✅ثواب بوسیــدن پای مـادر

 

 

✍پیامبر(ص) فرمود:

«کسی که پای مادرش را ببوسد؛

مثل این است که آستانه کعبه را بوسیده است».

 

گنجینه جواهر

 

 

 

و نیز فرمود:«هر کس پیشانی مادر خود را ببوسد

از آتش جهنم محفوظ خواهد ماند».

 

نهج الفصاحة

 

روزی مردی نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد:

من تمام گناهان را انجام داده ام،ایا راه توبه برای من هست؟

فرمود:ایا پدر و مادرت زنده اند؟گفت:تنها پدرم زنده است.

فرمود:به پدر خود احترام و نیکی کن؛

تا خداوند تو را ببخشد. وقتی که آن مرد رفت،

حضرت به اطرافیانش فرمود:

«ای کاش مادرش زنده بود».

 

(بحارالانوار، ج 71

 

🔰حضرت محمد(ص) فرمودند:

همانگونه که دعای پیامبران در مورد امت خودشان

مستجاب است، دعای پدران نیز در حق

فرزندانشان مستجاب است».

 

📚نهج الفصاحه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۱ساعت ۱۰:۴۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

*توجه*
*نجات در تنهایی*
*حمله قلبی و راه مقابله*

خود احیا در هنگام حمله قلبی.  لطفا دو دقیقه از وقت خود را صرف کنید و این را بخوانید:

   فرض کنید ساعت 19:25 بعد از یک روز کاری سخت به خانه می روید (البته به تنهایی).
   2. واقعا خسته، ناراحت و ناامید هستید.
   3 ناگهان درد شدیدی در قفسه سینه خود احساس می کنید و درد به سمت بازو و تا فک ادامه می یابد.  شما حدود 5 کیلومتر با نزدیکترین بیمارستان به خانه خود فاصله دارید.
   4. متأسفانه، شما نمی دانید که آیا می توانید به آنجا راه پیدا کنید یا خیر.
   5. شما در انجام CPR آموزش دیده اید، اما فردی که دوره را ارائه کرده است به شما نگفته است که چگونه آن را روی خودتان انجام دهید.
   6. وقتی تنها هستید چگونه از حمله قلبی جان سالم به در ببرید؟  از آنجایی که بسیاری از افراد هنگام حمله قلبی تنها هستند، برای فردی که ضربان قلبش اشتباه است و شروع به احساس ضعف می کند، تنها 10 ثانیه تا از دست دادن هوشیاری باقی مانده است.
   7. با این حال، این قربانیان می توانند با سرفه های شدید بارها و بارها به خود کمک کنند.  قبل از هر سرفه باید نفس عمیق کشید و سرفه باید عمیق و طولانی باشد مانند زمانی که خلط از اعماق قفسه سینه تولید می شود.  تنفس و سرفه (باید هر دو ثانیه یکبار بدون وقفه تکرار شود) تا زمانی که کمک برسد، یا تا زمانی که ضربان عادی قلب را دوباره احساس کنید.
   8. نفس های عمیق اکسیژن را وارد ریه ها می کند و حرکات سرفه بر قلب فشار می آورد و گردش خون را حفظ می کند.  عمل فشار دادن به قلب به آن کمک می کند تا به ریتم طبیعی خود بازگردد.  به این ترتیب، قربانیان حمله قلبی می توانند به بیمارستان مراجعه کنند.
   9. تا حد امکان به افراد بیشتری بگویید.  شما می توانید زندگی آنها را نجات دهید!
   10. یک متخصص قلب می گوید که اگر هرکسی که این نامه را دریافت می کند با مهربانی برای 10 نفر ارسال شود، احتمالاً حداقل یک بار جان افراد را نجات خواهیم داد.
   11. به جای ارسال جوک، لطفا ... با فوروارد این نامه کمک مالی کنید که می تواند جان یک نفر را نجات دهد.
   12. اگر این پیام برای شما ... بیش از یک بار ... لطفا ناراحت نشوید ... در عوض خوشحال باشید که دوستان زیادی دارید که به شما اهمیت می دهند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۱ساعت ۱:۳۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

خیلی از ما که هنوز از نعمت پدر و مادر برخورداریم، گاهی در هیاهوی زندگی و دل‌مشغولی هامون از یه تماس ساده هم ممکنه غفلت کنیم... پدرمادرها غرور دارند ولی نه برای دلتنگی بچه هاشون...حواسمان باشد...حواسمان به چروک هایِ دور چشم مادرانمان و لرزش دست های پدرانمان باشد... حواسمان به ترشدن های گاه و بیگاهِ چشم هایِ کم سو و دلتنگیِ شان باشد..حواسمان باشد که آنها خیلی زود پیر میشوند.

🌼حواسمان باشد خیلی زودتر از آنچه فکرش را میکنیم از کنارمان میروند... حواسمان باشد به دلگیریِ غروبهایِ تنهاییِ شان... حواسمان باشد که آنها تمامِ عمر حواسشان به ما بوده... به آرام قد کشیدنمان بوده... به نیازها و نازهایمان بوده... آنها یک روز آنقدر پیر میشوند که حتی اسمهایمان را هم فراموش میکنند... حواسمان به گرانترین و بی همتاترین عشقهایِ زندگیمان... به"بابا" به "مامان" ها خیلی باشد خیلی... 

🌼لطفا.... لطفا غرور و گرفتاری و اختلاف سلیقه و اختلاف عقیده و هر آنچه ما رو از تماس و دیدار پدر و مادرمون محروم کرده رو کنار بزاریم و  همین الان بریم سراغشون حتی با یه تماس...ممکنه خدایی نکرده خیلی زود دیر بشه...

التماس دعا ی خیر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۱ساعت ۷:۵۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

خیلی خیلی زیباست 👇

 

مردی بود قرآن میخواند و معنی قرآن را نمیفهمید .

دخترکوچکش از او پرسید چه فایده ای دارد قرآن میخوانی بدون اینکه معنی آن رابفهمی؟

پدر گفت سبدی بگیر واز آب دریا پرکن وبرایم بیاور..

دختر گفت : غیر ممکن است که آب درسبد باقی بماند.

پدر گفت امتحان کن..دخترم.

دختر سبدی که درآن زغال میگذاشتند گرفت ورفت بطرف دریا وامتحان کرد سبد را زیرآب زد وبه سرعت به طرف پدرش دوید ولی همه آبها از سبد ریخت وهیچ آبی در سبد باقی نماند. پس به پدرش گفت که هیچ فایده ای ندارد .

پدرش گفت دوباره امتحان کن. دخترکم .

دختر دوباره امتحان کرد ولی موفق نشد که آب رابرای پدر بیاورد .برای بار سوم وچهارم هم امتحان کرد تا اینکه خسته شد وبه پدرش گفت که غیر ممکن است...

پس پدر به. او گفت سبد قبلا چطور بود؟

اینجا بود که دخترک متوجه شد و به پدرش گفت بله پدر قبلا سبد از باقیمانده های زغال کثیف وسیاه بود ولی الان سبد پاک وتمیز شده است.

پدر گفت: این حداقل کاری است که قرآن برای قلبت انجام میدهد.

پس دنیاوکارهای آن قلبت را از کثافتها پرمیکند،

خواندن قرآن همچون دریا سینه ات راپاک میکند،

حتی اگر معنی آنرا ندانی...

 

خواندن قرآن یکی از شیوه های قوی پاکسازی احساس منفی ودرونیه با خواندن قران  پاکی آن به زندگی ما برکت ، نعمت ، سلامتی و آرامش فراوان میدهد..

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۱ساعت ۷:۴۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

💫ﺍﺯ بزرگی ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ راز این امیدواری و آرامشی که در وجودت داری چیست؟!

 

گفت ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻭ ﺗﺠﺮﺑﻪ، تصمیم گرفتم ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﭘﻨﺞ ﺍﺻﻞ ﺑﻨﺎ کنم :

 

ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﺭﺯﻕ ﻣﺮﺍ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﯽﺧﻮﺭﺩ، ﭘﺲ ﺁﺭﺍﻡ ﺷﺪﻡ!

 

ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﺮﺍ ﻣﯽﺑﯿﻨﺪ، ﭘﺲ ﺣﯿﺎ ﮐﺮﺩﻡ!

 

ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﺮﺍ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻧﻤﯽﺩﻫﺪ، ﭘﺲ ﺗﻼﺵ ﮐﺮﺩﻡ!

 

ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﮐﺎﺭﻡ ﻣﺮﮒ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﻣﻬﯿﺎ ﺷﺪﻡ!

 

ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﻧﯿﮑﯽ ﻭ ﺑﺪﯼ ﮔﻢ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﻣﻦ ﺑﺎﺯﻣﯽﮔﺮﺩﺩ، ﭘﺲ ﺑﺮ ﺧﻮﺑﯽ‌ها ﺍﻓﺰﻭﺩﻡ ﻭ ﺍﺯ ﺑﺪﯼ‌ها ﮐﻢ ﮐﺮﺩﻡ!

 

ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺍﯾﻦ پنج ﺍﺻﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ یاد آوری می‌کنم 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۱ساعت ۷:۴۱ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

‍ 🐑 فلسفه قربانی کردن چیست؟ و آیا قربانی از اتفاقات ناگوار و بد جلوگیری می‌کند؟

🌹 با سلام؛ لطفاً فلسفه قربانی و ریختن خون را بیان بفرمایید؛ چرا این سنت در تمام ادیان و آیین‌ها وجود داشته؟ زمان ریختن خون چه اتفاقی می‌افتد و یا از چه اتفاقاتی جلوگیری می‌کند؟ آیا حقیقتاً قربانی از اتفاقات ناگوار جلوگیری می‌کند؟!

#پاسخ_اجمالی

🍀 موضوع قربانی که در آیاتی از قرآن کریم مطرح شده است،
( از جمله سوره بقره ؛ مائده و حج)

🌺 از زمان حضرت آدم(ع) شروع شد،
 و در زمان پیامبران دیگر نیز صورت می‌گرفت.
حتی در برخی کتب حدیثی، درباره برخورد فرعون و انکار براهین حضرت موسی(ص) نقل شده است:
خداوند فرشتگان عذاب را نازل نمود و به موسی(ع) وحی کرد بنی اسرائیل را جمع کرده و هر چهار خانواده را در یک خانه جای دهد، سپس گوسفندانی را قربانی کنند و خون آنها را به درب خانه‌ها بزنند؛
چراکه فرشتگان عذاب به خانه‌ای که درب آنها خونی [برای قربانی ریخته شده] باشد وارد نمی‌شوند.

🌅 اسلام نیز این مسئله را مورد تأیید قرار داده و سفارش می‌کند ‌که در مناسبت‌هایی انجام ‌گیرد؛ مانند حج واجب، کفاره حج، نذر و قربانی مستحبی.

🌻بیش از آن‌که ریختن خون در پیش‌گیری از حوادث منفی تأثیرگذار باشد، گذشتن از مال مطرح است. و به عبارتی صرف نظر کردن از بخشی از مال خود و مصرف آن در راه‌های مفید برای تقرب به خدا و جلوگیری از خسارات مادی و معنوی ارزشمند است.🌻

🌹 هر نوع صدقه – گرچه با ریختن خون هم نباشد – آثار نسبتاً مشابهی دارد. و در روایات وارد شده است که صدقه هفتاد بلا را دفع می‌کند.🌹

#دعای_هنگام‌_قربانی
 
🍃"بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ"
«وَجَّهْت ُ وَجْهِي َ لِلَّذِي ْ فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأرْضَ حَنِيْفاَ مُسْلِماَ وَما أنا مِن َ الْمُشْرِكِيْنَ إنَّ صَلاتِي ْ وَ نُسُكِي ْ وَ محيايَ وَمَماتيِْ لِلّه رَبِّ الْعالَمِيْن َ لاشَريْك َ لَهُ‌ وَ بِذالِك َ اُمِرْتُ وَ أنا مِنَ الْمُسلِمِيْن َ، ألَّلهُمَّ مِنْك َ وَ لَكَ‌ بِسْمِ الله ِ وَالله ُ أكْبَرُ،‌ ألَّلهُمَّ تَقَبَّل مِنـِّي» یاحقّ.🍃

#تقسیم_گوشت_قربانی

🌹از معصومین علیهم السلام نقل شده که گوشت قربانی را سه قسمت کنید:

🌷قسم اول برای فقیر
🌷قسم دوم همسایه ولو فقیر نباشه
🌷قسم سوم برای خودتون 

🌴
🌹                          🌹
°•○●°•🍃🌸🍃•°●○•°

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر ۱۴۰۱ساعت ۱۰:۵۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

 


🦻مردی متوجه شد که گوش همسرش شنوایی‌اش کم شده است. ولی نمی‌دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد.

🩺به این دلیل، نزد دکتر خانوادگی‌شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.

👨‍⚕دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده‌ای وجود دارد انجام بده و جوابش را به من بگو، در فاصله ۴ متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله ۳ متری تکرار کن. بعددر ۲متری و به همین ترتیب تابالاخره جواب بدهد.

🍳آن شب همسر مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و او در اتاق نشسته بود.

💌مرد فکر کرد الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم، و سوالش را مطرح کرد جوابی نشنید.

🔑بعد بلند شد و یک متر به سمت آشپزخانه رفت ودوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید.

📿بازهم جلوتر رفت سوالش را تکرار کرد و باز هم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و گفت: ” شام چی داریم؟”

🍗و این بار همسرش گفت: عزیزم برای چهارمین بار میگم؛ ” خوراک مرغ!“

❌گاهی هم بد نیست که نگاهی به درون خودمان بیندازیم شاید عیبهایی که تصور می‌کنیم دردیگران وجود دارد در وجود خودمان است.

👈اول به خودت نگاه کن ...

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر ۱۴۰۱ساعت ۱۰:۵۷ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 


پدرم در سال چهل از دنیا رفت و من شش ماه بعد از وفاتش بدنیا آمدم ،

 در شش سالگی که کمی خواندن و نوشتن آموختم تازه فهمیدم که آن شعری که پدرم وصیت کرده بود تا بر سنگ قبرش بنویسند مفهومش چیست 
( در بزم غم حسین، مرا یاد کنید )

بعدها و در جوانی همیشه کنجکاو بودم که آیا پدرم حقیقتا حسینی بوده ؟؟
روزی در سن حدودا بیست سالگی در کوچه میرفتم که مردی حدودا پنجاه ساله که نامش حسین بود و فهمیده بود من پسر حاج عباسعلی هستم ناگهان مرا در آغوش گرفت و سر بر شانه ام گذاشت و گریست و گریست !!!
 
وقتی آرام شد  راز گریستن خودش را برای من  اینگونه تعریف کرد :

در جوانی چند روز مانده به ازدواجم  گرچه آهی در بساط نداشتم ولی دلم را به دریا زدم و با نامزد و مادر زنم به مغازه زرگری پدرت رفتیم و یواشکی به پدرت ندا دادم که پولم کم است لطفا سرویسی ارزان و کم وزن به نامزدم نشون بده طوری که مادر زن و همسرم متوجه نشوند

از قضا نامزدم سرویس زیبا و‌ بسیار گرانی را انتخاب کرد ،

 من که همینطور هاج و واج مانده بودم که چکار بکنم ناگهان  پدرت گفت :

 حسین آقا قربان اسمت ، با احتساب این سرویس طلایی که نامزدت برداشت  الباقی بدهی من به شما از بابت اجرت بنایی که در خانه مان کردی صد تومان است و سپس (به پول آن زمان ) صد تومان هم از دخل در آورد و به من داد 

من همینطور هاج و واج پدرت را نگاه میکردم و در دلم به خودم میگفتم کدوم بدهی؟ کدوم بنایی ؟ من طلبی از حاجی ندارم !!

بالاخره  پدرت پول طلا را نگرفت که هیچ ، بلکه صد تومان خرج عروسی ام را هم داد و مرا آبرومندانه راهی کرد

گذشت و گذشت تا اینکه بعد از مدتها شنیدم حاجی عباسعلی در سن چهل و یک سالگی پس از آمدن از سفر کربلا از دنیا رفته
 
آمدم خانه خیلی گریه کردم و برای اولین بار به زنم راز خرید طلای عروسیمان را تعریف کردم 
 
وقتی همسرم شنید که حاجی طلاها را در موقع ازدواجمان مجانی به او داده  زد زیر گریه و آنقدر ناله کرد که از حال رفت 
وقتی زنم آرام شد از او پرسیدم تو چرا اینقدر گریه میکنی و همسرم با هق هق اینگونه جواب داد : 

آنروز بعد از خرید طلا  چون چادر مادرم وصله دار بود حاجی فهمید که ما هم فقیریم ، شاگردش را به دنبال ما فرستاد تا خانه ما را یاد گرفت و چون شب شد دیدیم حاجی به در خانه ما آمده و در میزند ، 

 من و مادرم رفتیم و در را باز کردیم و حاجی بی آنکه به ما نگاه کند که مبادا ما خجالت بکشیم پولی در پاکت به مادرم داد و گفت خرج جهاز دخترتان است

 حواله ی آقا  امام حسین  علیه السلام  است ، 

لطفا به دامادتان نگویید که من دادم !!

تا همسرم این ماجرا را تعریف کرد باز هر دو به گریه زار زدیم که خدایا این مرد چه رفتار زیبایی با ما کرده ، بگونه ای که آنروز  پول طلا و خرج عروسی مرا طوری داد که  زنم نفهمید

 و خرج جهاز زنم را طوری داد که من نفهمیدم !!!

وقتی این ماجرا را در سن بیست سالگی از زبان حسین آقای کهنه داماد شنیدم فهمیدم که پدرم 

 همانگونه که در عزای امام حسین بر سر می زده  دست نوازش بر سر یتیمان هم می کشیده ،

 همانگونه که در عزاء  بر سینه میزده مرهمی به سینه درد مندان هم بوده ، 

 و همانگونه که برای عاشورا سفره نذری مینداخته  هرگز دستش به مال مردم آلوده نبوده 

 و یک حسینی حسینی راستین بوده است  .....

اللهم ارزقنا توفيق خدمة الحسين عليه السلام في الدنيا و الآخره

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر ۱۴۰۱ساعت ۱:۵۲ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

🔴 ماجرای بازداشت مدیرکل برق گیلان به دستور استاندار / تا آخر بخوانید

شاقاجی، روستایی در حوالی سنگر رشت است که آن زمان چهل - پنجاه خانوار جمعیت داشت

استاندار وقت گیلان، مهندس علی انصاری یک شب در جمع مردم شاقاجی حاضر و سخنرانی کرد. بعد از سخنرانی مردم روستا دور انصاری جمع شدند و گفتند: آقای استاندار! برق فشار قوی از بالای روستای ما برای معدن سنگرود رد می‌شود، اما ما اینجا برق نداریم فکری به حال ما کنید.

➖استاندار قول داد که این کار را پیگیری کند. صبح فردا رئیس شرکت برق گیلان را به استانداری دعوت کردیم و ماجرا را برایش توضیح دادیم و گفتن چون مشکل شبکه وجود ندارد، این کار عملی است اما نیاز به اعتباری در حدود ۹ میلیون تومان دارد و بر اساس آیین نامه نیمی از این مبلغ را باید اهالی بپردازند

➕قضیه را به استاندار گفتیم. مهندس انصاری گفت مردم آن روستا توان پرداخت چهار و نیم میلیون تومان را ندارند. سهم مردم را ما از استانداری می‌دهیم. در نتیجه این مبلغ را از اعتبارات استانداری در وجه اداره‌ی برق چک کشیدند. مدتی از این ماجرا گذشت و اتفاقی نیفتاد. علت را از رئیس اداره ی برق جویا شدیم. گفت اعتبارات دولتی تامین نشده است.

➕مهندس انصاری چک دوم را هم کشید و گفت این هم سهم دولت، هر چه زودتر مشکل برق شاقاجی را حل کنید. مدتی گذشت اما باز هم خبری نشد. رئیس اداره‌ی برق بهانه آورد که تیر و کابل و ... موجود ندارند. مهندس انصاری از طریق شرکت چوکا، این تجهیزات را تهیه کرد. ولی باز مدتی گذشت و خبری از برق روستا نشد.


➖قضیه را به مهندس گفتند. ایشان ناراحت شد و گفت اعتبار و کابل و مقره بهانه بود این آقا مریض است 

➕ اتفاقا آن روز قاضی کریمی دادستان گیلان در اتاق مهندس انصاری حضور داشت و متوجه قضایا شد. با ناراحتی گفت علی رغم فراهم نمودن این مقدمات، از دستور شما سرپیچی کردن جرم است و اگر شما از ایشان شکایت کنید من به عنوان دادستان ایشان را جلب می‌کنم.

➖گذشت تا آنکه یک روز ما جلسه کمیته برنامه ریزی استان را در اتاق همین رئیس اداره برق داشتیم. ش‌ه‌ی‌د محمود قلی پور، فرمانده وقت اطلاعات عملیات سپاه، درحالی که نام کسی را در دست داشت، وارد شد. پرسید این آقا کیست؟ گفتم رئیس اداره ی برق است.

➕گفت: ایشان بازداشت هستند.
➖اینطور شد که مدیرکل اداره برق در اتاق کارش بازداشت شد

➕کمتر از ۱ ساعت بعد از دفتر وزیر وقت نیرو زنگ زدند و گفتند با استاندار کار داریم.  عباسپور بود. علت بازداشت مدیرکل اداره ی برق را جویا شد. مهندس انصاری موضوع را برایش توضیح داد.

➕مهندس عباسپور گفت شما ایشان را آزاد کنید من دستور می دهم به آن روستا برق بکشند ولی مهندس انصاری خیلی سریع پاسخ داد؛ خیر اول باید برق روستا وصل بشود. من به عنوان شاکی خصوصی از ایشان شکایت دارم.

➕ تا پایان آن شب از دفتر نخست وزیری گرفته تا دفاتر بقیه وزرا بارها با ما تماس گرفتند و درخواست آزادی رئیس اداره ی برق را کردند اما مهندس انصاری لحظه ای از نظری که داده بود عقب نشینی نکرد

➖صبح ساعت ۷ دیدیم هواپیمایی اختصاصی در فرودگاه رشت به زمین نشست. آنها تعدادی از کارشناسان و مسئولین وزارت نیرو، وزارت کشور و ریاست جمهوری بودند که یک راست آمدند استانداری و رفتند به اتاق استاندار.

➕استاندار در حالی که پشت میزش نشسته بود پرسید چه شده و برای چه تشریف آورده اید؟ پاسخ دادند آمده ایم بررسی کنیم چرا مدیرکل برق استان را بازداشت کرده اید.

➕مهندس انصاری با دلخوری گفت: من خیلی متاسفم که می بینم سال‌ها تعدادی از مردم مظلوم، اینجا از نعمت برق در این کشور محروم بودند اما کسی نه با هواپیما، بلکه با الاغ هم نیامد تا به وضعشان رسیدگی کند. ولی برای یک آدم متمرد و مدیری که از فرمان مافوق خود سرپیچی کرده و فقط یک شب در بازداشت بوده این همه کارشناس با یک هواپیمای اختصاصی به اینجا می‌آیند تا به وضعش رسیدگی کنند. واقعا برای این وضع متاسفم

➖آن روز آفتاب غروب نکرده بود که از روستا تماس گرفتند و اعلام داشتند که برق روستا وصل شده است!

➕ بعد از آزادی مدیرکل برق، مهندس انصاری به ایشان گفت: در سطح استان گیلان حق ندارید بمانید و حق ندارید در هیچ جایی مشغول خدمت شوید. از این استان بروید.

منبع: کتاب استاندار آسمانی

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 

  1. 💠 15 تیر ماه، سالروز شهادت مهندس علی انصاری استاندار سابق گیلان ... روحش شاد و یادش گرامی باد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۱ساعت ۱۲:۵ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

جوانی مادرش را پیش دندانپزشک برد ؛ دندانپزشک از او خواست تا رنگ مناسب دندان انتخاب کند 
پسر گفت : هررنگی میخواهی بگذار چون این پیرزن /است و بزودی می میرد.
بعد از یک هفته جوان مرد .
سبحانک ربی ما اعظمک
                    💌💌💌💌💌
ابراهیم تنها پسرش را برای قربانی آماده می کرد 
چاقویش را تیز کرد و آماده قربانی شد واسماعیل میگفت : به آنچه فرمان داده شدی عمل کن
و هردوی آنها نمیدانستند که قوچی در بهشت 500 سال قبل برای این لحظه مهیا است. 
* پس به پروردگارت اعتماد کن *
                   💌💌💌💌💌
هنگامی که نوح دعا کرد:
" انی مغلوب فانتصر "
گمان نمیکرد الله متعال بشریت را بخاطرش غرق کند و همه اهل زمین غرق میشوند الا او و کسانی که همراهش در کشتی بودند.
* پس به پروردگارت اعتماد کن *
                💌💌💌💌💌
موسی گرسنه شد و صدای فریادش تمام قصر را پر کرده بود و سینه هیچ زنی را نمیگرفت ؛ همه این گریه ها بخاطر زنی بود که پشت رودخانه مشتاق دیدار پسرش بود و لطف و رحمتی از رب العالمین به او و پسرش
* پس به پروردگارت اعتماد کن *
                  💌💌💌💌💌
ظلمت و تاریکی بر یونس چیره شد وقتی عذر خواهی کرد و صدا زد:
* لا اله الاانت سبحانک انی کنت من الظالمین*
الله تعالی فرمود : او را استجابت کردیم واز غم و اندوه نجاتش دادیم 
* پس به پروردگارت اعتماد کن*
                    💌💌💌💌💌
پیامبر اسلام صل الله و علیه والسلام  روی فرش غمگین و ناراحت به پشت خوابیده بود
پروردگارش به جبرئیل دستور داد
تا او را به آسمان بالا ببرد تا پیامبران او را آرامش دهند 
* پس به پروردگارت اعتماد کن*
                    💌💌💌💌💌
زمانی که خداوند یوسف را از زندان بیرون آورد
صاعقه ای نفرستاد تا دروازه زندان را از جا بکند و به دیوار های زندان امر نفرمود تا راه را بسوی یوسف باز کند
بلکه خوابی را در آرامش شب به ذهن پادشاه خوابیده فرستاد 
* پس به پروردگارت اعتماد کن*
                  💌💌💌💌💌
به پروردگارت اعتماد کن و دستانت را عاجزانه بالا ببر و بدان بالای هفت  آسمان پروردگار حکیم و کریم است
                   💌💌💌💌💌
ماگروهی هستیم که اگر دنیا برایمان سخت و تنگ شد درهای آسمان برایمان گشوده می شود 
پس ؛
* چگونه ناامید می شویم ...؟ *
                  💌💌💌💌💌
هرکس خواندن این متن زیبا را تمام کرد به کسانی که می شناسد بفرستد ؛؛؛
خدایا من این متن را صدقه جاریه فرستادم ؛ از طرف خودم و پدر و مادرم و از طرف شما و پدر و مادر تان 
ان شاء الله تعالی

وقتي كه به پروردگارت اعتماد كردي و با تمام اميد او را  بر حق خود قرار دادي ؛ هيچ ترس و هراس و نگراني بر خود راه مده كه او برترین و بهترين كارساز بندگانش هست.
حسبنا الله و نعم الوكيل

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۱ساعت ۱:۵۵ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

خدایاسلام:
دردفترحضوروغیاب‌امروز
حاضری‌زدیم!
حضورمان‌رابپذیر
وجایگاه‌مان‌رادرکلاس‌بندگی‌
ات‌درردیف‌بهترین‌هاقرارده
خدای‌عزیزومهربان!
مهربانیت‌همانند‌امواج‌دریا
پی‌درپی
ساحل‌وجودم‌رادربر‌می‌گیرد
وبه‌دست‌قدرت‌تو
تمام‌تیرهای‌بلاشکسته‌می‌شود
توهرزمان‌بامن‌و
درکنار‌من‌بوده‌ایی
من‌درگهواره‌ی‌محبتت‌چه
آسوده‌آرام‌گرفته‌ام....
پس‌ای‌خدای‌مهربانم....
به‌ذکرنام‌زیبایت‌ونیایش‌لحظه
هایت
وجودزمینیم‌راملکوتی‌گردان
تاآنچه‌تومیخواهی‌باشم
وازآنچه‌من‌هستم‌رهاشوم
که‌تو...بی‌نیازومن‌غرق‌نیازم

           "آمین"...🙏

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۱ساعت ۸:۳۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

خاطرات اسدالله ثمری از رزمندگان گروه توپخانه 63 خاتم (ص)

راننده تریلی:

یه دوستی داشتیم تومنطقه عملیاتی کربلای یک (مهران)
راننده تریلی بود از کرخه مهمات می‌آورد ...مهران برای عملیات ، ظهرها می‌رسید نزدیکی ارتفاع کله قندی، کنار رودخانه کنجان چم ،بسیجی ها تو رودخونه آبتنی میکردن ایشونم میومد کنار آب بچه ها رو تماشا میکرد اما ندیدم هیچوقت لخت بشه بره توآب بابچه ها آبتنی کنه.

یه روز بچه ها مشغول آبتنی بودن ایشونم داشت تریلی شو کنار تپه پارک می‌کرد که هواپیماها اومدن شروع کردن بمبارون ،چند تا راکت به تریلی مهمات خورد مهمات ها شروع کردن به انفجار، تریلی آتیش گرفت و مهمات های کاتیوشا ازجعبه ها شون شلیک میشدن وسرگردان تو هوا به اینطرف واونطرف
پرتاب میشدن ، صدای مهیب انفجارات و
آتش گرفتن تریلی صحنه خوفناک ایجاد کرده بود ، بسیجی ها پشت تخت سنگها پناه گرفته بودن ، تریلی همچنان درآتش میسوخت شعله وانفجارات اینقدر زیاد بود که کسی نمی توانست به تریلی نزدیک شود .

شاید نیم ساعتی گذشت شایدم کمتر یه مقدارکه آتیش وانفجار فروکش کرد بچه ها اومدن کمک راننده تریلی ، که متاسفانه با اولین اصابت راکت دربهای ماشینش قفل شده بودوازشدت انفجار وآتش نتوانسته بود از خودرو خارج شود.

هرطور بود با تایلیور در رو بازکردن ، راننده فقط ازکمر به پایینش سالم بود قسمت بالای بدنش که روی صندلی بود کاملا سوخته بود ،او به آرزویش  شهادت  رسیده بود.

اما راز ازاینکه هیچوقت بابچه ها آبتنی نکرد رو اززبان همسنگرش بشنوید ، او که بدنی سراسر خال کوبی شده داشت بمن میگفت ازاین بچه های نوجوان خجالت میکشم بدنم روببینن ، بهش میگفتم اگه شهید بشی این بچه ها بدنت رومیبینن ، گفت ازخدا خواسته ام طوری شهید بشم که اثری ازاین خال کوبی ها روتنم باقی نباشه
این عزیز ، شهید والامقام دیار ورامین ، علیرضا سیانکی بود. روحش شاد

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر ۱۴۰۱ساعت ۸:۲۹ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

پیشنهاد می کنم با قدری تأمل مطالعه فرمایید. 

🛑 *تقصیر شماست.......*

در زمان دانش آموزی معلمی داشتیم به نام آقای سید مهدی موسوی كه در آمریكا تحصیل كرده و تازه به وطن بازگشته بود و از همین روی گاه و بیگاه خاطرات و تجربه هایی از سالهای زندگی در ایالت اوهایو نقل می كرد و این گفته ها به اقتضای دوره نوجوانی به دقت در ذهن ما ثبت و ضبط می شد.
ایشان می گفت: “یك روز در دانشگاه اعلام شد كه در ترم آینده مشاور اقتصادی رییس جمهوری سابق آمریكا -گمان می كنم *ریچارد نیكسون* - قرار است درسی را در این دانشگاه ارائه كند و حضور آن شخصیت نامدار و مشهور چنان اهمیتی داشت كه همه دانشجویان برای شركت در كلاس او صف بستند و ثبت نام كردند و اولین بار بود كه من دیدم برای چیزی صف تشكیل شده است.
به دلیل كثرت دانشجویان كلاس ها در آمفی تئاتر برگزار می شد و استاد كه هر هفته با هواپیما از واشنگتن می آمد دیگر فرصت آشنایی با یكایك دانشجویان را نداشت اما گاهی به طور اتفاقی و بر حسب مورد نام و مشخصات برخی را می پرسید.
در یكی از همان جلسات نخست به من خیره شد و چون از رنگ و روی من پیدا بود كه شرقی هستم از نام و زادگاهم پرسید و بعد برای این كه معلومات خود را به رخ دانشجویان بكشد قدری در باره شیعیان سخن گفت و البته در آن روزگار كه كمتر كسی با اسلام علوی آشنا بود همین اندازه هم اهمیت داشت، ولی در سخن خود قدری از علی علیه السلام با لحن نامهربانانه و نادرستی یاد كرد.
این موضوع بر من گران آمد و برای آگاه كردن او ترجمه انگلیسی نهج البلاغه را تهیه كردم و هفته های بعد به منشی دفتر اساتید سپردم تا هدیه مرا او برساند.
در جلسات بعد دیگر فرصت گفت و گویی پیش نیامد و من هم تصور می كردم كه یا كتاب به دست او نرسیده و یا از كار من ناراحت شده و به همین دلیل تقریبا موضوع را فراموش كردم.
روزی از روزهای آخر ترم در كافه دانشگاه مشغول گفتگو با دوستانم بودم كه نام من برای مراجعه به دفتر اساتید و ملاقات با همان شخصیت مهم و مشهور از بلندگو اعلام شد، با دلهره و نگرانی به دفتر اساتید رفتم و هنگامی كه وارد اتاقش شدم با دیدن ناراحتی و چهره درهم رفته اش بیشتر ترسیدم.
با دیدن من روزنامه ای كه در دست داشت به طرف من گرفت و گفت می بینی؟ نگاه كن! وقتی به تیتر درشت روزنامه نگاه كردم خبر و تصویر دردناك خودسوزی یك جوان را در وسط خیابان دیدم.
او در حالی كه با عصبانیت قدم می زد گفت: می دانی علت درماندگی و بیچارگی این جوانان آمریكایی چیست؟ بعد به جریانات اجتماعی رایج و فعال آن روزها مانند هیپی گری و موسیقی های اعتراضی و آسیب های اخلاقی اشاره كرد و سپس ادامه داد: همه اینها به خاطر تقصیر و كوتاهی شماست!
من با اضطراب سخن او را می شنیدم و با خود می گفتم: خدایا، چه چیزی در این كتاب دیده و خوانده كه چنین برافروخته و آشفته است؟
او سپس از نهج البلاغه یاد كرد و گفت: از وقتی هدیه تو به دستم رسیده در حال مطالعه آن هستم و مخصوصا فرمان علی بن ابیطالب به مالك اشتر را كپی گرفته ام و هر روز می خوانم و عبارات آن را هنگام نوشیدن قهوه صبحانه مرور می كنم تا جایی كه همسرم كنجكاو شده و می پرسد این چه چیزی است كه این قدر تو را به خود مشغول كرده است؟
بعد هم شگفتی و اعجاب خود را بیان كرد و گفت: من معتقدم اگر امروز همه نخبگان سیاسی و حقوقدانان و مدیران جمع شوند تا نظام نامه ای برای اداره حكومت بنویسند، نمی توانند چنین منشوری را تدوین كنند كه قرنها پیش نگاشته شده است!
دوباره به روزنامه روی میز اشاره كرد و گفت: می دانی درد امثال این جوان كه زندگی شان به نابودی می رسد چیست؟ آنها نهج البلاغه را نمی شناسند! 
آری، *تقصیر شماست كه علی را برای خود نگهداشته اید و پیام علی را به این جوانان نرسانده اید!* 
دلیل آشوب و پریشانی در خیابانهای آمریكا، محرومیت این مردم از پیام جهان ساز و انسان پرور نهج البلاغه است.”

این داستان را در سن دوازده سالگی از معلم خود شنیدم، اما سالها بعد از آن وقتی كه برای جشنواره “باران غدیر” در تهران میزبان مرحوم پروفسور دهرمندرنات نویسنده و شاعر برجسته هندی بودیم چیزی گفت كه حاضران در جلسه را به گریه آورد و مرا به آن خاطره دوران نوجوانی برد.
پیرمرد هندو در حالی كه بغض كرده بود و قطرات اشك در چشمانش حلقه زده بود از مظلومیت علی بن ابی طالب یاد كرد و با اشاره به مشكلات گوناگون اجتماعی در كشورهای مختلف جهان گفت: “شما در معرفی امام علی و نهج البلاغه موفق نبوده اید! *باید پیام های امام علی را چون سیم كشی برق و لوله كشی آب به دسترس یكایك انسانها در كشورها و جوامع مختلف رساند !*

چند روز بیشتر تا عید غدیر فرصت نمانده است  به عشق امیرالمومنین نشر دهید

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم تیر ۱۴۰۱ساعت ۹:۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

فردي نشسته بود و "ياربّ" ميگفت.

شيطان بر او ظاهر ميشود و ميگويد: تا به

حال اين همه ياربّ گفته‌اي فايده داشته است؟

 

مرد دلش شکست و از دعا کردن منصرف

شد و خوابيد. شب كسي به خواب او آمد و

گفت چرا ديگر "ياربّ" نمي گويي!؟جواب داد :

 

چون جوابي نمي شنوم و ميترسم از

درگاه خدا مردود باشم ، پس چرا دعا بكنم!؟

 

گفت خدا مرا فرستاده است تا به تو بگويم

اين ياربّ گفتن هایت همان لبّيك و جواب ماست!

 

يعني اگر خداوند نخواهد صداي ما به

درگاهش بلندشود اصلا نميگذارد "ياربّ" بگوييم!

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم تیر ۱۴۰۱ساعت ۷:۴۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

سوالاتی که حرص آدمو درمیاره😂😂😂😂

1- از حموم اومدی حوله دورته ، میپرسن : حموم بودی ؟
 نه حوله پیچیدم دورم برم مکه لبیک بگم 😂😂

 2- صبح از خواب بیدار شدی ، میپرسن : بیدار شدی ؟!
نه مشکل روحی دارم توخواب راه میرم 😂😂

3-دارم تاریخ انقضای روی تن ماهی رونگاه میکنم ، فروشنده میگه : داری تاریخ انقضاشو میبینی ؟!
گفتم نه میخوام ببینم تولد ماهیه کیه واسش اکواریوم بخرم 😂😂
.
4-یارو معتاده کنارخیابون نشسته کله اش چسبیده کف اسفالت ، دوستم میگه معتاده ؟!
میگم نه ژیمناستیک کاره داره انعطاف بدنیشو به رخ ملت میکشه... 😂😂😂

5-به دوستم میگم تب کردم... ! میگه : مریض شدی ؟!!!
میگم نه دمای بدنمو بردم بالا ببینم فَنش کارمیکنه یا نه 😂😂😂

6- صف نونوایی بودم یارو اومد، گفت: ببخشید صفه؟ منم گفتم: نه دیوار دفاعی بستیم شاطر میخواد کاشته بزنه
🇮🇷
7- رفتم داروخانه عصا بگیرم 
میگه عصا برای راه رفتن میخوای ؟
گفتم نه ،
حضرت موسی کلاسای تبدیل اژدها گذاشته دارم میرم سرکلاس...😂😂


8- امروز ۵۰ متر دنبال تاکسی دویدم
بعد راننده نگه داشت گفت میخوای سوار بشی ؟؟😳
گفتم نه داداش فقط میخواستم که سفر خوشی رو برات آرزو کنم !😂😂

۹- بچه تازه به دنیا اومده، ازبیمارستان اوردیم خونه خوابیده
فامیلمون اومده میگه اخیییی خوابه؟؟
میگم نه زدیمش تو شارژ، دکتر گفته ۷، ۸ ساعت اول خوب بذارین شارژ بشه😂😂😆😆
😁😁😁😁😁

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر ۱۴۰۱ساعت ۹:۱۵ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

🌸 آیت الکرسی 🌸

  

🌸بسم الله الرحمن الرحیم🌸

  

🍃🌸اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ🌸🍃

  

🍃🌸من ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ🌸🍃

  

🍃🌸منْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ🌸🍃

  

🍃🌸لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ🌸🍃

  

🍃🌸فقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ🌸🍃

  

🍃🌸اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ🌸🍃

  

🍃🌸أوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ🌸🍃

  

🍃🌸الّلهُمَّ صَلِّ عَلے مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم🌸🍃

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر ۱۴۰۱ساعت ۱۰:۳۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

⚠️ *چگونگی انسان در قبر* 

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!........!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


سرنوشت جسد انسان پس از اینکه او را در قبر (داخل لحد) گذاشتن از لحاظ علمی

☑شب اول قبر:
شکم و قسمت شرمگاه او متعفن شده و بوی بد از آن خارج می‌شود و فضای لحد را پر میکند. 

☑شب دوم قبر:
قسمت شکم ومحتوی شکم او، همچنین کبد و جگر عفونت کرده ومتعفن میشودو رنگ قرمز این اعضاء به رنگ سبز تغییر پیدا میکند. 

☑پس از گذشت کمتر از یک هفته: صورت شخص متورم شده و باد میکند. 

☑بعد از گذشت 10روز:
 تورم به تمام بدن انسان سرایت میکند وتمام بدن شخص متورم شده، باد میکند ودر این حالت به علت تورم زیاد بدن انسان متلاشی میشود و در داخل لحد یک انفجار کوچک رخ میدهد(بدن انسان می ترکد)
 
☑بعد از گذشت 14روز:
موهای بدن انسان از پوست جدا شده و بر کف لحد میریزد. همچنین در این روزها از عفونت های بدن و بوی تعفن داخل قبر، از بدن خود شخص در داخل قبر(لحد) کرمها ومگسها و موجوداتی تولید میشوند که از گوشت بدن خود شخص تغذیه میکنن وگوشت بدنش را می خورند. 

☑بعد از گذشت حدود شش ماه:
هیچ گوشتی بر استخوان ها باقی نمیماند و تنها چیزی که از انسان در قبر باقی می ماند فقط استخوان های بدنش هست. 


بنابراین آنهایی که جمال دارند به جمال خود مغرور نشوند❗
آنهایی که ثروت دارند به ثروت خود مغرور نشوند❗
آنهایی که پست و مقام دارند به جاه ومقام خود مغرور نشوند❗

انسانی که وقتی در یکجای تاریک بایستد میترسد فکرش کن وقتی میزارنت تو قبر خاک که ریختن روت فرض کن زنده هم که بشی! حتی  نه میتونی تکان بخوری و نه از اون قبر تنگ میتونی بیرون بیای و‌‌............
پس چرا توبه نکنیم!
تو میتوانی پس از امروز شروع کن به نماز خواندن 
نگاه به نامحرم نکن دروغ نگو و غیبت نکن و چشمت به دنبال مال و ثروت کسی نباشه 
و تازه هر که نعمت بیشتری در اختیار دارد مسئولیتش بیشتر   و جواب پس دادنش بسیار سخت تر است.! پس بیهوده حرس دنیا را نزنیم.

توبه کن و از قبر تاریک و تنگ و فشار شب اول قبر بترس
چرا که همه اینها آخر طعمه خاک خواهند شد،

🥀و چه خوش نصیبند کسانی که با داشتن جمال و زیبایی، پول و ثروت، پست و مقام، و با داشتن همه این صفات و نعمتها، مدام پیشانی خود را در مقابل خالق خویش بر زمین میسایند وهرگز از یاد خدا غافل نمیشوند وچنانچه دچار اشتباهی شدند بلافاصله جبران و توبه میکنند، و از خدا همیشه طلب هدایت میکنند.

برادران و خواهران محترم، رفتن داخل قبر را هرگز فراموش نکنید، چون مکانی هست که هرشخص بلااستسناء باید بودن در آنجا را تجربه کند،
به خاطر راحتی و آسایش در تنهایی قبر، از گناهان  دوری کرده به سوی خدا باز گردیم.

خداوند توفیق توبه صادقانه از همه گناهان و پایبندی به اوامر و دستورات خودش را بر  همه ما عنایت بفرماید.

با دوستان خود شريك سازيد
شايد اين كار شما باعث شود يكي از دوستان تان از گناه كردن دست بكشد و به اشتباهاتش  پي ببرد و هدايت الله نصيبش گردد و تو هم شامل ثواب و عفو خداوند قرار گيري.
خدا را چه ديدی.

🥀خواندن امثال این پیام و یادآوریها هر از چندگاهی لازم و ضروریست


⚠️❗ *تمام زنده های امروز مرده های فرداییم* ❗⚠️

🥀 *کل.نفس.ذائقه.الموت* 🥀

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر ۱۴۰۱ساعت ۱۲:۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  |