|
✅ثواب بوسیــدن پای مـادر
✍پیامبر(ص) فرمود: «کسی که پای مادرش را ببوسد؛ مثل این است که آستانه کعبه را بوسیده است».
گنجینه جواهر
و نیز فرمود:«هر کس پیشانی مادر خود را ببوسد از آتش جهنم محفوظ خواهد ماند».
نهج الفصاحة
روزی مردی نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: من تمام گناهان را انجام داده ام،ایا راه توبه برای من هست؟ فرمود:ایا پدر و مادرت زنده اند؟گفت:تنها پدرم زنده است. فرمود:به پدر خود احترام و نیکی کن؛ تا خداوند تو را ببخشد. وقتی که آن مرد رفت، حضرت به اطرافیانش فرمود: «ای کاش مادرش زنده بود».
(بحارالانوار، ج 71
🔰حضرت محمد(ص) فرمودند: همانگونه که دعای پیامبران در مورد امت خودشان مستجاب است، دعای پدران نیز در حق فرزندانشان مستجاب است».
📚نهج الفصاحه
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۱ساعت ۱۰:۴۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
*توجه* خود احیا در هنگام حمله قلبی. لطفا دو دقیقه از وقت خود را صرف کنید و این را بخوانید: فرض کنید ساعت 19:25 بعد از یک روز کاری سخت به خانه می روید (البته به تنهایی).
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۱ساعت ۱:۳۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
خیلی از ما که هنوز از نعمت پدر و مادر برخورداریم، گاهی در هیاهوی زندگی و دلمشغولی هامون از یه تماس ساده هم ممکنه غفلت کنیم... پدرمادرها غرور دارند ولی نه برای دلتنگی بچه هاشون...حواسمان باشد...حواسمان به چروک هایِ دور چشم مادرانمان و لرزش دست های پدرانمان باشد... حواسمان به ترشدن های گاه و بیگاهِ چشم هایِ کم سو و دلتنگیِ شان باشد..حواسمان باشد که آنها خیلی زود پیر میشوند. 🌼حواسمان باشد خیلی زودتر از آنچه فکرش را میکنیم از کنارمان میروند... حواسمان باشد به دلگیریِ غروبهایِ تنهاییِ شان... حواسمان باشد که آنها تمامِ عمر حواسشان به ما بوده... به آرام قد کشیدنمان بوده... به نیازها و نازهایمان بوده... آنها یک روز آنقدر پیر میشوند که حتی اسمهایمان را هم فراموش میکنند... حواسمان به گرانترین و بی همتاترین عشقهایِ زندگیمان... به"بابا" به "مامان" ها خیلی باشد خیلی... 🌼لطفا.... لطفا غرور و گرفتاری و اختلاف سلیقه و اختلاف عقیده و هر آنچه ما رو از تماس و دیدار پدر و مادرمون محروم کرده رو کنار بزاریم و همین الان بریم سراغشون حتی با یه تماس...ممکنه خدایی نکرده خیلی زود دیر بشه... التماس دعا ی خیر
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۱ساعت ۷:۵۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
خیلی خیلی زیباست 👇
مردی بود قرآن میخواند و معنی قرآن را نمیفهمید . دخترکوچکش از او پرسید چه فایده ای دارد قرآن میخوانی بدون اینکه معنی آن رابفهمی؟ پدر گفت سبدی بگیر واز آب دریا پرکن وبرایم بیاور.. دختر گفت : غیر ممکن است که آب درسبد باقی بماند. پدر گفت امتحان کن..دخترم. دختر سبدی که درآن زغال میگذاشتند گرفت ورفت بطرف دریا وامتحان کرد سبد را زیرآب زد وبه سرعت به طرف پدرش دوید ولی همه آبها از سبد ریخت وهیچ آبی در سبد باقی نماند. پس به پدرش گفت که هیچ فایده ای ندارد . پدرش گفت دوباره امتحان کن. دخترکم . دختر دوباره امتحان کرد ولی موفق نشد که آب رابرای پدر بیاورد .برای بار سوم وچهارم هم امتحان کرد تا اینکه خسته شد وبه پدرش گفت که غیر ممکن است... پس پدر به. او گفت سبد قبلا چطور بود؟ اینجا بود که دخترک متوجه شد و به پدرش گفت بله پدر قبلا سبد از باقیمانده های زغال کثیف وسیاه بود ولی الان سبد پاک وتمیز شده است. پدر گفت: این حداقل کاری است که قرآن برای قلبت انجام میدهد. پس دنیاوکارهای آن قلبت را از کثافتها پرمیکند، خواندن قرآن همچون دریا سینه ات راپاک میکند، حتی اگر معنی آنرا ندانی...
خواندن قرآن یکی از شیوه های قوی پاکسازی احساس منفی ودرونیه با خواندن قران پاکی آن به زندگی ما برکت ، نعمت ، سلامتی و آرامش فراوان میدهد..
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۱ساعت ۷:۴۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
💫ﺍﺯ بزرگی ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ راز این امیدواری و آرامشی که در وجودت داری چیست؟!
گفت ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻭ ﺗﺠﺮﺑﻪ، تصمیم گرفتم ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﭘﻨﺞ ﺍﺻﻞ ﺑﻨﺎ کنم :
ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﺭﺯﻕ ﻣﺮﺍ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﯽﺧﻮﺭﺩ، ﭘﺲ ﺁﺭﺍﻡ ﺷﺪﻡ!
ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﺮﺍ ﻣﯽﺑﯿﻨﺪ، ﭘﺲ ﺣﯿﺎ ﮐﺮﺩﻡ!
ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﺮﺍ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻧﻤﯽﺩﻫﺪ، ﭘﺲ ﺗﻼﺵ ﮐﺮﺩﻡ!
ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﮐﺎﺭﻡ ﻣﺮﮒ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﻣﻬﯿﺎ ﺷﺪﻡ!
ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﻧﯿﮑﯽ ﻭ ﺑﺪﯼ ﮔﻢ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﻣﻦ ﺑﺎﺯﻣﯽﮔﺮﺩﺩ، ﭘﺲ ﺑﺮ ﺧﻮﺑﯽها ﺍﻓﺰﻭﺩﻡ ﻭ ﺍﺯ ﺑﺪﯼها ﮐﻢ ﮐﺮﺩﻡ!
ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺍﯾﻦ پنج ﺍﺻﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ یاد آوری میکنم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۱ساعت ۷:۴۱ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🐑 فلسفه قربانی کردن چیست؟ و آیا قربانی از اتفاقات ناگوار و بد جلوگیری میکند؟ 🌹 با سلام؛ لطفاً فلسفه قربانی و ریختن خون را بیان بفرمایید؛ چرا این سنت در تمام ادیان و آیینها وجود داشته؟ زمان ریختن خون چه اتفاقی میافتد و یا از چه اتفاقاتی جلوگیری میکند؟ آیا حقیقتاً قربانی از اتفاقات ناگوار جلوگیری میکند؟! #پاسخ_اجمالی 🍀 موضوع قربانی که در آیاتی از قرآن کریم مطرح شده است، 🌺 از زمان حضرت آدم(ع) شروع شد، 🌅 اسلام نیز این مسئله را مورد تأیید قرار داده و سفارش میکند که در مناسبتهایی انجام گیرد؛ مانند حج واجب، کفاره حج، نذر و قربانی مستحبی. 🌻بیش از آنکه ریختن خون در پیشگیری از حوادث منفی تأثیرگذار باشد، گذشتن از مال مطرح است. و به عبارتی صرف نظر کردن از بخشی از مال خود و مصرف آن در راههای مفید برای تقرب به خدا و جلوگیری از خسارات مادی و معنوی ارزشمند است.🌻 🌹 هر نوع صدقه – گرچه با ریختن خون هم نباشد – آثار نسبتاً مشابهی دارد. و در روایات وارد شده است که صدقه هفتاد بلا را دفع میکند.🌹 #دعای_هنگام_قربانی #تقسیم_گوشت_قربانی 🌹از معصومین علیهم السلام نقل شده که گوشت قربانی را سه قسمت کنید: 🌷قسم اول برای فقیر 🌴
+ نوشته شده در شنبه هجدهم تیر ۱۴۰۱ساعت ۱۰:۵۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🩺به این دلیل، نزد دکتر خانوادگیشان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت. 👨⚕دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش سادهای وجود دارد انجام بده و جوابش را به من بگو، در فاصله ۴ متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله ۳ متری تکرار کن. بعددر ۲متری و به همین ترتیب تابالاخره جواب بدهد. 🍳آن شب همسر مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و او در اتاق نشسته بود. 💌مرد فکر کرد الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم، و سوالش را مطرح کرد جوابی نشنید. 🔑بعد بلند شد و یک متر به سمت آشپزخانه رفت ودوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. 📿بازهم جلوتر رفت سوالش را تکرار کرد و باز هم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و گفت: ” شام چی داریم؟” 🍗و این بار همسرش گفت: عزیزم برای چهارمین بار میگم؛ ” خوراک مرغ!“ ❌گاهی هم بد نیست که نگاهی به درون خودمان بیندازیم شاید عیبهایی که تصور میکنیم دردیگران وجود دارد در وجود خودمان است. 👈اول به خودت نگاه کن ...
+ نوشته شده در شنبه هجدهم تیر ۱۴۰۱ساعت ۱۰:۵۷ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
در شش سالگی که کمی خواندن و نوشتن آموختم تازه فهمیدم که آن شعری که پدرم وصیت کرده بود تا بر سنگ قبرش بنویسند مفهومش چیست بعدها و در جوانی همیشه کنجکاو بودم که آیا پدرم حقیقتا حسینی بوده ؟؟ در جوانی چند روز مانده به ازدواجم گرچه آهی در بساط نداشتم ولی دلم را به دریا زدم و با نامزد و مادر زنم به مغازه زرگری پدرت رفتیم و یواشکی به پدرت ندا دادم که پولم کم است لطفا سرویسی ارزان و کم وزن به نامزدم نشون بده طوری که مادر زن و همسرم متوجه نشوند از قضا نامزدم سرویس زیبا و بسیار گرانی را انتخاب کرد ، من که همینطور هاج و واج مانده بودم که چکار بکنم ناگهان پدرت گفت : حسین آقا قربان اسمت ، با احتساب این سرویس طلایی که نامزدت برداشت الباقی بدهی من به شما از بابت اجرت بنایی که در خانه مان کردی صد تومان است و سپس (به پول آن زمان ) صد تومان هم از دخل در آورد و به من داد من همینطور هاج و واج پدرت را نگاه میکردم و در دلم به خودم میگفتم کدوم بدهی؟ کدوم بنایی ؟ من طلبی از حاجی ندارم !! بالاخره پدرت پول طلا را نگرفت که هیچ ، بلکه صد تومان خرج عروسی ام را هم داد و مرا آبرومندانه راهی کرد گذشت و گذشت تا اینکه بعد از مدتها شنیدم حاجی عباسعلی در سن چهل و یک سالگی پس از آمدن از سفر کربلا از دنیا رفته آنروز بعد از خرید طلا چون چادر مادرم وصله دار بود حاجی فهمید که ما هم فقیریم ، شاگردش را به دنبال ما فرستاد تا خانه ما را یاد گرفت و چون شب شد دیدیم حاجی به در خانه ما آمده و در میزند ، من و مادرم رفتیم و در را باز کردیم و حاجی بی آنکه به ما نگاه کند که مبادا ما خجالت بکشیم پولی در پاکت به مادرم داد و گفت خرج جهاز دخترتان است حواله ی آقا امام حسین علیه السلام است ، لطفا به دامادتان نگویید که من دادم !! تا همسرم این ماجرا را تعریف کرد باز هر دو به گریه زار زدیم که خدایا این مرد چه رفتار زیبایی با ما کرده ، بگونه ای که آنروز پول طلا و خرج عروسی مرا طوری داد که زنم نفهمید و خرج جهاز زنم را طوری داد که من نفهمیدم !!! وقتی این ماجرا را در سن بیست سالگی از زبان حسین آقای کهنه داماد شنیدم فهمیدم که پدرم همانگونه که در عزای امام حسین بر سر می زده دست نوازش بر سر یتیمان هم می کشیده ، همانگونه که در عزاء بر سینه میزده مرهمی به سینه درد مندان هم بوده ، و همانگونه که برای عاشورا سفره نذری مینداخته هرگز دستش به مال مردم آلوده نبوده و یک حسینی حسینی راستین بوده است ..... اللهم ارزقنا توفيق خدمة الحسين عليه السلام في الدنيا و الآخره
+ نوشته شده در شنبه هجدهم تیر ۱۴۰۱ساعت ۱:۵۲ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🔴 ماجرای بازداشت مدیرکل برق گیلان به دستور استاندار / تا آخر بخوانید شاقاجی، روستایی در حوالی سنگر رشت است که آن زمان چهل - پنجاه خانوار جمعیت داشت استاندار وقت گیلان، مهندس علی انصاری یک شب در جمع مردم شاقاجی حاضر و سخنرانی کرد. بعد از سخنرانی مردم روستا دور انصاری جمع شدند و گفتند: آقای استاندار! برق فشار قوی از بالای روستای ما برای معدن سنگرود رد میشود، اما ما اینجا برق نداریم فکری به حال ما کنید. ➖استاندار قول داد که این کار را پیگیری کند. صبح فردا رئیس شرکت برق گیلان را به استانداری دعوت کردیم و ماجرا را برایش توضیح دادیم و گفتن چون مشکل شبکه وجود ندارد، این کار عملی است اما نیاز به اعتباری در حدود ۹ میلیون تومان دارد و بر اساس آیین نامه نیمی از این مبلغ را باید اهالی بپردازند ➕قضیه را به استاندار گفتیم. مهندس انصاری گفت مردم آن روستا توان پرداخت چهار و نیم میلیون تومان را ندارند. سهم مردم را ما از استانداری میدهیم. در نتیجه این مبلغ را از اعتبارات استانداری در وجه ادارهی برق چک کشیدند. مدتی از این ماجرا گذشت و اتفاقی نیفتاد. علت را از رئیس اداره ی برق جویا شدیم. گفت اعتبارات دولتی تامین نشده است. ➕مهندس انصاری چک دوم را هم کشید و گفت این هم سهم دولت، هر چه زودتر مشکل برق شاقاجی را حل کنید. مدتی گذشت اما باز هم خبری نشد. رئیس ادارهی برق بهانه آورد که تیر و کابل و ... موجود ندارند. مهندس انصاری از طریق شرکت چوکا، این تجهیزات را تهیه کرد. ولی باز مدتی گذشت و خبری از برق روستا نشد.
➕ اتفاقا آن روز قاضی کریمی دادستان گیلان در اتاق مهندس انصاری حضور داشت و متوجه قضایا شد. با ناراحتی گفت علی رغم فراهم نمودن این مقدمات، از دستور شما سرپیچی کردن جرم است و اگر شما از ایشان شکایت کنید من به عنوان دادستان ایشان را جلب میکنم. ➖گذشت تا آنکه یک روز ما جلسه کمیته برنامه ریزی استان را در اتاق همین رئیس اداره برق داشتیم. شهید محمود قلی پور، فرمانده وقت اطلاعات عملیات سپاه، درحالی که نام کسی را در دست داشت، وارد شد. پرسید این آقا کیست؟ گفتم رئیس اداره ی برق است. ➕گفت: ایشان بازداشت هستند. ➕کمتر از ۱ ساعت بعد از دفتر وزیر وقت نیرو زنگ زدند و گفتند با استاندار کار داریم. عباسپور بود. علت بازداشت مدیرکل اداره ی برق را جویا شد. مهندس انصاری موضوع را برایش توضیح داد. ➕مهندس عباسپور گفت شما ایشان را آزاد کنید من دستور می دهم به آن روستا برق بکشند ولی مهندس انصاری خیلی سریع پاسخ داد؛ خیر اول باید برق روستا وصل بشود. من به عنوان شاکی خصوصی از ایشان شکایت دارم. ➕ تا پایان آن شب از دفتر نخست وزیری گرفته تا دفاتر بقیه وزرا بارها با ما تماس گرفتند و درخواست آزادی رئیس اداره ی برق را کردند اما مهندس انصاری لحظه ای از نظری که داده بود عقب نشینی نکرد ➖صبح ساعت ۷ دیدیم هواپیمایی اختصاصی در فرودگاه رشت به زمین نشست. آنها تعدادی از کارشناسان و مسئولین وزارت نیرو، وزارت کشور و ریاست جمهوری بودند که یک راست آمدند استانداری و رفتند به اتاق استاندار. ➕استاندار در حالی که پشت میزش نشسته بود پرسید چه شده و برای چه تشریف آورده اید؟ پاسخ دادند آمده ایم بررسی کنیم چرا مدیرکل برق استان را بازداشت کرده اید. ➕مهندس انصاری با دلخوری گفت: من خیلی متاسفم که می بینم سالها تعدادی از مردم مظلوم، اینجا از نعمت برق در این کشور محروم بودند اما کسی نه با هواپیما، بلکه با الاغ هم نیامد تا به وضعشان رسیدگی کند. ولی برای یک آدم متمرد و مدیری که از فرمان مافوق خود سرپیچی کرده و فقط یک شب در بازداشت بوده این همه کارشناس با یک هواپیمای اختصاصی به اینجا میآیند تا به وضعش رسیدگی کنند. واقعا برای این وضع متاسفم ➖آن روز آفتاب غروب نکرده بود که از روستا تماس گرفتند و اعلام داشتند که برق روستا وصل شده است! ➕ بعد از آزادی مدیرکل برق، مهندس انصاری به ایشان گفت: در سطح استان گیلان حق ندارید بمانید و حق ندارید در هیچ جایی مشغول خدمت شوید. از این استان بروید. منبع: کتاب استاندار آسمانی ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۱ساعت ۱۲:۵ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
جوانی مادرش را پیش دندانپزشک برد ؛ دندانپزشک از او خواست تا رنگ مناسب دندان انتخاب کند وقتي كه به پروردگارت اعتماد كردي و با تمام اميد او را بر حق خود قرار دادي ؛ هيچ ترس و هراس و نگراني بر خود راه مده كه او برترین و بهترين كارساز بندگانش هست.
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۱ساعت ۱:۵۵ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
خدایاسلام: "آمین"...🙏
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۱ساعت ۸:۳۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
خاطرات اسدالله ثمری از رزمندگان گروه توپخانه 63 خاتم (ص) راننده تریلی: یه دوستی داشتیم تومنطقه عملیاتی کربلای یک (مهران) یه روز بچه ها مشغول آبتنی بودن ایشونم داشت تریلی شو کنار تپه پارک میکرد که هواپیماها اومدن شروع کردن بمبارون ،چند تا راکت به تریلی مهمات خورد مهمات ها شروع کردن به انفجار، تریلی آتیش گرفت و مهمات های کاتیوشا ازجعبه ها شون شلیک میشدن وسرگردان تو هوا به اینطرف واونطرف شاید نیم ساعتی گذشت شایدم کمتر یه مقدارکه آتیش وانفجار فروکش کرد بچه ها اومدن کمک راننده تریلی ، که متاسفانه با اولین اصابت راکت دربهای ماشینش قفل شده بودوازشدت انفجار وآتش نتوانسته بود از خودرو خارج شود. هرطور بود با تایلیور در رو بازکردن ، راننده فقط ازکمر به پایینش سالم بود قسمت بالای بدنش که روی صندلی بود کاملا سوخته بود ،او به آرزویش شهادت رسیده بود. اما راز ازاینکه هیچوقت بابچه ها آبتنی نکرد رو اززبان همسنگرش بشنوید ، او که بدنی سراسر خال کوبی شده داشت بمن میگفت ازاین بچه های نوجوان خجالت میکشم بدنم روببینن ، بهش میگفتم اگه شهید بشی این بچه ها بدنت رومیبینن ، گفت ازخدا خواسته ام طوری شهید بشم که اثری ازاین خال کوبی ها روتنم باقی نباشه
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر ۱۴۰۱ساعت ۸:۲۹ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
پیشنهاد می کنم با قدری تأمل مطالعه فرمایید. 🛑 *تقصیر شماست.......* در زمان دانش آموزی معلمی داشتیم به نام آقای سید مهدی موسوی كه در آمریكا تحصیل كرده و تازه به وطن بازگشته بود و از همین روی گاه و بیگاه خاطرات و تجربه هایی از سالهای زندگی در ایالت اوهایو نقل می كرد و این گفته ها به اقتضای دوره نوجوانی به دقت در ذهن ما ثبت و ضبط می شد. این داستان را در سن دوازده سالگی از معلم خود شنیدم، اما سالها بعد از آن وقتی كه برای جشنواره “باران غدیر” در تهران میزبان مرحوم پروفسور دهرمندرنات نویسنده و شاعر برجسته هندی بودیم چیزی گفت كه حاضران در جلسه را به گریه آورد و مرا به آن خاطره دوران نوجوانی برد. چند روز بیشتر تا عید غدیر فرصت نمانده است به عشق امیرالمومنین نشر دهید
+ نوشته شده در شنبه یازدهم تیر ۱۴۰۱ساعت ۹:۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
فردي نشسته بود و "ياربّ" ميگفت. شيطان بر او ظاهر ميشود و ميگويد: تا به حال اين همه ياربّ گفتهاي فايده داشته است؟
مرد دلش شکست و از دعا کردن منصرف شد و خوابيد. شب كسي به خواب او آمد و گفت چرا ديگر "ياربّ" نمي گويي!؟جواب داد :
چون جوابي نمي شنوم و ميترسم از درگاه خدا مردود باشم ، پس چرا دعا بكنم!؟
گفت خدا مرا فرستاده است تا به تو بگويم اين ياربّ گفتن هایت همان لبّيك و جواب ماست!
يعني اگر خداوند نخواهد صداي ما به درگاهش بلندشود اصلا نميگذارد "ياربّ" بگوييم!
+ نوشته شده در شنبه یازدهم تیر ۱۴۰۱ساعت ۷:۴۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
سوالاتی که حرص آدمو درمیاره😂😂😂😂 1- از حموم اومدی حوله دورته ، میپرسن : حموم بودی ؟ 2- صبح از خواب بیدار شدی ، میپرسن : بیدار شدی ؟! 3-دارم تاریخ انقضای روی تن ماهی رونگاه میکنم ، فروشنده میگه : داری تاریخ انقضاشو میبینی ؟! 5-به دوستم میگم تب کردم... ! میگه : مریض شدی ؟!!! 6- صف نونوایی بودم یارو اومد، گفت: ببخشید صفه؟ منم گفتم: نه دیوار دفاعی بستیم شاطر میخواد کاشته بزنه
۹- بچه تازه به دنیا اومده، ازبیمارستان اوردیم خونه خوابیده
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم تیر ۱۴۰۱ساعت ۹:۱۵ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🌸 آیت الکرسی 🌸
🌸بسم الله الرحمن الرحیم🌸
🍃🌸اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ🌸🍃
🍃🌸من ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ🌸🍃
🍃🌸منْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ🌸🍃
🍃🌸لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ🌸🍃
🍃🌸فقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ🌸🍃
🍃🌸اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ🌸🍃
🍃🌸أوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ🌸🍃
🍃🌸الّلهُمَّ صَلِّ عَلے مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم🌸🍃
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم تیر ۱۴۰۱ساعت ۱۰:۳۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
⚠️ *چگونگی انسان در قبر* !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!........!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
☑شب اول قبر: ☑شب دوم قبر: ☑پس از گذشت کمتر از یک هفته: صورت شخص متورم شده و باد میکند. ☑بعد از گذشت 10روز: ☑بعد از گذشت حدود شش ماه:
انسانی که وقتی در یکجای تاریک بایستد میترسد فکرش کن وقتی میزارنت تو قبر خاک که ریختن روت فرض کن زنده هم که بشی! حتی نه میتونی تکان بخوری و نه از اون قبر تنگ میتونی بیرون بیای و............ توبه کن و از قبر تاریک و تنگ و فشار شب اول قبر بترس 🥀و چه خوش نصیبند کسانی که با داشتن جمال و زیبایی، پول و ثروت، پست و مقام، و با داشتن همه این صفات و نعمتها، مدام پیشانی خود را در مقابل خالق خویش بر زمین میسایند وهرگز از یاد خدا غافل نمیشوند وچنانچه دچار اشتباهی شدند بلافاصله جبران و توبه میکنند، و از خدا همیشه طلب هدایت میکنند. برادران و خواهران محترم، رفتن داخل قبر را هرگز فراموش نکنید، چون مکانی هست که هرشخص بلااستسناء باید بودن در آنجا را تجربه کند، خداوند توفیق توبه صادقانه از همه گناهان و پایبندی به اوامر و دستورات خودش را بر همه ما عنایت بفرماید. با دوستان خود شريك سازيد 🥀خواندن امثال این پیام و یادآوریها هر از چندگاهی لازم و ضروریست
🥀 *کل.نفس.ذائقه.الموت* 🥀
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر ۱۴۰۱ساعت ۱۲:۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
|