهرا 🌹🕋🌄

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم دی ۱۴۰۰ساعت ۹:۳۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

*بخوانید:
حکایت فوق‌العاده  زیبا از کشور سوئد*

یک شرکت بزرگ سوئدی قصد استخدام تنها یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی را برگزار کرد که تنها یک پرسش داشت!

پرسش این بود؛

شما در یک شب طوفانی سرد زمستانی، در حال رانندگی از خیابانی هستید، ناگهان در حال عبور کردن ، به یک ایستگاه اتوبوس نزدیک می شوید!

 سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند؛
یک پیر زن که در حال مرگ است!
یک پزشک که قبلا جان شما را نجات داده و یک نفر که در رؤیاهایتان خیال ازدواج با او را دارید!

شما می توانید تنها یکی از این سه نفر را برای سوار نمودن انتخاب کنید!!!
کدامیک را انتخاب خواهید کرد؟!!!
دلیل خود را بطور کامل شرح دهید.

قاعدتاً ، این آزمون نمیتواند نوعی تست شخصیت باشد، زیرا هر پاسخی دلیل خاص خودش را دارد!

پیرزن در حال مرگ است، شما باید او را نجات دهید هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مُرد!

شما باید پزشک را سوار کنید زیرا او قبلاً جان شما را نجات داده و این فرصتی است که می توانید جبران کنید. اما شاید هم بتوانید بعداً جبران کنید!

شما باید شخص مورد علاقه تان را سوار کنید زیرا اگر این فرصت را از دست بدهید ممکن است هرگز قادر نباشید مثل او  را پیدا کنید!

از دویست نفری که در این آزمون شرکت کردند، تنها شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود:
سوئیچ ماشین را به پزشک می دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رؤیاهایم زیر باران منتظر اتوبوس می مانیم!!!

پاسخی زیبا و سرشار از متانتی که ارائه شد، گویای بهترین پاسخ است و مسلماً همه می پذیرند که پاسخ فوق، بهترین پاسخ است! اما هیچکس در ابتدا به این پاسخ فکر نمی کند؟!

چرا؟!!!

زیرا ما هرگز نمی خواهیم داشته ها و مَزیت های خودمان را (ماشین) (قدرت) (موقعیت) از دست بدهیم!!!

اگر قادر باشیم 
خودخواهی ها
محدودیت ها
و مزیت های خود را از خود دور کرده یا ببخشیم گاهی اوقات می توانیم چیزهای بهتری به دست بیاوریم!!!
موفق و پیروز باشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی ۱۴۰۰ساعت ۶:۹ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

💥1- ﺳﻪ ﭼﻴﺰ ﺭﺍ ﺍﻟﻠﻪ» جل جلاله« ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎ ﺯﻳﺎﺩ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ.

🌱١ - ﺟﻮﺍﻥ ﺗﻮﺑﻪ ﻛﺎﺭ

🌱٢- ﭼﺸﻢ ﮔﺮﻳﺎﻥ

🌱٣- ﻗﻠﺐ ﺧﺎﺷﻊ

 

💥٢ - ﺳﻪ ﭼﻴﺰ ﺭﺍ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤﺪ»صلى الله عليه وسلم« ﺩﺭﺩﻧﻴﺎ ﺯﻳﺎﺩ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ .

🌱١- ﻋﻄﺮ

🌱٢- ﺯﻥ ﺩﻳﻨﺪﺍﺭ

🌱٣- ﻧﻤﺎﺯ

 

💥٣ - ﺳﻪ ﭼﻴﺰ ﺭﺍ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﻨﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷﺖ .

🌱١- ﭼﺎﭘﻠﻮﺳﻲ

🌱٢- ﺍﺳﺮﺍﻑ

🌱٣- ﻏﻤﺎﺯﻱ

 

💥٤ - ﺳﻪ ﭼﻴﺰ ﺭﺍ ﻧﮕﻬﺪﺍﺷﺘﻦ ﻭﺍﺟﺐ ﺍﺳﺖ .

🌱١- ﺯﺑﺎﻥ

🌱٢- ﺍﻋﺼﺎﺏ

🌱٣- ﻧﻔﺲ

 

💥٥ - ﺳﻪ ﭼﻴﺰ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ » جل جلاله« ﺁﺭﺯﻭ ﻧﻤﺎ .

🌱 ١- ﻫﺪﺍﻳﺖ

🌱٢- ﻓﺮﺯﻧﺪﻧﻴﻜﻮ

🌱٣- ﺷﻔﺎﺀ

 

💥٦ - ﺳﻪ ﭼﻴﺰ ﻋﻼﻣﺖ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﻲ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ .

🌱١- ﻋﺸﻖ

🌱٢-ﺳﻜﻮﻥ

🌱٣- ﺳﺎﺯﮔﺎﺭﻱ

 

💥٧ - ﺳﻪ ﭼﻴﺰ ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺑﻪ ﻳﺎﺩﮔﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭ .

🌱١- ﻋﻠﻢ ﺳﻮﺩﻣﻨﺪ

🌱٢- ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺻﺎﻟﺢ

🌱٣- ﺻﺪﻗﻪ ﺟﺎﺭﻱ

 

💥٨ - ﺳﻪ ﭼﻴﺰ ﺭﺍ ﺯﻳﺎﺩ ﻓﻜﺮ ﻛﻦ .

🌱١- ﺍﺯ ﭼﻪ ﺧﻠﻖ ﺷﺪﻩ ﺍﻱ

🌱٢- ﺑﺮﺍﻱ ﭼﻪ ﺧﻠﻖ ﺷﺪﻩ ﺍﻱ

🌱٣ - ﺑﻪ ﻛﺠﺎﻣﻴﺮﻭﻱ

 

💥٩ - ﺳﻪ ﭼﻴﺰ ﺭﺍ ﺣﺘﻤﺎً ﺣﺎﺻﻞ ﻧﻤﺎ .

🌱١- ﻋﻔﺖ ﻭ ﭘﺎﻛﺪﺍﻣﻨﻲ

🌱٢- ﻋﺰﺕﻧﻔﺲ

🌱3- ﺧٌﻠﻖ ﻧﻴﻜﻮ

 

💥١٠- ﺳﻪ ﭼﻴﺰ ﻋﻘﺒﺖ ﺧﻴﺮ ﻧﺪﺍﺭﺩ .

🌱١- ﺭﺷﻮﺕ ﺳﺘﻮﺍﻧﻲ

🌱٢- ﻓﺮﻳﺐ ﺩﺍﺩﻥ ﻣﺮﺩﻡ

🌱٣- ﺳﻮﺩ ﺧﻮﺭﺩﻥ

 

💥١١- ﺳﻪ ﭼﻴﺰ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺁﺯﻣﺎﻳﺶ ﺍﺳﺖ .

🌱١- ﺛﺮﻭﺕ

🌱٢- ﺷﻬﺮﺕ

🌱٣- ﻣٌﺼﻴﺒﺖ

 

💥١٢- ﺳﻪ ﭼﻴﺰ ﺧﻄﺮ ﻛﻔﺮ ﺩﺍﺭﺩ.

🌱١ - ﺍﺳﺘﺰﺍﺀ ﺑﻪ ﺩﻳﻦ

🌱٢ - ﻛﻤﻚﺍﺯﻏﻴﺮﺍﻟﻠﻪ

🌱٣- ﺩﻭﺳﺘﻲ ﺑﺎﻛﻔﺎﺭ

 

💥١٣- ﺳﻪ ﭼﻴﺰ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺩﻭﺭ ﻛﻦ .

🌱١ - ﺍﻣﺎﻛﻦ ﻓﺴﺎﺩ

🌱٢- ﺷﺒﻬﺎﺕ

🌱٣- ﻓﺴﺎﺩ ﺍﺧﻼﻗﻲ

 

💥١٤- ﺳﻪ ﭼﻴﺰ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻧﻴﻚ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻣﻴﻜﻨﺪ

🌱 ١- ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻦ

🌱٢- ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﻋﻮﺭﺕ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ

🌱٣- ﺳﺨﻦ ﭼﻴﻨﻲ

 

💥١٥- ﺳﻪ ﭼﻴﺰ ﺧﺼﻠﺖ ﻣﻮﻣﻦ ﻛﺎﻣﻞ ﺍﺳﺖ .

🌱١- ﺭﺍﺯ ﭘﻮﺷﻲ

🌱٢- ﺻﺒﺮﻭ ﺷﻜﻴﺒﺎﻳﻲ

🌱٣- ﺳﺎﺯﮔﺎﺭﻱ

 

💥١٦- ﺳﻪ ﭼﻴﺰ ﺭﺍ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﻛﻦ .

🌱١- ﺩﻳﻦ

🌱٢- ﺷﺮﻑ

🌱٣- ﻭﻃﻦ

 

💥١٧- ﺳﻪ ﭼﻴﺰ ﺭﺍ ﺑﺎﻳﺪ ﺍﺯ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﻮﺩ ﺩﻭﺭ ﻛﺮﺩ .

🌱 ١- ﻛﻴﻨﻪ ﻭ ﺑﻐﺰ

🌱٢- ﻛﺒﺮ ﻭ ﻏﺮﻭﺭ

🌱٣- ﻛﺜﺮﺕ ﻣﺰﺍﺡ

 

💥١٨- ﺳﻪ ﭼﻴﺰ ﺑﺎﻳﺪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ.

🌱١- ﻣﺮﮒ

🌱٢-ﺍﺣﺴﺎﻥ

🌱٣- ﭘﻨﺪ

 

💥١٩- ﺳﻪ ﭼﻴﺰ ﺳﺨﺖ ﻧﺎﭘﺴﻨﺪ ﺍﺳﺖ .

🌱١- ﻣﻨﺎﻓﻘﺖ

🌱٢- ﺑﺰﺭﮒ ﻣﻨﺸﻲ

🌱٣- ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻮﻳﻲ

 

💥٢٠- ﺳﻪ ﭼﻴﺰ ﺍﺯ ﺯﻳﺎﺩ ﻳﺎﺩ ﻛﺮﺩﻥ ﻣﺮﮒ ﺣﺎﺻﻞ ﻣﻴﺸﻮﺩ .

🌱١- ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻛﺮﺩﻥ ﺯﻳﺎﺩ

🌱٢- ﺗﻮﻓﻴﻖ ﻗﺒﻮﻟﻴﺖ ﺗﻮﺑﻪ

🌱٣- ﻗﻨﺎﻋﺖ ﺑﻪ ﻫﺮﭼﻴﺰ

 

💥٢١- ﺳﻪ ﭼﻴﺰﺳﺘﻮﻥ ﻧﻴﻜﺒﺨﺘﻲ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ .

🌱١- ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻛﺮﺩﻥ ﮔﺬﺷﺘﻪ

🌱٢- ﻏﻨﻴﻤﺖ ﺷﻤﺮﺩﻥ ﺣﺎﻝ

🌱٣- ﺍٌﻣﻴﺪﻭﺍﺭ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﻪ ﺁﻳﻨﺪﻩ

 

💥٢٢- ﺳﻪ ﭼﻴﺰ ﺭﺍ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺗﺎﺧﻴﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ.

🌱١ - ﻧﻤﺎﺯ ﭼﻮﻥ ﻭﻗﺘﺶ ﺭﺳﻴﺪ

🌱٢ - ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺍﻳﻜﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪ

🌱٣- ﺗﻮﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﮔﻨﺎﻩ

 

💥٢٣- ﺳﻪ ﭼﻴﺰﺭﺍﻣﺴﻠﻤﺎﻥﻧﺒﺎﻳﺪﻫﺮﮔﺰﻓﺮﺍﻣﻮﺵﻛﻨﺪ

🌱١- ﻣﻮﺕ

🌱2-ﻓﻨﺎﺷﺪﻥ ﺩﻧﻴﺎ

🌱٣ - ﺁﻥ ﻣٌﺼﻴﺒﺘﻬﺎﻱ ﻛﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭﺍﻣﺎﻥ ﻧﺒﺎﺷﺪ

 

💥٢٤- ﺳﻪ ﭼﻴﺰﺭﺍﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﻲ» رضي الله عنه«ﺩﺭﺩﻧﻴﺎ ﺑﺴﻴﺎﺭﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ .

🌱١- ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﻪ ﻣﻬﻤﺎﻥ

🌱٢- ﺭﻭﺯﻩ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺩﺭﺗﺎﺑﺴﺘﺎن

🌱٣-ﺷﻤﺸﻴﺮﺯﺩﻥ ﺩﺭﺭﺍﻩ ﺍﻟﻠﻪ» جل جلاله«

 

💥٢٥- ﺳﻪ ﭼﻴﺰﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﻟﻠﻪ» جل جلاله« ﺑﻪ ﺍﻭﻋﻄﺎ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.

🌱١ - ﺯﺑﺎﻧﻲ ﺷﻜﺮﮔﺬﺍﺭ

🌱٢- ﺗﻨﻲ ﺻﺎﺑﺮﻭﺷﻜﻴﺒﺎﻱ

🌱٣- ﺩﻟﻲﺫﺍﻛﺮ ﺑﻴﺎﺩ ﺍﻟﻠﻪ

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی ۱۴۰۰ساعت ۸:۴۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

وقتی به دنیامی آیی نمی دانی چه کسی توراازشکم مادرت خارج کرده

 

ووقتی می میری نمی دانی چه کسی توراداخل قبرت گذاشته

    

وقتی به دنیامی آیی تورامی شویندوپاک می کنند

 

ووقتی می میری توراغسل می دهندوپاک می کنند

 

وقتی به دنیامی آیی نمی دانی چه کسی بخاطرت خوشحال می شود

 

ووقتی ازدنیا می روی نمی دانی چه کسی برایت گریه می کندوناراحت می شود

      

درشکم مادرت درجایی تنگ وتاریک هستی

 

ووقتی می میری درجایی تنگ وتاریک هستی

     

وقتی به دنیاآمدی توراباپارچه ای پوشاندند

 

ووقتی می میری توراباکفنت می پوشانند

     

وقتی بزرگ شدی مردم ازمدرک وتجربه هایت می پرسند

 

ووقتی می میری ملائکة ازاعمال صالحت می پرسند

              

وقتی به دنیا آمدی در گوشت اذان گفتند

و وقتی می میری برایت نماز می خوانند بدون اذان

 

به راستی که زندگی آدمی فاصله کوتاهی است بین اذان تا اقامه نماز

 

✅پس ای انسان چه چیزی برای آخرتت آماده ساخته ای......

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی ۱۴۰۰ساعت ۸:۴۱ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

خلاصه ای از زندگینامه شهید رجبعلی کیا شمشکی

شهید رجبعلی در  8آذر1331 در خانواده ای مذهبی در شمشک دیده بجهان گشود.  دوران کودکی را در دامان پدر و مادری مؤمن و زحمتکش سپری کرد ودر سن هفت سالگی برای شروع کسب علم و دانش وارد دبستان سینای شمشک شد و سپس بعلت مهاجرت خانواده به تهران در دبستان حافظ تهران دوره ابتدایی را گذراند. سپس دوران دبیرستان را به ترتیب در دبیرستانهای بابکان و علمیه تهران با موفقیت بپایان رساند. این شهید گرانقدر در تمامی این دوران مشتاقانه در جلسات مذهبی و مراسمات معنوی شرکت میکرد. تا جایی که در سن 18 سالگی یعنی سال 1349با بدست آوردن رساله امام خمینی(ره) نام خود را در لیست مقلدین و پیروان واقعی آن مرجع عظیم الشأن ثبت کرد. واز همان زمان گوش بفرمان رهبری نهضت اسلامی می نهد و در جلسات مخفیانه روشنگری با تعدادی از جوانان شرکت میکرد.او در سال 54 بعنوان سرباز به فراگیری علوم و فنون نظامی پرداخت و بعد از پایان خدمت سربازی و طی دوره های آموزش دراداره آزمایشگاه فنی و مکانیک خاک وزارت راه و ترابری استخدام شد. هرچند دوران مبارزات با طاغوت را سالها قبل از انقلاب شروع کرد ولی پابپای مردم ایران از هیچ کوششی برای پیروزی انقلاب فروگذار نکرد .تا ثمره این پیروزی بزرگ به رهبری امام خمینی (ره)دربهمن ماه سال ۵۷ به بار نشست. به گفته همه دوستان و بستگان و همکارانش ایشان شخصیتی مؤمن، ساده پوش، بی توجه به تجملات دنیا، انتقادپذیر،صادق در رفتار و گفتار،شجاع و جوانمرد و.... داشته است. بعداز گذراندن دوره آموزش مدرسی در نهضت سواد آموزی بعنوان معلم نهضت اوقات فراقت خود را به امر آموزش می پردازد.شهید رجبعلی یکی از مؤسسین انجمن اسلامی شمشک بود که در کنار سایر دوستان خود و برای احقاق حقوق مظلومین منطقه متحمل رنجها و سختیهای بسیار شدند.
تشکیل صندوق قرض الحسنه و شرکت تعاونی و کتابخانه از دیگر تلاشهای شبانه روزی ایشان بود .همچنین ایجاد گروه جهادی و انجمن اسلامی در اداره آزمایشگاه فنی مهندسی خاک وزارت راه وترابری از اقدامات شایسته این شهید بود. بعد از شروع جنگ تحمیلی بصورت داوطلبانه به منطقه عملیاتی گیلانغرب اعزام وسرانجام در روز 13 دیماه 1359 در منطقه تنگ حاجیان براثر ترکش مین بهمراه چند تن از دیگر همرزمانش به درجه رفیع شهادت رسید . روحش شاد ویادش گرامی و راه خونبارش ‌مستدام باد...
@shahedan_shahr

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی ۱۴۰۰ساعت ۷:۳۱ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

🔸قدرش را بدانید

از بودن در کنارش لذت ببرید

دستانش را ببوسید

فقط کمی یواشتر

شاید کسی دلش برای مادرش تنگ شده باشد😔

 

🔹کاسه آبی را به پشتم، مادرم پاشید و رفت

تا که برگردم شنیدم، از غمم  نالید و رفت

 

🔹دیده بودم خواب مادر را شب میلاد من

لحظه ای آمد کنارم، صورتم بوسید و رفت

 

🔹مادرم چندین بهار است، از کنارم رفته است

مثل مامور از بهشت، آمد مرا زایید و رفت

 

🔹قوم و خویشانم مکرر، این خبر را می‌دهند

مادرت درخواب ما،حال تو را پرسید و رفت

 

🔹من به قربانت، که هر جا رفته ای یاد منی

یاد تو هر نیمه شب، روی مرا پوشید و رفت

 

🔹شعر زیبایی به عشقش گفته بودم که ندید

آمد او اما شبی بر شعر من بالید و رفت

 

🔹مادرم رفته ولی در خاطراتم مانده است

روز مادر، چشم او، آمد به من خندید و رفت

 

💠تقدیم به مادرانی که بار سفر بستن و آسمونی شدن، قدر مادر هاتونو بدانید 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی ۱۴۰۰ساعت ۱۱:۱۵ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

*خواب مامان*  :

(از خواندن این داستان زیبا لذت ببرید!)


مامان  و دیگر اعضای خانواده داشتند تلویزیون تماشا می کرند که مامان گفت:
”من خسته ام و دیگه دیروقته ، میرم که بخوابم ” !
مامان بلند شد ، به آشپزخانه رفت و مشغول تهیه ساندویچ های ناهار فردا شد ، سپس ظرف ها را شست ، برای شام فردا از فریزر گوشت بیرون آورد ، قفسه ها رامرتب کرد ، شکرپاش را پرکرد ، ظرف ها را خشک کرد و در کابینت قرار داد و کتری را برای صبحانه فردا از آب پرکرد . 
بعد همه لباس های کثیف را در ماشین لباسشویی ریخت ، پیراهنی را اتو کرد و دکمه لباسی را دوخت . 
اسباب بازی های روی زمین را جمع کرد و دفترچه تلفن را سرجایش در کشوی میز برگرداند. 
گلدان ها را آب داد ، سطل آشغال اتاق را خالی کرد و حوله خیسی را روی بند انداخت . 
بعد ایستاد و خمیازه ای کشید . کش و قوسی به بدنش داد و به طرف اتاق خواب به حرکت درآمد ، کنار میز ایستاد و یادداشتی برای معلم نوشت ، مقداری پول را برای سفر شمرد و کنارگذاشت و کتابی را که زیر صندلی افتاده بود برداشت . 
بعد کارت تبریکی را برای تولد یکی از دوستان امضا کرد و در پاکتی گذاشت ، آدرس را روی آن نوشت و تمبرچسباند ؛ مایحتاج را نیز روی کاغذ نوشت و هردو را درنزدیکی کیف خودقرارداد. سپس دندان هایش رامسواک زد. 


یکی از بچه ها گفت:
 “فکرکردم ، گفتی داری می ری بخوابی !
” و مامان گفت:
” درست شنیدی دارم میرم.!” 

سپس چراغ حیاط راروشن کرد و درها را بست. 
پس ازآن به تک تک بچه ها سرزد ، چراغ ها راخاموش کرد ، لباس های به هم ریخته را به چوب رختی آویخت ، جوراب های کثیف را درسبد انداخت ، 
با یکی از بچه ها که هنوز بیداربود و تکالیفش را انجام می داد گپی زد ، 
ساعت را برای صبح کوک کرد ، لباس های شسته را پهن کرد ، جاکفشی را مرتب کرد و شش چیز دیگر را به فهرست کارهای مهمی که باید فردا انجام دهد ، اضافه کرد . سپس به دعا و نیایش نشست.!

آیا بهشت زیر پاي مادران نيست؟ 
مادری رو به فرزندش کرد و او را چنین نصیحت کرد :

فرزندم،
روزی از روزها مرا پیر و فرتوت خواهی دید...ودر کارها یم غیر منطقی!!
در آن وقت لطفا به من کمی وقت بده و صبر کن تا مرا بفهمی.
هنگامی که دستم می لرزد و غذایم بر روی لباسم می ریزد؛
هنگامی که از پوشیدن لباسم ناتوانم!

 پس صبر کن و سالهایی را به یاد آور که کارهایی که امروز نمیتوانم انجام دهم، به تو یاد میدادم.
 اگر دیگر جوان و زیبا نیستم؛ مرا ملامت نکن و کودکی ات را به یاد آور، که تلاش میکردم تو را زیبا و خوشبو کنم.

اگر دیگر نسل شما را نمی فهمم به من نخند، ولی تو گوش و چشم من ؛ برای آنچه نمی فهمم باش.
من بودم که ادب را به تو آموختم.
من بودم که به تو آموختم چگونه با زندگی روبه رو شوی.!
پس چگونه امروز به من می گویی چه کنم و چه نکنم.؟؟؟!!!

از کند شدن ذهنم و آرام صحبت کردنم و فکر کردنم هنگام صحبت با تو خسته نشو ، چون خوشبختی من اکنون این است که باتو باشم.!
 تو اکنون تمام زندگی من هستی. من همچنان می دانم که چه میخواهم، فقط برای انجام کارهایم به من کمک کن.!

هنگامی که پاهایم مرا برای رسیدن به مقصد یاری نمی کند، با من مهربان باش.!

اکنون که پیرم از گرفتن دستم هنگام راه رفتن خجالت نکش؛ که در کودکی ات که ناتوان بودی من دست تو را می گرفتم.!

من دیگر مثل تو جوان نیستم و به سادگی، مرگ در انتظار من است.
در کنار من باش و مرا تنها نگذار.!

هنگامی که از خطای من چیزی به یاد آوردی بدان که من جز مصلحت تو چیزی نمی خواستم.!
خطا های مرا ببخش تا خدا تو را بیامرزد.!
 هنوز هم خنده و بازی های تو مرا خوشحال میکند.
مرا از هم صحبتی خودت محروم نکن. هنگام تولدت با تو بودم ؛ پس هنگام مرگم با من باش.!

*لازم است این متن را همه بخوانند تا احساس مادرشان را هنگامی که پیر شد، بفهمند.!!*

آن را برای فرزندانتان ارسال کنید.

خدایا مادرم را از کسانی قرار بده که آتش جهنم به او بگوید :
عبور کن.!
و بهشت به او بگوید: 
قبل از اینکه تو را ببینم مشتاق تو بودم.!

خداوند همه مادران را در پناه خودش حفظ کند وروح مادران سفرکرده را شادبگردان!🤲


به یاد مادرهای سرزمینم و شادی روح مادر های آسمانی 

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی ۱۴۰۰ساعت ۷:۷ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

هرگز با پدرم خلوت نكرده بودم
شايد هم پس از ازدواج با همسرم، در واقع با او متاركه كرده بودم. 
سالها كشيد تا در يك روز گرم تابستان به صرف چاى كنارش نشستم،
با وى در باب زندگى، ازدواج، فرزندانم، و مسئوليتهايم گلايه كردم پدرم در حالى كه چاى را در نعلبكى ميريخت و به آن فوت ميكرد، نگاهى نافذ بر من انداخت و گفت؛
"هرگز دوستانت را فراموش نكن"
"هر چه پير تر شوى اهميت آنان بيشتر ميشود"
با اينكه به خانواده و فرزندانت عشق ميورزى، باز به دوست نياز دارى،
با آنان مراوده كن، به ديدارشان برو، گه گاه به آنها تلفن بزن، و به آنان نزديكتر شو. 
با خود گفتم چه نصيحت عجيبى!!
تمام معناى زندگى من، همسر و فرزندان و شغلم هستند!
با اينحال اطاعت امرش كردم. 
هر سال با دوستانم تماس ميگرفتم و اندك اندك بر شمارشان مى افزودم. 
سالها بعد دريافتم پدرم رمز زندگى را ميدانست. 
در گذار ايامِ عمر، دوستان هر روز اهميت بيشترى پيدا ميكنند. 
بعد از اين هفتاد و پنج سال فهميده ام كه؛
زمان چه تند ميگذرد
فاصله ها بلند تر ميشوند
بچه ها بزرگ ميشوند، دنبال زندگى خود ميروند و گاه قلب والدين را ميشكنند، و اغلب از ما دور ميمانند. 
مشاغل و دارائيها مى آيند و ميروند. 
آمال، عشقها هوسها ميروند و همراه با آنها توان جنسى!
مردم دور و برم كارهاى غير منتظره و گاه ناشايست ميكنند. 
والدين ميميرند. 
همكارانمان فراموشمان ميكنند. 
دوندگيها پايان مى يابند. 
اما دوستان واقعى پا بر جا ميمانند.  بى توجه به دورى و حتى فواصل ميان قاره اى!
دوست خوب هرگز دور نيست، فقط بايد دستم را دراز كنم و از وراى صفحه گوشى دستش را بفشارم. 
آغوش دوستان هميشه براى در برگرفتنم گشاده است. 
سپاس كه يك يك تان هستيد. 
و در اينسوى دنيا گوشهاى من براى شنيدن قصه هايتان آماده، چشمانم براهتان و بازوانم براى بغل زدنتان و درب خانه ام براى پذيرائيتان باز است. 
ممنون از بودنتان و دوستى پر مهرتان.

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی ۱۴۰۰ساعت ۷:۷ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

✅مرد ثروتمندی که زن و فرزند نداشت، تمام کارگرانش را برای صرف شام دعوت کرد.

جلوی آن‌ها یک جلد قرآن مجید و مقداری پول گذاشت و هنگامی که از صرف شام فارغ شدند از آن‌ها پرسید قرآن را انتخاب می‌کنید یا پول را...؟!

اول از نگهبان شروع کرد و گفت یکی را انتخاب کنید:

نگهبان گفت آرزو دارم که قرآن را انتخاب کنم ولی تلاوت قرآن را بلد نیستم 
پس پول را می‌گیرم  که فایده‌ی آن با توجه به وضعیت من بیشتر هست و پول را انتخاب کرد.

سپس از کشاورزی که پیش او کار می‌کرد خواست یکی را انتخاب کند:

کشاورز گفت زن من خیلی مریض است و نیاز به پول دارم تا او را معالجه کنم 
اگر مریضی او نبود قطعا قرآن را انتخاب می‌کردم ولی فعلا پول را انتخاب می‌کنم.

سپس از آشپز پرسید که قرآن را انتخاب می‌کنید یا پول را؟

آشپز گفت من تلاوت قرآن را خیلی دوست دارم ولی من پیوسته مشغول کار هستم ، وقتی برای قرائت قرآن ندارم 
بنابراین پول را بر می‌گزینم...

 نوبت رسید به پسری که مسئول حیوانات بود. این پسر خیلی فقیر بود.

مرد ثروتمند گفت من یقین دارم که تو پول را انتخاب می‌کنی تا  غذا بخری یا به جای این کفش پاره‌ی خود کفش جدیدی بخری

پسر گفت: درست است که من نیاز دارم کفش نو بخرم یا اینکه مرغی بخرم و با مادرم میل کنم ؛ ولی من قرآن را انتخاب می‌کنم ، چرا که مادرم گفته است:

*یک کلمه از جانب خداوند تبارک و تعالی ارزشمندتر از هر چیز است و مزه و طعم آن از عسل هم شیرین‌تر است*

قرآن را برداشت ؛ بوسه‌ای بر آن زد و آن را گشود تا بخواند ؛ بین آن دو پاکت دید:
در یکی از آن‌ها ده برابر آن مبلغی بود که بر میز غذا وجود داشت
در دیگری وصیت‌نامه‌ای بود که ایشان را وارث تمام اموال و دارایی مرد ثروتمند  قلمداد می‌کرد.

مـــــــرد ثروتمند گفــــــت: 
*هر کسی گمانش نسبت به خداوند خوب باشد خدا او را ناامید نمی‌کند.*

گمان شما نسبت به پروردگار جهانیان چگونه است؟!؟

آيه ۱۱۴ سوره مباركه «طه» رويگردانی و اعراض از ذكر و ياد خدا را عامل اصلی تنگ‌دستی و سختی در زندگی انسان معرفی می‌كند:

*«وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى»* 

پس تلاش کنیم از خدا و قرآن فاصله نگیریم.
🙏
*سعی کن یه جوری  زندگی کنی*
*که خدا یادت کنه نه بنده‌ی خدا
اللهم عجل لولیک الفرج 🌹🌹🌹🌹

التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی ۱۴۰۰ساعت ۷:۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

متنی که برنده‌ی جایزه بهترین متن سال شد

آنها که موهای صاف دارند فر می‌زنند و آنها كه موی فر دارند موی‌شان را صاف می‌كنند ...

عده‌ای آرزو دارند خارج بروند و آنها كه خارج هستند برای وطن دلشان لك زده و ترانه‌ها می‌سُرايند...

مجردها می‌خواهند ازدواج کنند
متأهل‌ها می‌خواهند مجرد باشند!

عده‌ای با قرص و دارو از بارداری جلوگيری می‌كنند و عده‌ای ديگر با قرص و دارو میخواهند باردار شوند!

لاغرها آرزو ﺩﺍﺭﻧﺪ چاق بشوند
و چاق‌ها همواره حسرت لاغری را می‌كشند

شاغلان از شغلشان می‌نالند
بیکارها دنبال همان شغلند

فقرا حسرت ثروتمندان را می‌خورند
ثروتمندان دغدغه‌ی نداشتن صفا و خون‌گرمیِ فقرا دارند؛ افراد مشهور از چشم مردم قایم می‌شوند مردم عادی می‌خواهند مشهور شده و دیده شوند!

سیاه‌پوستان دوست دارند سفیدپوست شوند و سفیدپوستان خود را برنزه می‌کنند ...


و هیچ‌کس نمی‌داند تنها فرمول خوشحالی این است: "قدر داشته‌هایت را بدان و از آنها لذت ببر" قانونهای ذهنی می‌گویند خوشبختی یعنی "رضایت"، شکرگزاری؛

مهم نیست چه داشته باشی یا چقدر، مهم این است که از همانی که داری راضی و شکرگزار باشى ...

آنوقت ”خوشبختی ...!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی ۱۴۰۰ساعت ۴:۴۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

گـاهی وقت‌هـا تشکر کـردن از خــدا♡
فقط گفتن کلمه‌ی خدایا شکرت نیست
گـاهی وقت‌ها بـرای تشکر از خـدا
بایـد کـاری کرد دلـی را شـاد کرد
گـلی را هدیه داد دستی را گرفت
و بخششی را تـقدیم کـرد.......💐
تو این روزای سخت حواسمون به هم باشه👌
سلام و درود  به انسان های خوب 🕊🌸

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی ۱۴۰۰ساعت ۶:۴۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

💐هیچوقت ﻭﺍﺭﺩ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻫﻴﭻ ﺁﺩمی ﻧﺸﻮیم

ﻭ ﺯﻳﺮ ﻭ ﺭﻭﺵ نکنیم، حتی ﻋﺰﻳﺰﺗﺮینمان!

 

💐ﺯﻳﺒﺎﺗﺮﻳﻦ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﻴﻞ ﺑﺰنیم

ﺣﺪﺍﻗﻞ ﻳﻪ ﮐﺮﻡ ﺗﻮﺵ ﭘﻴﺪﺍ میکنیم...

 

💐پنج چیز است که

نمیتوان آنها را باز گرداند:

 

💐سنگ ...............پس از پرتاب شدن

💐حرف ................... پس از گفتن

💐موقعیت............ پس از پایان یافتن

💐زمان ................... پس از گذشتن

💐دل ......................پس از شکستن

 

💐هرگز به کسی حسادت نکنیم

بخاطر نعمتی که خدا به او داده....

 

💐زیرا ما نمیدانیم خداوند چه چیزی را از او گرفته است....

 

💐و غمگین مباشیم وقتی خداوند چیزی را از ما گرفت....

 

💐زیرا ما نمی دانیم خداوند چه چیزی را عوض آن به ما خواهد داد....

        

💐همیشه شاکرباشیم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی ۱۴۰۰ساعت ۶:۴۷ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

 

1-خرابی سوئیچ ترمز دستی

2-اهرم بطورکامل پایین نمی آید

3-ایرادترمز ها

4-کم بودن روغن ترمز

5-خرابی سنسور سطح روغن ترمز

6-تنظیم نبودن فشار روغن

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی ۱۴۰۰ساعت ۶:۳۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

 

🆘نکاتی که باید همیشه به آنها توجه داشته باشید🆘

 

 

🔴هرگز در حالتي كه موتور گرم يا روشن است درب رادياتور خودرو را باز ننمائيد زيرا در اين حالت سيستم خنك كننده موتور برخی از خودروها نياز به هواگيري دارد.

 

🔵هيچ گاه خودروئي را كه جوش آورده است يكباره خاموش نکنید.

 

 

🔴هنگام بازديد اسيد باطري هيچگاه صورت خود را به باطري نزديك نکنید.

 

🔵از عملكرد قفل مركزي و دزدگير اطمينان داشته باشيد.

 

🔴در هر فرصتي تلفن همراه خود را شارژ نمائيد تا در صورت بروز مشكل بتوانيد با نيروهاي امدادي تماس بگيريد.

 

 

🔵هرگز خودرو را در محيط هاي سرپوشيده براي مدت زياد روشن نگذاريد.

 

🔴انواع فيوزهاي مورد استفاده در خودرو را همراه داشته باشيد.

 

🔵لامپ يك كنتاكت و دو كنتاكت را همراه داشته باشيد.

 

 

🔴از عملكرد سيستم ترمز و ترمزدستي اطمينان داشته باشيد.

 

🔵زاپـــاس، آچارچرخ، جك و مثلث خطر را همراه داشته باشيد.

 

🔴از رانندگي با خودرو كه صداي غير عادي از زير خودرو و چرخها شنيده شود جدا خوداري فرمائيد.

 

 

🔵هميشه از قطعات يدكي با کیفیت و برندهای درجه یک  استفاده نمائيد.

 

🔴برای روشن کردن خودرو در صورت خرابی باطری, خودرو را هل ندهید,(خطر آسیب احتمالی به تسمه تایم )

 

🔵از روی سقف خودرو به دلیل عدم تعادل و بالا رفتن مصرف سوخت, به جای صندق, استفاده نکنید, 😂

 

 

🔴برای خودروهای بیش از عمر دوسال,,,,معاینه فنی فراموش نشود,,,

 

🔵همیشه در خودرو آب آشامیدنی و در صندوق عقب یک چهار لیتری آب, به همراه داشته باشین,

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم دی ۱۴۰۰ساعت ۶:۵۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  |