|
✅اخلاقیات متولدین ماه های سال
🍃فروردین اعتماد به نفس : ۸۰٪ غرور : ۲۰٪ لجبازی : ۹۰٪ زرنگی : ۳۰٪ جذابیت : ۵۰٪ رفاقت : ۱۰٪
🍃اردیبهشت اعتماد به نفس : ۷۰٪ غرور : ۱۰٪ لجبازی :۶۰٪ زرنگی : ۹۰٪ جذابیت : ۱۰۰٪ رفاقت : ۴۰٪
🍃خرداد اعتماد به نفس : ۷۰٪ غرور : ۹۰٪ لجبازی :۸۰٪ زرنگی : ٧٠٪ جذابیت : ٨٠٪ رفاقت : ٨٠٪
🍃تیر اعتماد به نفس : ۶۰٪ غرور : ۱۰۰٪ لجبازی : ۳۰٪ زرنگی : ۹۰٪ جذابیت : ۸۰٪ رفاقت : ۷۰٪
🍃مرداد اعتماد به نفس : ۹۹٪ غرور : ۸۷٪ لجبازی : ۱۲٪ زرنگی : ۱۰۰٪ جذابیت : ۹۲٪ رفاقت : ۹۸٪
🍃 شهریوری اعتماد به نفس : ۱۰۰٪ غرور : ۳۰٪ لجبازی :۴۰٪ زرنگی : ۹۰٪... جذابیت : ۱۰۰٪ رفاقت : ۹۰٪
🍃مهر اعتماد به نفس :۸۰٪ غرور : ۹۰٪ لجبازی :۹۰٪ زرنگی : ۱۰۰٪ جذابیت : ٩٠٪ رفاقت : ۹۰٪
🍃ابان اعتماد به نفس : ۱۰۰٪ غرور : ۸۰٪ لجبازی : ۸۰٪ زرنگی : ۹۰٪ جذابیت :1۰۰٪ رفاقت : ۶۰ ➿ 🍃اذر اعتماد به نفس : ۵۰٪ غرور : ۹۰٪ لجبازی : ۸۰٪ زرنگی :۶۰٪ جذابیت :۹۰٪ رفاقت : ۷۰٪
🍃دی اعتماد به نفس : ۲۰٪ غرور : ۵۰٪ لجبازی : ۸۰٪ زرنگی : ۱۰٪ جذابیت : ۹۰٪ رفاقت : ۱۰۰٪
🍃بهمن اعتماد به نفس : ۹۰٪ غرور : ۳۰٪ لجبازی : ۱۰۰٪ زرنگی : ۵۰٪ جذابیت : ۲۰٪ رفاقت : ۸۰٪
🍃اسفند اعتماد به نفس : ۹۰٪ غرور : ۱۰٪ لجبازی : ۳۰٪ زرنگی : ۶۰٪ جذابیت : ۵۰٪
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۶:۱۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن
گفتم به نام نامیت هر دم بنازم گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم
گفتم که دیدار تو باشد آرزویم گفتا که در کوی عمل کن جستجویم
گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن
گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن
گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن
گفتم ز حق دارم تمنای سکینه گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه
گفتم رخت را از من واله مگردان گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان
گفتم به جان مادرت من را دعا کن گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن
گفتم ز هجران تو قلبی تنگ دارم گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم
گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن گفتا به آب دیده دل را شستشو کن
گفتم دلم از بند غم آزاد گردان گفتا که دل با یاد حق آباد گردان
گفتم که شام تا دلها را سحر کن گفتا دعا همواره با اشک بصر کن
گفتم که از هجران رویت بی قرارم گفتا که روز وصل را در انتظارم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۶:۸ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
اول: دوم: سوم: چهارم:
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۰ساعت ۶:۱۱ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
*جالب است بدانید:* *این شخص صاحب هواپیمای شخصی بود و با همان هواپیما به دریا سقوط کرد.* *اطرافیانش میلیونها هزینه کردند تا جسدش را از دریا بیرون کشیده و در اینجا دفن کنند.* *هرچه گشتند لاشه هواپیما پیدا شد، اما جسد آقای ثروتمند لبنانی(البستانی) هرگز پیدا نشد که نشد.* *ثروتمندترین مردانگلیسی یک یهودی بود بنام (رودتشلد) بخاطر ثروت فراوانش به دولت انگلیس هم قرض میداد.* *فکرنکنیم :* *ثروت تنها چیزیه که همه خواسته های ما را برآورده می کند.* *درزندگی در جست و جوی آرامش باشید.* *ديروز قصد داشتم دست اتفاق را بگيرم تا نيفتد ! اما امروز فهميدم که اتفاق خواهد افتاد، اين ما هستيم که نبايد با او بيفتيم ...!* *هیچچیز در طبیعت برای خود زندگی نمیکند* *«رودخانهها»* *«درختان»* *«خورشید»* *«گل»* *«زندگی»* *« قانون طبیعت است . . .* *پس :* *اگر دیدی کسی گرهای دارد* *اگر دستت به جایی میرسد* *معجزهی زندگی دیگران باش !* *« این قانون کائنات است . . . ! ! ! »* *معجزهی زندگی دیگران که باشی بیشک کسی معجزهی زندگی تو خواهد شد !..* *از خدمت به خلق پشیمان مشو…* *زیبا که بنگری میبینی* *زندگیتون پرازسلامتی وآرامش*
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ساعت ۱۰:۴ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
💥 *شعرچادر* خدایا چادرم را دوست دارم همین چادر که شد میراث زهرا نشسته همچو تاجی بر سر من بدم می آید از چشمان هرزه که این چادر برایم جان پناه است حریم حرمت زن چادر اوست شنیدم که خدا گفت بر ملائک به مشهد خادمی زن این چنین گفت امام هشتم ما هم بگوید چنین با نفس اماره بجنگم قیامت می رسد روز حساب است چنین گفت شوهرم بین قنوتش خدایا انتخاب من به حق بود
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۰ساعت ۳:۳۱ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
✅دعاهای قشنگ واسه همدیگه:
🍃ﺩﻋﺎ کنیم هیچکس ﺩﻟﺶ ﻧﮕﯿﺮﻩ،ﺍﮔﻪ ﻫﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺧﺪﺍ ﯾﻪ ﻫﻢ ﺻﺤﺒﺖ ﺧﻮﺏ ﺑﺬﺍﺭﻩ ﺳﺮ ﺭﺍﻫﺶ!
🍃ﺩﻋﺎ کنیم کﻫﯿﭽﮑﺪﻭممون ﺍﺷﮑﯽ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﻧﯿﺎﺩ،ﺍگرم اﻭﻣﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﺑﺎﺷﻪ!
🍃ﺩﻋﺎ کنیم ﻫﯿﭽﮑﯽ ﺩﻟﺶ ﭘﺮ ﻧﺸﻪ،ﺍﮔﻪ ﻫﻢ ﭘﺮ ﺷﺪ ﭘﺮ ﺑﺸﻪ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ!
🍃ﺩﻋﺎ کنیم هیچکی ﻧﺎ ﺍﻣﯿﺪ ﻧﺸﻪ،ﺍﮔﻪ ﻫﻢ ﺷﺪ ﺧﺪﺍ ﺯﻭﺩ ﯾﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻬﺶ ﺑﺪﻩ!
🍃ﺩﻋﺎ کنیم ﻫﺮ ﮐﯽ ﻫﺮ ﭼﯽ ﺗﻮ ﺩﻟﺶ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻬﺶ ﺑﺮﺳﻪ!
🍃ﺩﻋﺎ کنیم حکمت خدا با آرزوهامون یکی باشه....
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۰ساعت ۱۲:۳۲ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
دانستنیها خربزه پیش از غذا ، شکم را کاملاً میشوید و بیماری را از ریشه میکَند. دانستنیها مگس و پشه روی گل آفتابگردان نمی نشینند. دانستنيها افرادی که آب یخ می خورند بیشتر عصبانی می شوند دانستنیها وجود رگه های سفيد در برخی گوجه فرنگی های موجود در بازار نشانه نيترات و باقی مانده سموم كودهاست كه باعث سرطان میشود. دانستنیها سالم ترین دندان ها را اعراب عربستان دارند زیرا آن ها به جای مسواک های پلاستیکی ازچوب درخت مسواک برای تمیزکردن دندان ها استفاده می کنند. سلامتی لیمو ترش محصولی معجزه گر در نابودی سلول های سرطانی است و 10000 بار قویتر از شیمی درمانی عمل می کند. دانستنیها در موز یک ماده شیمیایی وجود دارد که می تواند شخص را خوشحال کند عملکرد این ماده شبیه به داروهای ضد افسردگی است دانستنیها خوردن روزانه ۴۲گرم بادام باعث لاغر شدن پاها آب شدن چربی دور شکم وباریک شدن کمر میشود دانستنیها اگر برگ های آفتابگردان را آتش بزنید، همه حشرات، موش و قورباغه از محل فرار می کنند. سلامتی آلبالو تصفیه کننده خون و ضد التهاب وضد دردهای بدن،آرامش اعصاب و سلاحی در برابر سرطان می باشد. دانستنیها خوردن کمی نمک قبل از غذا باعث درمان هفتاد درد از جمله دندان درد ،دل درد ،گلو درد و پیسی میشود. دانستنیها برای فراموش کردن آهنگی که در ذهنتان گیر کرده آدامس بجوید. توجه توجه ما برای رضایت خدا این دارو را به همه مردم اعلام میکنیم تا کسانی که مبتلا به مرض قند هستند ان شا الله سلامتی حاصل فرمایند خب الان معرفی دارو و طرز استفاده آن؛ (برگ) میوه انبه را خشک کنید و آسیاب کنید و در دو وعده صبح و شب با آب بخورید این درمان قطعی و صددرصدی بوده و بااطمینان خاطر انجام دهید. لطفا این پیام را به همه مردم اعلام کنید تا در این کار انسان دوستانه شریک باشید و کسانی که از آمپول انسولین رنج میبرند نجات یابند
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مهر ۱۴۰۰ساعت ۷:۱۰ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🔳 نماز فارسی!!! آقاى دكتر محمدجواد شریعت نقل کردهاند: والدین شما نگران شدهاند كه شما نمازتان را به فارسى مىخوانید، آنها نمى دانند من كسانى را مى شناسم كه - نعوذبالله - اصلاً نماز نمى خوانند!!! یكى از دوستان دست خود را بلند کرد آقا با لبخند فرمود: خوب شد طرف مباحثه ما یك نفر هست! زیرا من از عهده ۱۵ جوان نیرومند بر نمى آمدم. بعد به آن جوان فرمود: خوب بفرمایید بسم الله را چگونه ترجمه كردید؟ آن جوان گفت: طبق عادت جارى به نام خداوند بخشنده مهربان! حضرت ارباب لبخند زد و فرمود: گمان نكنم ترجمه درست بسم الله چنین باشد . در مورد «بسم» ترجمه «به نامِ» عیبى ندارد. اما «الله» قابل ترجمه نیست; زیرا اسم عَلَم (خاص) خدا است و اسم خاص را نمى توان ترجمه كرد. رفیق ما پاسخ داد: بخشنده. آقا فرمود: این ترجمه بد نیست، ولى كامل نیست. زیرا «رحمن» یكى از صفات خدا است كه شمول رحمت و بخشندگى او را مى رساند و این شمول در كلمه بخشنده نیست. «رحمن» یعنى خدایى كه در این دنیا هم بر مؤمن و هم بر كافر رحم مى كند و همه را در كنف لطف و بخشندگى خود قرار مى دهد و نعمت رزق و سلامت جسم و مانند آن عطا مى فرماید. در هر حال، ترجمه بخشنده براى «رحمن» در حد كمال ترجمه نیست. رفیق ما جواب داد:“مهربان. ایشان فرموند: در اینجا، همگى شرمنده و منفعل و شكست خورده از وى عذرخواهى كردیم و قول دادیم، ضمن خواندن نماز به عربی، نمازهاى گذشته را اعاده كنیم. ایشان فرمود: من نگفتم به عربى نماز بخوانید، هر طور دلتان مى خواهد بخوانید. من فقط مشكلات این كار را براى شما شرح دادم. ما همه عاجزانه از وى طلب بخشایش و از كار خود اظهار پیشمانى كردیم. این است هنر تربیت،
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۰ساعت ۹:۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
واقعا شيطان را در شهر نمی بينی؟ اينجاست و بیداد میکنه ما نمیبینیم
_لابلای كم فروشی های بقال محل! _توی فحش های ركيك همسایه به همسایه _روی روسری بادبرده ی دختركان شهر! _روی ساپورت های بدن نما _مردانی که خودشان را مثل زن آرایش میکنند.
⬅️تو واقعا صدای خنده هايش را نمیشنوی؟ _لای موسيقی های تند ماشين ها _توی دعواهای بی انتهای پدر و پسر _توی بی احترامی به پدر ومادر _ بين جيغ های پيرزن مال باخته!
⬅️تو واقعا جولان دادنش را ميان زمين و آسمان نمی بينی؟ نمی بينی دنيا را چقدر قشنگ رنگ آميزی كرده و بی آنكه من و تو بدونیم"جاهليت مدرن" را برايمان سوغات آورده است؟ توی وجود من و تو چقدر شك و شبهه انداخته است؟ توی رختخواب گرم و نرمت موقع نماز صبح؟ زمان قايم كردن اسكناس هايت وقت ديدن صندوق صدقات؟ موقع باز كردن سايت های ناجور اينترنت؟ نفوذش را نمی بینی؟ میان تغییر لب و بینی و چهره انسانها و دست بردن در کار خدا
⬅️او همين جاست. هر جا كه حق نباشد. هر جا كه از یاد خداغافل باشیم چقدر به شيطان نخ می دهيم...!؟
ای مردم از گام های شیطان پیروی نکنید ،همانا او برای شما دشمنی آشکار است. (سوره بقره:آیه168)
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۶:۳۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در بین کار گفت و گوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردند.
وقتی به موضوع خدا رسید آرایشگر گفت: «من باور نمی کنم که خدا وجود دارد.» مشتری پرسید: «چرا باور نمی کنی؟»
آرایشگر جواب داد: «کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود داشت درد و رنجی وجود داشت؟ نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.»
مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت.
به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده و ظاهرش هم کثیف و به هم ریخته بود.
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: «میدونی چیه! به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.» آرایشگر گفت: «چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم. همین الان موهای تو را کوتاه کردم.»
مشتری با اعتراض گفت: «نه آرایشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هیچکس مثل مردی که بیرون است با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.»
آرایشگر گفت: «نه بابا! آرایشگرها وجود دارند موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.»
مشتری تاکید کرد: «دقیقا نکته همین است. خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد!»
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۶:۲۷ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
اگر هزار مرتبه هم مادرت را بیشتر دوست میداری به پدرت بیشتر محبت کن نگذار غرور مردانه اش خدشه دار شود جو گندمی های شقیقه اش را ببوس نامرتبی های ابروانش را سامان بده تصدق گرگ و میش چشمانش را بگو چروکِ زیرِ چشمانش را ببوس سرش را روی پاهایت بگذار برایش لالایی بخوان و کم پشتی موهایش را نوازش کن به آغوشش برو اما نه با قد رعنا او گاهی دلتنگ دردانهی شیرین زبانِ دو ساله اش می شود در خورشید وجودش ذوب شو و خستگی هایش را به جان بخر سرت را محکم به سینه اش بچسبان آهنگ قلبش را حفظ باش عطرش را با تمام وجود به مشام بکش پرستار بد احوالی هایش باش هرچقدر پدر باشد و کوه و تکیه گاه گاهی دلش می خواهد بچشد طعم فرزند تو بودن را ...
+ نوشته شده در شنبه هفدهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۶:۳۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
✅ دوازدہ ویژگے یڪ"سخن خوب" از دیدگاہ قرآن ڪریم؛
۱.آگاهانہ باشد. "لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ"
۲.نرم باشد. "قَوْلاً لَّيِّناً" زبانمان تیغ نداشتہ باشد.
۳.حرفے ڪہ مے زنیم خودمان هم عمل ڪنیم. "لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ"
۴.منصفانہ باشد. "وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا"
۵.حرفمان مستند باشد. "قَوْلًا سَدِيدًا" منطقی بزنیم.
۶.سادہ حرف بزنیم. "قَوْلاً مَّیْسُورًا" پیچیدہ حرف زدن هنر نیست. "روان حرف بزنیم"
۷.ڪلام رسا باشد. " قَوْلاً بَلِیغًا"
۸.زیبا باشد. "قولوللناس حسنا"
۹.بهترین ڪلمات را انتخاب ڪنیم. "یَقُولُ الَّتی هِیَ أحْسَن"
۱۰.سخن هایمان روح معرفت و جوانمردی داشتہ باشد. "و قولوا لهم قولا معروفا" ۱۱.همدیگر را با القاب خوب صدا بزنیم. "قولاً كريماً"
۱۲.ڪمڪ ڪنیم تا درجامعہ حرف های پاڪ باب شود. "هدوا الی الطّیب من القول"
+ نوشته شده در شنبه هفدهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۶:۲۹ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
✴️ یکی از دعاهایی که در این عصر به خواندنش سفارش شده است، دعای غریق است؛ این دعا برای حفظ دین و ایمان و گرفتار نشدن شبهات و فتنه های آخرالزمان است. در حدیثی عبدالله بن سنان از امام صادق(ع) نقل می کند که حضرت فرموند: «به زودی شبهه ای به شما خواهد رسید که بدون نشانه است و از آن شبهه رهایی نمی یابد مگر کسی که دعای غریق را بخواند».
راوی پرسید: دعای غریق چگونه است؟ امام(ع) فرمودند: می گویی
«یا اَللَّهُ یا رَحْمٰنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ القُلُوبِ ثَبِّتْ قلبی عَلی دِینِکَ»
ای خدای بخشنده! ای مهربان! ای دگرگون کننده دل ها! دلِ ما را بر دینت ثابت و پایدار ساز.
📗 سید ابن طاووس(رحمه الله علیه)
+ نوشته شده در شنبه هفدهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۶:۲۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
زمان جنگ، هواپيماهای عراقی در یک کارخانه قالیشویی در خیابان خاوران ۸ بمب انداختند که ۶ تاشون عمل نکرده بودند. قرار بود قضیه بین ما بمونه. تا یک مدت طولانی بمبها اینطوری فرود میومدند. افتادیم دنبال اینکه این هواپیماها ازکجا میان. فهمیدیم که از پایگاه شعیبیه عراق بلند میشن. به این نتیجه رسیدیم که یک گروه بزرگ در این پایگاه، کاری میکنند که این بمبها عمل نکنند. بمدت سی تا چهل روز هم این اتفاق درجاهای مختلف کشور تکرار شد. تا اینکه در یکی از سخنرانیهای رسمی، آقای هاشمی رفسنجانی قضیه را اعلام کرد وگفت ما در بین دشمن اینقدر نفوذ کردیم که توی پایگاههای هوایی عراق فلان میکنیم، بهمان میکنیم.(خلاصه کاری میکنیم که بمبهاشون عمل نمیکنند)! از آن به بعد، دیگه این اتفاقِ تکرار نشد و دیگه پین بمبها روشون نبود. سه چهار ماه بعد، پالایشگاه اصفهان را بمباران کردند. بچههای ماهم یک میراژ اف1 عراقی را زدند.
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۵:۱۲ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
خود را کاملا به " او " بسپار درست مانند قایقی که بر روی رودخانه شناور است نباید پارو بزنی، فقط طناب را شل کن نباید شنا کنی فقط شناور باش آنگاه رودخانه خودش تو را به دریا خواهد برد دریا بسیار نزدیک است. دریای او در جان ماست اما فقط برای کسانی که شناورند نه برای کسانی که شنا میکنند از غرق شدن نترس زیرا ترس تو را وادار به شنا میکند حقیقت آن است که، کسانی که خود را بدون واهمه در خدا غرق میکنند، برای همیشه نجات مییابند مقصدی را هم برای خودت تعیین مکن زیرا کسی که هدف تعیین میکند، شروع میکند به شنا کردن همواره به یاد داشته باش، زمانی که قایق زندگیات را به جریان اراده الهی بسپاری، به هر جا برسی مقصد همانجاست
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۶:۴۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🌸 *حکایتی بسیار زیبا و آموزنده*👌 *در زمان قدیم ، مردی ازدواج کرد . در روز اول ازدواج ، جمع شدند جهت خوردن ناهار با خانواده شوهر ...* *در این لحظه عروس که شخصیت اصیل و با حکمتی داشت ، وقتی این صحنه را دید درخواست طلاق کرد و گفت شخصیت اصیل در ذات هست و نمی خواهم از تو فرزندی داشته باشم که بعدها فرزندانم رفتاری چون تو با مادرت ، با من داشته باشند و مورد اهانت قرار بگیرم .* *در مسیر به کاروانی برخوردند ، پیرمردی پابرهنه پشت سر کاروان راه می رفت، و هیچ کس به او اعتنایی نمی کرد . مادر به فرزندانش گفت آن پیرمرد را بیاورید وقتی او را آوردند .*
🔰 *نتیجه اخلاقی ؛* 💞🌷 *پدر و مادر موجودی که هیچ وقت تکرار نمی شوند .* 🌷💞
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۱:۲۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
❤️🕊❤️ 🌱گلایه کردن از دنیا هنر نیست 🌱خدا از حال آدم بی خبر نیست
🌱به حکمت بسته او درهای رحمت 🌱که می داند درختش بی ثمر نیست
🌱دلا از ثروت اندوزی حذر کن 🌱که خوشبختی به مال و سیم و زر نیست
🌱قناعت پیشه کن تقوا بیاموز 🌱که حرص و آزِمندی بی خطر نیست
🌱نشستن گوشه دنجی به طاعت 🌱به از سیر و سیاحت یا سفر نیست
🌱به شعرم گوشه ی چشمی نظر کن 🌱اگر چه شعر من پر بار و سر نیست
🌱ندارم میل چندانی به هر کس 🌱که بیتی از غزل هایم زبر نیست
+ نوشته شده در شنبه دهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۶:۱۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
وقتی ناراحتی، ميگن خدا اون بالا هست... وقتی نا اميدی، ميگن اميدت به خدا باشه وقتی مسافری، ميگن خدا پشت و پناهت وقتی مظلوم واقع باشی، ميگن خدا جای حق نشسته وقتی گرفتاری،ميگن خدا همه چيو درست ميکنه وقتی هدفی تو دلت داری ميگن از تو حرکت از خدا برکت پس وقتی خدا حواسش به همه و همه چی هست..ديگه غصه چرا؟ «خدای خوبم شنیدم که دعای دسته جمعی رو زودتر اجابت میکنی، ما همه ی امیدمون به خودته، خدایا دلتنگی و از ما بگیر و دلی شاد نصیبمان کن خدایا مریضی را از ما دور کن و شادی و نشاط سلامتی را بر ما ببار عزیز و مهربونم دعای ما را اجابت بفرما الهی آمین التماس دعای خیر
+ نوشته شده در شنبه دهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۶:۸ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
*اسمش عبدالله بود . .* مشکل ذهنی داشت تو شهر این آقا عبدالله دیوونه، یه هیئتی بود یه شب بعد هیئت مسئول هیئت اعلام کرد که هرکی میخواد هفته بعد هیئت خونه اش باشه بیاد اعلام کنه دیدن عبدالله دیوونه رفت پیش مسئول هیئت به زبون خودش میگفت . . . حسین حسین خونه ما💔 مسئول هیئت با خادما تعجب کرده بودن عبدالله دیوونه ناراحت شد خونه ما 💔💔 بعد کلی گریه و اصرار قبول کردن اومد خونه گفت عبدالله من نمیدونم عبدالله قبول کرد روز اول گذشت ، روز دوم گذشت ... تا روز آخر تا شب فقط وقت داری پول آوردی آوردی نیاوردی درو به رو خودت و هیئتیا باز نمی کنم . . عبدالله دیوونه راه افتاد تو شهر هی گریه میکرد میگفت حسین حسین خونه ما💔💔💔 رفت ؛ از شهر خارج شد آقا سلام کرد گفت عبدالله کجا ؟ مگه قرار نبود حسین حسین خونه شما باشه ؟! عبدالله دیوونه گریش گرفت آقا بهش گفت برو پیش حاج اکبر تو بازار فرش فروشا بگو یابن الحسن سلام رسوند گفت امانتی منو بهت بده ، بفروش خرج حسین حسین خونه رو بده💔 عبدالله خندش گرفت دوید به سمت بازار فرش فروشا به هرکی میرسید میخندید میگفت حسین حسین خونه ما . . خونه ما💔 رسید به مغازه حاج اکبر حاج اکبر برق از سرش پرید عبدالله دیوونه رو میشناخت گریش گرفت چشمای عبدالله رو بوسید عبدالله ... !!! امانتی یابن الحسن رو داد بهش با خنده دوید سمت خونه نمیدونم گریه میکرد ، میخندید میگفت حسین حسین خونه ما 💔 رسید به خونه شب شده بود . . آره یابن الحسن خرج هیئت اون شب خونه عبدالله دیوونه رو داد🚶🏻♂ عبدالله خودش که متوجه نشد میخوام بگم حسین تو حواست به عبدالله بود میشه یه شب حسین حسین بین الحرمین باشه؟!🚶🏿♂ 💔😭
+ نوشته شده در جمعه نهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۴:۲۷ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
👇👇👇🐠🐟🐠🐟 ﻣﺎﻫﯽ ﻣﻮﻥ ﻫﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﮕﻪ ﺗﺎ ﺩﻫﻨﺸﻮ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺁﺏ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﺗﻮ ﺩﻫﻨﺶ ﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﺴﺖ ﺑﮕﻪ . . . ﺩﺳﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺁﮐﻮﺍﺭﯾﻮﻡ ﻭ ﺩﺭﺵ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﺑﺎﻻ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﭘﺮﯾﺪﻥ . . 🐠 ﺩﻟﻢ ﻧﯿﻮﻣﺪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭه ﺑﻨﺪﺍﺯﻣﺶ ﺍﻭﻥ ﺗﻮ ، ﺍﻧﻘﺪ ﺑﺎﻻ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﭘﺮﯾﺪ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ ! ﺩﯾﺪﻡ ﺗﺎ ﺧﻮﺍﺑﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻣﻮﻗﺴﺖ ﺑﺬﺍﺭﻣﺶ ﺗﻮﯼ ﺁﮐﻮﺍﺭﯾﻮﻡ ﻭﻟﯽ ﺍﻻﻥ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺘﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻧﺸﺪه . . ﯾﻌﻨﯽ ﻓﮏ ﮐﻨﻢ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪه ﺩﯾﺪه ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻤﺶ ﺍﻭﻥ ﺗﻮ ﻗﻬﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺯﺩه ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ !
ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻣﻮﻧﻪ . . . ﺩﻭﺳﺸﻮﻥ ﺩﺍﺭﯾﻢ . . . ﺩﻭﺳﻤﻮﻥ ﺩﺍﺭﻥ . . . ﻭﻟﯽ ﺍﻭﻧﺎﺭﻭ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﯿﻢ ! ﻓﻘﻂ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺍﻭﻧﺎ میكنیم
استادی میگفت : صبحها که دکمه های لباسم را می بندم , به این فکر میکنم که چه کسی آنها را باز خواهد کرد؟ خودم یا مرده شور ؟ !
دنیا همین قدر غیر قابل پیش بینی است . . به آنهائى که دوستشان دارید , بی بهانه بگوئيد :
" *دوستت دارم* . "
بگوئيد : در این دنیای شلوغ , سنجاقشان کرده اید به دلتان .
بگوئيد : گاهی فرصت با هم بودنمان کوتاه تر از عمر شکوفه هاست . ◦ بگوئيد : بودن ها را قدر بدانيم ، نبودن ها همين نزديكى است . . . !
به تعداد آدمهای روی کره ی خاکی ، تفاوت فکر و نگرش وجود دارد ! !
پس این را بپذیرد :
کسی که تفکرش با تو متفاوت است ، دشمنت نیست ؛ انسان دیگریست ! التماس دعا
+ نوشته شده در جمعه نهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۱:۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
هوالعشق
+ نوشته شده در جمعه نهم مهر ۱۴۰۰ساعت ۱:۰ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
🔶🔸🔸🔸🔸 همسرم سرما خورده، از اداره استعلاجی گرفته و در خانه مانده، از صبح تا شب دراز کش رو به روی تلویزیون است، یا در اتاق خواب میخوابد. بنده خدا بدجور چاییده. برایش پتو می آورم و رویش میگذارم. ای وای؛ انگار سرما خورده ام. صبح که پاشدم گلو درد داشتم و کما بیش سرفه هم میکردم، 💓💓💓💓💓💓💓💓💓 همان لحظه من هم یاد مادرم افتادم خدا بیامرزدش...اینجور مواقع نهار و شامم را میپخت و دست برادرم میفرستاد. مادربزرگم قبل رفتن به خانه ی بخت دم گوشم گفت : دست مادرت را ببوس و بدان برای یک زن فقط مادر در لحظه ی ناخوشی کارساز است... ❤️تقدیم به همه مادرای مهربون❤️
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مهر ۱۴۰۰ساعت ۴:۲۹ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
#پندانه
🔴عصبانی نشوید
✍ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺣﺎﺩﺛﻪ ریزش یک برج بزرگ اداری، ﻋﺪﻩﺍﯼ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﮐﻨﺎﻥ ﺑرجها ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ.
ﯾﮑﯽ از آنها ﺧﺎﻧﻤﯽ ﺑﻮﺩ که اون روز ﺑﺎطرﯼ ﺳﺎﻋﺘﺶ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺯﻧﮓ ﻧﺰﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ،
یه ﻧﻔﺮ دیگه ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﻗﻬﻮﻩ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺎﺳﺶ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻋﻮض ﮐﺮﺩﻥ ﻟﺒﺎﺳﺶ ﺩﯾﺮﺵ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ،
اتومبیل ﯾﮑﯽ ﺍﺯ آنها ﻫﺮﭼﻘﺪﺭ ﺍﺳﺘﺎﺭﺕ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺭﻭﺷﻦ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩ،
و ﻧﻔﺮ بعدی ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺩﯾﺮ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺟﻔﺖ ﮐﻔﺶ ﻧﻮ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﭘﺎﯾﺶ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﻧﻮ ﺑﻮﺩن ﮐﻔﺶ ﺗﺎﻭﻝ میزند و ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﻣﺠﺒﻮﺭ میشود، ﺑﻪ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﭼﺴﺐ ﺯﺧﻢ ﺧﺮﯾﺪﺍﺭﯼ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺮ ﺑﺎﻋﺚ میشود ﺩﯾﺮ ﺑﻪ ﻣﺤﻞ ﮐﺎﺭﺵ ﺑﺮﺳﺪ ﻭ این ﺑﺎﻋﺚ میشود ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻤﺎﻧﺪ.
ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺩﺭ ﺗﺮﺍﻓﯿﮏ ﮔﯿﺮ میکنید، آﺳﺎﻧﺴﻮﺭﯼ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ میدهید، ﻓﺮﺯﻧﺪﺗﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻓﺘﻦ ﺩﯾﺮ ﺁﻣﺎﺩﻩ میشود، ﺳﭙﺮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻋﻘﺒﯽ ﺑﻪ ﺳﭙﺮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ میکند ﻭ یا ﻣﺠﺒﻮﺭ میشوید ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﻮﯾﺪ،
ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻧﺸﻮﯾﺪ آﺭﺍﻡ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﻭ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎﺳﺖ، ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ میخواهد ﺷﻤﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺟﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﺒﺎﺷﯿﺪ،
و ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﺍﺯ ﺷﻤﺎﺳﺖ
اين همان حكمت خداوند است كه در تک تک ذرات هستى جاريست...
سعی کن در همه حال اجازه افکار منفی و ناراحتی و عصبانیت رو به خودت راه ندی چون با داشتن افسوس و عصبانیت هیچ چیزی درست که نمیشه تازه بدترم میشه! شاد باش و همیشه چیزای مثبت و نقاط قوت اطرافتون رو ببینید و جذب کنید بعد از مدتی شادابی به عادتهای خوبتون تبدیل میشه ...
لبخند فراموش نشه ...
+ نوشته شده در سه شنبه ششم مهر ۱۴۰۰ساعت ۶:۵ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
❣معلمانِ عزیز، آیا از تاثیر خود بر کودکان آگاهید؟
روزی معلم کلاس پنجم به دانش آموزانش گفت: "من همه شما را دوست دارم" ولی او در واقع این احساس را نسبت به یکی از دانش آموزان که تیدی نام دارد،نداشت. لباس های این دانش آموز همواره کثیف بودند، وضعیت درسی او ضعیف بود و گوشه گیر بود. این قضاوت او بر اساس عملکرد تیدی در طول سال تحصیلی بود.
زیرا که او با بقیه بچه ها بازی نمی کرد و لباس هایش چرکین بودند و به نظافت شخصی خودش توجهی نمی کرد. تیدی بقدری افسرده و درس نخوان بود که معلمش از تصحیح اوراق امتحانی اش و گذاشتن علامت در برگه اش با خودکار قرمز و یادداشت عبارت " نیاز به تلاش بیش تر دارد" احساس لذت می کرد. روزی مدیر آموزشگاه از این معلم درخواست کرد که پرونده تیدی را بررسی کند. معلم کلاس اول درباره اونوشته بود" تیدی کودک باهوشی است که تکالیفش را با دقت و بطور منظمی انجام می دهد".
معلم کلاس دوم نوشته بود" تیدی دانش آموز نجیب و دوست داشتنی در بین همکلاسی های خودش است ولی بعلت بیماری سرطان مادرش خیلی ناراحت است" اما معلم کلاس سوم نوشته بود" مرگ مادر تیدی تاثیر زیادی بر او داشت. او تمام سعی خود را کرد ولی پدرش توجهی به او نکرد و اگر در این راستا کاری انجام ندهیم بزودی شرایط زندگی در منزل، بر او تاثیر منفی می گذارد" در حالی که معلم کلاس چهارم نوشته بود" تیدی دانش آموزی گوشه گیر است که علاقه ای به درس خواندن ندارد و در کلاس دوستانی ندارد و موقع تدریس می خوابد" این جا بود که تامسون، معلم وی، به مشکل دانش آموز پی برد و از رفتار خودش شرمنده شد. این احساس شرمندگی موقعی بیش تر شد که دانش آموزان برای جشن تولد معلمشان هرکدام هدیه ای با ارزش در بسته بندی بسیار زیبا تقدیم معلمشام کردند و هدیه تیدی در یک پلاستیک مچاله شده بود.
خانم تامسون با ناراحتی هدیه تیدی را باز کرد. در این موقع صدای خنده ی تمسخر آمیز شاگردان کلاس را فرا گرفت. هدیه ی او گردنبندی بود که جای خالی چند نگین افتاده آن به چشم می خورد و شیشه عطری که سه ربع آن خالی بود.
اما هنگامی که خانم تامسون آن گردنبند را به گردن آویخت و مقداری از آن عطر را به لباس خود زد و با گرمی و محبت از تیدی تشکر کرد. صدای خنده ی دانش آموزان قطع شد. در آن روز تیدی بعد از مدرسه به خانه نرفت و منتظر معلمش ماند و با دیدنش به او گفت: " امروز شما بوی مادرم را می دهی" در این هنگام اشک های خانم تامسون از دیدگانش جاری شد زیرا تیدی شیشه عطری را به او هدیه داده بود که مادرش استفاده می کرد و بوی مادرش را در معلمش استشمام می کرد.
از آن روز به بعد خانم تامسون توجه خاص و ویژه ای به تیدی می کرد و کم کم استعداد و نبوغ آن پسرک یتیم دوباره شکوفا شد و در پایان سال تحصیلی شاگرد ممتاز کلاسش شد. پس از آن تامسون دست نوشته ای را مقابل درب منزلش پیدا کرد که در آن نوشته شده بود" شما بهترین معلمی هستی که من تا الان داشته ام". خانم معلم در جواب او نوشت که تو خوب بودن را به من آموختی. بعد از چند سال خانم تامسون پس از دریافت دعوت نامه ای از دانشکده ی پزشکی که از او برای حضور در جشن فارغ التحصیلی دانشجویان رشته ی پزشکی دعوت کرده بودند و در پایان آن با عنوان " پسرت تیدی" امضاء شده بود، شگفت زده شد. او در آن جشن در حالی که آن گردنبند را به گردن داشت و بوی آن عطر از بدنش به مشام می رسید، حاضر شد. آیا می دانید تیدی که بود؟ تیدی استوارد مشهورترین پزشک جهان و مالک مرکز استوارد برای درمان سرطان است.
این داستان، کاملا واقعی بود!
+ نوشته شده در جمعه دوم مهر ۱۴۰۰ساعت ۶:۲۱ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
میگویند؛ تا اینجا ظاهراً مشکلی نیست.
صدای زنگوله، "جفتش" را هم فراری میدهد، پس «تنها» میماند.!!!! از همه بدتر، صدای زنگوله، خود روباه را «آشفته» میکند، «آرامش» را از او میگیرد.! "این همان بلایی است که انسان امروزی سر ذهن پُرتَنشِ خودش میآورد. زنگولهای از "افکار منفی،" دور گردنش "قلاده"میکند. * راستی هر یک از ما چقدر اسیر این زنگوله هستیم؟*
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مهر ۱۴۰۰ساعت ۹:۳۵ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
|