|
شب یلدا قدم آرام بردار
کمی هم احترام ما نگه دار
تو میبینی ربابم غصه دار است
بنی هاشم هنوزم داغدار است
صدای العطش در گوش مانده
بدن ها بی کفن هرگوشه مانده
شب یلدا توهم چله نشین باش
سیه پوش غم سالار دین باش
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۱۱:۵ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۸:۳۲ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
التماس دعای خیر وبلاگ عمارها
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۱ساعت ۲:۴۵ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
گفتم کلید قفل شهادت شکسته است! یا اندر این زمانه، در باغ بسته است؟ خندید و گفت: ساده نباش ای قفس پرست! در بسته نیست، پال و پر ما شکسته است!
يادمان باشد راه دراز است و مقصد بلند! يادمان باشد اين جاده را چراغ خون شهدا روشن نگاه داشته تا ما به سلامت بگذريم! يادمان باشد كه شهدا، تاوان فراموشى خاك را به قيمت نفسهايشان پرداختند؛ تا امروز من و تو، بر هم نهيب زنيم كه دارد دير میشود. بايد برخاست و صداى هميشه جارى شهيدان را دريافت كه از مصدر عاشورا، ما را به حضورى پر رونق فرا میخوانند. ویادمان باشد جنگ به پایان نرسیده است! همان گونه که اُحُد نیمه ای پنهان داشت. مبادا غنیمت، هزیمت ما را رقم بزند و زرق و برق سالهای آرامش، چشمهای نافذمان را کور کنند!
پس همیشه به یاد شهدا باشیم
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۱ساعت ۸:۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
شناسنامه عملیات نام عملیات: کربلای 3 نوع عملیات: آفندی تعداد مراحل: یک مرحله رمز عملیات: حسبنا الله و نعم الوکیل قرارگاه فرماندهی عملیات: تاریخ شروع عملیات: 11/06/1365 ساعت عملیات: 1:30 بامداد مدت: یک روز
منطقه: استان: خوزستان شهرستان: خرمشهرمنطقه: شمال غربی خلیج فارس محورهای اصلی عملیات: اروند رود - بویه 8- اسکله الامیه پیشینه عملیات: دو اسکله الامیه و البکر قبل از جنگ تحمیلی ظرفیت صدور روزانه یک میلیون بشکه نفت را داشتند وازجمله اسکلههای صادر کننده نفت عراق محسوب میشدند. باشروع جنگ ،این دو پایانه توسط تکاوران شجاع ارتش جمهوری اسلامی ایران منهدم شد ولی پس از بازسازی ، به چشم و گوش عراق در خلیج فارس مبدل میشوند و بسیاری از کشتیهای بازرگانی و نفتکشها در خلیج فارس، توسط دستگاههای موجود دراین پایانهها ردیابی ومورد حمله هوایی و یا موشکی قرار میگرفتند. با انجام عملیات والفجر 8 و سقوط سه پایگاه موشکی در منطقهی عملیاتی فاو، دشمن بعثی برای جلوگیری از تکرار این نوع عملیات، بیش از پیش به استحکامات این دو پایگاه میافزاید. ارتفاع 11 متری اسکله و سربازان مجهز مستقر در آن، خطری جدی بودند که میتوانستند منطقه وسیعی را زیر آتش خود بگیرند. با وجود تمامی این مشکلات ، فرماندهان اسلام پس از شناسایی این منطقه،مصمم میشوند تا این کانون آتش افروزی را خاموش کنند و آرامش مورد نیاز را به خلیج فارس برگردانند.
مراحل عملیات: رزمندگان اسلام متشکل از تکاوران تیپ دریایی یونس(ع) از لشکر 14 امام حسین(ع) ، ناو تیپ کوثر و ناو تیپ امیر المومنین (ع) سپاه پاسداران، سوار بر قایقهای موتوری لحظه به لحظه به پایانههای نفتی نزدیک میشوند. به لطف خداوند و به دلیل رطوبت زیاد هوای سطح دریا، رادارهای رازیت و دستگاههای الکترونیکی مستقر در اسکله، دچار اختلال شده و مسئولان عراقی مجبور میشوند برای حفاظت از دستگاهها آنها را خاموش کنند. قوای اسلام ،موانع ایذایی را پشت سر گذاشته و به هدف نزدیک و موفق میشوند در نقاطی خود را به زیر پایانه الامیه برسانند و تا دشمن به خود بیاید ، رزمندگان از هر طرف پایانه را در محاصره میگیرند. نبردی سنگین آغاز میشود. با آتش موثر نیروهای اسلام ،تعدادی از بقایای تیپ 440 بازسازی شده عراق به هلاکت رسیده و عدهای هم تسلیم میشوند.باقیمانده نیروهای دشمن با کمک دستگاههایی که سالم مانده، پیاپی تقاضای کمک میکنند ولی با نفوذ رزمندگان به اتاقهای فرماندهی ،اساس فرماندهی تیپ 440 که مامور دفاع از پایانهی نفتی بود از هم پاشیده میشود. با سرکوب مقاومتهای مذبوحانه آنان، این هدف بسیار حساس به تصرف در میآید.رزمندگان در پی سقوط این پایانه دامنه عملیات خود را به سوی اسکلهالبکر گسترش داده وبا عبور از موانع ایذایی این پایانه را نیز به محاصره خود در میآورند. قایقهای مجهز به آتشبارهای نیمه سنگین وسنگین با تمام قدرت این مرکز جاسوسی را هدف قرار داده و آنرا به آتش میکشند. انفجارهای مهیب منطقه را به لرزه در میآورد. لحظه به لحظه آتش تاسیسات منهدم شده اسکله اوج میگیرد و هیبت آتشفشان دریایی را در خلیج فارس مینمایاند. در این میان یک ناوچه "اوزا" که بدلیل عملیات والفجر 8 در فاو نتوانسته بود از این آبراه به مخفیگاه خود در شهر امالقصر بگریزد هدف آتش قرار گرفته و به قعر آبهای خلیج فارس میرود. در ادامه عملیات نیروی هوایی ارتش ایران با پرواز برمنطقه وهجوم ، عرصه را بر نیروهای عراق تنگتر میکند و یک فروند جنگندهی این رژیم را مورد هدف قرار داده آنرا سرنگون مینمایند. در این میان رزمندگان اسلام کلیه تجهیزات ،رادارها و تجهیزات الکترونیکی اسکله الامیه را زیر پوشش عملیات نیروی هوایی، هلی کوپترهای هوا- دریای ارتش اسلام با پروازهای شجاعانه و نقل و انتقالات به نحو مطلوب، تخلیه مینمایند. بعثیان مستقر در اسکله البکر برای چندمین بار از فرماندهان خود درخواست کمک میکنند ولی قوای کمکی آنها هر بار به محض حرکت با آتش به موقع نیروهای اسلام وادار به عقب نشینی میشوند. آخرین تلاشهای دشمن برای کمک به محاصره شدگان ، با از دست داده تعدادی ناوچه عقیم میماند و نیروهای ایران با عملیات روی پایانه البکر آخرین امید عراقیان را به یاس تبدیل مینمایند. سرانجام رزمندگان اسلام موفق میشوند با تخلیهی کلیه غنائم و انهدام بقیه امکانات پیروزمندانه راه سواحل ایران را در پیش بگیرند.
اهداف تامین شده: 1- انهدام کامل اسکلههای البکر و الامیه به عنوان مرکز جاسوسی عراق در خلیج فارس 2- تخلیه کلیه تجهیزات ، رادارها و دستگاههای الکترونیکی جاسوسی عراق در اسکلههای البکر و الامیه
شهدای شاخص عملیات: مرتضی، امیدیان سوارباغی، مسوول تعاون لشکر 14 امام حسین (ع)، مکان شهادت: اسکله الامیه، زمان شهادت: 11/6/1365
خسارات و تلفات دشمن: الف-کشته و زخمی : 440 نفر ب- اسیر: 110نفر ج- تجهیزات: 1- 2 فروند هواپیما 2- یک فروند یدک کش 3- یک فروند ناوچه موشک انداز "اوزا" 4- رادارها و دستگاههای پیشرفته اسکله البکر 5- کلیه تجهیزات اسکله الامیه وبخشی از اسکله البکر د – یگانهای منهدم شده دشمن: تیپ 440 ازبقایای نیروی دریایی عراق
ه - غنائم: 1- 12 قبضه توپ ضد هوایی 2- 2 دستگاه رادار هوایی 3- یک دستگاه رادار رازیت 4- 2 قبضه موشک سهند 5- انواع مین دریایی 6- 10 فروند قایق 7- یک دستگاه رادار دریایی 8- انواع سلاح سبک و نیمه سنگین
آثار منتشر شده : کارنامهی عملیات سپاهیان اسلام در8 سال دفاع مقدس، از صفحه 78 تا79، ناشر: سپاه پاسداران انقلاب، تهران، 1375 کارنامهی توصیفی عملیاتهای 8 سال دفاع مقدس، تدوین: علی سمیعی، ازصفحه 316تا321، ناشر: نسل کوثر، تهران، 1382 نبرد الامیه(اولین عملیات دریایی سپاه)، نویسنده:محمداسحاقی، کل کتاب، ناشر:مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، تهران، 1379 در تدارک عملیات سرنوشت ساز، کل کتاب، ناشر: مرکزمطالعات و تحقیقات جنگ، تهران، 1378 ساحل وصال، نویسنده: مهدی مظاهری، کل کتاب، ناشر: لشکر14 امام حسین(ع)، اصفهان، 1375 یادگاران (کتاب غواصان لشکر14 امام حسین(ع))، نویسنده: فاطمه غفاری، کل کتاب، ناشر: روایت فتح، 1381
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۱ساعت ۲:۵۴ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
امام خامنه ای در جمع بسیجیان خراسان شمالی : انتخابات نزدیک نیست ولی برخی از همین حالا وارد این عرصه میشوند که اصلاً این مسأله را تأیید نمیکنم! زیرا هر چیز باید در جای خود و وقت خود انجام شود.
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۲ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
شهيد امير و روح الله محمد صالحي
باید به دنیا تبریک گفت که سي ساله که عزیزیزاني مثل شما روی خاکش پا میذاره.
آسمون باید به خودش بباله که اکسیژن بنده ی خوبی مثل شما رو تامین میکنه.
و البته "فتبارک الله" به این خدایی که توی اشرف مخلوقات رو به دنیا امانت داده.
و قربون خدایی برم که تو رو به من هدیه داد تا یه همچین روزی با عشق و احساس و با اعماق وجودم به عشقی مثل تو تبریک بگم که خدا دوستون داره و عمری زیبا و پر برکت بهتون داده.
برادران عزيزم تولدتون مبارک...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۱ساعت ۸:۳۸ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
رفتم بین بچه ها! توجه م به طرفش جلب شد! !!!قدوقوارش داد میزد بیشتر از12یا13سال نداره نشستم کنارش!همونطور که پسته میخورد ازش پرسیدم دوست داری شهید بشی؟؟ ...یه نیگاه به من انداخت و گفت خب معلومه از خدامه پرسیدم بنظرت کی شهید میشی؟؟ این دفعه سرشو بالا نگرفت فقط یه جمله گفت که مو به تنم سیخ شد مونده بودم حیرون این همه عظمت گفت : وقتی شهید میشم که حتی همین ""پسته خوردنم هم واسه رضای خدا باشه"" چند ساعت بعد دنبالش بودم اصلا از ذهنم پاک نمیشد سراغشو که گرفتم گفتن تو اون ماشینه "جسدش آروم آروم بود مثل همون موقع که پسته هارو میخورد، البته برای رضای خدا"
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۳۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
اعمال کارنامهام به
ظهور کن! تو رو بجان فاطمه ظهور کن.
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۱ساعت ۵:۲۸ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیک یا امیرالمومنین علی (ع) ای شیعه بزن ناله و فریاد امشب از غربت آن غریـب کن یاد امشب مسموم شد از زهر، جواد بن رضا در حجره در بسته بغداد امشب امام جواد (علیه السلام) می فرمایــند: من أطاع هــــــــواه أعطی عــدوه مناه (1) كسی كه فرمان هـــوای نفس خویـــــش برد ، آرزوی دشمنــــــــش را بــرآورد . آرزوی دشمن چیست؟! آرزوی دشمن گرفتن حجاب و عفاف از جوانان ماست ! در مضامین دینی داریم : « لادین لمن لا عفاف له » کسی که عفت نداشته باشد، دین ندارد! آرزوی دشمن، خراب کردن حیثیت دینی جامعه ی ماست! یکی از مشاورین و جاسوسان کاخ سفید در گزارش خود نوشته است: ما موفق شدیم چــــادر مشکی زن ایـــرانی را به چـــــادر توری و گلدار تبدیل کنیـــم. چـــــادر توری و گلدار زنان مسلمان را به مانتو تبدیل کنیم! مانتو های بلند را به مانتوهای رنگین، تنگ و خیــــلی کوتاه. و اکنون از حجاب یک زن مسلمان فقط یک روسری مانده است. آنان از اینکه با نامحرمان ارتباط داشته باشند، شرمنده نیستند! از این شرمنده اند که در محیطی نتوانند با نامحرم ارتباط مستقیم برقرار کنند. اگر ما بتوانیم این روسری را هم از خانـــم های ایرانی بگیریم، چیزی از اســــلام و انـقــــلاب در ایران باقـــــی نــخواهد ماند!! پس بیایید، با پیروی نکردن از نفس خویش! آرزوی دشمن را برآورده نکنـــــــــــــیم .!
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۱ساعت ۹:۴۹ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
آبروی حسین به کهکشان می ارزد ، یک موی حسین بر دو جهان می ارزد ، گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست ، گفتا که حسین بیش از آن می ارزد . . عالم همه قطره و دریاست حسین ، خوبان همه بنده و مولاست حسین ، ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش ، از بس که کَرَم دارد و آقاست حسین
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۱ساعت ۹:۲۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
یه نوجوان 16 ساله بود از محله های پایین شهر تهران چون بابا نداشت خیلی بد تربیت شده بود خودش می گفت: گناهی نشد که من انجام ندم تا اینکه یه نوار روضه حضرت زهرا سلام الله علیها زیر و رویش کرد بلند شد اومد جبهه یه روز به فرمانده مون گفت:من از بچگی حرم امام رضا علیه السلام نرفتم می ترسم شهید بشم و حرم آقا رو نبینم یک 48ساعته به من مرخصی بدین برم حرم امام رضا علیه السلام زیارت کنم و برگردم ...
... اجازه گرفت و رفت مشهد دو ساعت توی حرم زیارت کرد و برگشت جبهه توی وصیت نامه اش نوشته بود: در راه برگشت از حرم امام رضا علیه السلام ، توی ماشین خواب حضرت رو دیدم آقا بهم فرمود: حمید! اگر همینطور ادامه بدهی خودم میام می برمت...
...یه قبری برای خودش اطراف پادگان کنده بود نیمه شبا تا سحر می خوابید داخل قبر گریه می کرد و می گفت:یا امام رضا علیه السلام منتظر وعده ام آقا جان چشم به راهم نذار...
توی وصیتنامه ساعت شهادت ، روز شهادت و مکان شهادتش رو هم نوشته بود شهید که شد ، دیدیم حرفاش درست بوده دقیقا توی روز ، ساعت و مکانی شهیـد شد که تو وصیت نامه اش نوشته بود... خاطره ای از زندگی شهید حمید محمودی راوی : حاج مهدی سلحشور ، همرزم شهید
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۱ساعت ۲:۳۵ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
می گویند: روزی مولانا، شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد. شمس به خانه ی جلال الدین
رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید: آیا برای
من شراب فراهم نموده ای؟
مولانا حیرت زده پرسید: مگر تو شراب خوار هستی؟!
شمس پاسخ داد: بلی. مولانا: ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!! - حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن. - در این موقع شب، شراب از کجا پیدا کنم؟! - به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند. - با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت. - پس خودت برو و شراب خریداری کن. - در این شهر همه مرا می شناسند، چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟! - اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه می توانم غذا بخورم، نه صحبت کنم و نه بخوابم.
مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان می کند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.
تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمی کرد اما همین که وارد آنجا شد مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند. آنها دیدند که مولوی داخل
میکده ای شد و شیشه ای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد.
هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولوی به جلوی مسجدی که
خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید.
در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد: "ای مردم! شیخ
جلاالدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا می کنید به محله نصاری نشین رفته و شراب
خریداری نموده است."
آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد مرد ادامه داد: "این منافق که ادعای زهد می کند و به او اقتدا می کنید، اکنون شراب
خریداری نموده و با خود به خانه می برد!"
سپس بر صورت جلاالدین رومی آب دهان انداخت و طوری بر سرش زد که دستار از سرش
باز شد و بر گردنش افتاد. زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولوی را در
حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس
زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه
بسا به قتلش رسانند.
در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد: "ای مردم بی حیا! شرم نمی کنید که به
مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری می زنید، این شیشه که می بینید حاوی سرکه
است زیرا که هر روز با غذای خود تناول می کند."
رقیب مولوی فریاد زد: "این سرکه نیست بلکه شراب است." شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست.
رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت، دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند.
آنگاه مولوی از شمس پرسید: برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟
شمس گفت: برای این که بدانی آنچه که به آن می نازی جز یک سراب نیست، تو فکر می کردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالی که خود
دیدی، با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و
بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل می رساندند. این سرمایه ی تو همین بود که
امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت.پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و
تغییر اوضاع از بین نرود.
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۱ساعت ۱۱:۴۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
جاغ جاغ : 3031 متر شهرستان سمیرم جام : 3650 متر ، مجاور سهند جانستون : 4100 متر ، استان تهران ، فشم ، روستای آبنیک جت نشانه : 3050 متر ، اراک جَرها : 2915 متر ، تفت جفتان : 3957 متر ، در شته کوه پلوار جَم جَم : کوهی در راه مهاباد به ارومیه جِمرد : 3200 متر ، استان مازندران ، نوشهر جنگا : 3025 متر ، استان فارس ،شهرستان اقلید جِنگو : 3162 متر ، استان گلستان ، شهرستان علی آباد جنو : ...... کوله جنو جوپار بهرام گرد : .... کرمان جوپار و بندگدار : جنوب غربی جوپار ... قسمت شمالی جوپار 4000 متر و قسمت جنوبی بندگدار 3850 متر جوچال : 3211 متر ، استان البرز ، کرج ، آدران جهان بین : شهرکرد ، یلندترین قله چلیچه 3650 متر جهان بین : .... استان چهارمحال و بختیاری جهان بین مرکزی : 3500 متر قله ایی در 8 کیلومتری شمال شرقی جونقان در مرکز رشته کوههای جهان بین جهان نما : 3187 متر ، استان سمنان ، مهدیشهر ، دهستان چاشم جیران گله : قله کم ارتفاع در الوند جیرجان : 3000 متر ، استان مازندران ، نوشهر پ ن : اگر کوهی از قلم افتاده ، بفرمایید اضافه می کنم ، اگر نیاز به اصلاح دارد بفرمایید اصلاح می کنم . امیدوارم براتون جالب باشه منابع : فرهنگ جغرافیای کوه های کشور
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۱ساعت ۸:۵۲ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
وقتی حاجیان به شیطان سنگ می زدند،
شیطان می خندید و می گفت:
برسند تهران به من زنگ می زنند!
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۳۹ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
آموخته ام که همیشه کسی هست که به ما احتیاج دارد آموخته ام که هیچ وقت هیچ وقت قضاوت نکنم آموخته ام که انسانهای بزرگ هم اشتباه می کنند آموخته ام که همیشه همیشه بخندم آموخته ام که که هرگز نگذارم کسی عصبانیتم را ببیند آموخته ام که هرگاه که ترسیده ام شکست خورده ام آموخته ام که غرور انسان ها رو هر گز نشکنم آموخته ام که هر گز وابسته کسی نباشم آموخته ام که زمان زیادی نیاز است تا به آن شخصی تبدیل شوم که آرزویش ر ادارم آموخته ام که گاهی اوقات از کسانی که اتنظار دارم در هنگام شکست مرا یاری کنن سخت ترین ضربه را توسط آنها خواهم خورد آموخته ام که گاهی اوقات حق دارم عصبانی شوم اما این حق را ندارم که ظا لم و ستم کار باشم آموخته ام که زندگی را از طبیعت بیاموزم چون بید متواضع باشم چون سرو قامت مثل صنوبر صبور مثل بلوط مقاوم مثل رود روان مثل خورشید با سخاوت و مثل ابر با کرامت باشم.
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۸:۲۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
جمعه ای آمد و رفت و خبری نیست ز تو حیف و صد حیف که حتی اثری نیست ز تو
با خبر تا به کنون رهگذری نیست ز تو
همه جا گشتم و آگه نفری نیست ز تو
لایق فیض تماشا نظری نیست ز تو
بخت ما خفته و روشن بصری نیست ز تو
عمر بیهوده ما را ثمری نیست ز تو
روح در بند مرا بال و پری نیست ز تو
شاعر : احمدی فر التماس دعای خیر
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۹:۴۵ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
به این میگن:
اقتدار و خودباوری
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۲:۵۲ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
قاتلان حضرت سيد الشهدا(ع) را که به ظلم و ستم پدران و اجداد خود راضى هستند، و به آن افتخار کرده و از روى نيت و گفتار و عمل به آنها شريک باشند، خواهد کشت. انتقام مى کشد. اگر چه در روايات بسيارى که درباره رجعت وجود دارد، آمده است که خداوند عده اى از کفار را زنده مى فرمايد تا سلطنت آل محمد(ص) را ببينند، و از آنها انتقام کشيده مى شود، و ممکن است قاتلان سيدالشهداء(ع) هم جزء آنها باشند................. بنابراين ازجمله رواياتى که به انتقام گرفتن از قاتلان امام حسين(ع) تصريح دارد، روايتى است که ابوحمزه ثمالى نقل مى کند که: از امام باقر(ع) پرسيدم: يابن رسول الله! مگر شما ائمه، همه (قائم) نيستيد؟ فرمود: بلى. عرض کردم: پس چرا فقط امام زمان(ع) را (قائم) ناميده اند؟ فرمود: (چون جدم امام حسين(ع) شهيد گرديد، فرشتگان، به درگاه الهى ناليدند و گفتند: پروردگارا! آيا قاتلان بهترين بندگانت، و زاده اشرف برگزيدگانت را به حال خود وامى گذارى؟ خداوند به آنها وحى فرستاد که اى فرشتگان من! آرام گيريد به عزت و جلالم سوگند از آنها انتقام خواهم گرفت، هرچند بعد از گذشت زمان ها باشد. شاد گشتند، يکى از آنها ايستاده بود و نماز مى خواند، خداوند فرمود: (بذلک القائم انتقم منهم) يعنى، به اين قائم از آنها انتقام مى گيريم). (1)
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۹:۳۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۸ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۷:۵۹ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
دیروز از هر چه بود گذشتیم و امروز از هر چه بودیم!!! و آزادمان کن تا اسیر نگردیم.!!!
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۱:۵۴ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
غم این حماقت ها کم از عاشورا نیست هرچه از عاشورا رشته می کنیم این موجودات که نامشان عزادار است پنبه می کنند و رسانه های غیر شیعی هم با خوشحالی تمام ، این عکس ها را به عنوان ماهیت عاشورا به خورد پرسش کنندگان خود داده و این چهره را از شیعه ترسیم می کنند! لعنت خداوند بر تمام علمایی که این قمه زنی و عزاداری های خشن را تجویز کردند و بر تمامی کسانی که از شیعه تصویری زشت ساختند.
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۲:۱ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
زینبجان! شرمنده ایم که بهای
حسینی شدن ما "بی حسین" شدن
تو بود، و شرمنده تر آنکه تو بی حسین
شدی و ما حسینی نشدیم.
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۸:۵۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
دلمان به مستحبی خوش است که جوابش واجب است.
السلام علیک یا صاحب الزمان...
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۸:۵۲ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
زنی هنگام بیرون آمدن از خانه، سه پیرمرد با ریش های بلند سفید را دید که جلوی در نشسته اند. زن گفت: هر چه فکر می کنم شما را نمی شناسم؛ اما باید گرسنه باشید. لطفا" بیایید تو و چیزی بخورید. زن گفت: نه. آنها گفتند: پس ما نمی توانیم بیاییم. غروب، وقتی مرد به خانه آمد، زنش برای او تعریف کرد که چه اتفاقی افتاده است. مرد گفت: برو به آنها بگو من خانه هستم و دعوتشان کن. باهمدیگر وارد خانه بشویم. زن پرسید: چرا؟
یکی از پیرمردها در حالی که به دوست دیگرش اشاره می کرد، گفت: اسم این ثروت است و سپس به پیرمرد دیگر رو کرد و گفت: این یکی موفقیت و اسم من هم عشق. برو به همسرت بگو که فقط یکی از ما را برای حضور در خانه انتخاب کند. زن رفت و آنچه را که اتفاق افتاده بود برای همسرش تعریف کرد. شوهر خوشحال شد و گفت: چه خوب! این یک موقعیت عالیست. ثروت را دعوت می کنیم. بگذار بیاید و خانه را لبریز کند!
دختر خانواده که از آن سوی خانه به حرفهای آنها گوش می داد، نزدیک آمد و پیشنهاد داد: بهتر نیست عشق را دعوت کنیم تا خانه را از وجود خود پر کند؟
شوهر به همسرش گفت: بگذار به حرف دخترمان گوش کنیم پس برو بیرون و عشق را دعوت کن. زن بیرون رفت و به پیرمردها گفت: آن که نامش عشق است، بیاید و مهمان ما شود. در حالی که عشق قدم زنان به سوی خانه می رفت، دو پیرمرد دیگر هم دنبال او راه افتادند.
زن با تعجب به ثروت و موفقیت گفت: من فقط عشق را دعوت کردم، شما چرا می آیید؟ کرده بودید، دو تای دیگر بیرون می ماندند، اما شما عشق را دعوت کردید، هر کجا او برود، ما هم با او می رویم
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در جمعه دهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۸:۴ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
زیارت امام زمان (عج) در روز جمعه اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا حُجَّةَ اللّهِ فى اَرْضِهِ
یَهْتَدى بِهِ الْمُهْتَدُونَ وَ یُفَرَّجُ بِهِ عَنِ الْمُؤْمِنینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ اَیُّهَا الْمُهَذَّبُ الْخاَّئِفُ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ اَیُّهَا الْوَلِىُّ النّاصِحُ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا سَفینَةَ النَّجاةِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا عَیْنَ الْحَیاةِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ صَلَّى اللّهُ عَلَیْكَ وَ عَلى آلِ بَیْتِكَ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ عَجَّلَ اللّهُ لَكَ ما وَعَدَكَ مِنَ النَّصْرِ وَ ظُهُورِ الاْمْرِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا مَوْلاىَ اَنَا مَوْلاكَ عارِفٌ بِاُولیكَ وَ اُخْریكَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللّهِ تَعالى بِكَ وَ بِآلِ بَیْتِكَ وَ اَنْتَظِرُ ظُهُورَكَ وَ ظُهُورَ الْحَقِّ عَلى یَدَیْكَ وَ اَسْئَلُ اللّهَ اَنْ یُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ یَجْعَلَنى مِنَ الْمُنْتَظِرینَ لَكَ وَالتّابِعینَ وَالنّاصِرینَ لَكَ عَلى اَعْداَّئِكَ وَالْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْكَ فى جُمْلَةِ اَوْلِیاَّئِكَ یا مَوْلاىَ یا صاحِبَ الزَّمانِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْكَ وَ عَلى آلِ بَیْتِكَ هذا یَوْمُ الْجُمُعَةِ وَ هُوَ یَوْمُكَ الْمُتَوَقَّعُ فیهِ ظُهُورُكَ وَ الْفَرَجُ فیهِ لِلْمُؤْمِنینَ عَلى یَدَیْكَ وَ قَتْلُ الْكافِرینَ بِسَیْفِكَ وَ اَنَا یا مَوْلاىَ فیهِ ضَیْفُكَ وَ جارُكَ وَ اَنْتَ یا مَوْلاىَ كَریمٌ مِنْ اَوْلادِ بزرگوارى از فرزندان الْكِرامِ وَ مَأمُورٌ بِالضِّیافَةِ وَ الاِْجارَةِ فَاَضِفْنى وَ اَجِرْنى صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْكَ وَ عَلى اَهْلِ بَیْتِكَ الطّاهِرینَ
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در جمعه دهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۶:۳۵ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
افراد بسیاری در واقعه عاشورا به ایفای نقش در جبهه حق و باطل پرداختند. گروهی عاشقانه از حریم ولایت دفاع کردند و دسته دیگر، سرنوشتی ذلتبار را برای خود در دنیا و آخرت رقم زدند.
علیهالسلام و هفتاد و دو تن از یاران باوفای ایشان رقم خورد. قیامی که حضرت اباعبدالله(ع) برای برپایی و اقامه دین مبین اسلام، همراه خانواده خویش، حج خود را نیمهتمام رها کرد و برای ادای رسالت مهمی به سوی کربلا حرکت کرد. محبوب حقیقی نهاده بودند، در یاری امام زمان خویش بر یکدیگر سبقت گرفته، عاشقانه از حریم ولایت و حرمت فرزند رسول خدا(ص) دفاع و حمایت کردند.
برای خود در دنیا و آخرت رقم زدند.
حسینی(ع) و چگونگی مرگ آنان تهیه کرده است که در جدول زیر ارائه میشود:
منبع خبر : خبرنامه دانشجويان - http://iusnews.ir/?pageid=168028
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۶:۰ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
اﯾﻦ داﺳﺘﺎن رو دوﺳﺘﻢ ﺑﺮام ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮدﻩ و ﻗﺴﻢ ﻣﯽﺧﻮرد ﮐﻪ واﻗﻌﯿﻪ دوﺳﺘﻢ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯽﮐﺮد ﮐﻪ ﯾﮏ ﺷﺐ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ از دﻩ ﭘﺪری ﺗﻮ ﺷﻤﺎل ﻃﺮف اردﺑﯿﻞ، ﺟﺎی اﯾﻨﮑﻪ از ﺟﺎدﻩ اﺻﻠﯽ ﺑﯿﺎد، ﯾﺎد ﺑﺎﺑﺎش اﻓﺘﺎدﻩ ﮐﻪ ﻣﯽﮔﻔﺘه جاده! ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺑﺎ ﺻﻔﺎ ﺗﺮﻩ و از وﺳﻂ ﺟﻨﮕﻞ رد ﻣﯿﺸﻪ اﯾﻨﻄﻮری ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻣﻦ ﺣﺮف ﺑﺎﺑﺎم رو ﺑﺎور ﮐﺮدم و ﭘﯿﭽﯿﺪم ﺗﻮ ﺧﺎﮐﯽ. ﺑﯿﺴﺖ ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮ از ﺟﺎدﻩ دور ﺷﺪﻩ ﺑﻮدم ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﻣﺎﺷﯿﻨﻢ ﺧﺎﻣﻮش ﺷﺪ و ﻫﺮﮐﺎری ﮐﺮدم روﺷﻦ نمی ﺸﺪ.وﺳﻂ ﺟﻨﮕﻞ، دارﻩ ﺷﺐ ﻣﯿﺸﻪ، ﻧﻢ ﺑﺎرون ﻫﻢ ﮔﺮﻓﺖ.اوﻣﺪم ﺑﯿﺮون ﯾﮑﻤﯽ ﺑﺎ ﻣﻮﺗﻮر ور رﻓﺘﻢ دﯾﺪم ﻧﻪ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ، ﻧﻪ از ﻣﻮﺗﻮر ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺳﺮ در ﻣﯿﺎرم!! > >>راﻩ اﻓﺘﺎدم ﺗﻮ دل ﺟﻨﮕﻞ، راﺳﺖ ﺟﺎدﻩ ﺧﺎﮐﯽ رو ﮔﺮﻓﺘﻢ و ﻣﺴﯿﺮم رو اداﻣﻪ دادم. دﯾﮕﻪ ﺑﺎرون ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺗﻨﺪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮد.ﺑﺎ ﯾﻪ ﺻﺪاﯾﯽ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ، دﯾﺪم .ﯾﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺧﯿﻠﯽ آرام وﺑﯽﺻﺪا ﺑﻐﻞ دﺳﺘﻢ واﯾﺴﺎد ﻣﻦ ﻫﻢ ﺑﯽﻣﻌﻄﻠﯽ ﭘﺮﯾﺪم ﺗﻮش. اﯾﻨﻘﺪر ﺧﯿﺲ ﺷﺪﻩ ﺑﻮدم ﮐﻪ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ اﯾﻦﮐﻪ ﺗﻮی ﻣﺎﺷﯿﻨﻮ ﻧﯿﮕﺎ ﮐﻨﻢ ﻫﻢ ﻧﺒﻮدم > >> > >>وﻗﺘﯽ روی ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻋﻘﺐ ﺟﺎ ﮔﺮﻓﺘﻢ، ﺳﺮم رو آوردم ﺑﺎﻻ واﺳﻪ
رﯾﺨﺖ.داﺷﺘﻢ ﺑﻪ ﺧﻮدم ﻣﯿﻮﻣﺪم ﮐﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﯾﻬﻮ ﻫﻤﻮﻧﻄﻮر ﺑﯽ ﺻﺪا راﻩ اﻓﺘﺎد. ﺧﯿﻠﻲ ﺧﯿﻠﻲ آروم، ﺑﺪون ﻫﯿﭻ ﺻﺪاﯾﻲ > >> > >>ﻫﻨﻮز ﺧﻮدم رو ﺟﻔﺖ و ﺟﻮر ﻧﮑﺮدﻩ ﺑﻮدم ﮐﻪ ﺗﻮ ﯾﻪ ﻧﻮر رﻋﺪو ﺑﺮق دﯾﺪم ﯾﻪ ﭘﯿﭻ ﺟﻠﻮﻣﻮﻧﻪ! > >> > >>ﺗﻤﺎمﺗﻨﻢ ﯾﺦ ﮐﺮدﻩ ﺑﻮد. ﻧﻤﯽﺗﻮﻧﺴﺘﻢ ﺣﺘﯽ ﺟﯿﻎ ﺑﮑﺸﻢ > >> > >>ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮر داﺷﺖ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﻃﺮف درﻩ. > >> > >>ﺗﻮ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎی آﺧﺮ ﺧﻮدم رو ﺑﻪ ﺧﺪا اﯾﻨﻘﺪر ﻧﺰدﯾﮏ دﯾﺪم ﮐﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﺑﺰرگ ﺧﺪا ﺑﯿﺎﻣﺮزم اوﻣﺪ ﺟﻠﻮ ﭼﺸﻤﻢ. > >> > >>ﺗﻮ ﻟﺤﻈﻪﻫﺎی آﺧﺮ، ﯾﻪ دﺳﺖ از ﺑﯿﺮون ﭘﻨﺠﺮﻩ،اوﻣﺪ ﺗﻮ و ﻓﺮﻣﻮن رو ﭼﺮﺧﻮﻧﺪ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺟﺎدﻩ. از ﺗﺮس زﺑﻮﻧﻢ ﺑﻨﺪ اوﻣﺪﻩ ﺑﻮد > >> > >>.ﻧﻔﻬﻤﯿﺪم ﭼﻪ ﻣﺪت ﮔﺬﺷﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺧﻮدم اوﻣﺪم وﻟﯽ ﻫﺮ دﻓﻌﻪ ﮐﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ درﻩ ﯾﺎ ﮐﻮﻩ ﻣﯿﺮﻓﺖ، ﺑﺎز ﻫﻤﻮن دﺳﺖ ﻣﯿﻮﻣﺪ و ﻓﺮﻣﻮن رو ﻣﯿﭙﯿﭽﻮﻧﺪ. ﺑﺪون ﻫﯿﭻ ﺻﺪاﯾﻲ و ﻫﯿﭻ ﺣﺮﻛﺖ اﺿﺎﻓﻲ > >> > >>دﻧﺪونﻫﺎم ﻛﻠﯿﺪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮد. ﻓﻜﺮ ﻣﻲﻛﺮدم ﻫﺮ آن ﻣﻤﻜﻨﻪ ﺳﻜﺘﻪ ﻛﻨﻢ. ﺻﺪاي ﺗﺎﻻپ ﺗﺎﻻپ ﻗﻠﺒﻢ رو ﻣﻲ ﺷﻨﯿﺪم. از دور ﯾﻪ ﻧﻮری رو دﯾﺪم و ﺑﻪ ﻧﻈﺮم اوﻣﺪ ﻛﻪ ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﯾﻪ آﺑﺎدي ﺑﺎﺷﻪ. ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻫﻢ ﺗﺮدﯾﺪ ﺑﻪ ﺧﻮدم راﻩ ﻧﺪادم. در رو ﺑﺎز ﮐﺮدم و ﺧﻮدم رو اﻧﺪاﺧﺘﻢ ﺑﯿﺮون . > >> > >>.اﯾﻨﻘﺪر ﺗﻨﺪ ﻣﯿﺪوﯾﺪم ﮐﻪ ﻫﻮا ﮐﻢ آوردﻩ ﺑﻮدم دوﯾﺪم ﺑﻪ ﺳﻤﺖ آﺑﺎدی ﮐﻪ ﻧﻮر ازش ﻣﯿﻮﻣﺪ > >> > >>.رﻓﺘﻢ ﺗﻮی ﻗﻬﻮﻩ ﺧﻮﻧﻪ و وﻟﻮ ﺷﺪم رو زﻣﯿﻦ ﺑﻌﺪ از اﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﻫﻮش اوﻣﺪم ﺟﺮﯾﺎن رو ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮدم > >> > >>وﻗﺘﯽ ﺗﻤﻮم ﺷﺪ، ﺗﺎ ﭼﻨﺪ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻫﻤﻪ ﺳﺎﮐﺖ ﺑﻮدﻧﺪ . > >> > >> > >> > >> > >>ﯾﻬﻮ در ﻗﻬﻮﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺎز ﺷﺪ و دو ﻧﻔﺮ ﺧﯿﺲ اوﻣﺪن ﺗﻮ، ﯾﮑﯿﺸﻮن داد زد: > >> > >>ﻣﻤﺪ ﻧﯿﮕﺎ! اﯾﻦ ﻫﻤﻮن اﺣﻤﻘﯿﻪ ﮐﻪ
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۴:۵۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۴:۱۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
|