✅اخلاقیات متولدین ماه های سال

 

🍃فروردین

اعتماد به نفس : ۸۰٪

غرور : ۲۰٪

لجبازی : ۹۰٪

زرنگی : ۳۰٪

جذابیت : ۵۰٪

رفاقت : ۱۰٪

 

🍃اردیبهشت

اعتماد به نفس : ۷۰٪

غرور : ۱۰٪

لجبازی :۶۰٪

زرنگی : ۹۰٪   

جذابیت : ۱۰۰٪

رفاقت : ۴۰٪

 

🍃خرداد

اعتماد به نفس : ۷۰٪

غرور : ۹۰٪

لجبازی :۸۰٪

زرنگی : ٧٠٪‏

جذابیت : ٨٠٪‏

رفاقت : ٨٠٪‏

 

🍃تیر

اعتماد به نفس : ۶۰٪

غرور : ۱۰۰٪

لجبازی : ۳۰٪

زرنگی : ۹۰٪

جذابیت : ۸۰٪

رفاقت : ۷۰٪

 

🍃مرداد

اعتماد به نفس : ۹۹٪

غرور : ۸۷٪

لجبازی : ۱۲٪

زرنگی : ۱۰۰٪

جذابیت : ۹۲٪

رفاقت : ۹۸٪

 

🍃 شهریوری

اعتماد به نفس : ۱۰۰٪

غرور : ۳۰٪

لجبازی :۴۰٪

زرنگی : ۹۰٪...

جذابیت : ۱۰۰٪

رفاقت : ۹۰٪

 

🍃مهر

اعتماد به نفس :۸۰٪

غرور : ۹۰٪

لجبازی :۹۰٪

زرنگی : ۱۰۰٪

جذابیت : ٩٠٪

رفاقت : ۹۰٪

 

🍃ابان

اعتماد به نفس : ۱۰۰٪

غرور : ۸۰٪

لجبازی : ۸۰٪

زرنگی : ۹۰٪

جذابیت :1۰۰٪

رفاقت : ۶۰ ➿

🍃اذر

اعتماد به نفس : ۵۰٪

غرور : ۹۰٪

لجبازی : ۸۰٪

زرنگی :۶۰٪

جذابیت :۹۰٪

رفاقت : ۷۰٪

 

🍃دی

اعتماد به نفس : ۲۰٪

غرور : ۵۰٪

لجبازی : ۸۰٪

زرنگی : ۱۰٪

جذابیت : ۹۰٪

رفاقت : ۱۰۰٪

 

🍃بهمن

اعتماد به نفس : ۹۰٪

غرور : ۳۰٪

لجبازی : ۱۰۰٪

زرنگی : ۵۰٪

جذابیت : ۲۰٪

رفاقت : ۸۰٪

 

🍃اسفند

اعتماد به نفس : ۹۰٪

غرور : ۱۰٪

لجبازی : ۳۰٪

زرنگی : ۶۰٪

جذابیت : ۵۰٪

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۶:۱۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

 

گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن

گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن

 

گفتم به نام نامیت هر دم بنازم

گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم

 

گفتم که دیدار تو باشد آرزویم

گفتا که در کوی عمل کن جستجویم

 

گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن

گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

 

گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن

گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

 

گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن

گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

 

گفتم ز حق دارم تمنای سکینه

گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه

 

گفتم رخت را از من واله مگردان

گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان

 

گفتم به جان مادرت من را دعا کن

گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن

 

گفتم  ز هجران تو قلبی تنگ دارم

گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم

 

گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن

گفتا به آب دیده دل را شستشو کن

 

گفتم دلم از بند غم آزاد گردان

گفتا که دل با یاد حق آباد گردان

 

گفتم که شام تا دلها را سحر کن

گفتا دعا همواره با اشک بصر کن

 

گفتم که از هجران رویت بی قرارم

گفتا که روز وصل را در انتظارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۶:۸ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

 

اول:
آنانی که وقتی هستند، هستند 
وقتی که نیستند هم نیستند 
(اکثر آدمها اینگونه اند. حضورشان مبتنی به فیزیک است
تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند
و سطح آگاهیشان از سطح جسم و ابعاد مادی زندگی بالاتر نمیرود
بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند)

دوم:
آنانی که وقتی هستند، نیستند، 
وقتی که نیستند هم نیستند
( اینان مردگانی متحرک در جهان هستند، خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی های فانی دنیا واگذاشته اند. 
شاید در بیرون غنی باشند، اما فقیرانی هستند در درون و در روح)
بی شخصیت اند و بی اعتبار،، هرگز به چشم نمی آیند . مرده و زنده اشان یکی است

سوم:
آنانی که وقتی هستند هستند 
وقتی که نیستند هم هستند 
(آدمهای دلسوز و معتبر و با شخصیت . کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و سعی در کمک به ما دارند و تاًثیر گذار، و در نبودنشان هم تاثیرشان را با نبودنشان می گذارند. 
کسانی که همواره به خاطر ما می مانند . دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم . 

چهارم:
کمیاب ترین آدمها هستند
آنانی که وقتی هستند، نیستند 
وقتی که نیستند هم هستند 
(شگفت انگیز ترین آدمها اینان هستند. 
لقب اشرف مخلوقات تنها سزاوار ایشان است
در زمان بودنشان چنان قدرتمند و با شکوه، اما ساده و بی پیرایه اند، که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم. اینان پادشاهان دنیای درون هستند
اما وقتی که از پیش ما میروند، نرم نرم، آهسته آهسته درک میکنیم، باز می شناسیم، می فهمیم که آنان چه بودند و که بودند. چه می گفتند و چه می خواستند 
ما همیشه عاشق این آدمها هستیم 
هزار حرف داریم برایشان 
اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم به سادگی از دستشان میدهیم، قفل بر زبانمان می زنند. اختیار از ما سلب میشود، سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم.
و درست در زمانی که می روند، یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. و همواره حسرت درک نکردنشان را میخوریم
شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به ندرت دیده شود.
وجودتان سرشار از عشق ومحبت‌وانرژی🌹

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۰ساعت ۶:۱۱ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

*جالب است بدانید:*
*ثروتمندترین مرد لبنانی بنام (ایمیل البستانی) قبری را برای خودش تهیه دید که در بهترین جای لبنان و بسیار باصفا و مشرف بر شهر زیبای بیروت بود، تاپس ازمرگش درآنجا دفن شود.*

*این شخص صاحب هواپیمای شخصی بود و با همان هواپیما به دریا سقوط کرد.*

*اطرافیانش میلیونها هزینه کردند تا جسدش را از دریا بیرون کشیده و در اینجا دفن کنند.*

*هرچه گشتند لاشه هواپیما پیدا شد، اما جسد آقای ثروتمند لبنانی(البستانی) هرگز پیدا نشد که نشد.*

*ثروتمندترین مردانگلیسی یک یهودی بود بنام (رودتشلد) بخاطر ثروت فراوانش به دولت انگلیس هم قرض میداد.*
*این آقای بسیار غنی، گاو صندوقی داشت بسیار بزرگ به اندازه یک اطاق*
*یک روز وارد این خزانه پولی خود شد و بصورت اتفاقی درب این گاوصندوق بسته شد و هرچه با صدای بلند داد و فریاد کرد ،بخاطر بزرگ بودن کاخش کسی صدایش رانشنید.*
*چون عادت داشت همیشه ازخانه وخانواده به مدت طولانی دور میشد .*
*این بار هم خانواده فکر کردند چون طولانی شده حتمابه مسافرت رفته.*
*این مردآنقدرفریاد زد که احساس کرد خیلی گرسنه و تشنه هست.*
*یکی از انگشتان خود را زخمی کرد و با خون آن روی دیوار نوشت: ثروتمندترین انسان درجهان از شدت گرسنگی و تشنگی مرد.*

*فکرنکنیم  :*                                                                 *ثروت تنها چیزیه که همه خواسته های ما را برآورده می کند.*

*درزندگی در جست و جوی آرامش باشید.*
*چه جالب...*
*ناز را می کشیم؛*
*آه را می کشیم؛*
*انتظار را می کشیم؛*
*فریاد را می کشیم؛*
*درد را می کشیم؛*
*ولی بعد از این همه سال آنقدر نقاش خوبی نشده ایم که بتوانیم دست بکشیم!*
    *" از هر آنچه آزارمان میدهد"*

*ديروز قصد داشتم دست اتفاق را بگيرم تا نيفتد ! اما امروز فهميدم که اتفاق خواهد افتاد، اين ما هستيم که نبايد با او بيفتيم ...!*
 *قانون کائنات :*

*هیچ‌چیز در طبیعت برای خود زندگی نمی‌کند*

*«رودخانه‌ها»* 
*آب خود را مصرف نمی‌کنند*

*«درختان»* 
*میوه‌ی خود را نمی‌خورند*

*«خورشید»* 
*گرمای خود را استفاده نمی‌کند*

*«گل»* 
*عطرش را برای خود گسترش نمی‌دهد*

*«زندگی»* 
*یعنی در خدمت دیگران*

*« قانون طبیعت است . . .*

*پس :* 

*اگر دیدی کسی گره‌ای دارد*
*و تو راهش را می‌دانی*
             *سکوت نکن !*

*اگر دستت به جایی می‌رسد*
             *دریـغ نـکـن !* 

*معجزه‌ی زندگی دیگران باش !*

*« این قانون کائنات است . . . ! ! ! »*

*معجزه‌ی زندگی دیگران که باشی بی‌شک کسی معجزه‌ی زندگی تو خواهد شد !..*

*از خدمت به خلق پشیمان مشو…*
*و اگر کسی قدر خوبی تو را ندانست، غمگین مشو!*
*چون گنجشکها هر روز آواز میخوانند*
*و هیچکس تشکر نمیکند!*
*ولی باز هم آوازشان را ادامه میدهند…*
*نگاه مردم به تو متفاوت است…یک نفر تو را بد میبیند، و دیگری تو را خوب!*
*و یکی دیگر تو را جذاب،*

*زیبا که بنگری میبینی*
*نه هیچکس دوست توست و نه هیچکس دشمنت*
*همه معلم تو هستند،*
*تا در خوبی خود را بیازمایی..!*

*زندگیتون پرازسلامتی وآرامش*

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ساعت ۱۰:۴ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

💥 *شعرچادر*

خدایا چادرم را دوست دارم 
چقدر این باورم را دوست دارم 

همین چادر که شد میراث زهرا 
من ارث مادرم را دوست دارم
 
میان این همه دستور قرآن 
حجاب برترم را دوست دارم
 
حجاب ، پرواز زن بر آسمان است  
من این بال و پرم را دوست دارم 

نشسته همچو تاجی بر سر من 
من این تاج سرم را دوست دارم 

بدم می آید از چشمان هرزه 
نگاه شوهرم را دوست دارم 

که این چادر برایم جان پناه است 
چقدر این سنگرم را دوست دارم 

حریم حرمت زن چادر اوست 
من این صحن حرم را دوست دارم 

شنیدم که خدا گفت بر ملائک 
 زنان طاهرم   را دوست دارم
 
چو با چادر مرا دیده  برادر 
بلند گفت:  خواهرم را دوست دارم 

به مشهد خادمی زن این چنین گفت 
زنان محترم را دوست دارم
 
عجب چادر به اندامت می آید
رضا این دخترم را دوست
 دارم 

امام هشتم ما هم بگوید  
حجاب زائرم را دوست دارم 

چنین با نفس اماره  بجنگم 
جهاد اکبرم را دوست دارم
 
بدم می آید از مانتوی کوتاه 
 من  عفت در برم را دوست دارم 

قیامت می رسد روز حساب است 
امید محشرم را دوست دارم
 
نگاه مرد نا محرم چو زهر است 
از این رو  ظاهرم را دوست دارم 

چنین گفت شوهرم  بین قنوتش 
خدایا دلبرم را دوست دارم 

خدایا انتخاب من به حق بود 
حیای  همسرم را دوست دارم
 
بگویم بیت اول را در آخر 
خدایا چادرم را دوست دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۰ساعت ۳:۳۱ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

✅دعاهای قشنگ واسه همدیگه:

 

🍃ﺩﻋﺎ کنیم هیچکس ﺩﻟﺶ ﻧﮕﯿﺮﻩ،ﺍﮔﻪ ﻫﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺧﺪﺍ ﯾﻪ ﻫﻢ ﺻﺤﺒﺖ ﺧﻮﺏ ﺑﺬﺍﺭﻩ ﺳﺮ ﺭﺍﻫﺶ!

 

🍃ﺩﻋﺎ کنیم کﻫﯿﭽﮑﺪﻭممون ﺍﺷﮑﯽ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﻧﯿﺎﺩ،ﺍگرم اﻭﻣﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﺑﺎﺷﻪ!

 

🍃ﺩﻋﺎ کنیم ﻫﯿﭽﮑﯽ ﺩﻟﺶ ﭘﺮ ﻧﺸﻪ،ﺍﮔﻪ ﻫﻢ ﭘﺮ ﺷﺪ ﭘﺮ ﺑﺸﻪ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ!

 

🍃ﺩﻋﺎ کنیم هیچکی ﻧﺎ ﺍﻣﯿﺪ ﻧﺸﻪ،ﺍﮔﻪ ﻫﻢ ﺷﺪ ﺧﺪﺍ ﺯﻭﺩ ﯾﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻬﺶ ﺑﺪﻩ!

 

🍃ﺩﻋﺎ کنیم ﻫﺮ ﮐﯽ ﻫﺮ ﭼﯽ ﺗﻮ ﺩﻟﺶ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻬﺶ ﺑﺮﺳﻪ!

 

🍃ﺩﻋﺎ کنیم حکمت خدا با آرزوهامون یکی باشه....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۰ساعت ۱۲:۳۲ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

دانستنیها

 خربزه پیش از غذا ، شکم را کاملاً می‌شوید و بیماری را از ریشه می‌کَند.

دانستنیها

 مگس و پشه روی گل آفتابگردان نمی نشینند.

دانستنيها

افرادی که آب یخ می خورند بیشتر عصبانی می شوند
با کاهش مصرف آب یخ به سلامت کبد و اعصاب خود کمک کنید.

دانستنیها

وجود رگه های سفيد در برخی گوجه فرنگی های موجود در بازار نشانه نيترات و باقی مانده سموم كودهاست كه باعث سرطان میشود.

دانستنیها

سالم ترین دندان ها را اعراب عربستان دارند زیرا آن ها به جای مسواک های پلاستیکی ازچوب درخت مسواک برای تمیزکردن دندان ها استفاده می کنند.

سلامتی

لیمو ترش محصولی معجزه گر در نابودی سلول های سرطانی است و 10000 بار قویتر از شیمی درمانی عمل می کند.

دانستنیها

در موز یک ماده شیمیایی وجود دارد که می تواند شخص را خوشحال کند عملکرد این ماده شبیه به داروهای ضد افسردگی است

دانستنیها

خوردن روزانه ۴۲گرم بادام باعث لاغر شدن پاها آب شدن چربی دور شکم وباریک شدن کمر میشود 

دانستنیها

اگر برگ های آفتابگردان را آتش بزنید، همه حشرات، موش و قورباغه از محل فرار می کنند.

سلامتی

آلبالو تصفیه کننده خون و ضد التهاب وضد دردهای بدن،آرامش اعصاب و سلاحی در برابر سرطان می باشد.

دانستنیها

خوردن کمی نمک قبل از غذا باعث درمان هفتاد درد از جمله دندان درد ،دل درد ،گلو درد و پیسی میشود.

دانستنیها

برای فراموش کردن آهنگی که در ذهنتان گیر کرده آدامس بجوید.
سلامتی
انجیر برای آنهایی که قند خونشان پایین می آید و یک دفعه احساس ضعف می کنند مناسب است، زیرا قند آن به سرعت در روده کوچک جذب می شود.
سلامتی
هنگام سردرد بجای مصرف و اعتیاد به آسپرین و سایر داروهای شیمیایی، روزانه 10 تا 20 گیلاس بخورید! چرا که سالم و موثر است!
دانستنیها
 یکی از عوامل بسیار مهم بی خوابی استفاده بیش از حد از قند و شکر می باشد.
دانستنیها
اندازه پا در صبح و شب فرق می کند صبح ها کفش نخرید!
در پایان روز پا به بزرگترین اندازه خود می‌رسد برای همین برای خرید یک کفش مناسب، ساعات اولیه صبح را انتخاب نکنید.
دانستنیها
 پروتئین موجود در تخم مرغ باعث سوختن چربی های شکمی میشود.
دانستنیها
گاز موجود در نوشابه، سبب پوکی استخوان و اسید فسفریک آن، موجب 
نرمی استخوان میشود یک عدد نوشابه 
به اندازه شش بشقاب برنج چاق کننده است
7سلامتی
زانو درد دارید؟
 پای مرغ بخورید ، پای مرغ سرشار از مواد عالی غضروف ساز میباشد.

توجه       توجه 
درمان قطعی مرض قند 
توسط یک طبیب در بلوچستان 
 درمان قطعی مرض قند پیدا شده 
کسانی که مرض قند دارند با خوردن این داروی گیاهی ساده مرض قند خود را به حد نرمال برسانید 

ما برای رضایت خدا این دارو را به همه مردم اعلام میکنیم تا کسانی که مبتلا به مرض قند هستند ان شا الله سلامتی حاصل فرمایند 

خب الان معرفی دارو و طرز استفاده آن؛

(برگ) میوه انبه را خشک کنید و آسیاب کنید و در دو وعده صبح و شب با آب بخورید 
 
کی باورش میشه؟  به همین سادگی مرض قند را کاهش دهید 

این درمان قطعی و صددرصدی بوده و بااطمینان خاطر انجام دهید. 

لطفا این پیام را به همه مردم اعلام کنید تا در این کار انسان دوستانه شریک باشید و کسانی که از آمپول انسولین رنج میبرند نجات یابند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر ۱۴۰۰ساعت ۷:۱۰ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

🔳 نماز فارسی!!!
 
*واکنش آیت‌الله ارباب به خواندن نماز  به زبان فارسی

 آقاى دكتر محمدجواد شریعت نقل کرده‌اند:
 سال ۱۳۳۲ شمسی،  من و عده‌اى از جوانان پر شور آن دوران به این نتیجه رسیده بودیم كه نماز را به زبان فارسى بخوانیم؟!
 خانواده‌هایمان شدیداُ نگران حال ما شدند.
 ما را نزد یكى از روحانیان آن زمان بردند.
آن روحانى وقتى فهمید ما به زبان فارسى نماز می ‌خوانیم، به شیوه ‏اى اهانت ‏آمیز ، نجس و كافرمان خواند!!!
 این عمل او ما را در كارمان راسخ‏‌تر ساخت. 
عاقبت‏ ما را محضر حضرت آیت الله حاج‌آقا رحیم ارباب بردند.
ما که 15 نفر بودیم در وقت معینی به خدمت ایشان رسیدیم.
در همان لحظه اول، چهره نورانى و خندان وى ما را مجذوب ساخت، آن بزرگمرد را غیر از دیگران یافتیم.
 آقا در آغاز دستور پذیرایى از همه ما را صادر فرمود، سپس به والدین ما فرمود: شما كه به فارسى نماز نمی‌خوانید، فعلاً تشریف ببرید و ما را با فرزندانتان تنها بگذارید. 
وقتى آن‏ها رفتند، به ما فرمود: بهتر است ‏شما یكى یكى خودتان را معرفى كنید.
 آنگاه، به تناسب رشته و كلاس ما، پرسش‏‌هاى علمى مطرح كرد و از درس‏‌هایى مانند جبر و مثلثات و فیزیك و شیمى و علوم طبیعى مسائلى پرسید كه پاسخ اغلب آن‏ها از توان ما بیرون بود!!!
  پس از آنكه همه ما را خلع سلاح كرد، فرمودند: 

 والدین شما نگران شده‌اند كه شما نمازتان را به فارسى مى‌خوانید، آن‏ها نمى ‏دانند من كسانى را مى ‌شناسم كه - نعوذبالله - اصلاً نماز نمى‏ خوانند!!!
شما جوانان پاك اعتقادى هستید كه هم اهل دین هستید و هم اهل همت. من در جوانى مى ‏خواستم مثل شما نماز را به فارسى بخوانم ولى مشكلاتى پیش آمد كه نتوانستم. اكنون شما به خواسته دوران جوانى ‏ام جامه عمل پوشانیده ‏اید، آفرین به همت ‏شما.
نخستین مشكل من ترجمه صحیح سوره حمد بود كه لابد شما آنرا حل كرده ‏اید . اكنون یكى از شما كه از دیگران مسلط تر است، بگوید *بسم الله الرحمن الرحیم* را چگونه ترجمه كرده است؟

 یكى از دوستان دست خود را بلند کرد آقا با لبخند فرمود: خوب شد طرف مباحثه ما یك نفر هست! زیرا من از عهده ۱۵ جوان نیرومند بر نمى‏ آمدم. بعد به آن جوان فرمود: خوب بفرمایید بسم الله را چگونه ترجمه كردید؟ 

 آن جوان گفت: طبق عادت جارى به نام خداوند بخشنده مهربان!

 حضرت ارباب لبخند زد و فرمود: گمان نكنم ترجمه درست ‏بسم الله چنین باشد . در مورد «بسم‏» ترجمه «به نام‏ِ» عیبى ندارد. اما «الله‏» قابل ترجمه نیست; زیرا اسم عَلَم (خاص) خدا است و اسم خاص را نمى ‌توان ترجمه كرد.
مثلا اگر اسم كسى «حسن‏» باشد، نمى ‏توان به آن گفت «زیبا» . ترجمه «حسن‏» ، زیبا است. اما اگر به آقاى حسن بگوییم آقاى زیبا، خوشش نمى ‏آید. كلمه الله اسم خاصى است كه مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق مى ‌كنند.
 نمى‌توان «الله‏» را ترجمه كرد، باید همان را به كار برد. 
خب «رحمن‏» را چگونه ترجمه كرده ‏اید؟

 رفیق ما پاسخ داد: بخشنده.

آقا فرمود: این ترجمه بد نیست، ولى كامل نیست. زیرا «رحمن‏» یكى از صفات خدا است كه شمول رحمت و بخشندگى او را مى ‏رساند و این شمول در كلمه بخشنده نیست. «رحمن‏» یعنى خدایى كه در این دنیا هم بر مؤمن و هم بر كافر رحم مى‏ كند و همه را در كنف لطف و بخشندگى خود قرار مى ‏دهد و نعمت رزق و سلامت جسم و مانند آن عطا مى‏ فرماید. در هر حال، ترجمه بخشنده براى «رحمن‏» در حد كمال ترجمه نیست. 
خب، رحیم را چطور ترجمه كرده‏‌اید؟

 رفیق ما جواب داد:“مهربان.

ایشان فرموند: 
  چون رحیم كلمه ‌اى قرآنى و نام پروردگار است، باید درست معنا شود. اگر آن را «بخشاینده‏» ترجمه كرده بودید، راهى به دهى مى ‏برد. زیرا رحیم یعنى خدایى كه در آن دنیا گناهان مؤمنان را عفو مى ‏كند. پس آنچه در ترجمه «بسم الله‏» آورده ‌اید، بد نیست ولى كامل نیست و اشتباهاتى دارد. 
 من هم در دوران جوانى چنین قصدى داشتم اما به همین مشكلات برخوردم و از خواندن نماز فارسى منصرف شدم . 
تازه این فقط آیه اول سوره حمد بود، اگر به دیگر آیات بپردازیم، موضوع خیلى پیچیده ‌تر مى ‌شود‌. اما من معتقدم شما اگر باز هم بر این امر اصرار دارید، دست از نماز خواندن به فارسى برندارید. زیرا خواندنش از نخواندن نماز به طور كلى بهتر است !

 در این‏جا، همگى شرمنده و منفعل و شكست‏ خورده از وى عذرخواهى كردیم و قول دادیم، ضمن خواندن نماز به عربی، نمازهاى گذشته را اعاده كنیم.

ایشان فرمود: من نگفتم به عربى نماز بخوانید، هر طور دلتان مى ‏خواهد بخوانید. من فقط  مشكلات این كار را براى شما شرح دادم. 

ما همه عاجزانه از وى طلب بخشایش و از كار خود اظهار پیشمانى كردیم.

این است هنر تربیت،
این است روش‌مندی در تربیت،
این است روش پیامبر
این است روش احیاگری،
و بدین جهت گفته‌اند: *معلمی شغل انبیاست.*

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۰ساعت ۹:۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

 

واقعا شيطان را در شهر نمی بينی؟ اينجاست و بیداد میکنه ما نمیبینیم

 

_لابلای كم فروشی های بقال محل!

_توی فحش های ركيك همسایه به همسایه

_روی روسری بادبرده ی دختركان شهر!

_روی ساپورت های بدن نما

_مردانی که خودشان را مثل زن آرایش میکنند.

 

⬅️تو واقعا صدای خنده هايش را نمیشنوی؟

_لای موسيقی های تند ماشين ها

_توی دعواهای بی انتهای پدر و پسر

_توی بی احترامی به پدر ومادر

_ بين جيغ های پيرزن مال باخته!

 

⬅️تو واقعا جولان دادنش را ميان زمين و آسمان نمی بينی؟ نمی بينی دنيا را چقدر قشنگ رنگ آميزی كرده و بی آنكه من و تو بدونیم"جاهليت مدرن" را برايمان سوغات آورده است؟ توی وجود من و تو چقدر شك و شبهه انداخته است؟ توی رختخواب گرم و نرمت موقع نماز صبح؟ زمان قايم كردن اسكناس هايت وقت ديدن صندوق صدقات؟  موقع باز كردن سايت های ناجور اينترنت؟ نفوذش را نمی بینی؟  میان تغییر لب و بینی و چهره انسانها و دست بردن در کار خدا

 

⬅️او همين جاست. هر جا كه حق نباشد. هر جا كه از یاد خداغافل باشیم چقدر به شيطان نخ می دهيم...!؟

 

ای مردم از گام های شیطان پیروی نکنید ،همانا او برای شما دشمنی آشکار است. (سوره بقره:آیه168)

 

 

‎‌‌‌‎‌‌‌

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۶:۳۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

 

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در بین کار گفت و گوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردند.

 

وقتی به موضوع خدا رسید آرایشگر گفت: «من باور نمی کنم که خدا وجود دارد.»

مشتری پرسید: «چرا باور نمی کنی؟»

 

آرایشگر جواب داد: «کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود داشت درد و رنجی وجود داشت؟ نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.»

 

مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت.

 

به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده و ظاهرش هم کثیف و به هم ریخته بود.

 

مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: «میدونی چیه! به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.»

آرایشگر گفت: «چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم. همین الان موهای تو را کوتاه کردم.»

 

مشتری با اعتراض گفت: «نه آرایشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هیچکس مثل مردی که بیرون است با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.»

 

آرایشگر گفت: «نه بابا! آرایشگرها وجود دارند موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.»

 

مشتری تاکید کرد: «دقیقا نکته همین است. خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد!»

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۶:۲۷ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

اگر هزار مرتبه هم مادرت را بیشتر دوست میداری

به پدرت بیشتر محبت کن

نگذار غرور مردانه اش خدشه دار شود

جو گندمی های شقیقه اش را ببوس

نامرتبی های ابروانش را سامان بده

تصدق گرگ و میش چشمانش را بگو

چروکِ زیرِ چشمانش را ببوس

سرش را روی پاهایت بگذار

برایش لالایی بخوان

و کم پشتی موهایش را نوازش کن

به آغوشش برو

اما نه با قد رعنا

او گاهی دلتنگ دردانه‌ی شیرین زبانِ دو ساله اش می شود

در خورشید وجودش ذوب شو

و خستگی هایش را به جان بخر

سرت را محکم به سینه اش بچسبان

آهنگ قلبش را حفظ باش

عطرش را با تمام وجود به مشام بکش

پرستار بد احوالی هایش باش

هرچقدر پدر باشد و کوه و تکیه گاه گاهی دلش می خواهد بچشد طعم فرزند تو بودن را ...

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۶:۳۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

 

✅ دوازدہ ویژگے یڪ"سخن خوب"

از دیدگاہ قرآن ڪریم؛

 

۱.آگاهانہ باشد.

"لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ"

 

۲.نرم باشد.

"قَوْلاً لَّيِّناً" زبانمان تیغ نداشتہ باشد.

 

۳.حرفے ڪہ مے زنیم خودمان هم عمل ڪنیم.

"لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ"

 

۴.منصفانہ باشد.

"وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا"

 

۵.حرفمان مستند باشد.

"قَوْلًا سَدِيدًا" منطقی بزنیم.

 

۶.سادہ حرف بزنیم.

"قَوْلاً مَّیْسُورًا" پیچیدہ حرف زدن هنر نیست. "روان حرف بزنیم"

 

۷.ڪلام رسا باشد.

" قَوْلاً بَلِیغًا"

 

۸.زیبا باشد.

"قولوللناس حسنا"

 

۹.بهترین ڪلمات را انتخاب ڪنیم.

"یَقُولُ الَّتی هِیَ أحْسَن"

 

۱۰.سخن هایمان روح معرفت و جوانمردی داشتہ باشد.

"و قولوا لهم قولا معروفا"

۱۱.همدیگر را با القاب خوب صدا بزنیم.

"قولاً كريماً"

 

۱۲.ڪمڪ ڪنیم تا درجامعہ حرف های پاڪ باب شود.

"هدوا الی الطّیب من القول"

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۶:۲۹ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

✴️ یکی از دعاهایی که در این عصر به خواندنش سفارش شده است، دعای غریق است؛ این دعا برای حفظ دین و ایمان و گرفتار نشدن شبهات و فتنه های آخرالزمان است. در حدیثی عبدالله بن سنان از امام صادق(ع) نقل می کند که حضرت فرموند:

«به زودی شبهه ای به شما خواهد رسید که بدون نشانه است و از آن شبهه رهایی نمی یابد مگر کسی که دعای غریق را بخواند».

 

راوی پرسید: دعای غریق چگونه است؟ امام(ع) فرمودند: می گویی

 

«یا اَللَّهُ یا رَحْمٰنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ القُلُوبِ ثَبِّتْ قلبی عَلی دِینِکَ»

 

ای خدای بخشنده! ای مهربان! ای دگرگون کننده دل ها! دلِ ما را بر دینت ثابت و پایدار ساز.

 

📗 سید ابن طاووس(رحمه الله علیه)

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۶:۲۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

زمان جنگ، هواپيماهای عراقی در یک کارخانه قالیشویی در خیابان خاوران ۸ بمب انداختند که ۶ تاشون عمل نکرده بودند.
رفتیم سراغ بمبهای عمل نکرده، همه چیز درست بود اماخرج کمکیشونو نزده بودند! عمل نکردن این بمبها طبیعی نبود و ذهنمو درگیر کرده بود. در راه برگشت، غرق درهمین فکرها رفتم دفتر ستاری(فرمانده نیروی هوایی ارتش). به ایشان گفتم اتفاقی افتاده که خیلی عجیبه، ۸ تا بمب بوده که فقط دوتاش عمل کرده. من الان شش ست فیوز دارم. تفسیرش اینه که این پینها رو نکشیدن و روشون مونده وظاهراً کسانی درعراق دلشون نمیخاد اینها منفجر بشن!

قرار بود قضیه بین ما بمونه. تا یک مدت طولانی بمبها اینطوری فرود میومدند. افتادیم دنبال اینکه این هواپیماها ازکجا میان. فهمیدیم که از پایگاه شعیبیه عراق بلند میشن. به این نتیجه رسیدیم که یک گروه بزرگ در این پایگاه، کاری میکنند که این بمبها عمل نکنند.

بمدت سی تا چهل روز هم این اتفاق درجاهای مختلف کشور تکرار شد. تا اینکه در یکی از سخنرانیهای رسمی، آقای هاشمی رفسنجانی قضیه را اعلام کرد وگفت ما در بین دشمن اینقدر نفوذ کردیم که توی پایگاههای هوایی عراق فلان میکنیم، بهمان میکنیم.(خلاصه کاری میکنیم که بمبهاشون عمل نمیکنند)! از آن به بعد، دیگه این اتفاقِ تکرار نشد و دیگه پین بمبها روشون نبود. سه چهار ماه بعد، پالایشگاه اصفهان را بمباران کردند. بچه‌های ماهم یک میراژ اف1 عراقی را زدند.
خلبانشم باصندلی اِیجکت کرده بود (به بیرون پریده). هواپیما از شعیبیه آمده بود کنجکاو شدم برم و اون خلبان عراقیو ببینم. از مترجم خواستم ماجرای بمبهای عمل نکرده را بپرسد. خلبان گفت من نمیدانم چه شده اما چند وقت پیش صدام تعداد خیلی زیادی(حدود ۷۰ نفر) از پرسنل و کارکنان و تعدادی از خلبانها را توی پایگاه ما اعدام کرد(بجرم خیانت و توطئه علیه صدام)! مدتی بعد، یروز ستاری را در پایگاه خودمان دیدم و گفتم مگر قرار نبود اون موضوع بین خودمان بماند؟ ستاری گفت من این موضوعو در شورای امنیت ملی مطرح کردم، اونوقت آقای هاشمی این خبر فوق سری را آمدند در سخنرانیشون جلوی همه مردم گفتند! و آن بیچاره ها هم لو رفتند وجانشان از دست رفت!


🔸برگرفته ازخاطرات جواد شریفی‌راد
معلم و سرتیم خنثی‌سازی نیروی هوایی ارتش در زمان جنگ که توسط مرتضی قاضی درکتابی بنام "حرفه‌ای"جمع‌آوری وچاپ شده است.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۵:۱۲ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

 

خود را کاملا به " او " بسپار

درست مانند قایقی که بر روی رودخانه شناور است

نباید پارو بزنی، فقط طناب را شل کن

نباید شنا کنی فقط شناور باش

آنگاه رودخانه خودش تو را به دریا خواهد برد

دریا بسیار نزدیک است.

دریای او در جان ماست

اما فقط برای کسانی که شناورند

نه برای کسانی که شنا می‌کنند

از غرق شدن نترس

زیرا ترس تو را وادار به شنا می‌کند

حقیقت آن است که، کسانی که خود را بدون واهمه

در خدا غرق می‌کنند، برای همیشه نجات می‌یا‌بند

مقصدی را هم برای خودت تعیین مکن

زیرا کسی که هدف تعیین می‌کند،

شروع میکند به شنا کردن

همواره به یاد داشته باش، زمانی که قایق زندگی‌ات

را به جریان اراده الهی بسپاری،

به هر جا برسی مقصد همانجاست

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۶:۴۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

🌸 *حکایتی بسیار زیبا و آموزنده*👌

 *در زمان قدیم ، مردی ازدواج کرد . در روز اول ازدواج ، جمع شدند جهت خوردن ناهار با خانواده شوهر ...* 
 *و مرد سهم بیشتری از غذا با احترام خاص به همسرش داد ، و به مادر خودش سهم ناچیزی از غذا را داد ؛ بدون هیچ  احترامی ...* 

 *در این لحظه عروس که شخصیت اصیل و با حکمتی داشت ، وقتی این صحنه را دید درخواست طلاق کرد و گفت شخصیت اصیل در ذات هست و نمی خواهم از تو فرزندی داشته باشم که بعدها فرزندانم رفتاری چون تو با مادرت ، با من داشته باشند و  مورد اهانت قرار بگیرم .* 
 
 *متاسفانه بعضی از زنان وقتی شوهرانشان آنها را ترجیح می دهند ، فکر می کنند ، بر مادر شوهر پیروز شدند .* 
 *عروس با تدبیر همان روز طلاق گرفت و با همسری که به مادر خودش احترام می گذاشت ازدواج کرد و بعد از سالها صاحب فرزندانی شد و در یک روز با فرزندانش عزم مسافرت کرد ، با فرزندانی که  بزرگ شده بودند ، و مادر را بسیار احترام می گذاشتند .* 

 *در مسیر به کاروانی برخوردند ، پیرمردی پابرهنه پشت سر کاروان راه می رفت، و هیچ کس به او اعتنایی نمی کرد . مادر به فرزندانش گفت آن پیرمرد را بیاورید وقتی او را آوردند .* 


 *مادر ، همسر سابقش را شناخت به او گفت : " چرا هیچ کس اعتنایی و کمکت نمی کند ؟ "* 
*آنها کی هستند ؟* 
 *گفت : " فرزندانم هستند . "* 
 *گفت : من را می شناسی ؟* 


 *پیرمرد گفت : " نه . "* 
 *زن با حکمت گفت : " من همان همسر سابقت هستم و قبلا گفتم که اصالت در ذات هست .* 
 *همانگونه که می کاری درو خواهی کرد .* 
 *به فرزندان من نگاه کن چقدر به من احترام می گذارند و حالا به خودت و فرزندانت نگاه کن ؛* 
 *چون تو به مادرت اهانت کردی ، و این جزای کارهای خودت هست ، و زن با تدبیر  به فرزندانش گفت :* 
 *" کمکش کنید برای خدا . "* 

🔰 *نتیجه اخلاقی ؛*  
 *هر مرد و  زنی خوب بیاد داشته باشد ، فرزندان شما همانگونه با شما رفتار خواهند کرد ، که شما با پدر و مادر خود رفتارمی کنید .* 

 💞🌷 *پدر و مادر موجودی که هیچ وقت تکرار نمی شوند .* 🌷💞
 _*قدرشان را بدانید*_
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۱:۲۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

❤️🕊❤️

🌱گلایه کردن از دنیا هنر نیست

🌱خدا از حال آدم بی خبر نیست

 

🌱به حکمت بسته او درهای رحمت

🌱که می داند درختش بی ثمر نیست

 

🌱دلا از ثروت اندوزی حذر کن

🌱که خوشبختی به مال و سیم و زر نیست

 

🌱قناعت پیشه کن تقوا بیاموز

🌱که حرص و آزِمندی بی خطر نیست

 

🌱نشستن گوشه دنجی به طاعت

🌱به از سیر و سیاحت یا سفر نیست

 

🌱به شعرم گوشه ی چشمی نظر کن

🌱اگر چه شعر من پر بار و سر نیست

 

🌱ندارم میل چندانی به هر کس

🌱که بیتی از غزل هایم زبر نیست

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۶:۱۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

وقتی ناراحتی،

ميگن خدا اون بالا هست...

وقتی نا اميدی،

ميگن اميدت به خدا باشه

وقتی مسافری،

ميگن خدا پشت و پناهت

وقتی مظلوم واقع باشی،

ميگن خدا جای حق نشسته

وقتی گرفتاری،ميگن

خدا همه چيو درست ميکنه

وقتی هدفی تو دلت داری

ميگن از تو حرکت از خدا برکت

پس وقتی خدا حواسش به همه

و همه چی هست..ديگه غصه چرا؟

‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌«خدای خوبم شنیدم که

دعای دسته جمعی رو زودتر اجابت میکنی،

ما همه ی امیدمون به خودته،

خدایا دلتنگی و از ما بگیر

و دلی شاد نصیبمان کن

خدایا مریضی را از ما دور کن

و شادی و نشاط سلامتی را بر ما ببار

عزیز و مهربونم دعای ما را اجابت بفرما

الهی آمین التماس دعای خیر 

+ نوشته شده در  شنبه دهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۶:۸ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

*اسمش عبدالله بود . .*
*توی شهر معروف بود به عبدالله دیوونه، همه میشناختنش!*

مشکل ذهنی داشت 
خانمش هم مثل خودش بود ... وضع مالی درست و حسابی نداشت 
زوری خرج شکم خودش و خانمش رو میداد

تو شهر این آقا عبدالله دیوونه، یه هیئتی بود 
هر هفته خونه یکی از خادمای هیئت بود 
نمیدونم کجا و چطور ولی هرجا هیئت بود عبدالله دیوونه هم میومد . .

یه شب بعد هیئت مسئول هیئت اعلام کرد که هرکی میخواد هفته بعد هیئت خونه اش باشه بیاد اعلام کنه

دیدن عبدالله دیوونه رفت پیش مسئول هیئت 
نمیتونست درست صحبت کنه 

به زبون خودش میگفت . . . حسین حسین خونه ما💔

مسئول هیئت با خادما تعجب کرده بودن 
گفتن آخه عبدالله تو خرج خودتو خانمت رو زوری میدی 
هیئت تو خونه گرفتن کجا بود این وسط . . !'

عبدالله دیوونه ناراحت شد 
به پهنای صورت اشک میریخت میگفت آقا ؛ حسین حسین خونه ما💔. .

خونه ما 💔💔

بعد کلی گریه و اصرار قبول کردن 
حسین حسین خونه عبدالله باشه . .

اومد خونه 
به خانمش گفت ، خانمش عصبانی شد گفت عبدالله تو پول یه چایی نداری 
خونه هم که اجاره ست ... !! 
چجوری حسین حسین خونه ما باشه 
کتکش زد . .

گفت عبدالله من نمیدونم 
تا هفته دیگه میری کار میکنی پول هیئت رو در میاری . .
واِلا خودتم میندازم بیرون از خونه

عبدالله قبول کرد 
معروف بود تو شهر ، کسی کار بهش نمیداد هرجا میرفت قبول نمیکردن که 
هی میگفت آقا حسین حسین قراره خونه ما باشه💔 . .

روز اول گذشت ، روز دوم گذشت ... تا روز آخر 
خانمش گفت عبدالله وقتت تموم شد هیچی هم که پول نیاوردی 

تا شب فقط وقت داری پول آوردی آوردی نیاوردی درو به رو خودت و هیئتیا باز نمی کنم . .

عبدالله دیوونه راه افتاد تو شهر هی گریه میکرد میگفت حسین حسین خونه ما💔💔💔

رفت ؛ از شهر خارج شد 
بیرون از شهر یه آقایی رو دید 

آقا سلام کرد گفت عبدالله کجا ؟ مگه قرار نبود حسین حسین خونه شما باشه ؟!

عبدالله دیوونه گریش گرفت 
تعریف کرد برا اون آقا که چی شد و . . .

آقا بهش گفت برو پیش حاج اکبر تو بازار فرش فروشا 

بگو یابن الحسن سلام رسوند گفت امانتی منو بهت بده ، بفروش خرج حسین حسین خونه رو بده💔

عبدالله خندش گرفت دوید به سمت بازار فرش فروشا 

به هرکی میرسید میخندید میگفت حسین حسین خونه ما . . خونه ما💔

رسید به مغازه حاج اکبر 
گفت یابن الحسن سلام رسوند گفت امانتی منو بده !

حاج اکبر برق از سرش پرید عبدالله دیوونه رو میشناخت

گریش گرفت چشمای عبدالله رو بوسید عبدالله ... !!! 

امانتی یابن الحسن رو داد بهش 
رفت تو بازار فروخت با پولش میشد خرج ۱۰۰ تا حسین حسین دیگه رو هم داد . .

با خنده دوید سمت خونه نمیدونم گریه میکرد ، میخندید میگفت حسین حسین خونه ما 💔

رسید به خونه شب شده بود . .
دید خادمای هیئت خونه رو آماده کردن 
خانم عبدالله رفت چایی و شیرینی گرفت 
چه هیئتی شد اون شب 💔

آره یابن الحسن خرج هیئت اون شب خونه عبدالله دیوونه رو داد🚶🏻‍♂

عبدالله خودش که متوجه نشد 
ولی دیگه عبدالله دیوونه نبود ، خیلی خوب صحبت میکرد
آخه یابن الحسن رو دیده بود💔😍

میخوام بگم حسین تو حواست به عبدالله بود 
حواست بود خرج هیئتت رو نداره 
اینجوری هواشو داشتی 
آقا حتما حواست هست نوکرات دلشون برات تنگه💔 ...

میشه یه شب حسین حسین بین الحرمین باشه؟!🚶🏿‍♂
میشه درد منم دوا کنی بیام حرم💔😔

💔😭

+ نوشته شده در  جمعه نهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۴:۲۷ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

👇👇👇🐠🐟🐠🐟

ﻣﺎﻫﯽ ﻣﻮﻥ ﻫﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﮕﻪ ﺗﺎ ﺩﻫﻨﺸﻮ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺁﺏ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﺗﻮ ﺩﻫﻨﺶ ﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﺴﺖ ﺑﮕﻪ . . .

ﺩﺳﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺁﮐﻮﺍﺭﯾﻮﻡ ﻭ ﺩﺭﺵ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﺑﺎﻻ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﭘﺮﯾﺪﻥ . . 🐠

ﺩﻟﻢ ﻧﯿﻮﻣﺪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭه ﺑﻨﺪﺍﺯﻣﺶ ﺍﻭﻥ ﺗﻮ ، ﺍﻧﻘﺪ ﺑﺎﻻ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﭘﺮﯾﺪ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ !

ﺩﯾﺪﻡ ﺗﺎ ﺧﻮﺍﺑﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻣﻮﻗﺴﺖ ﺑﺬﺍﺭﻣﺶ ﺗﻮﯼ ﺁﮐﻮﺍﺭﯾﻮﻡ

ﻭﻟﯽ ﺍﻻﻥ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺘﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻧﺸﺪه . . ﯾﻌﻨﯽ ﻓﮏ ﮐﻨﻢ ﺑﯿﺪﺍﺭ

ﺷﺪه ﺩﯾﺪه ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻤﺶ ﺍﻭﻥ ﺗﻮ ﻗﻬﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺯﺩه ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ !

 

ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻣﻮﻧﻪ . . . ﺩﻭﺳﺸﻮﻥ ﺩﺍﺭﯾﻢ . . . ﺩﻭﺳﻤﻮﻥ ﺩﺍﺭﻥ . . .

ﻭﻟﯽ ﺍﻭﻧﺎﺭﻭ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﯿﻢ !

ﻓﻘﻂ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺍﻭﻧﺎ میكنیم

 

استادی میگفت :

صبحها که دکمه های لباسم را می بندم , به این فکر میکنم که

چه کسی آنها را باز خواهد کرد؟

خودم یا مرده شور ؟ !

 

دنیا همین قدر غیر قابل پیش بینی است . .

به آنهائى که دوستشان دارید ,

بی بهانه بگوئيد :

 

" *دوستت دارم* . "

 

بگوئيد :

در این دنیای شلوغ , سنجاقشان کرده اید به دلتان .

 

بگوئيد :

گاهی فرصت با هم بودنمان

کوتاه تر از عمر شکوفه هاست .

بگوئيد :

بودن ها را قدر بدانيم ،

نبودن ها همين نزديكى است . . . !

 

به تعداد آدمهای روی کره ی خاکی ، تفاوت فکر و نگرش وجود دارد ! !

 

پس این را بپذیرد :

 

کسی که تفکرش با تو متفاوت است ،

دشمنت نیست ؛

انسان دیگریست !

التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه نهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۱:۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

هوالعشق 
تشنگان عشق را باران نمیآید به کار/عاشقان تشنه را هم نان نمیآید به کار/درد وقتی میکند ما را به تو نزدیک تر/پس نمیخواهم دوا،درمان نمیآید به کار/پس فراق از آتش سخت جهنم بدتر است/بی تو ما را روضه ی رضوان نمیآید به کار/نوکرت را نوکری زنده نگه دارد فقط/بی مدال نوکری هم جان نمیآید به کار/رتبه ی عاشق کجا و رتبه ی زاهد کجا/زهد در دلداگی چندان نمیآید به کار/با تو کار خلق سمت رو به راهی میرود/تا نیائی پس سرو سامان نمیآید به کار/افضل اعمال امروز انتظار واقعی ست/پس زبانی خواندنت یک آن نمیآید به کار/فرج مولاصلوات(خدا عزیزت کنه)
خدا رحمت کند رفتگان شمارا و خدا حفظ کند عزیزان شما رو🌹

+ نوشته شده در  جمعه نهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۱:۰ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

🔶🔸🔸🔸🔸

همسرم سرما خورده، از اداره استعلاجی گرفته و در خانه مانده، از صبح تا شب دراز کش رو به روی تلویزیون است، یا در اتاق خواب میخوابد. بنده خدا بدجور چاییده. برایش پتو می آورم و رویش میگذارم.
روز اول سوپ ،روز دوم آش شلغم ،روز سوم آش گوشت و روز چهارم آبگوشت بار گذاشتم ...
حواسم هست غذا پختنی باشد ...مرتب برایش چای می آورم چون مایعات گرم خیلی موثر است...
خلاصه خدا رو شکر بعد از سه روز حالش مساعد شد...
پسرم مدرسه رو است. یک روز به خانه آمد و سرفه میکرد. شب تا صبح تب داشت. چند بار تبش را کنترل کردم که در خواب بالا نرود. روز بعد او را مدرسه نفرستادم...
برایش سوپ بار گذاشتم، شیر داغ و عسل با تخم مرغ پخته برای صبحانه اش بود. آب پرتقال و لیمو گرفتم... ویتامین سی برای سرماخوردگی خیلی خوب است...
دو روز تمام مراقبش بودم ...و بیشتر از قبل به او عزیزی میکردم‌ و قربان صدقه اش میرفتم ..چون محبت درمان را تکمیل میکرد...
تا خدا رو شکر او هم سرپا شد...

ای وای؛ انگار سرما خورده ام. صبح که پاشدم گلو درد داشتم و کما بیش سرفه هم میکردم،
استخوانهایم هم درد میکند خصوصا کتف هایم..ولی چاره ای نیست.
بلند شدم صبحانه را گذاشتم همسر و فرزندم باید به کارشان برسند..آنها که رفتند..نهار را بار گذاشتم. آنها که دیگر سوپ نمیخورند..اشکالی ندارد ..دو غذا میپزم..یک سوپ کوچک برای خودم و لوبیا پلو برای آن ها‌.‌...مرتب چای میخورم...باید زود سرپا شوم ..وگرنه کار خانه میماند ..تازه فصل امتحانات پسرم شروع شده‌.‌ باید در درس خواندنش بیش از پیش حواسم جمع باشد.
ظهر میشود... همسر و فرزندم می آیند.
سفره را میگذارم و مثل روزهای قبل و قبل تر غذا میخورند. ولی من سوپ خوردم. انگار متوجه نشدند غذایم پرهیزی است. صدای سرفه هایم را هم کسی نشنید...
بعد از نهار حتی فکر شستن ظرف ها برایم عذاب آور بود...بیخیال شدم...به اتاق خواب رفتم و پتو رویم‌ گذاشتم که بخوابم. همسرم وارد اتاق شد و گفت امروز بعد از نهار از اون چایی های همیشگی ندادی خاااانم...

💓💓💓💓💓💓💓💓💓

همان لحظه من هم یاد مادرم افتادم خدا بیامرزدش...اینجور مواقع نهار و شامم  را میپخت و دست برادرم میفرستاد.
به همراه یک سوپ لذیذ برای خودم. گاهی خودش هم می آمد و کمی برایم جمع و جور میکرد ..‌.‌اگر خانه اش هم میماند چندین بار تماس میگرفت و جویای احوالم میشد...

مادربزرگم قبل رفتن به خانه ی بخت دم گوشم ‌گفت : دست مادرت را ببوس و بدان برای یک زن فقط مادر در لحظه ی ناخوشی کارساز است...

❤️تقدیم به همه مادرای مهربون❤️

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مهر ۱۴۰۰ساعت ۴:۲۹ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

#پندانه

 

🔴عصبانی نشوید

 

✍ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺣﺎﺩﺛﻪ ریزش یک برج بزرگ اداری،

ﻋﺪﻩ‌ﺍﯼ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﮐﻨﺎﻥ ﺑرج‌ها ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ.

 

ﯾﮑﯽ از آنها ﺧﺎﻧﻤﯽ ﺑﻮﺩ که اون روز

ﺑﺎطرﯼ ﺳﺎﻋﺘﺶ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻩ

ﻭ ﺯﻧﮓ ﻧﺰﺩﻩ ﺑﻮﺩ

ﻭ ﺩﯾﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ،

 

یه ﻧﻔﺮ دیگه ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﻗﻬﻮﻩ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ

ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺎﺳﺶ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ

ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻋﻮض ﮐﺮﺩﻥ

ﻟﺒﺎﺳﺶ ﺩﯾﺮﺵ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ،

 

اتومبیل ﯾﮑﯽ ﺍﺯ آنها

ﻫﺮﭼﻘﺪﺭ ﺍﺳﺘﺎﺭﺕ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ

ﺭﻭﺷﻦ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩ،

 

و ﻧﻔﺮ بعدی

ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺩﯾﺮ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ

ﯾﮏ ﺟﻔﺖ ﮐﻔﺶ ﻧﻮ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ

ﻭ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﭘﺎﯾﺶ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﻧﻮ ﺑﻮﺩن

ﮐﻔﺶ ﺗﺎﻭﻝ می‌زند و ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ

ﻣﺠﺒﻮﺭ می‌شود، ﺑﻪ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﺭﻓﺘﻪ

ﻭ ﭼﺴﺐ ﺯﺧﻢ ﺧﺮﯾﺪﺍﺭﯼ ﮐﻨﺪ

ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺮ ﺑﺎﻋﺚ می‌شود

ﺩﯾﺮ ﺑﻪ ﻣﺤﻞ ﮐﺎﺭﺵ ﺑﺮﺳﺪ

ﻭ این ﺑﺎﻋﺚ می‌شود ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻤﺎﻧﺪ.

 

ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺩﺭ ﺗﺮﺍﻓﯿﮏ ﮔﯿﺮ می‌کنید،

آﺳﺎﻧﺴﻮﺭﯼ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ می‌دهید،

ﻓﺮﺯﻧﺪﺗﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻓﺘﻦ ﺩﯾﺮ ﺁﻣﺎﺩﻩ می‌شود،

ﺳﭙﺮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻋﻘﺒﯽ ﺑﻪ ﺳﭙﺮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺷﻤﺎ

ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ می‌کند ﻭ یا ﻣﺠﺒﻮﺭ می‌شوید ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﻮﯾﺪ،

 

ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻧﺸﻮﯾﺪ

آﺭﺍﻡ ﺑﺎﺷﯿﺪ

ﻭ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ

ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎﺳﺖ،

ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ می‌خواهد

ﺷﻤﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻮﺩﻩ

ﻭ ﺟﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﺒﺎﺷﯿﺪ،

 

و ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﺍﺯ ﺷﻤﺎﺳﺖ

 

اين همان حكمت خداوند

است كه در تک تک ذرات هستى جاريست...

 

سعی کن در همه حال اجازه افکار منفی و ناراحتی و عصبانیت رو به خودت راه ندی چون با داشتن افسوس و عصبانیت هیچ چیزی درست که نمیشه تازه بدترم می‌شه!

شاد باش و همیشه چیزای مثبت و نقاط قوت اطرافتون رو ببینید و جذب کنید بعد از مدتی شادابی به عادت‌های خوبتون تبدیل می‌شه ...

 

لبخند فراموش نشه ...

 

‌‌‌‌‌‌‌‌‌

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مهر ۱۴۰۰ساعت ۶:۵ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

❣معلمانِ عزیز، آیا از تاثیر خود بر کودکان آگاهید؟

 

روزی معلم کلاس پنجم به دانش آموزانش گفت: "من همه شما را دوست دارم" ولی او در واقع این احساس را نسبت به یکی از دانش آموزان که تیدی نام دارد،نداشت.

لباس های این دانش آموز همواره کثیف بودند، وضعیت درسی او ضعیف بود و گوشه گیر بود. این قضاوت او بر اساس عملکرد تیدی در طول سال تحصیلی بود.

 

زیرا که او با بقیه بچه ها بازی نمی کرد و لباس هایش چرکین بودند و به نظافت شخصی خودش توجهی نمی کرد.

تیدی بقدری افسرده و درس نخوان بود که معلمش از تصحیح اوراق امتحانی اش و گذاشتن علامت  در برگه اش با خودکار قرمز و یادداشت عبارت " نیاز به تلاش بیش تر دارد" احساس لذت می کرد.

روزی مدیر آموزشگاه از این معلم درخواست کرد که پرونده تیدی را بررسی کند.

معلم کلاس اول درباره اونوشته بود" تیدی کودک باهوشی است که تکالیفش را با دقت و بطور منظمی انجام می دهد".

 

معلم کلاس دوم نوشته بود" تیدی دانش آموز نجیب و دوست داشتنی در بین همکلاسی های خودش است ولی بعلت بیماری سرطان مادرش خیلی ناراحت است"

اما معلم کلاس سوم نوشته بود" مرگ مادر تیدی تاثیر زیادی بر او داشت. او تمام سعی خود را کرد ولی پدرش توجهی به او نکرد و اگر در این راستا کاری انجام ندهیم بزودی شرایط زندگی در منزل، بر او تاثیر منفی می گذارد"

در حالی که معلم کلاس چهارم نوشته بود" تیدی دانش آموزی گوشه گیر است که علاقه ای به درس خواندن ندارد و در کلاس دوستانی ندارد و موقع تدریس می خوابد"

این جا بود که تامسون، معلم وی، به مشکل دانش آموز پی برد و از رفتار خودش شرمنده شد.

این احساس شرمندگی موقعی بیش تر شد که دانش آموزان برای جشن تولد معلمشان هرکدام هدیه ای  با ارزش در بسته بندی بسیار زیبا تقدیم معلمشام کردند و هدیه تیدی در یک پلاستیک مچاله شده بود.

 

خانم تامسون با ناراحتی هدیه تیدی را باز کرد. در این موقع صدای خنده ی تمسخر آمیز شاگردان کلاس را فرا گرفت. هدیه ی او گردنبندی بود که جای خالی چند نگین افتاده آن به چشم می خورد و شیشه عطری که سه ربع آن خالی بود.

 

اما هنگامی که خانم تامسون آن گردنبند را به گردن آویخت و مقداری از آن عطر را به لباس خود زد و با گرمی و محبت از تیدی تشکر کرد. صدای خنده ی دانش آموزان قطع شد.

در آن روز تیدی بعد از مدرسه به خانه نرفت و منتظر معلمش ماند و با دیدنش به او گفت: " امروز شما بوی مادرم را می دهی"

در این هنگام اشک های خانم تامسون از دیدگانش جاری شد زیرا تیدی شیشه عطری را به او هدیه داده بود که مادرش استفاده می کرد و بوی مادرش را در معلمش استشمام می کرد.

 

از آن روز به بعد خانم تامسون توجه خاص و ویژه ای به تیدی می کرد و کم کم استعداد و نبوغ آن پسرک یتیم دوباره شکوفا شد و در پایان سال تحصیلی شاگرد ممتاز کلاسش شد.

پس از آن تامسون دست نوشته ای را مقابل درب منزلش پیدا کرد که در آن نوشته شده بود" شما بهترین معلمی هستی که من تا الان داشته ام".

خانم معلم در جواب او نوشت که تو خوب بودن را به من آموختی.

بعد از چند سال خانم تامسون پس از دریافت دعوت نامه ای از دانشکده ی پزشکی که از او برای حضور در جشن فارغ التحصیلی دانشجویان رشته ی پزشکی دعوت کرده بودند و در پایان آن با عنوان " پسرت تیدی" امضاء شده بود، شگفت زده شد.

او در آن جشن در حالی که آن گردنبند را به گردن داشت و بوی آن عطر از بدنش به مشام می رسید، حاضر شد.

آیا می دانید تیدی که بود؟

تیدی استوارد مشهورترین پزشک جهان و مالک مرکز استوارد برای درمان سرطان است.

 

این داستان، کاملا واقعی بود!

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم مهر ۱۴۰۰ساعت ۶:۲۱ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

 

می‌گویند؛
"آقا محمد خان قاجار" علاقه خاصی به شکار روباه داشته. تمام روز را در پی یک "روباه می‌تاخته،" بعد آن بیچاره را می‌گرفته و دور گردنش، "زنگوله‌ای آویزان" می‌کرده و آخر ر‌هایش می‌کرده.

تا اینجا ظاهراً مشکلی نیست.
البته که روباه بسیار دَویده، وحشت کرده، اما زنده ا‌ست؛ هم جانش را دارد، هم دُمش و هم پوستش.
 


از این به بعد روباه هر جا که برود زنگوله توی گردنش صدا می‌کند!
دیگر نمی‌تواند "شکار" کند، چون صدای زنگوله، شکار را فراری می‌دهد. 
بنابراین «گرسنه» می‌ماند.!!!

صدای زنگوله، "جفتش" را هم فراری می‌دهد، پس «تنها» می‌ماند.!!!!

از همه بد‌تر، صدای زنگوله، خود روباه را «آشفته» می‌کند، «آرامش»‌ را از او می‌گیرد.!

"این‌‌ همان بلایی است که انسان امروزی سر ذهن پُرتَنشِ خودش می‌آورد. 
فکر و خیال رهایش نمی‌کند!"

زنگوله‌ای از "افکار منفی،" دور گردنش "قلاده"می‌کند.
بعد خودش را گول می‌زند و فکر می‌کند که آزاد است، 
 
برده افکار منفی خودش شده و هر جا برود آن‌ها را با خودش می‌برد، 
آن هم با چه سر و صدایی، درست مثل سر و صدای یک زنگوله!

* راستی هر یک از ما چقدر اسیر این زنگوله هستیم؟*

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر ۱۴۰۰ساعت ۹:۳۵ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  |