🍃هرگز

 

✅هرگز در موقعیتی که خود در آن نبوده ای کسی را قضاوت نکن!

✅هرگز از همسر کسی چه مثبت چه منفی صحبت نکن!!

✅هرگز برای کودکان اسباب بازی جنگی هدیه نبر!

✅هرگز در حضور نفر سوم کسی را نصیحت نکن.

✅هرگز دریای آرام از کسی ناخدای قهرمان نمیسازد!

✅هرگز با انگشت کثیف رو به دیگران اشاره نکن. تا مادامی که انگشت تو آلوده است، نمیتوانی به عیوب دیگران اشاره کنی!

✅هرگز تحت کنترل و تاثیر سه چیز قرار نگیر: گذشته، پول و مردم.

✅هرگز3 چیز را فدای هیچ چیز نکن.  احساست را، صداقتت را و خانواده ات را.

✅هرگز برای خالی کردن خودت دیگری را لبریز نکن.

✅هرگز فرصت کم را با سرعت زیاد جبران نکن.

✅هرگز بدون اطلاع قبلی به خانه یا محل کار کسی نرو!

✅هرگز تا پایان انجام کاری از موفقیت درمورد آن با هیچ احدی حرف نزن.

✅هرگز با انسان وقیح و بی حیا بحث و جدل نکن چون او چیزی برای از دست دادن ندارد و فقط تو را ضایع میکند!

✅هرگز از کسی که همواره با تو موافق است چیزی یاد نمیگیری.

✅هرگز به پسری که میگوید مادرم با تو مخالف است امید ازدواج موفق نداشته باش!

✅هرگز از جلو به یک گاو و از عقب به یک خر و از هیچ سمتی به یک احمق نزدیک نشو. نادان را از هر طرف که بنویسی و بخوانی نادان است.

🍃آدرس موفقیت:

بزرگراه توکل، بلوار آرامش، خیابان صبوری، میدان عمل، مجتمع انگیزه، واحد پشتکار، پلاک 114، منزل صداقت

🍃آدرس شکست:

بزرگراه بدبینی، بلوار حقارت، خیایان توهم، میدان شعار، بن بست "چه کنم؟"، طبقه  زیرزمین، منزل فلاکت

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آبان ۱۳۹۹ساعت ۸:۳۹ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

یک جعبه کفش

 

زن وشوهری بیش از 60 سال بایکدیگر زندگی مشترک داشتند. آنها همه چیز را به طورمساوی بین خود تقسیم کرده بودند.

در مورد همه چیز باهم صحبت می

کردند و هیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند

 

مگر یک چیز: یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند و در مورد آن هم چیزی نپرسد.

 

در همه این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود اما بالاخره یک روز... 

پیرزن به بستر بیماری افتاد و پزشکان از او قطع امید کردند. در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع و رجوع می کردند پیرمرد جعبه کفش را آورد و نزد همسرش برد.

 

پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده است که همه چیز را در مورد جعبه به شوهرش بگوید.

پس از او خواست تا در جعبه را باز کند .

وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد

دو عروسک بافتنی و مقداری پول به مبلغ 95 هزار دلار پیدا کرد

پیرمرد دراین باره از همسرش سوال نمود.

 

پیرزن گفت :هنگامی که ما قول و قرار ازدواج گذاشتیم مادربزرگم به من گفت که

راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که  هیچ وقت مشاجره نکنید

او به من گفت که هر وقت از دست تو عصبانی شدم ساکت بمانم و یک عروسک ببافم.

 

پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت و سعی کرد اشک هایش سرازیر نشود

 

فقط دو عروسک در جعبه بود

پس همسرش فقط دو بار در طول زندگی مشترکشان از دست او رنجیده بود پ

از این بابت در دلش شادمان شد

 

🍃پس رو به همسرش کرد و گفت این همه پول چطور؟پس اینها از کجا آمده؟

پیرزن در پاسخ گفت : آه عزیزم این پولی است که از فروش عروسک ها به دست اورده ام 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آبان ۱۳۹۹ساعت ۸:۳۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه افتاد...

او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد و اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذارند، اما کسی نمی آمد.

 

سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و داراییهای اندکش را در آن نگه دارد.

 

اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود، به هنگام برگشتن دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود. متاسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.

از شدت خشم و اندوه درجا خشک اش زد. فریاد زد: '' خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری کنی؟''

 

صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید. کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد.

مرد خسته، از نجات دهندگانش پرسید: شما از کجا فهمیدید که من اینجا هستم؟

آنها جواب دادند: ما متوجه علائمی که با دود می دادی شدیم.

 

وقتی که اوضاع خراب می شود، ناامید شدن آسان است. ولی ما نباید دلمان را ببازیم.

چون حتی در میان درد و رنج دست خدا در کار زندگی مان است.

 

آنتونی_رابینز

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آبان ۱۳۹۹ساعت ۱۱:۳۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

✨﷽✨

 

🌼داستان کوتاه

 

✍در زمانهاى قدیم، مردی مطرب و خواننده ای بود؛ بنام “بردیا ” که با مهارت تمام می نواخت و همیشه در مجالس شادی و محافل عروسی، وقتی برای رزرو نداشت… بردیا چون به سن شصت سال رسید روزی در دربار شاه می نواخت که خودش احساس کرد دستانش دیگر می لرزند و توان ادای نت ها را به طور کامل ندارد و صدایش بدتر از دستانش می لرزید و کم کم صدای ساز و صداى گلویش ناهنجار می شود. عذر او را خواستند و گفتند دیگر در مجالس نیاید. بردیا به خانه آمد، همسر و فرزندانش از این که دیگر نمی توانست کار کند و برایشان خرجی بیاورد بسیار آشفته شدند . بردیا سازش را که همدم لحظه های تنهاییش بود برداشت و به کنار قبرستان شهر آمد. در دل شب در پشت دیوار مخروبه قبرستان نشست و سازش را به دستان لرزانش گرفت و در حالی که در کل عمرش آهنگ غمی ننواخته بود، سازش را برای اولین بار بر نت غم کوک کرد و این بار برای خدایش در تاریکی شب، فقط نواخت. بردیا می نواخت و خدا خدا می گفت و گریه می کرد و بر گذر عمرش و بر بی وفایی دنیا اشک می ریخت و از خدا طلب مرگ می کرد.

 

در دل شب به ناگاه دست گرمی را بر شانه های خود حس کرد، سر برداشت تا ببیند کیست. شیخ سعید ابو الخیر را دید در حالی که کیسه ای پر از زر در دستان شیخ بود. شیخ گفت این کیسه زر را بگیر و ببر در بازار شهر دکانی بخر و کارى را شروع کن. بردیا شوکه شد و گریه کرد و پرسید ای شیخ آیا صدای ناله من تا شهر می رسید که تو خود را به من رساندی؟

 

شیخ گفت هرگز. بلکه صدای ناله مخلوق را قبل از این که کسی بشنود خالقش می شنود و خالقت مرا که در خواب بودم بیدار کرد و امر فرمود کیسه زری برای تو در پشت قبرستان شهر بیاورم. به من در رویا امر فرمود برو در پشت قبرستان شهر، مخلوقی مرا می خواند برو و خواسته او را اجابت کن. بردیا صورت در خاک مالید و گفت خدایا عمری در جوانی و درشادابی ام با دستان توانا سازهایی زدم براى مردم این شهر اما چون دستانم لرزید مرا از خود راندند. اما یک بار فقط برای تو زدم و خواندم. اما تو با دستان لرزان و صدای ناهنجار من، مرا خریدی و رهایم نکردی و مشتری صدای ناهنجار ساز و گلویم شدی و بالاترین دستمزد را پرداختی.

 

خدایا تو تنها پشتیبان ما در این روزگار غریب و بی وفا هستی. به رحمت و بزرگیت سوگندت میدهیم که ما را هیچ وقت تنها نگذار و زیر بار منت ناکسان قرار نده

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آبان ۱۳۹۹ساعت ۷:۸ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

*🔴 غلط ننویسیم*

✳️با خواندن متن زیر تلفظ درست کلمات و معنی صحیح آن ها را یاد بگیریم.

*❌خواب زَن چپه*

*✅خواب ظن چپه*
ظن: شک و گمان

(منظور خواب ظن یعنی خوابی که با شک و گمان به چیزی خوابیده باشی ودیده باشی هست نه خوابه زَن)
____
*❌گرگ باران دیده*

*✅گرگ بالان دیده*

بالان: تله یی که برای گرفتن و یا کشتن جانوران استفاده می شود.

(گرگی که از تله های مرگ بار زیادی 
جان سالم بدر برده باشد)
___
*❌بعضِ شما نباشه*

*✅بِه زِ شما نباشه*
بِه: بهتر، برتر
______
*❌پارسال و پیار سال*

*✅ پارسال و پیرار سال*
پیرار: دوسال قبل
____
*❌تخمه ژاپنی*

*✅تخمه جابانی*

 جابان: منطقه یی در دماوند بود که در گذشته این محصول را تولید می کرد! به همین دلیل در زمان های قدیم این محصول به عنوان تخمه جابانی شناخته می شد، که با گذشت زمان کم کم تلفظ آن از تخمه جابانی به تخمه ژاپنی تغییر یافت.!!!و عده یی به غلط تصور می کنند که این نوع محصول برای کشور ژاپن می باشد!!
_

*❌پهباد*

*✅ پهپاد*
(پ: پرنده، ه: هدایت، پ: پذیر، ا: از، د: دور)

👌🏻 پرنده هدایت پذیر از راه دور
___
*❌آب گوشت و تیلیت*

*✅ آب گوشت و تِرید*
----------

*❌ضرب العجل*

*✅ضرب الاجل*
___
*❌طاق زدن*

*✅ تاخت زدن*

تاخت: معاوضه کردن
____

*❌پارس کردن سگ*

(لطفاً سعی کنید هرگز در هیچ کجا و هیچ زمانی نگویید این سگ پارس می کند؟! چرا که ریشه و اصالت ایرانی کلمه ی پارس می باشد واز قدیم ایرانی به اسم پارسی شناخته می شود و با این اشتباه زیر سؤوال می رود)

*✅ پاس کردن سگ*

 پاس: نگه بانی، پاسبانی. سگ پاس می کند یعنی مشغول پاس کردن نگهبانی خود است.و هر وقت به صدای سگ بگوییم سگ پاس می کند یعنی دارد با صدایش پاسبانی می کند و نگه بانی می دهد )
____
*❌اَرْج و قرب*

*✅اَجْر و قرب*
____
*❌فلاکس چای*

*✅فلاسک چای*

--------
*❌جدّ و آباد*

*✅جد و آباء*
آباء: پدران

---------

*❌ ظرص قاطع*

*✅ضرس* (دندان) قاطع
___

❌  *راجبِ* غلطه 
*✅ راجع به*

---------

*❌ پیش قاضی و معلق بازی*

*✅ پیش غازی و معلق بازی*

*غازی:* بند باز، آکروبات باز
پیش آدم آکروبات باز معلق بازی نکن.

*✳️شما در مورد کدوم کلمات اشتباه می‌ کردید؟*

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۹ساعت ۱۰:۵۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

R A:
🍀 پیرزنی در خواب خدا رو دید و به او گفت:

خدایا من خیلی تنهام، مهمان خانه من می شوی؟!

خدا قبول کرد و به  او گفت که فردا به دیدنش می رود...

پیرزن از خواب بیدار شد و با عجله شروع به جارو زدن خانه اش کرد..!

رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود رو پخت.

سپس نشست و منتظر ماند...

چند دقیقه بعد درب خانه به صدا در آمد...

پیرزن با عجله به سمت در رفت و اون رو باز کرد

پیرمرد فقیری بود، پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد

پیرزن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را محکم بست

نیم ساعت بعد دوباره در خانه به صدا در آمد. پیرزن دوباره با عجله در را باز کرد

این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست که از سرما پناهش دهد

پیرزن با ناراحتی در را بست و غرغرکنان به خانه برگشت

نزدیک غروب بار دیگر درب خانه به صدا در آمد

این بار نیز پیرزن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذا بخرد

پیرزن که خیلی عصبانی شده بود با داد و فریاد پیرزن فقیر را دور کرد

شب شد و خدا نیامد...!

پیرزن با یأس به خواب رفت و بار دیگر خدا را دید

پیرزن با ناراحتی گفت: خدایا، مگر تو قول نداده بودی که امروز به دیدنم خواهی آمد؟!

خدا جواب داد:

بله، من امروز سه بار به دیدنت آمدم اما تو هربار در را به رویم بستی...!


آنهایی که به بیداری خداوند اعتماد دارند ، راحت تر می خوابند . 
. .یک جمله زیبا از طرف خدا :
“قبل از خواب دیگران را ببخش 
چون من قبل از اینکه بیدار شوید شما را می بخشم.
خدایا! آنچه که دادی تشکر! ! 
آنچه که ندادی تفکر!
به آنچه که گرفتی تذکر!
که داده ات نعمت!
نداده ات حکمت!
و گرفته ات عبرت است!
یا رب؛ آنچه خیر است تقدیر ما کن!
وآنچه شر است از من و دوستانم جدا کن. 

دست هایم به آرزوهایم نرسید آنها بسیار دورند !
اما درخت سبز صبرم می گوید :
 امیدی هست ؛
 دعایی هست ؛
 خدایی هست ... 
همیشه شکر گزار نعمت های الهی باش 
با خدا باش پادشاهی کن
این مطلب خیلی خوندنیه: ماهم شنیده ایم که :

خداوندکلاغ و طوطی رادریک شب هردو را سیاه و زشت آفرید. طوطی اعتراض کرد زیباوقشنگ شد.ولی کلاغ به رضای خداقانع شد.
حالاکلاغ آزاداست. ولی طوطی در قفس.پس راضی 
باشيد به رضای خدا
⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
پیامی ازطرف خدا: إمروز همه مسائلت رابه من بسپار.من آنهاراحل میکنم.تنها آرام باش وشادزندگی کن.اینگونه بیشتر دوستت دارم..
⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
روی هرپله که باشی خدا یه پله ازتو بالاتره،نه بخاطراینکه خداست بخاطراینکه دستت روبگیره..
⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
هرگاه خداوند تورابه لبه پرتگاه هدایت کردبه خداوند اطمینان کن چون یاتوراازپشت خواهدگرفت یابه توپروازکردن خواهدآموخت.
⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
بخاطربسپار همراهی خدابا انسان مثل نفس کشیدن است:آرام.بی صدا.همیشگی!
⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
خداراگفتم:بگذارجهان راقسمت کنیم؛آسمون مال تو،زمین مال من! خداخندیدوگفت:تو بندگی کن همه دنیا مال تو...من هم مال تو..
⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۹ساعت ۷:۳۴ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

خشت اول را که شد معمار دزد

پشت بندش هست پیمانکار دزد

هر چه بالا میرود  دیوار او 

می پرد باز از سر دیوار دزد

شهرداری هم برای بازدید

میفرستد یکنفر همکار دزد

در خیابان یکنفر غر می زند

کیف پولم را زده سرکار، دزد

یک نفر هم گفت سرکار عزیز

جیب ما را هم زده صد بار دزد

شهر وقتی بی  کلانتر میشود

میشود وردست فرماندار دزد

گر شود دست سپهسالار کج

میشود سرکار تا سردار دزد

از وزیر دزد  می آید پدید

صد مدیر کل و دفتردار دزد

روز مشغول عبادت میشود

شیخ با تقوای شب بیدار دزد

حجت الاسلامها  ها هم میشوند

با عبا و جٌبّه و دستار دزد

در میان شاعران هم دیده ایم

عده ای شاعر نما،اشعار دزد

واقعا، رسمی شده در مملکت

عهده دار منصب و هنجار دزد

میم و لام و دال و ذال و کاف و گاف

از شرافت هست برخوردار دزد

شیخنا فرموده : اینان بوده اند

عده ای مامور استکبار دزد

حمله را همبا مسلسل می کند

می زند تکتیر نه،رگبار دزد

لاشه خواری میکند در پشت باغ

حالیا ،شیر است یا کفتاردزد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۹ساعت ۶:۴۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

 

پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند:

 

این شش چیز را شما قبول کنید، ما هم در مقابل بهشت را برای شما قبول می‌کنیم؛ یعنی قول می‌دهیم. 

 

إِذَا حَدَّثْتُمْ فَلَا تَکْذِبُوا

[هرگاه سخن گفتید،] دروغ [مگویید.]

 

وَ إِذَا وَعَدْتُمْ فَلَا تُخْلِفُوا

[هر گاه وعده دادید، خُلف وعده نکنید.]

 

وَ إِذَا ائْتُمِنْتُمْ فَلَا تَخُونُوا

[هرگاه امین‌تان دانستند، خیانت نکنید. در] امانت مالی، امانت موقعیت و مسئولیت، امانت سخن و حرف و خبر خیانت نشود.

 

وَ غُضُّوا أَبْصَارَکُمْ

[چشمانتان را] از چیزهایی که خلاف محارم الهی است [فرو بندید.]

 

وَ احْفَظُوا فُرُوجَکُمْ

شهوت خودتان را نگه دارید.

 

وَ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَلْسِنَتَکُمْ

زبان و دست خودتان را نگه دارید؛ یعنی در اختیار داشته باشید.

 

📚الامالی‌شیخ‌صدوق‌صفحه‌ی‌۱۵۰

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۹ساعت ۶:۴۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

گوته مي گويد:

 

« اگر ثروتمند نيستي مهم نيست، بسياري از مردم ثروتمند نيستند »

« اگر سالم نيستي، هستند افرادي که با معلوليت و بيماري زندگي مي کنند »

« اگر زيبا نيستي، برخورد درست با زشتي هم وجود دارد »

« اگر جوان نيستي، همه با چهره پيري مواجه مي شوند »

« اگر تحصيلات عالي نداري، با کمي سواد هم مي توان زندگي کرد »

« اگر قدرت سياسي و مقام نداري، مشاغل مهم متعلق به معدودي انسان هاست »

 

اما اگر « عزت نفس نداري » هيچ نداری

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۹ساعت ۶:۳۸ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

برخیز ببین صحنه ایثارشهید
برخیز ببین نخل گهر بار شهید
گر فکر کنی شهید رفت از بر ما
کوته نظری ، مرده مپندار شهید
            _______
زندگینامه شهید والامقام علی اصغر کیاشمشکی
این شهید عزیز درسال ۱۳۴۰ در روستای زیبای شمشک در شمالی ترین منطقه شمیرانات در یک خانواده مذهبی و زحمتکش بدنیا آمد. پدر و مادر بیاد شهید شش ماهه امام حسین ع نام این کودک را علی اصغر نهاده اند. علی اصغر آخرین فرزند از خانواده مرحوم سلطان محمد کیاشمشکی بود. او دارای دو خواهر و دو برادر بزرگتر از خود بود.دوران کودکی را در آغوش گرم پدر و مادر سپری کرد. وبا رسیدن به سن هفت سالگی شروع به تحصیل کرد. دوران ابتدایی و راهنمایی را در مدارس شمشک بپایان رساند. با توجه به وجود پیست اسکی در شمشک، علی اصغر در کنار همسالان خود علاوه بر تحصیل در فصل زمستان به ورزش مفرح اسکی می پرداخت  و در مسابقات محلی اسکی نیز شرکت و کسب مقام‌ های مختلف را بدست آورد. علاوه بر ورزش اسکی علاقه زیادی به ورزش فوتبال و والیبال داشت. با آغاز نهضت انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره)در فعالیتهای انقلابی علیه رژیم شاهنشاهی شرکت میکرد. بعد از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی علی اصغر هم مثل هزاران جوانان دیگر سر پر شوری داشت .عشق به ولایت و اطاعت از رهبری او را خیلی زود به سمت خود جذب کرد.بطوریکه با اولین فرمان امام (ره) بر تشکیل کمیته انقلاب اسلامی به این نهاد انقلابی پیوست.و از آنجایی که در تیراندازی تبحر خاصی داشت رتبه اول آن را در دوره آموزشی کسب کرد. با آغاز جنگ تحمیلی بلافاصله وارد تیپ ۹۲ زرهی اهواز شد واز آنجا نیز به جنگ های نا منظم که تحت امر شهید چمران بود ملحق شد،ودر کنار این فرمانده رشید بارها در عملیاتهای مختلف شرکت داشت و رشادتهای زیادی ازخود نشان داد و مورد تشویق فرماندهان قرار گرفت ، این حضور در منطقه عملیاتی جنوب کشور به ۱۴ ماه رسیده بود.بنا به اظهارات همرزمان شهید روزی برای انجام عملیات بخط دشمن رفته بودند راه راگم کردند ودر یک سنگر بدون آب و غذا ۲۴ ساعت در محاصره عراقی ها گرفتار میشوند. دوستانش متوجه میشوند که علی اصغر با کسی حرف می زند بعداز چند لحظه ماجرا را از او میپرسند و او میگوید.ناراحت بودم که مبادا اسیر شویم .دیدم آقایی بالای سرم آمد و گفت چرا ناراحتی؟ ماجرا را گفتم ،به قمقمه ام اشاره کرد  و گفت اینکه آب دارد و این هم نان اگر صد قدم از سمت راست بروید راه مقر خود را پیدا میکنیدودیدیم که کف دست علی اصغر نان بود و قمقمه اش هم پر آب. و جالب این بود که از آن گروه رزمنده فقط علی اصغر شهید شد. واین شهادت چند هفته بعد از این ماجرا در روز پنجشبه ۲۸ آبان ۱۳۶۰ در منطقه( دب حردان) ۱۵ کیلو متری شرق جاده اهواز- خرمشهر بر اثر اصابت ترکش به سینه اش نصیب او شد .وپیکر مطهرش در قطعه ۲۴گلزار شهدای بهشت زهرا س بخاک سپرده شد . روحش شاد یادش گرامی...
باتشکر از همکاری خواهر گرانقدر سرکار خانم حاج محمدی(خواهر زاده شهید) در تنظیم این زندگینامه
@shahedan_shahr

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۹ساعت ۶:۳۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

 

🔹آب گرم زودتر از آب سرد یخ می زند.

 

🔹دوستی هایی که به هفت سال برسد دیگر از بین نخواهد رفت.

 

🔹انسان نمی تواند بیش از سه روز از دست کسی که دوستش دارد عصبانی باشد .

 

🔹تلگرام  هرگز هک نمی شود مگر آنکه قربانی کاری را انجام دهد که هکر می خواهد، مثلا ارسال کد پنج رقمی. @kkhoda1

 

🔹اگر ساعت 7 صبح از ژاپن حرکت کنید ساعت 4:30 روز قبل آن به امریکا می رسید .

 

🔹تنهایی به اندازه ی 14 نخ سیگار به بدن آسیب می رساند.

 

🔹شرکت های هواپیمایی به دلیل وزن کمتر بیشتر زن هارا استخدام میکنند تا سوخت کمتر مصرف شود.

 

 

🔹افراد باهوشتر ، سریعتر فکر می کنند و به خاطر همین است که خطشان خوب نیست.

 

🔹جنس مدال طلای المپیک ، نقره است.

 

🔹وزن یک ابر معمولا 500 تن است.

 

🔹آی کیوی زنان بالاتر است.

 

🔹اگر صدف را روی گوش خود بگذارید صدایی می شنوید آن صدای خون گوش شماست.

 

🔹سیم شارژر به این دلیل کوتاه است که هنگام شارژ با تلفن صحبت نشود .

 

🔹آهسته خوردن غذا باعث لاغری می شود.

 

🔹احتمال اصابت رعد و برق به مردان بیشتر از زنان است .

 

🔹نوشیدن آب قبل از امتحان نمره فرد را افزایش می دهد.

 

🔹هر چه شادتر باشید کم تر به خواب نیاز خواهید داشت.

 

🔹نسل انسان به احتمال 90% تا سال 9000 میلادی منقرض می شود.

 

🔹در سه ثانیه ی اول بیداری هیچ چیز را به یاد نمی آورید.

 

🔹بطور متوسط زنان سالانه 34 تا 68 بار و مردان تقریبا 6 بار گریه می کنند .

 

🔹سه روز ماندن در فضای کاملا تاریک باعث کوری دائمی فرد میشود.

 

🔹تقریبا 80% از هوش بچه ها به مادرشان می رود.

 

🔹اکثر قاتلان زنجیره ای متولد ماه آبان هستند .

 

🔹ضریب هوشی کسانی که تا دیروقت بیدار می مانند از کسانی که شب را زود می خوابند بیشتر است.

 

 

🔹 ایرانیان در انگلیس ثروتمندترین قشر جامعه هستند حتی ثروتمندتر از ملکه الیزابت.

 

🔹 با هوش ترین زن دنیا ۵ فوق لیسانس دارد و ضریب هوشی او ۲۰۰ است و دنبال کار است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۹ساعت ۱:۱۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

 

خانه های بزرگ اما خانواده های کوچک داریم ،

مدرک تحصیلی بالا اما درک پایینی داریم

بی هیچ ملاحظه ای ایام میگذرانیم اما دلمان

عمر نوح میخواهد !!

کم میخندیم و زود عصبانی میشویم

 

کم مطالعه میکنیم اما همه چیز را میدانیم !

زیاد دروغ میگوییم اما همه از دروغ متنفریم،

زندگی ساختن را یاد گرفته ایم

اما زندگی کردن را نه

ساختمانهای بلند داریم اما طبعمان کوتاه است

بیشتر خرج میکنیم اما کمتر داریم

بیشتر میخریم اما کمتر لذت میبریم

 

فضای بیرون را فتح کرده ایم اما فضای درون را نه

بیشتر برنامه میریزیم اما کمتر عمل میکنیم

عجله کردن را آموخته ایم

ونه صبر کردن را...!

 

مگر بیشتر از یکبار فرصت

زندگی کردن داریم...؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۹ساعت ۱:۱۵ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

*✅*عجب متن قشنگی**

گفتم :"خدایاچگونه آغازکنم"؟؟؟
گفت : به نام من
گفتم :"خدایاچگونه آرام گیرم"؟؟؟
گفت : به یادمن
گفتم "خدایاخیلی تنهایم"؟؟؟
گفت : تنهاترازمن؟
گفتم :"خدایاهیچ کسی کنارم نمانده"؟؟؟
گفت : به جزمن
گفتم:" خدایاازبعضی هادلگیرم"؟؟؟
گفت:حتی ازمن؟
گفتم: "خدایاقلبم خالیست"؟؟؟
گفت:پرکن ازعشق من
گفتم: "دست نیازدارم"؟؟؟
گفت: بگیردست من
گفتم:"بااین همه مشکل چه کنم"؟؟؟
گفت: توکل کن به من
گفتم:"احساس میکنم خیلی ازت دورم"؟؟؟
گفت: نه،نزدیکترین به تو ،من
گفتم:"برای ارزوهایم چه کنم"؟؟؟
گفت: تلاش و به امیدمن
گفتم:"خدایاچرا این قدر میگويی من"؟؟؟
گفت:چون من ازتوهستم ؛ وتوازمن..🍃

❥•✨🍃❤️🍃✨•❥

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۹ساعت ۷:۳۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

راننده تاكسي گفت:

«مي‌دوني بهترين شغل دنيا چيه؟»

گفتم: «چيه؟»

گفت: «راننده تاكسي.»

خنديدم.

راننده گفت:

«جون تو...

هر وقت بخواي مياي سركار،

هر وقت نخواي نمياي،

هر مسيري خودت بخواي ميري،

هر وقت دلت خواست

يه گوشه مي‌زني بغل استراحت مي‌كني،

هي آدم جديد مي‌بيني،

آدم‌هاي مختلف،

حرف‌هاي مختلف،

داستان‌هاي مختلف...

موقع كار مي‌توني راديو گوش بدي،

مي‌توني گوش ندي،

 

مي‌توني روز بخوابي شب بري سر كار،

هر كيو دوست داري مي‌توني سوار كني،

هر كيو دوست نداري سوار نمي‌كني،

آزادي، راحتي.»

 

ديدم راست مي‌ گه ...

گفتم: «خوش به حالتون.»

 

راننده گفت:

«حالا اگه گفتي بدترين شغل دنيا چيه؟»

گفتم: «چي؟»

راننده گفت: «راننده تاكسي.»

بعد دوباره گفت:

.. هر روز بايد بري سر كار،

دو روز كار نكني

ديگه هيچي تو دست و بالت نيست،

از صبح هي كلاچ، هي ترمز،

پادرد،

زانودرد،

كمردرد،

با اين لوازم يدكي گرون،

 

يه تصادفم بكني كه ديگه واويلا مي‌شه،

هر مسيري مسافر بگه

بايد همون رو بري،

هرچي آدم عجيب و غريب هست

سوار ماشينت ميشه،

همه هم ازت طلبكارن،

حرف بزني يه جور،

حرف نزني يه جور،

راديو روشن كني يه جور،

 

راديو روشن نكني يه جور،

دعوا سر كرايه،

دعوا سر مسير،

دعوا سر پول خرد،

تابستون‌ها از گرما مي‌پزي،

زمستون‌ها از سرما كبود مي‌شي.

هرچي مي‌دويي آخرش هم لنگي.»

 

به راننده نگاه كردم.

 

راننده خنديد و گفت:

«زندگي همه چيش همين‌جوره.

هم مي‌شه بهش خوب نگاه كرد،

هم مي‌شه بد نگاه كرد»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۹ساعت ۱۱:۴۹ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

دختری در كابل داشت کتاب می‌فروخت؛ معشوقه‌اش را دید که به ‌سویش میاید، در این حال پدرش در نزدیکش ایستاده بود. 
به معشوقه‌اش گفت : آیا به‌خاطر گرفتنِ کتابی‌ که نامش " آیا پدر در خانه‌ هست" از يورگ دنيل نویسنده آلمانی، آمده‌ای؟
پسر گفت: خیر! من به‌خاطر گرفتنِ کتابی به اسم "کجا باید ببینمت" از توماس مونیز نویسنده انگلیسی، آمده‌ام.

دختر در پاسخ گفت: آن کتاب را ندارم، اما می‌توانم کتابی‌ به نام " زیرِ درختِان سيب" از نویسنده آمریکایی، پاتریس اولفر را پيشنهاد كنم.

پسر گفت: خوب است و اما؛ آیا می‌توانی فردا کتابِ "بعد از ۵ دقیقه تماس میگیرم" از نویسنده بلژیکی، ژان برنار را بیاوری؟
دختر در پاسخش گفت:بلی! باکمالِ مَیل، ضمنا توصيه ميكنم کتاب " هرگز تنها نمی‌گذارمت" از نویسنده فرانسوی میشل دنیل را بخوانى.

بعد از آن ... 
پدر گفت: این كتاب ها زیاد است، آیا همه‌اش را مطالعه خواهد کرد؟!
دختر گفت: بلی پدر، او جوانى باهوش و کوشا است. 
پدر گفت ؛ خوب است دخترِ دوست‌ داشتنی‌ام، در اينصورت بهتر است کتابِ "من کودن؛  نیستم" از نویسنده هلندى فرانک مرتینیز را هم بخواند.
و تو هم بد نيست کتاب "براى عروسی با پسر عمه‌ات آماده شو" از نویسنده روسی، موریس استانكويچ را حتما بخوانی..!!!

*هفته کتابخوانی مبارک
🌳🌳👏🏼👏🏼👏🏼😄👌

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۹ساعت ۱۱:۲۷ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

 

قوی کسی است که,

نه منتظر میماند کسی خوشبختش کند،

و نه اجازه میدهد کسی بدبختش کند!!

هر گاه زندگی را جهنم دیدی,

سعی کن پخته از آن بیرون آیی...

سوختن را همه بلدند!!

زندگی هیچ نمیگوید, نشانت میدهد!!

با زندگی قهر نکن... دنیا منت هیچکس را نمیکشد...

یکی رفت و،

   یکی موند و،

       یکی از غصه هاش خوندو

          یکی برد و،

             یکی باخت و،

                یکی با قسمتش ساختو

                                          یکی رنجید،

 

                         ""یکی بخشید""

 

            یکی از آبروش ترسید

        یکی بد شد،

     یکی رد شد،

  یکی پابند مقصد شد

تو اما باش،

          """خدا اینجاست...!!

با خود عهد بستم که به چشمانم بیاموزم،

فقط زیبائی های زندگی ارزش دیدن دارد،

و با خود تکرار می کنم که یادم باشد،

هر آن ممکن است شبی فرا رسد،

و آنچنان آرام گیرم که دیدارو صبحی دیگر برایم ممکن نگردد،

پس هرگز به امید فردا "محبت هایم را ذخیره نکنم "،

و این عهد به من جسارت می دهد که به عزیزترین هایم ساده بگویم :

خوشحالم که هستید...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۹ساعت ۶:۲۹ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله: امت من (مسلمانان) چهار گروه هستند:


1. گروهی نماز می خوانند، ولی در نمازشان سهل انگارند "ویل” برای آن هاست، و "ویل” نام یکی از طبقات زیرین جهنم است. خداوند فرمود: (فویل للمصلین الذ ینهم عن صلاتهم ساهون) پس "ویل” برای نمازگزاران است، آن هایی که در نمازشان سهل انگارند.
سوره ی ماعون آیه ی 4 و 5

2. گروهی گاهی نماز می خوانند و گاهی نمی خوانند، پس "غی” مال آن هاست، و "غی” نام یکی از طبقات پایین جهنم است. خداوند متعال فرمود: (فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوه و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا) سپس جانشین آن مردم خدا پرست قومی شدند که نماز را ضایع کرده و از شهوات پیروی کردند، و اینها به زودی در "غی” افکنده خواهند شد.
سوره ی مریم آیه ی 59

3. گروهی هیچ وقت نماز نمی خوانند، "سقر” برای آنهاست، "سقر” هم نام یکی از طبقات زیرین جهنم است که خداوند متعال فرمود: (ما سلککم فی سقر قالوا لم نک من المصلین) اهل بهشت از اهل جهنم سوال می کنند چه چیزی شما را به سقر کشاند؟ در جواب می گویند: ما از نمازگزاران نبودیم.
سوره ی مدثر آیه ی 42

4. گروهی همیشه نماز می خوانند، و در نمازشان خشوع دارند. خداوند متعال فرمود: (قد افلح المومنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون) مومنان رستگار شدند، آنهایی که در نمازشان با خشوع هستند.
سوره ی مومنون آیه ی 1 و 2
 


منبع: المواعظ العددیه، باب چهارم ، ص 122

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۹ساعت ۷:۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

کوه به کوه نمیرسه آدم به آدم میرسه

 

در دامنه کوهی بلند، دو آبادی بود که یکی «بالاکوه» و دیگری «پایین کوه» نام داشت. چشمه ای پر آب از دل کوه می جوشید و از آبادی بالاکوه می گذشت و به آبادی پایین کوه می رسید.

این چشمه زمین های هر دو آبادی را سیراب می کرد. روزی ارباب بالا کوه به فکر افتاد که زمین های پایین کوه را صاحب شود.

پس به اهالی بالاکوه رو کرد و گفت: «چشمه آب در آبادی ماست، چرا باید آب را مجانی به پایین کوهی ها بدهیم؟ از امروز آب چشمه را بر ده پایین کوه می بندیم.» یکی دو روز گذشت و مردم پایین کوه از فکر ارباب مطّلع شدند و همراه کدخدایشان به طرف بالا کوه به راه افتادند و التماس کردند که آب را برایشان باز کند.

اما ارباب پیشنهاد کرد که یا رعیت او شوند یا بی آب خواهند ماند و گفت: «بالاکوه مثل ارباب است و پایین کوه مثل رعیت. این دو هرگز به هم نمی رسند. من ارباب هستم و شما رعیت!»

این پیشنهاد برای مردم پایین کوه سخت بود و قبول نکردند. چند روز گذشت تا اینکه کدخدای پایین ده فکری به ذهنش رسید و به مردم گفت: بیل و کلنگ تان را بردارید تا چندین چاه حفر کنیم و قنات درست کنیم.

بعد از مدتی قنات آماده شد و آب را به سمت کشتزارهایشان روانه ساختند. زدن قنات باعث شد که چشمه بالاکوه خشک شود.

این خبر به گوش ارباب بالاکوه رسید و ناراحت شد اما چاره ای جز تسلیم شدن نداشت؛ به همین خاطر به سوی پایین کوه رفت و با التماس به آنها گفت: «شما با این کارتان چشمه ما را خشکاندید، اگر ممکن است سر قنات را به طرف ده ما برگردانید.»

کدخدا گفت:

«اولاً؛ آب از پایین به بالا نمیره، بعد هم گفتی کوه به کوه نمی رسه. تو درست گفتی کوه به کوه نمی رسه، اما آدم به آدم می رسه.»

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۹ساعت ۵:۵۵ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

«فداکاران و جاننثاران شهر دربندسر»

 

منطقه ی رودبار قصران، واقع در شمالِ شرقِ شهر تهران، به خاطر موقعیت زیبای جغرافیایی، کوهستانی بودن، برخورداری از نعمت های طبیعی نظیر آب و هوای سالم، مناطق بکر، دره های زیاد، رودخانه های پر آب و چشمه ساران فراوان، یک اقلیم ویژه در بالادستِ کلان شهرِ تهران میباشد.

اما رودبار قصران در کنار امتیازات برشمرده، دارای خطرات و تهدیدهای خاص خود، نظیر ریزش بهمن های خطرناک، سرازیر شدن سیل های ویرانگر، رانش زمین و خطر سقوط سنگ میباشد.

 

زمستان سال ۱۳۴۹ نیز، بارشِ برف زیادی را همراه داشت. پارو کردن برفِ بامِ منازل، کار مداوم مردان بود. گاهی هنوز برفِ نصف بام پارو نشده بود که قسمت پارو گشته دوباره برفی میشد. ارتفاعِ برف های پارو و به حیاط و کوچه ریخته شده، تا بامِ منازلِ بیشتر یک طبقه، برابری میکرد. مثل همه ی زمستان ها، مردم برای تردد در کوچه های تنگ، آنهم به شکل پیاده، همسطح با بامِ خانه ها رفت و آمد میکردند.

 

پس از یک هفته بارشِ برف در شب و روز، با آفتابی شدن هوا، کارگرانِ معدن زغال سنگِ موسوم به «خُرتوک»، در شهر دربندسر، که به علت شرایط جویِ بسیار نامساعد در معدن مانده بودند، تصمیم گرفتند به خانه های خود بروند. سه مرد قویتر، به نام های میرزا رجب بلوکات، حیدرقلی رجب بلوکات و رضاقلی کاویان، به شکل پیاده، با فاصله ی حدود هشت متر، جلوتر حرکت میکنند و با شکافتن برف، راهی برای سایرین باز میسازند. پس از طی مسافتی، ناگهان بهمن سنگینی از کوه سرازیر میشود و آن سه مرد را در زیر حجم زیادی از برفِ فشرده دفن میسازد.

 

پس از چند روز تلاش اهالی و گروه های امدادی، اجساد دو تن از آنها از بهمن بیرون کشیده میشود اما جنازه ی نفر سوم یعنی آقا میرزا، پانزدهم فروردین سال بعد، با آب شدن حجم زیادی از بهمن، پیدا میگردد.

 

۳۶ سال بعد، در هفدهم بهمنِ سال ۱۳۸۵،

در ساعت چهار بعدازظهر، که پیستِ اسکیِ دربندسر تعطیل شده بود و ریزش برف هم شروع گردید، یک جوان غریبه به مسئولان پیست میگوید خبری از دو دوستش که در منطقه ای ممنوعه و خارج از پیست، به سمت دورود، به اسکی رفته بودند نمیباشد. مسئولان پیست با روشن کردن تله کابین و رفتن به قُله، و پس از اندکی جستجو، رد اسکی آنها را در  منطقه ای موسوم به «هِلاشُرون»، پیدا کردند و متوجه شدند آنجا بهمن آمده و آن دو اسکی باز به زیر بهمن رفتند.

 

به سرعت یکی از اسکی بازانِ دربندسر به آبادی آمد و از سایر اسکی بازان و مردم درخواست کمک کرد. خیلی سریع حدود ۱۸ نفر از مردمِ دربندسر، به اتفاق آقای احد رجب بلوکات، ۴۷ ساله، مربی اسکی، متاهل و دارای دو فرزند، و همچنین بچه ی خواهرش، آقای محمود کیادربندسری، ۲۵ ساله و مجرد، خود را به منطقه ی بهمن رساندند.

 

بلافاصله همگی با ابزارهایی چون بیل و کلنگ به جستجود پرداختند. با آمدنِ امدادگرانی از اسکی بازان شهر شمشک و تنی چند از اعضای گروه کوهنوردیِ میگون، کار جستجو بهتر ادامه یافت و بعد جنازه ی یکی از آندو پیدا شد.

 

در حالی که هوا تاریک و شرایط جوی با بارشِ برف های درشت و زیاد، و وزش بادهای بسیار سرد، به شدت وخیم گشت، ناگهان بهمن از کوه سرازیر گردید و تنها چهار نفر موفق به فرار شدند و یا بهمن کمتری به آنها رسید. بهمن جنازه ی پیدا شده را مجددا در خودش غرق کرد. آن چهار نفر به سرعت وارد عمل گشتند و به نجات بقیه ی اشخاص پرداختند. سپس جستجوگران با پیکر بی جان احد رجب بلوکات مواجه گردیدند. در ادامه تلاش زیادی صورت گرفت تا آقای محمود کیادربندسری نیز از زیر بهمن بیرون کشیده شود اما بی فایده بود.

 

دست آخر به علت نگرانی از ریزش بهمنِ مجدد، سرمای طاقت فرسای شب، ریزشِِ مداوم برف و خستگیِ زیاد گروه های امداد، تصمیم گرفته شد ادامه ی کار به فردا موکول شود.

 

در صبح روز بعد، که هوا صاف و مساعد بود، با تلاش سختِ گروه های امدادی، حدود ظهر، پیکرهای بی جانِ محمود کیادربندسریِ فداکار، و دو اسکی بازِ غریبه، از لای حجم ‌زیادی از برف بیرون کشیده شد.

 

جاننثار احد رجب بلوکات، پسر همان فداکار مانده در بهمنِ سال ۱۳۴۹، یعنی آقا میرزا بودند.

 

فداکاران و جاننثاران یاد شده در این نوشته، در کنار دیگر قهرمانان این خطه، ستاره های همیشه درخشانِ آسمانِ شهرِ دربندسر هستند.

 

به امید ساخته شدنِ فیلم، سریال و کارتون، از این شجاعت و ایثارگری ها.

 

منابع:

۱- استفاده از فایل صوتی انتشار یافته در فضای مجازی، توسط آقای محمد صالحی، در خصوص موضوعات فوق و مصاحبه ی حضوری با ایشان.

۲-مطلب نوشته شده در خصوص ریزشِ بهمن، در پیست دربندسر، در سال ۱۳۸۵، در نشریه ی آوای قصران، سال چهارم، شماره ی هجدهم، صفحه ی ۱۲، به نویسندگی آقای آیت بنان.

۳-مصاحبه ی تلفونی با آقای عباس کربلائی محمد میگونی، از اعضای گروه کوهنوردی میگون که از امدادگران آن شب و آن روز بودند.

 

داود  کربلائی محمد میگونی

تاریخ، ۹۹/۸/۲۴.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۹ساعت ۱۰:۱۹ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

زندگی نامه شهید والامقام ابراهیم رجب بلوکات

شهید ابراهیم در سال 1344در یک خانواده زحمتکش و مومن در روستای دربندسر بدنیا آمد.
دوران کودکی ابراهبم تا سن 7 سالگی در  روستای دربندسرگذشت. ابراهیم از همان کودکی انسانی کم حرف،متین و بدور از شیطنت های خسته کننده وآزار دهنده بود. همزمان با اولین سال ورود به مدرسه خانواده نیز برای ادامه زندگی مهاجرت کردند و در محله تسلیحات نظام آباد تهران ساکن شدند. و از شروع دوران راهنمایی در برنامه های فرهنگی و مذهبی مسجد جامع فاطمیه میدان تسلیحات شرکت میکرد.با شروع انقلاب اسلامی همراه با خانواده و سایر مردم در راهپیمایی ها و تظاهرات شرکت میکرد.
با شروع جنگ تحمیلی احساس تکلیف کرده وبرای آشنایی با فعالیتهای اجتماعی
ونظامی بعضویت بسیج درآمد و برای اعزام به مناطق جنگی لحظه شماری میکرد.و بعنوان سرباز سپاه مهیای خدمت شد ودر یکی از سخت ترین مناطق عملیاتی جبهه های غرب یعنی کامیاران اعزام شد. عاقبت بلندای کوه های کامیاران فاصله او را با آسمانها کم کرد ودر درگیری با دشمنان روباه صفتی که درکمین او و یارانش نشسته بودند. معراج او را آسان نمود ودر 24 آبان ماه 64 روح پاکش به ملکوت اعلا پیوست. روحش شاد ویادش گرامی باد 
منبع: کتاب سو
@shahedan_shahr

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۹ساعت ۴:۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

خانه های بزرگ اما خانواده های کوچک داریم،

مدرک تحصیلی بالا اما درک پایینی داریم،

بی هیچ ملاحظه ای روزها را میگذرانیم اما دلمان

عمر نوح میخواهد!

کم میخندیم و زود عصبانی میشویم،

 

کم مطالعه میکنیم اما همه چیز را میدانیم،

زیاد دروغ میگوییم اما همه از دروغ متنفریم،

زندگی ساختن را یاد گرفته ایم

اما زندگی کردن را نه

ساختمانهای بلند داریم اما طبعمان کوتاه است،

بیشتر خرج میکنیم اما کمتر داریم،

بیشتر میخریم اما کمتر لذت میبریم!

 

فضای بیرون را فتح کرده ایم اما فضای درون را نه،

بیشتر برنامه میریزیم اما کمتر عمل میکنیم،

عجله کردن را آموخته ایم

و نه صبر کردن را

 

مگر بیشتر از یکبار فرصت

زندگی کردن داریم؟

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۹ساعت ۶:۴۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

مراقب باشیم ، صدایمان دیوار

صوتی قلبی را نشکند.

 

عیب آدمها رو داد نزن . اول شخصیت

خودت رو ترور می کنی، بعد آبروی اونارو....

خداوند صدای ترک دلهارو زودتر

از فریاد زبانها می شنود...

 

بهترین درسها را در زمان سختی آموختم....

و دانستم صبور بودن یک ایمان است

و خویشتن داری یک نوع عبادت....

 

فهمیدم ناکامی به معنی تاخیر است نه شکست....

و خندیدن یک نیایش....

دعا میکنم همیشه در حال نیایش باشید.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۹ساعت ۶:۴۱ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

 

 

  ”غیبت“

                             ”لعن کردن“

  ”عیب جویی“

                             ”دشنام دادن“

”دروغگویی“

                          ”سخن چینی“

”طعنه زدن“

 

»الله متعال می فرماید:

 

•┈•••❁{وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ}❁•••┈•

 

«وای به حال، هر که عیب جو و طعنه زن باشد» (همزة/1)

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۹ساعت ۶:۳۹ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

👇🏼  25 دستورالعمل برای ﭘﻮﻳﻨﺪﮔﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﺳﻌﺎﺩﺕ از صادق آل محمد (علیهم السلام)

👈در كتاب "مجموعه شهيد اول (ره)" از امام صادق (ع) روايت شده است كه فرمودند:

1️⃣طلَبْتُ الْجَنَّةَ فَوَجَدْتُهَا فِي السَّخَاءِ، 
🍀 بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگى و جوانمردى يافتم.

2️⃣.وَ طَلَبْتُ الْعَافِيَةَ فَوَجَدْتُهَا فِي الْعُزْلَةِ،
🍀 و تندرستى و رستگارى را جستجو نمودم، پس آن را در گوشهگيرى (مثبت و سازنده) يافتم.

3️⃣و طَلَبْتُ ثِقْلَ الْمِيزَانِ فَوَجَدْتُهُ فِي شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ،
🍀 و سنگينى ترازوى اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهى به يگانگى خدا تعالى و رسالت حضرت محمد (ص) يافتم.

 4️⃣.وَ طَلَبْتُ السُّرْعَةَ فِي الدُّخُولِ إِلَى الْجَنَّةِ فَوَجَدْتُهَا فِي الْعَمَلِ لِلَّهِ تَعَالَى، 
🍀 سرعت در ورد به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه براى خداى تعالى يافتم.

5️⃣و طَلَبْتُ حُبَّ الْمَوْتِ فَوَجَدْتُهُ فِي تَقْدِيمِ الْمَالِ لِوَجْهِ اللَّهِ، 
🍀 و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پيش فرستادن ثروت (انفاق) براى خشنودى خداى تعالى يافتم.

6️⃣.وَ طَلَبْتُ حَلَاوَةَ الْعِبَادَةِ فَوَجَدْتُهَا فِي تَرْكِ الْمَعْصِيَةِ،
🍀 و شيرينى عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه يافتم.

 7️⃣.وَ طَلَبْتُ رِقَّةَ الْقَلْبِ فَوَجَدْتُهَا فِي الْجُوعِ وَ الْعَطَشِ،
 🍀 و رقت (نرمى) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگى و تشنگى (روزه) يافتم.

8️⃣و طَلَبْتُ نُورَ الْقَلْبِ فَوَجَدْتُهُ فِي التَّفَكُّرِ وَ الْبُكَاءِ،
🍀 و روشنى قلب را جستجو نمودم، پس آن را در انديشيدن و گريستن يافتم.

9️⃣ و طَلَبْتُ الْجَوَازَ عَلَى الصِّرَاطِ فَوَجَدْتُهُ فِي الصَّدَقَة، 
🍀 و (آسانى) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه يافتم.

🔟.وَ طَلَبْتُ نُورَ الْوَجْهِ فَوَجَدْتُهُ فِي صَلَاةِ اللَّيْلِ،
🍀 و روشنى رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب يافتم.

 1️⃣1️⃣و طَلَبْتُ فَضْلَ الْجِهَادِ فَوَجَدْتُهُ فِي الْكَسْبِ لِلْعِيَالِ،
🍀 و فضيلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزينه زندگى زن و فرزند يافتم.

 2️⃣1️⃣و طَلَبْتُ حُبَّ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَجَدْتُهُ فِي بُغْضِ أَهْلِ الْمَعَاصِي،
🍀 و دوستى خداى تعالى را جستجو كردم، پس آن را در دشمنى با گنهكاران يافتم.

 3️⃣1️⃣و طَلَبْتُ الرِّئَاسَةَ فَوَجَدْتُهَا فِيالنَّصِيحَةِ لِعِبَادِ اللَّهِ،
🍀 و سرورى و بزرگى را جستجو نمودم، پس آن را در خيرخواهى براى بندگان خدا يافتم.

 4️⃣1️⃣و طَلَبْتُ فَرَاغَ الْقَلْبِ فَوَجَدْتُهُ فِي قِلَّةِ الْمَالِ،
🍀 و آسايش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمى ثروت يافتم.

 5️⃣1️⃣.وَ طَلَبْتُ عَزَائِمَ الْأُمُورِ فَوَجَدْتُهَا فِي الصَّبْرِ، 
🍀 و كارهاى پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكيبايى يافتم.

6️⃣1️⃣.وَ طَلَبْتُ الشَّرَفَ فَوَجَدْتُهُ فِي الْعِلْمِ
 🍀 و بلندى قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش يافتم.

7️⃣1️⃣.وَ طَلَبْتُ الْعِبَادَةَ فَوَجَدْتُهَا فِي الْوَرَعِ،
🍀 و عبادت در جستجو نمودم، پس آن را در پرهيزكار يافتم .

 8️⃣1️⃣. طَلَبْتُ الرَّاحَةَ فَوَجَدْتُهَا فِي الزُّهْدِ،
🍀 و آسايش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسايى يافتم.

9️⃣1️⃣.وَ طَلَبْتُ الرِّفْعَةَ فَوَجَدْتُهَا فِي التَّوَاضُعِ،
🍀 برترى و بزرگوارى را جستجو نمودم، پس آن را در فروتنى يافتم.
0️⃣2️⃣.وَ طَلَبْتُ الْعِزَّ فَوَجَدْتُهُ فِي الصِّدْقِ،
 
 و عزت (ارجمندى) را جستجو نمودم، پس آن را در راستى و درستى يافتم.

2️⃣1️⃣.وَ طَلَبْتُ الذِّلَّةَ فَوَجَدْتُهَا فِي الصَّوْمِ، 
🍀 و نرمى و فروتنى را جستجو نمودم، پس آن را در روزه يافتم.

2️⃣2️⃣.وَ طَلَبْتُ الْغِنَى فَوَجَدْتُهُ فِي الْقَنَاعَة،
🍀 و توانگرى را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت يافتم.

3️⃣2️⃣.وَ طَلَبْتُ الْأُنْسَ فَوَجَدْتُهُ فِي قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ،
🍀 و آرامش و همدمى را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن يافتم.
4️⃣2️⃣ طلَبْتُ صُحْبَةَ النَّاسِ فَوَجَدْتُهَا فِي حُسْنِ الْخُلُقِ،
 🍀 و همراهى و گفتگوى با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخويى يافتم.

5️⃣2️⃣.وَ طَلَبْتُ رِضَى اللَّهِ فَوَجَدْتُهُ فِي بِرِّ الْوَالِدَيْن،
🍀 و خوشنودى خدا تعالى را جستجو نمودم، پس آن را در نيكى به پدر و مادر يافتم.
 منبع: مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج12، ص: 174

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آبان ۱۳۹۹ساعت ۸:۲۰ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

درد دل با کرونا! 
تو کدامین سرباز نامرئی خدا هستی که همه‌ی خلایق را بدون نگهبان در خانه‌هایشان حبس و زندانی کرده‌ای؟

 کرونا! 
هر چه هستی و به دست هر که و برای هر چه درست شده‌ای من نمی‌دانم، ولی این را می‌دانم که بدون اذنِ خدا وقتی برگی از درختی نمی‌افتد تو هم بدونِ اذن خدا نمی‌توانی جان یک نفر را بگیری، چه زیرکانه و ماهرانه از دست نخبگان دوران فرار می‌کنی و در سراسر جهان جولان می‌دهی وپیشرفته‌ترین آزمایشگاه‌های دنیا را در کشتنِ خود عاجز ساخته‌ای؟

 کرونا! 
تو کدامین سرباز خدا هستی که بی‌سر و صدا و بدونِ این‌که چشمی بتواند تو را ببیند در قوی‌ترین مکان‌های محافظت‌شده توسط نگهبانانِ مسلح نفوذ می‌کنی؟

 تو کدامین سرباز خدا هستی که زندگی را بر ما چون روز قیامت نموده‌ای که مادر از فرزند خویش فرار می‌کند و پدر از فرزندش با فاصله می‌نشیند که مبادا بمیرد.

 تو کدامین سرباز خدا هستی که چنین عدالتی داری و در کشتن، فقیر و غنی، رئیس و وزیر، کارگر و گدا نمی‌شناسی؟ تو کدامین سرباز خدا هستی که ثروتمندان، دیگر ثروت‌شان در بیمارستان خصوصی هم برای دفعِ شرّ تو کفایت‌شان نمی‌کند و برای اولین بار ثروت‌شان را پشتوانه‌ی زندگی خود نمی‌بینند. 

 تو کدامین سرباز خدا هستی که قوی‌ترین سهام و ثروت ثروتمندان جهان با شنیدن نام تو و فهمیدنِ نرفتن‌ات بزودی، لرزه بر تن‌شان انداخته‌ای و ثروت و سهام‌شان را یکباره فرو ریخته‌ای؟ 

تو آمده‌ای تا خلایق را به جرم‌شان در خانه‌هایشان بدست خویش زندانی کنی، زندانی به وسعت دنیا بدون هیچ زندان‌بانی!!!!

 هر زندانی باید در زندان، در خلوت خود رود و به گناهی که انجام داده تا زندانی شده است فکر کند. 
تو آمده‌ای تا قدرت خالق‌ات را بر مخلوقاتش نشان دهی. آمده‌ای پاسخ دهی سؤال و رفعِ شبهه کنی کسانی را که می‌گفتند اگر پولدار باشی درمان می‌شوی، تمام بیماری‌ها برای فقرا و تمام نعمت‌ها برای ثروتمندان است، اگر پولدار باشی از دنیا لذت می‌بری و....

 کرونا! 
تو آمده‌ای تا مجلس ختمی بر مردگان‌مان برگزار نکنیم، تشییع جنازه‌های همه‌ی‌ ما چند نفری باشد، تشییع جنازه و مجلس ختمی برای مرده‌ای نباشد تا همه مردم در مرگ یکسان بمیرند و فقیر و غنی یکی باشند.

 تو آمده‌ای بزرگ‌ترین حقیقت زندگی‌مان را که مرگ‌مان بود بر ما نزدیک کنی و نشان‌مان دهی که دست از آرزوهای خود برداریم و بدانیم مردن، زیاد هم دور از ما نیست و برای مردن، همیشه رفتن به میدانِ جنگ نیاز نیست، کافی است یک بار بازار بروی و بازار میدان جنگ است.

 تو آمده‌ای که بر بشر نعمت سلامتی‌اش را یاد آوری کنی و بگویی خدایِ تو به تو، رفاه و لذت بدهکار نیست و ای بنده! 
این تو هستی که به خدایِ خود تا زنده‌ای شکر نعمتش را بدهکاری.
 
 تو آمده‌ای که به یاد بیاوری خدایی را که ما فراموشش کرده بودیم و تا مأموریت خود را در سراسر جهان تکمیل نکنی و ما را متنبّه نسازی و خدا را به یادمان نیاوری و به سوی او دلهای‌مان را برنگردانی، بعید است از ما خداحافظی کنی!!!
 امید است همه ما عبرت بگیریم.
http://Darbandsar88.blogfa.com

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آبان ۱۳۹۹ساعت ۱۲:۱۹ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

 

پروردگارا🙏

بیماران را تندرستی بخش

نومیدان را به لطف خود

امیدوار گردان🙏

فروماندگان را یاری کن

تنگدستان را وسعت رزق

مرحمت فرما🙏

و حاجت حاجتمندان را برآور🙏

و به همه مردم سرزمینم سلامتی عطا فرما 🙏

 

آمیـــن یا رَبَّ 🙏

خدایا

این روزها حال ایران زیادخوب نیست

خبرهای فوت هموطنانمان زیادشده

می خوام دعا کنم

برای مردم سرزمینم 🇮🇷

 

دعا مے کنم

کہ گل های وجود نازنینشون

هیچگاه پژمرده نشود

 

شاپرک های باغچه دلشون

هرگز محتاج مرهم نباشند

 

خورشید آسمان زندگیشون

هیچگاه غروب نکند ....

 

بارالها ... 🙏

ایران و ایرانی را از تمام

بلاهای محافظت کن 🙏

 

خدایا🙏

ایران وعزیزانم رو به تو می‌سپارم🇮🇷🙏

خودت هوای همه عزیزان وهموطنمان را داشته باش🙏

آمین یا رب العالمین

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آبان ۱۳۹۹ساعت ۶:۲۷ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

خری با رای گیری حاکم جنگل شد

 

خر حیوانات را مجبورکرد که ساعت۶ صبح بیدار و ۶عصر بخوابند!

دستورداد که هرکدام از چارپایان و پرندگان وسایر حیوانها فقط حق دارند ۶لقمه غذا بخورند

اگر خواستند پینگ پنگ بازی کنند، هر تیم ۶بازیکن داشته، و زمان بازی نیز ۶دقیقه باشد

و خر قوانین ششگانه وضع میکرد

در یکروز دل انگیز.خروس ساعت ۵:۲۰دقیقه صبح بیدار شد و آواز خواند

خر خشمگین شد و دریک سخنرانی جنجالی گفت: قوانین ما ازهمه قوانین دیگران کاملتر است و خروج از اینها و تخلف از قانونهای ششگانه جرم محسوب و منجرب اشد مجازات میشود، و طی مراسمی خروس را اعدام کرد

همه حیوانها از اعدام خروس ترسیدند و از آن پس با دقت بیشتر قوانین را اجرا میکردند

بعداز گذشت چندین سال خر بیمار شد و درحال مرگ بود

شیر به دیدارش رفت و گفت: من و تعدادی دیگر از حیوانها میتوانستیم قیام کنیم، ولی نخواستیم نظم جنگل به هم بریزد، حال بگو علت ابلاغ قوانین ششگانه چه بود؟ و چرا در این سالها سختگیری کردی؟

خر گفت: حالا من بخاطر خریت یک چیزهایی ابلاغ کردم، شماها چرا این همه سال عین بُـز اطاعت کردید؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آبان ۱۳۹۹ساعت ۶:۲۲ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

✅*با این دعاء براى فرزندانتون ،ان شاء الله در  حفظ و مراقبت الله قرار خواهند گرفت.🚩 هر پدرومادری:این دعاء را در این روزها تکرار کنند:*

 

🍃بجای نقطه چین (( نامهای فرزندانتون بگویید))

 

*بار الها تو….... را بدون اینکه من قدرت و توانایی داشته باشم به من داده ای پس آنها را در پناه خودت بدون قدرت و توان من حفظ بفرما.*

 

*بار الها آنها را از هر بدی و شر و ضرری حفظ بفرما.*

*خداوندا آنها را از مریضیها حفظ بفرما.*

 

*خداوندا آزمایش و امتحان من را در آنها قرار مده.*

 

*بار الها آنها را در آزمایشات پنهانی و آشکار مأجور بفرما.*

 

*خداوندا آنها را از بندگان صالح خودت و حافظان کتاب خودت قرار بده و آنها را از نظر دین و عبادت و اخلاق  بهترین مردم  و از نظر زندگی خوشبخترین مردم  و بهترین زندگی قرار بده*

 

*بار خدایا آنها را با حلالت از حرامت بی نیاز بگردان و با فضل و بخشش خود از احتیاج به غیر تو بی نیازشان بگردان.*

 

*خداوندا همانطور که  کتابت را  تا قیامت حفاظت می کنی آنها را از شیطان رانده شده محفوظ بدار .*

 

*بار الها دوستی با بهترین افراد و خصلتها ی پاک و توکل بر خودت را نصیبشان بفرما یا قادر و یا جبار.*

 

*بار الها  تمامی مرضهای  قلبی و بدنی  از آنها دور بفرما و با قدرت و توان خودت  مرا به  نهایت آرزویم درباره آنها نائل بگردان یا کریم یا منان.*

 

*بار الها مرا از احسان و نیکی آنها در حیاتم برخوردار بفرما و با دعایشان بعد از مرگم مرا خوشحال  بگردان.*

 

*(بار الها فرزندانم را ، تکه ای از قلبم را به تو سپرده ام در مکانی که از. دیدگان من پنهان هستند اما از دیدگان تو پنهان نیستند ،پس آنها را با حفاظتی که لائق عظمتت می باشد حفظشان بفرما)  و همّ و غم آن کسی که این پیام را برای من فرستاده است را برطرف بفرما و هر آنچه را که آرزو دارد نصیبش کن.*

آمین

*هر کس این دعاء دریافت کرد،به دوستان عزیزش هدیه کنه ،

صدقه جاریه باشد از من و پدر و مادرم 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۹ساعت ۷:۹ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

✅سه چیز، زن را ملکه می کند...

 

۱- وقتی لباس سفید عروسی بپوشد.

۲- وقتی اولین بار مادر شود.

  ۳- وقتی از لحاظ مالی وابسته نباشد.

 

✅سه چیز زن را به گریه می اندازد...

  ۱- حرفی که احساسش را جریحه دار کند.

  ۲- از دست دادن کسی را که دوست دارد.

۳- مرور خاطرات خوبی که از دست داده.     

 

✅سه چیز که زن به آنها محتاج است...

۱- آغوش گرم وبا محبت خانواده

۲- تایید شدن، که انگیزه اش را هم، بالا می برد.

۳- زمان برای رسیدگی به ظاهرش.   

 

✅سه چیز که زن را می کشد...

  ۱- تعریف و تمجید همسرش، از زنی دیگر.

۲- مبهم بودن آینده اش.

۳- ازدست دادن پدر و مادر، و فرزندش...    

 

✅سه چیز که زن به آنها افتخار می کند...

۱- زیبائیش.

۲- اصل و نصبش.

۳- نجابتش...

 

✅سه چیز که زن را وادار می کند، از زندگی شخصی، برود...

۱- خیانت به او.

۲- عیب جویی از او.

  ۳- عدم احساس امنیت...   

  

✅سه چیز راز یک زن را فاش می کند...

۱- نگاهش.

  ۲- نگاهش.

۳- نگاهش...     

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۹ساعت ۷:۴ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

🌿هراز گاهی

🌿خودت را هَرَس كن...

🌿شاخه های اضافیت را بزن...

🌿پای تمام شاخه بریده هایت بایست...

🌿تمام سختی هایت...

🌿دردهایت...

🌿باغبانی کن خودت را...

🌿خاطرات بدت را...

🌿سَبُك كن فكرت را...

🌿از هرچه آزارت می دهد...

🌿ریاضیدان باش...

🌿حساب و کتاب کن...

🌿خوبیهای زندگیت را جمع کن...

🌿آدمهای بدِ زندگیت را کم کن...

🌿همه چیز خوب می شود...

🌿قول...

🌿خوب میشود، ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﺮﭼﻗﺪﺭ بخندي

🌿ﻭ ﻫﺮﭼﻗﺪﺭ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺷﯽ

🌿ﺍﺯ ﻣﺤﺒﺖ ﺩﻧﯿﺎ ﮐﻢ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ

🌿ﭘﺲ ﺑﺨﻨﺪ ﻭ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺵ...

🌿ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺧﺮﺩﻩ ﻧﻤﯽ ﮔﯿﺮﺩ

🌿ﭘﺲ ﺷﺎﺩﯼ ﺑﺨﺶ ﺑﺎﺵ ....

🌿ﺍﻣﺮﻭﺯ ... ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺳﺖ،

🌿ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ

🌿ﺍﻣﺮﻭﺯ ، ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۹ساعت ۱۰:۲۴ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  |