![]() واقعیت بعثت از دیدگاه شیعه
پیشقدمترین زنان؛ خدیجه بود التماس دعای خیر
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۹:۴۱ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
روز مبعث، روز برانگیختن خردهایی است که در تابوت خُرافه گرایی، هوس پرستی و جهل پیشگی دفن شده بود. روز مبعث روز تولّد عاطفه هاست؛ عاطفه هایی که در رقص شمشیرها زخمی می شد و در جنگل نیزه ها جان می باخت. آن روزها، دخترکان معصوم، به جای آغوش گرم مادر، در دامان سرد خاک می خفتند. جوانان بلندقامت، در جنگ جهالت ها، جان به بارش تیرها می دادند و زنان بی پناه، در بند اسارت می زیستند. آه که چه خارهایی به پای بشریّت می خلید و چه زخم هایی دل عاطفه ها را می خَست. روز مبعث، روز مرگ قساوت ها و شرارت ها بود؛ روز مرگ کرامت هایی که به پای بت ها قربانی می شد؛ روز مرگ جهل و شرک و پرستش های ناروا بود. التماس دعای خیر
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۸:۵۹ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
امام:
امام: منبع: http://www.talaghii.blogfa.com التماس دعای خیر
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۱:۶ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۷:۲۱ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
کن روان اشک غم ای شیعه به دامان امروز تسلیت ده به شهنشاه خراسان امروز کشته شد موسی بن جعفر ز جفای هارون زیر زنجیر بلا، گوشه ی زندان امروز
هر که خشم خود را از مردم باز دارد خداوند عذاب روز قیامت را از او باز می دارد
کم گویى ، حکمت بزرگى است، بر شما باد به خموشى که شیوه اى نیکو و سبک بار و سبب تخفیف گناه است
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۷:۱۸ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
در غروب جمعه دلها خون شود
من چه گويم روح خسته چون شود
آن يكي در كوچهمان نِي ميزند
اسب روياي مرا هِي ميزند
ياد ما را سوي ياران ميبرد
سوي دل ابر آورد جان ميبرد
از وصالاش در درون شك آورد
ديدة ما خون كند اشك آورد
از نفيرش دل به پرواز آمده است
صحنهاي پر رمز و پر راز آمده است
آن يكي نيزن براي جان زند
اين يكي نيزن زبهر نان زند
اين چه سري در درون ني بود
جان بود يا نان بود چون مِي بود
مست گرداند زمين و آسمان
پير مسجد را نمايد او جوان
هر كسي سر را به سوي ني برد
چون نوايش بشنود تا دي برد
گفتمش دي ياد ني آرد مرا
آن نواي ني نواي نينوا
آن يكي ني سر به سودا ميبرد
ديگري سر را به بالا ميبرد
آن يكي در كوچهها ني ميزند
اين يكي در چالهاي پي ميزند
آن يكي ني را منقش ميكند
اين يكي پهلوي ني غش ميكند
اين يكي ني مطربش دارد نوا
آن يكي ني تن شود شمس ضحي
اين يكي روشن نمايد نور عين
آن يكي بالا برد رأس حسين
آن يكي نور خدايي ميزند
اين يكي كوس جدايي ميزند
من چه گويم زين ني پر رمز و راز
رأس خونين سجده آرد بر نماز
در غروب جمعه دلها خون شود
ني زند ليلا و او مجنون شود
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۴:۱۴ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
انگور یکی از بهترین و مغذیترین میوههاست. آبانگور نیز یکی از بهترین آبمیوههایی است که برای سلامتی فواید زیادی دارد. در زیر به فواید آن اشاره میکنیم.
1. فلاوونوئید موجود در آبانگور سطح کلسترول LDL (کلسترول خوب) را در بدن بالا میبرد و به همین ترتیب از ایجاد انسداد در شریانها جلوگیری کرده و قلب سالم میماند.
2. ریزوراتول موجود در آبانگور ار تشکیل تومور در بدن جلوگیری میکند و به همین روش از بروز سرطان جلوگیری میکند. آبانگور بنفش از سرطان سینه پیشگیری میکند.
3. با نوشیدن آبانگور، سطح اکسید نیتریک در بدن بالا میرود که ایجاد لخته در رگهای خونی را کاهش میدهد. این مسئله احتمال بروز بیماری و حمله قلبی را کاهش میدهد.
4. نوشیدن روزانه آبانگور به پایین نگه داشتن فشارخون کمک میکند.
5. آبانگور خواص ضدپیری دارد و به پایین نگه داشتن وزن نیز کمک میکند.
6. آنتیاکسیدانهای موحود در آبانگور، سلولهای تخریبشده را ترمیم کرده و همچنین از تخریب بیشتر آنها جلوگیری میکند.
7. فردی که به صورت روزانه آبانگور مینوشد، دچار سرفه و ترش کردن معده نمیشود.
8. نوشیدن آبانگور در صبح بدون شکر به درمان میگرن کمک میکند.
9. آبانگور اختلالات خونی را درمان کرده و برای پاکسازی خون فوقالعاده است و سموم مضر را از بدن بیرون میبرد.
10. آبانگور مشکل یبوست را نیز درمان میکند و یک ملین خوب به شمار میرود.
11. آب انگور قرمز خواص ضدویروسی و ضدباکتریایی قوی دارد، به همین علت از فرد در مقابل بسیاری عفونتها محافظت میکند.
12. آبانگور بخاطر ارزش درمانی بالایی که دارد، در درمان آسم بسیار مفید شناخته شده است.
13. آنتیاکسیدانهای موجود در آبانگور میتواند از پیر شدن و بیماریهای مرتبط با آن مثل آلزایمر جلوگیری کند.
14. آب انگور بنفش به مقابله با تصلب شریان کمک میکند.
15. آنتیاکسیدانهای موجود در آبانگور سیستم ایمنی بدن را تقویت میکنند. نکته: اگر دچار کمخونی هستید (آهن خونتان کم است)، از نوشیدن آبانگور تیره و غلیظ خودداری کنید. آبانگور تیره حاوی موادشیمیایی است که میتواند سطح آهن بدن را کاهش دهد.
در اکثر مواقع، آبانگوری که از فروشگاه تهیه میکنیم، خالص نیست. توصیه میشود که خودتان در منزل و بااستفاده از انگور تازه آبانگور تهیه کنید. التماس دعای خیر
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۱۱ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
بسم الله الرّحمن الرّحیم وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ
با تشکر فراوان - التماس دعای خیر
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۳:۲۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
إنَّكَ مُقَوَّم باَدَبِكَ فَزَيِّنهُ بِالْحِلمِ. تو به ادب خود ارزش مي يابي، پس آنرا با بردباري زينت بخش. التماس دعای خیر
+ نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۴۴ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
الغيبةُ آيةُ المنافق. غيبت كردن، نشانه انسان منافق و دو رو است. التماس دعای خیر
+ نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۴۱ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
آرامش را حس کردم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم هر روز در خودم تعمق کردم. این مقدمه دوست داشتن خود است.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم از تنها بودن خوشم آمد، در خلوت سکوت محاصره شدم و شگفت زده به فضای درون وجودم گوش کردم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم از طریق گوش کردن به ندای وجدانم، خودم رئیس خودم شدم. این طوری خدا با من صحبت می کند، این ندای درونی من است.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم خودم را بی جهت خسته نمی کردم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم در خود حضور یک احساس معنوی را حس کردم که مرا هدایت می کند، سپس یاد گرفتم که به این نیروی معنوی اطمینان کنم و با آن زندگی کنم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم دیگر آرزو نداشتم که زندگی ام طور دیگری باشد. به این نتیجه رسیدم که زندگی فعلی برای سیر تکاملی ام مناسب ترین است.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم دیگر احتیاجی نداشتم که به وسیله چیزها یا مردم احساس امنیت کنم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم آن قسمت از وجودم یا روحم که همیشه تشنه توجه بود، ارضا شد و این شروعی برای پیدایش آرامش درون بود. این جا بود که توانستم شفاف تر ببینم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم فهمیدم که در مکان درست و زمان درستی قرار دارم، سپس راحت شدم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم برای خودم رختخواب پر قو خریدم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم خصوصیتی را که می گفت همیشه باید ایده آل باشم ترک کردم، آن دیو لذت کش را.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم بیشتر به خودم احترام گذاشتم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم تمام احساساتم را حس کردم. آنها را بررسی نکردم، بلکه واقعاً حس کردم.
وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم فهمیدم که ذهن من می تواند مرا آزار دهد، یا گول بزند، ولی اگر از آن در راه قلب و درونم استفاده کنم، می تواند ابزار بسیار سودمندی باشد.
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۱:۳۰ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۱:۲۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۱:۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
امیرالمومنین علی(ع) فرمود: پیامبر در وصیتی به من فرمود : که اگر هفت صفت است که در هر کسی باشد ایمان حقیقی را به سرحد کمال رسانده است و درها به رویش باز می شود . 1_ کسی که وضویش را به طور کامل بسازد. 2_ نمازش را نیکو بخواند. 3_ زکات مال خود را بدهد. 4 _ خشمش را نگه دارد. 5_ زبانش را در بدن کند. 6_ برای گناه خود طلب آمرزش نماید. 7_ خیرخواه خاندان پیغمبرش باشد.(1)
التماس دعاي خير
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۳۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ خدایا بلاء عظیم گشته و درون آشکار شد و پرده از کارها برداشته شد و امید قطع شد وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ و زمین تنگ شد و از ریزش رحمت آسمان جلوگیری شد و تویی یاور و شکوه بسوی تو است الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی و اعتماد و تکیه ما چه در سختی و چه در آسانی بر تو است خدایا درود فرست بر مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ محمد و آل محمد آن زمامدارانی که پیرویشان را بر ما واجب کردی و بدین سبب مقام وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ و منزلتشان را به ما شناساندی به حق ایشان به ما گشایشی ده فوری و نزدیک مانند الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی چشم بر هم زدن یا نزدیکتر ای محمد ای علی ای علی ای محمد مرا کفایت کنید فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ که شمایید کفایت کننده ام و مرا یاری کنید که شمایید یاور من ای سرور ما ای صاحب الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ الزمان فریاد، فریاد، فریاد، دریاب مرا دریاب مرا دریاب مرا همین ساعت السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ همین ساعت هم اکنون زود زود زود ای خدا ای مهربانترین مهربانان به حق مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ محمد و آل پاکیزه اش التماس دعای خیر
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۳:۱۶ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
السلام علیک یا روح الله ایها العبد الصالح ![]()
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۳:۱۲ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
روز پدر روزی است برای بزرگداشت پدرها.در ایران روز پدر در ۱۳ رجب زادروز حضرت علی بن ابیطالب (ع) ، اولین امام شیعیان گرامی داشته میشود. قبل از انقلاب اسلامی، روز ۲۴ اسفند زادروز رضا شاه بر پایهٔ گاهشمار ایرانی روز پدر نامیده میشد. اما پس از انقلاب اسلامی روز پدر به زادروز علی ابن ابی طالب امام نخست شیعیان تغییر یافت. در بسیاری کشورها روز پدر، سومین یکشنبهٔ ماه ژوئن در نظر گرفته شدهاست. این روز در ادامهٔ روز مادر و قدردانی از مادران است.
روز پدر در سایر کشورها روز پدر در آلمان روز پدر در آلمان(به آلمانی|Vatertag) نسبت به دیگر کشورهای جهان متفاوت است.روز عروج مسیح به آسمان به عنوان روز پدر در نظر گرفته شدهاست (روز سه شنبه، چهل روز پس از عید پاک). این روز، یک تعطیلی رسمی است و در برخی مناطق آلمان به آن «روز مرد» (به آلمانی: Männertag) یا «روز آقایان» (به آلمانی: Herrentag) نیز میگویند.
روز پدر در آمریکا در آمریکا روز پدر در سومین یکشنبهٔ ماه ژوئن جشن گرفته میشود. این روز اولین بار در ۱۹ ژوئن ۱۹۱۰ در اسپوکین گرامی داشته شد.
روز پدر به شکل امروزی آن از سوی سونورا اسمارت داد زادهٔ آرکانزاس ایجاد شد. پدر او ویلیام جکسون اسمارت، یکی از کهنه سربازان دوران جنگ داخلی آمریکا بود، او به تنها شش فرزندش را در اسپوکین بزرگ کرده بود.دختر او سونورا، بسیار تحت تاثیر تلاشهای آنا جارویز برای جا انداختن روز مادر قرار گرفته بود، برای همین او روز ۵ ژوئن زادروز پدرش را به عنوان روز پدر معرفی کرد اما آمادگی لازم برای برگزاری مراسم بزرگداشت را نداشت درنتیجه مراسم به سومین یکشنبهٔ ژوئن منتقل شد.
خیلی زود ویلیام جنینگ برایان به صورت غیر رسمی از این مراسم حمایت کرد. در ۱۹۱۶ خانوادهٔ وودرو ویلسون رئیس جمهور وقت نیز برای او مراسم بزرگداشت روز پدر را برگزار کردند. در ۱۹۲۴ کالوین کولیج رئیس جمهور آن دوران پیشنهاد کرد که روز پدر به عنوان یک روز ملی شناخته شود. روز پدر در اسپانیا روز پدر (به اسپانیایی: El Día del Padre) در روز جشن یوسف مقدس، در ۱۹ مارسگرامی داشته میشود. در این روز مقدس، بانکها و بسیاری از مغازهها تعطیل اند.
روز پدر در استرالیا مردم در استرالیا، در اولین یکشنبهٔ سپتامبر روز پدر را گرامی میدارند، این روز تعطیلی عمومی نیست. هر ساله در ۳۲ شهرستان ایالت ویکتوریا برای بزرگداشت پدرها و نشان دادن اهمیت نقشی که آنها در تربیت فرزندان دارند، جشنی برگزار میشود و به پدران برگزیده «جایزهٔ پدر سال» داده میشود.
روز پدر در ایتالیا در ایتالیا، مطابق سنتهای کاتولیک روم، روز پدر در ۱۹ مارس، «روز یوسف مقدس» (به ایتالیایی: Festa di San Giuseppe) گرامی داشته میشود. این روز یک تعطیلی عمومی نیست. روز پدر در پاکستان در پاکستان روزی به نام روز پدر وجود ندارد. تنها آنهایی که از آمریکاییها تاثیر گرفتهاند به پیروی از آنها سومین یکشنبهٔ ژوئن را به عنوان روز پدر گرامی میدارند.
روز پدر در ژاپن در ژاپن در سومین یکشنبهٔ ژوئن روز پدر گرامی داشته میشود. این روز تعطیل عمومی نیست. روز پدر در کانادا روز پدر در کانادا در سومین یکشنبهٔ ماه ژوئن گرامی داشته میشود، این روز یک تعطیلی عمومی نیست. معمولا افراد در این روز، روز خود را با پدر خانواده سپری میکنند، جشن کوچکی میگیرند و هدیه میدهند.
روز پدر در کره در کره، روز پدر و مادر در ۸ مه هر سال گرامی داشته میشود. این روز تعطیل رسمی نیست. روز پدر در مالزی در مالزی در سومین یکشنبهٔ ژوئن روز پدر گرامی داشته میشود. این روز تعطیل عمومی نیست. منبع:برگرفته از ویکی پدیا التماس دعای خیر
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۷:۳۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
![]() 1 من خانه تهی دستی هستم به سوی من گنج بیاورید!!! 2- من خانه تاریکی هستم به سوی من چراغ بیاورید!!! 3- من خانه ترس هستم به سوی من انیس و همنشین بیاورید!!! 4- من خانه خاک و سنگم به سوی من فرش (زیر انداز) بیاورید!!! 5- من خانه مارها و عقربها هستم به سوی من پادزهر بیاورید!!! از رسول خدا(ص) پرسیدن:پادزهر چیست؟ فرمودند: پادزهر صــدقه است , فرش در قبر عمل صالح، انیس قبر تلاوت قــرآن، چراغ قبر نمـــاز ، و گنج در قبر کلمه (لا اله الا الله,محمد رسول الله و علی ولی الله) است التماس دعای خیر
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۸:۱۰ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
نمىدونی؛ چه لذتى داره وقتى سیاهى چادرم، دل مردایى که چشمشون دنبال خوشرنگترین زن هاست رو مىزنه. نمىدونی چقد لذتبخشه وقتى وارد مغازهاى مىشم و مىپرسم: آقا! اینا قیمتش چنده؟ و فروشنده جوابمو نمىده؛ دوباره مىپرسم: آقا! اینا چنده؟ فروشنده که محو موهاى مشکرده ی یه زن دیگه ست و حالش دگرگونه، منو اصلاً نمىبینه. بازم سؤالم بىجواب مىمونه و من، خوشحال، از مغازه بیرون میام. چه حالی میده وقتى مردایى که به خیابون مىیان تا لذت ببرن، ذرهاى به تو محل نمیذارن. واقعاً نمىدونی چه لذتى داره وقتى شاد و سرخوش، تو خیابون قدم مىزنی؛ در حالى که دغدغه اینو نداری که شاید گوشه ای از زیبایىهای مصنوعیت، پاک شده باشه و مجبور نیستی خودتو با دلهره، به نزدیکترین محل امن برسونی تا هر چی زودتر، زیباییتو کنترل کنی؛ و تجدید آرایش... چه لذتى داره وقتى توخیابون و دانشگاه و... راه مىری و صد قافله دل کثیف، همراهیت نمیکنه... وقتى جولانگاه نظراى ناپاک و افکار پلید بعضی مردا نیستی. چه لذتى داره وقتى کرم قلاب ماهىگیرى شیطان براى به دام انداختن مردای شهر نیستی...
چه حالی میده وقتی سیاهی چادرم چشمو می زنه چشم آدمای حریصو هرزه رو،حتی دل رو هم میزنه دل آدمای مریض و بیمار دلو...
چه لذتى داره وقتى تو خیابون راه مىری؛ در حالى که یک عروسک متحرک نیستی!!! یک انسان رهگذری !!!!!!!!
نمىدونی؛ واقعاً نمىدونی چه لذتى داره "حجاب" التماس دعای خیر
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۸:۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
چه قدر فاصــــله اینجاست بین آدمهــــا چه قدر عاطـــــفه تنهاست بین آدمهــــا کسی به حال شـقایق دلش نمی سوزد و او هنــــوز شکـــوفاست بین آدمهـــــا کسی به نیت دل هــا دعــــا نمی خواند غـــروب زمــــزمه پیداست بین آدمهــــا چه می شود همه از جنس آسمان باشیم طـلوع عشـــــق چه زیباست بین آدمهـا تمــــــام پنجـــــره ها بی قرار بارانــــند چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها!!! بیـــا بیـــا "گل زهــــرا" چرا که تنـــها تو دلت به وسعت دریـــــاست بین آدمهــا... التماس دعای خیر
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۷:۵۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
دو مرد که هر دو بشدت مریض بودند در یک اتاق دو
تخته در بیمارستان,بستری بودند.یکی در آن سوی اتاق و دیگری در آن سو.یکی
ازآنها اجازه داشت که روزی یک ساعت بعدازظهرها روی تخت به حالت نشسته درآید
تا به تخلیه مایع از ریه هایش کمک شود.او در کنار تنها پنجره اتاق قرار
داشت. مرد دیگر باید در تمام اوقات به حالت خوابیده به پشت قرار میداشت.دو
مرد هر روز ساعت ها با هم دیگر صحبت میکردند.آنها درباره
همسر,خانواده,خانه,کار,دوران خدمت سربازی ومسافرت هایشان با هم صحبت
میکردند.هر روز بعدازظهر هنگامی که مردی که تختش کنار پنجره بود می توانست
روی تخت بنشیند چیزهایی که بیرون از پنجره میدید را برای هم اتاقیش تعریف
میکرد.آن مرد دیگر هر روز را تنها به عشق آن یک ساعت و شنیدن حرف های دوستش
از جریاناتی که بیرون پنجره میگذشت سپری میکرد.پنجره اتاق مشرف به یک پارک
با دریاچه ای زیبا بود.مرغابی ها و قوها در آب بازی میکردند.بچه ها روی
دریاچه قایق سواری میکردند.جوانان در کنار گل های رنگارنگ کنار دریاچه قدم
میزدند و با هم صحبت میکردند.منظره ساختمان های بلند شهر هم از دور پیدا
بود.هنگامی که مردی که کنار پنجره بود تمام این اتفاقات را با جزییات تعریف
میکردهم اتاقیش چشمانش را می بست و آن مناظر را پیش خود مجسم میکرد.یک روز
بعدازظهر مردی که کنار پنجره بود برای هم اتاقیش تعریف کرد که یک ویولن زن
در پارک نشسته و به زیبایی ساز میزند.مرد دیگر با وجود اینکه نتوانست صدای
ویولن را بشنود اما می توانست آن منظره را پیش چشمش مجسم کند.روزها و هفته
ها وماهها گذشتند.یک روز صبح وقتی پرستار برای دادن دارو وارد اتاق شد با
جسم بی جان مردی که کنار پنجره بود مواجه شد.او در خواب به آرامی درگذشته
بود.پرستار بسیار ناراحت شد و فورا همکارانش را صدا کرد تا جنازه را از
اتاق بیرون ببرند پس از آن که کارهای مربوط به بیرون بردن آن مرد انجام شد
مرد دیگر از پرستار درخواست کرد که اگر امکان دارد او را به تختی که کنار
پنجره قرار دارد منتقل کنند.پرستار با خوشرویی پذیرفت و پس از جا به جا
کردن آن مرد از اتاق بیرون رفت.مرد با وجود درد زیاد به آهستگی تنه اش را
روی آرنجش بلند کرد تا نخستین نگاه را به دنیای واقعی بیرون از پنجره
بیاندازد اما چیزی که دید تنها یک دیوار ساده بود .مرد, پرستار را صدا کرد و
از او پرسید چه چیزی باعث شده است که هم اتاقی مرحومش چنان تصاویر زیبایی
را از دنیای بیرون از پنجره برای او تعریف کند.پرستار گفت:که آن مرد نابینا
بوده و حتی نمی توانسته آن دیوار را هم ببیند. شاید او خواسته شما را
دلگرم و امیدوار نگاه دارد
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۸:۳۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
در اين مدت حضرت علی النقی (ع ) برای نشر احکام اسلام و آموزش و پرورش و شناساندن مکتب و مذهب جعفری و تربيت شاگردان و اصحاب گرانقدر گامهای بلند برداشت . نه تنها تعليم و تعلم و نگاهبانی فرهنگ اسلامی را امام دهم (ع ) در مدينه عهده دار بود ، و لحظه ای از آگاهانيدن مردم و آشنا کردن آنها به حقايق مذهبی نمي آسود ، بلکه در امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه پنهان و آشکار با خليفه ستمگر وقت - يعنی متوکل عباسی - آنی آسايش نداشت .
به همين جهت بود که عبدالله بن عمر والی مدينه بنا بر دشمنی ديرينه و بدخواهی درونی ، به متوکل خليفه زمان خود نامه ای خصومت آميز نوشت ، و به آن امام بزرگوار تهمتها زد ، و نسبتهای ناروا داد و آن حضرت را مرکز فتنه انگيزی و حتی ستمکاری وانمود کرد و در حقيقت آنچه در شأن خودش و خليفه زمانش بود به آن امام معصوم (ع ) منسوب نمود ، و اين همه به جهت آن بود که جاذبه امامت و ولايت و علم و فضيلتش مردم را از اطراف جهان اسلام به مدينه مي کشانيد و اين کوته نظران دون همت که طالب رياست ظاهری و حکومت مادی دنيای فريبنده بودند ، نمي توانستند فروغ معنويت امام را ببينند .
و نيز " مورخان و محدثان نوشته اند که امام جماعت حرمين ( = مکه و مدينه ) از سوی دستگاه خلافت ، به متوکل عباسی نوشت : اگر تو را به مکه و مدينه حاجتی است ، علی بن محمد ( هادی ) را از اين ديار بيرون بر ، که بيشتر اين ناحيه را مظيع و منقاد خود گردانيده است " . اين نامه و نامه حاکم مدينه نشان دهنده نفوذ معنوی امام هادی (ع ) در سنگر مبارزه عليه دستگاه جبار عباسی است .
از زمان حضرت امام محمد باقر (ع ) و امام جعفر صادق (ع ) و حوزه چهار هزار نفری آن دوران پربار ، شاگردانی در قلمرو اسلامی تربيت شدند که هر يک مشعلدار فقه جعفری و دانشهای زمان بودند ، و بدين سان پايه های دانشگاه جعفری و موضع فرهنگ اسلامی ، نسل به نسل نگهبانی شد و امامان شيعه ، از دوره حضرت رضا (ع ) به بعد ، از جهت نشر معارف جعفری آسوده خاطر بودند ، و اگر اين فرصت مغتنم در زمان امام جعفر صادق (ع ) پيش نيامده بود ، معلوم نبود سرنوشت اين معارف مذهبی به کجا مي رسيد ؟ به خصوص که از دوره زندانی شدن حضرت موسی بن جعفر (ع ) به بعد ديگر چنين فرصتهای وسيعی برای تعليم و نشر برای امامان بزرگوار ما - که در برابر دستگاه عباسی دچار محدوديت بودند و تحت نظر حاکمان ستمکار - چنان که بايد و شايد پيش نيامد .
با اين همه ، دوستداران اين مکتب و ياوران و هواخواهان ائمه طاهرين - در اين سالها به هر وسيله ممکن ، برای رفع اشکالات و حل مسائل دينی خود ، و گرفتن دستور عمل و اقدام - برای فشرده تر کردن صف مبارزه و پيشرفت مقصود و در هم شکستن قدرت ظاهری خلافت به حضور امامان والاقدر مي رسيدند و از سرچشمه دانش و بينش آنها ، بهره مند مي شدند و اين دستگاه ستمگر حاکم و کارگزارانش بودند که از موضع فرهنگی و انقلابی امام پيوسته هراس داشتند و نامه حاکم مدينه و مانند آن ، نشان دهنده اين هراس هميشگی آنها بود . دستگاه حاکم ، کم کم متوجه شده بود که حرمين ( مکه و مدينه ) ممکن است به فرمانبری از امام (ع ) درآيند و سر از اطاعت خليفه وقت درآورند .
بدين جهت پيک در پيک و نامه در پی نامه نوشتند ، تا متوکل عباسی دستور داد امام هادی (ع ) را از مدينه به سامرا - که مرکز حکومت وقت بود - انتقال دهند . متوکل امر کرد حاجب مخصوص وی حضرت هادی (ع ) را در نزد خود زندانی کند و سپس آن حضرت را در محله عسکر سالها نگاه دارد تا همواره زندگی امام ، تحت نظر دستگاه خلافت باشد . برخی از بزرگان مدت اين زندانی و تحت نظر بودن را - بيست سال - نوشته اند .
پس از آنکه حضرت هادی (ع ) به امر متوکل و به همراه يحيی بن هرثمه که مأمور بردن حضرت از مدينه بود ، به سامرا وارد شد ، والی بغداد اسحاق بن ابراهيم طاهری از آمدن امام (ع ) به بغداد با خبر شد ، و به يحيی بن هرثمه گفت : ای مرد ، اين امام هادی فرزند پيغمبر خدا (ص ) مي باشد و مي دانی متوکل نسبت به او توجهی ندارد اگر او را کشت ، پيغمبر (ص ) در روز قيامت از تو بازخواست مي کند . يحيی گفت : به خدا سوگند متوکل نظر بدی نسبت به او ندارد . نيز در سامرا ، متوکل کارگزاری ترک داشت به نام وصيف ترکی . ا
و نيز به يحيی سفارش کرد در حق امام مدارا و مرحمت کند . همين وصيف خبر ورود حضرت هادی را به متوکل داد . از شنيدن ورود امام (ع ) متوکل به خود لرزيد و هراسی ناشناخته بر دلش چنگ زد . از اين مطالب که از قول يحيی بن هرثمه مأمور جلب امام هادی (ع ) نقل شده است درجه عظمت و نفوذ معنوی امام در متوکل و مردان درباری به خوبی آشکار مي گردد ، و نيز اين مطالب دليل است بر هراسی که دستگاه ستمگر بغداد و سامرا از موقعيت امام و موضع خاص او در بين هواخواهان و شيعيان آن حضرت داشته است .
باری ، پس از ورود به خانه ای که قبلا در نظر گرفته شده بود ، متوکل از يحيی پرسيد : علی بن محمد چگونه در مدينه مي زيست ؟ يحيی گفت : جز حسن سيرت و سلامت نفس و طريقه ورع و پرهيزگاری و بي اعتنايی به دنيا و مراقبت بر مسجد و نماز و روزه از او چيزی نديدم ، و چون خانه اش را - چنانکه دستور داده بودی - بازرسی کردم ، جز قرآن مجيد و کتابهای علمی چيزی نيافتم . متوکل از شنيدن اين خبر خوشحال شد ، و احساس آرامش کرد . با آنکه متوکل از دشمنان سرسخت آل علی (ع ) بود و بنا به دستور او بر قبر منور حضرت سيدالشهداء (ع ) آب بستند و زيارت کنندگان آن مرقد مطهر را از زيارت مانع شدند ، و دشمنی يزيد و يزيديان را نسبت به خاندان رسول اکرم (ص ) تازه گردانيدند ، با اين همه در برابر شکوه و هيبت حضرت هادی (ع ) هميشه بيمناک و خاشع بود .
مورخان نوشته اند : مادر متوکل نسبت به مقام امام علی النقی (ع ) اعتقادی به سزا داشت . روزی متوکل مريض شد و جراحتی پيدا کرد که اطباء از علاجش درماندند . مادر متوکل نذر کرد اگر خليفه شفا يابد مال فراوانی خدمت حضرت هادی (ع ) هديه فرستد . در اين ميان به فتح بن خاقان که از نزديکان متوکل بود گفت : يک نفر را بفرست که از علی بن محمد درمان بخواهد شايد بهبودی يابد . وی کسی را خدمت آن حضرت فرستاد امام هادی فرمود : فلان دارو را بر جراحت او بگذاريد به اذن خدا بهبودی حاصل مي شود .
چنين کردند ، آن جراحت بهبودی يافت . مادر متوکل هزار دينار در يک کيسه چرمی سر به مهر خدمت امام هادی (ع ) فرستاد . اتفاقا چند روزی از اين ماجرا نگذشته بود که يکی از بدخواهان به متوکل خبر داد دينار فراوانی در منزل علی بن محمد النقی ديده شده است . متوکل سعيد حاجب را به خانه آن حضرت فرستاد . آن مرد از بالای بام با نردبان به خانه امام رفت . وقتی امام متوجه شد ، فرمود همان جا باش چراغ بياورند تا آسيبی به تو نرسد . چراغی افروختند . آن مرد گويد : ديدم حضرت هادی به نماز شب مشغول است و بر روی سجاده نشسته . امام فرمود : خانه در اختيار توست .
آن مرد خانه را تفتيش کرد . چيزی جز آن کيسه ای که مادر متوکل به خانه امام فرستاده بود و کيسه ديگری سر به مهر در خانه وی نيافت ، که مهر مادر خليفه بر آن بود . امام فرمود : زير حصير شمشيری است آن را با اين دو کيسه بردار و به نزد متوکل بر . اين کار ، متوکل و بدخواهان را سخت شرمنده کرد . امام که به دنيا و مال دنيا اعتنايی نداشت پيوسته با لباس پشمينه و کلاه پشمی روی حصيری که زير آن شن بود مانند جد بزرگوارش علی (ع ) زندگی مي کرد و آنچه داشت در راه خدا انفاق مي فرمود .
با اين همه ، متوکل هميشه از اينکه مبادا حضرت هادی (ع ) بر وی خروج کند و خلافت و رياست ظاهری بر وی به سر آيد بيمناک بود . بدخواهان و سخن چينان نيز در اين امر نقشی داشتند . روزی به متوکل خبر دادند که : " حضرت علی بن محمد در خانه خود اسلحه و اموال بسيار جمع کرده و کاغذهای زياد است که شيعيان او ، از اهل قم ، برای او فرستاده اند " . متوکل از اين خبر وحشت کرد و به سعيد حاجب که از نزديکان او بود دستور داد تا بي خبر وارد خانه امام شود و به تفتيش بپردازد .
اين قبيل مراقبتها پيوسته - در مدت 20سال که حضرت هادی (ع ) در سامره بودند - وجود داشت . و نيز نوشته اند : " متوکل عباسی سپاه خود را که نود هزار تن بودند از اتراک و در سامرا اقامت داشتند امر کرد که هر کدام توبره اسب خود را از گل سرخ پر کنند ، و در ميان بيابان وسيعی ، در موضعی روی هم بريزند . ايشان چنين کردند . و آن همه به منزله کوهی بزرگ شد . اسم آن را تل " مخالي " نهادند آنگاه خليفه بر آن تل بالا رفت و حضرت امام علی النقی ( عليه السلام ) را نيز به آنجا طلبيد و گفت : شما را اينجا خواستم تا مشاهده کنيد سپاهيان من را . و از پيش امر کرده بود که لشکريان با آرايشهای نظامی و اسلحه تمام و کمال حاضر شوند ، و غرض او آن بود که شوکت و اقتدار خود را بنماياند ، تا مبادا آن حضرت يا يکی از اهل بيت او اراده خروج بر او نمايند " .
در اين مدت 20سال زندگی امام هادی (ع ) در سامرا ، به صورتهای مختلف کارگزاران حکومت عباسی ، مستقيم و غير مستقيم ، چشم مراقبت بر حوادث زندگی امام و رفت و آمدهايی که در اقامتگاه امام (ع ) مي شد ، داشتند از جمله : " حضور جماعتی از بنی عباس ، به هنگام فوت فرزند امام دهم ، حضرت سيد محمد - که حرم مطهر وی در نزديکی سامرا ( بلد ) معروف و مزار است - ياد شده است . اين نکته نيز مي رساند که افرادی از بستگان و مأموران خلافت ، همواره به منزل امام سر مي زده اند . "
اصحاب و ياران امام دهم (ع ) در ميان اصحاب امام دهم ، برمي خوريم به چهره هايی چون " علی بن جعفر ميناوي " که متوکل او را به زندان انداخت و مي خواست بکشد . ديگر اديب معروف ، ابن سکيت که متوکل او را شهيد کرد . و علت آن را چنين نوشته اند که دو فرزند متوکل خليفه عباسی در نزد ابن سکيت درس مي خواندند . متوکل از طريق فرزندان خود کم کم ، متوجه شد که ابن سکيت از هواخواهان علی (ع ) و آل علی (ع ) است .
متوکل که از دشمنان سرسخت آل علی (ع ) بود روزی ابن سکيت را به حضور خود خواست و از وی پرسيد : آيا فرزندان من شرف و فضيلت بيشتر دارند يا حسن و حسين فرزندان علی (ع ) ؟ ابن سکيت که از شيعيان و دوستداران باوفای خاندان علوی بود ، بدون ترس و ملاحظه جواب داد : فرزندان تو نسبت به امام حسن (ع ) و امام حسين (ع ) که دو نوگل باغ بهشت و دو سيد جنت ابدی الهي اند قابل قياس و نسبت نيستند . فرزندان تو کجا و آن دو نور چشم ديده مصطفی کجا ؟ آنها را با قنبر غلام حضرت (ع ) هم نمي توان سنجيد . متوکل از اين پاسخ گستاخانه سخت برآشفت .
در همان دم دستور داد زبان ابن سکيت را از پشت سر درآوردند و بدين صورت آن شيعی خالص و يار راستين امام دهم (ع ) را شهيد کرد . ديگر از ياران حضرت هادی (ع ) حضرت عبدالعظيم حسنی است . بنا بر آنچه محدث قمی در منتهی الآمال آورده است : " نسب شريفش به چهار واسطه به حضرت امام حسن مجتبی عليه السلام منتهی مي شود ... " از اکابر محدثين و اعاظم علماء و زاهدان و عابدان روزگار خود بوده است و از اصحاب و ياران حضرت جواد (ع ) و حضرت امام هادی (ع ) بود . صاحب بن عباد رساله ای مختصر در شرح حال آن جناب نوشته .
نوشته اند : " حضرت عبدالعظيم از خليفه زمان خويش هراسيد و در شهرها به عنوان قاصد و پيک گردش مي کرد تا به ری آمد و در خانه مردی از شيعيان مخفی شد ... " . " حضرت عبدالعظيم ، اعتقاد راسخی به اصل امامت داشت . چنين استنباط مي شود که ترس اين عالم محدث زاهد از قدرت زمان ، به خاطر زاهد بودن و حديث گفتن وی نبوده است ، بلکه به علت فرهنگ سياسی او بوده است . او نيز مانند ديگر داعيان بزرگ و مجاهد حق و عدالت ، برای نشر فرهنگ سياسی صحيح و تصحيح اصول رهبری در اجتماع اسلامی مي کوشيده است ، و چه بسا از ناحيه امام ، به نوعی برای اين کار مأموريت داشته است .
زيرا که نمي شود کسی با اين قدر و منزلت و ديانت و تقوا ، کسی که حتی عقايد خود را بر امام عرضه مي کند تا از درست بودن آن عقايد ، اطمينان حاصل کند - به طوری که حديث آن معروف است - اعمال او ، به ويژه اعمال اجتماعی و موضعی او ، بر خلاف نظر و رضای امام باشد . حال چه به اين رضايت تصريح شده باشد ، يا خود حضرت عبدالعظيم با فرهنگ دينی و فقه سياسی بدان رسيده باشد " .
صورت و سيرت حضرت امام هادی (ع ) حضرت امام دهم (ع ) دارای قامتی نه بلند و نه کوتاه بود . گونه هايش اندکی برآمده و سرخ و سفيد بود . چشمانش فراخ و ابروانش گشاده بود . امام هادی (ع ) بذل و بخشش بسيار مي کرد . امام آن چنان شکوه و هيبتی داشت که وقتی بر متوکل خليفه جبار عباسی وارد مي شد او و درباريانش بي درنگ به پاس خاطر وی و احترامش برمي خاستند .
خلفايی که در زمان امام (ع ) بودند : معتصم ، واثق ، متوکل ، منتصر ، مستعين ، معتز ، همه به جهت شيفتگی نسبت به قدرت ظاهری و دنيای فريبنده با خاندان علوی و امام همام حضرت هادی دشمنی ديرينه داشتند و کم و بيش دشمنی خود را ظاهر مي کردند ولی همه ، به خصال پسنديده و مراتب زهد و دانش امام اقرار داشتند ، و اين فضيلتها و قدرتهای علمی و تسلط وی را بر مسائل فقهی و اسلامی به تجربه ، آزموده و مانند نياکان بزرگوارش (ع ) در مجالس مناظره و احتجاج ، وسعت دانش وی را ديده بودند . شبها اوقات امام (ع ) پيوسته به نماز و طاعت و تلاوت قرآن و راز و نياز با معبود مي گذشت . لباس وی جبه ای بود خشن که بر تن مي پوشيد و زير پای خود حصيری پهن مي کرد . هر غمگينی که بر وی نظر مي کرد شاد مي شد . همه او را دوست داشتند . هميشه بر لبانش تبسم بود ، با اين حال هيبتش در دلهای مردم بسيار بود .
شهادت امام هادی (ع ) امام دهم ، حضرت هادی (ع ) در سال 254هجری به وسيله زهر به شهادت رسيد . در سامرا در خانه ای که تنها فقط فرزندش امام حسن عسکری بر بالين او بود . معتمد عباسی امام دهم را مسموم کرد . از اين سال امام حسن عسکری پيشوای حق شد و بار تعهد امامت را بر دوش گرفت . و در همان خانه ای که در آن بيست سال زندانی و تحت نظر بود ، سرانجام به خاک سپرده شد .
زن و فرزندان امام هادی (ع ) حضرت هادی (ع ) يک زن به نام سوسن يا سليل و پنج فرزند داشته است . 1 - ابومحمد حسن عليه السلام ( امام عسکری (ع ) يازدهمين اختر تابناک ولايت و امامت است ) . 2 - حسين . 3 - سيد محمد که يک سال قبل از پدر بزرگوارش فوت کرد ، جوانی بود آراسته و پرهيزگار که بسياری گمان مي کردند مقام ولايت به وی منتقل خواهد شد . قبر مطهرش که مزار شيعيان است در نزديکی سامرا مي باشد . 4 - جعفر . 5 - عايشه ، يا به نقل شادروان شيخ عباس قمي " عليه " . التماس دعای خیر
+ نوشته شده در جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۳:۳۷ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
التماس دعای خیر
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۱۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
سالروز شهادت شهیدان والا مقام شهید حجت الله و اسدالله کیا دربندسری گرامی باد سوم خرداد سالروز فتح خونین شهر (خرمشهر ) به رهبرکبیر و امام خامنه ای و عموم مردم ولایت مدار و خانواده های شهدا و جانبازان مبارک باد
فتح المبین
رمز : یا زهرا (س)
تاریخ: ۲/۱ تا ۱۰/۱/۱۳۶۱
هدف: آزادسازی منطقه وسیع غرب دزفول و جاده دزفول-دهلران و خارج کردن شهرهای اندیمشک٬ شوش ٬ دزفول و جاده اندیمشک- اهواز از زیر آتش دور برد دشمن .
نتایج: تامین کلیه هدف ها از جمله آزادسازی ۲۵۰۰ کیلومتر مربع از خاک ایران٬ کشته یا مجروح شدن
۴۰۰۰ تن و اسارت ۱۵۰۰۰ تن از افراد دشمن٬ انهدام ۴ لشکر٬ ۳۶۱ تانک و نفربر٬ ۱۸ هواپیما٬ ۳۰۰
خودرو٬ ۵۰ توپ و ۳۰ دستگاه مهندسی. به غنیمت گرفتن ۳۲۰ تانک و نفربر٬ ۵۰۰ خودرو٬ ۱۶۵ توپ و
۵۰ دستگاه مهندسی از تجهیزات دشمن
التماس دعاي خير
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۶:۳۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
صبح که از خواب بیدار شدی تا چشماتو باز کردی اول خدارو شکر کن که یک روز دیگرو هم بهت هدیه کرده... بعد با آرامش بشین و پاهات رو بذار رو زمین. از پاهات تشکر کن به خاطر همراه بودنشون با تو. از اینکه هر روز وزن تورو تحمل میکنن و بازم دوستت دارن . از دستات تشکر کن که همیشه کمکت میکنن که به کسی محتاج نباشی. از چشمات ممنون باش که هر لحظه زیبایی های دنیارو نشونت میدن. از زبونت تشکر کن که بهت کمک میکنه حرف بزنی. از قلبت تشکر کن که بی وقفه کار میکنه.... به یاد بیار تمام اعضای بدنت رو و ممنونشون باش و در آخر یک نفس عمیق بکش و با نام و یاد خدا حرکت کن. حتما امتحان کن. پشیمون نمیشی. واقعا لذت میبری و یک روز پر از شادی رو تجربه میکنی! التماس دعای خیر
+ نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۵ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد
|
|