واقعیت بعثت از دیدگاه شیعه
ماجراى بعثت‏ بدان گونه که قبلا گذشت موضوعى نبود که یک فرد مسلمان معتقد به آن باشد، و پى‏برد که خاتم انبیا چگونه به مقام عالى پیغمبرى رسیده است. ما پس از بررسى‏هاى لازم از مجموع نقل‏ها به این نتیجه رسیده‏ایم که آنچه در منابع شیعه و احادیث‏خاندان نبوت رسیده است، واقعیت‏بعثت را چنان روشن مى‏سازد که هیچ یک از اشکالات گذشته مورد پیدا نمى‏کند.
از جمله احادیثى که بازگو کننده حقیقت‏بعثت است و آغاز وحى را به خوبى روشن مى‏سازد، روایتى است که ذیلا از لحاظ خوانندگان مى‏گذرد:
پیشواى دهم ما حضرت امام هادى (علیه السلام) مى‏فرماید: «هنگامى که محمد (صلى الله علیه و آله) ترک تجارت شام گفت و آنچه خدا از آن راه به وى بخشیده بودبه مستمندان بخشید، هر روز به کوه حراء مى‏رفت و از فراز آن به آثار رحمت پروردگار مى‏نگریست، و شگفتى‏هاى رحمت و بدایع حکمت الهى را مورد مطالعه قرار مى‏داد.
به اطراف آسمان‏ها نظر مى‏دوخت، و کرانه‏هاى زمین و دریاها ، دره‏ها ، دشت‏ها و بیابان‏ها را از نظر مى‏گذرانید، و از مشاهده آن همه آثار قدرت و رحمت الهى، درس عبرت مى‏آموخت.
ازآنچه مى‏دید، به یاد عظمت‏خداى آفریننده مى‏افتاد. آن گاه با روشن بینى خاصى به عبادت خداوند اشتغال مى‏وزید. چون به سن چهل سالگى رسید خداوند نظر به قلب وى نمود، دل او را بهترین و روشنترین و نرمترین دلها یافت.
در آن لحظه خداوند فرمان داد درهاى آسمان‏ها گشوده گردد. محمد (صلى الله علیه و آله) از آنجا به آسمان‏ها مى‏نگریست، سپس خدا به فرشتگان امر کرد فرود آیند، و آنها نیز فرود آمدند، و محمد (صلى الله علیه و آله) آنها را مى‏دید. خداوند رحمت و توجه مخصوص خود را از اعماق آسمان‏ها به سر محمد (صلى الله علیه و آله) و چهره او معطوف داشت.
در آن لحظه محمد (صلى الله علیه و آله) به جبرئیل که در هاله‏اى از نور قرار داشت نظر دوخت. جبرئیل به سوى او آمد و بازوى او را گرفت و سخت تکان داد و گفت: اى محمد! بخوان. گفت چه بخوانم؟ «ما اقرا»؟
جبرئیل گفت: «نام خدایت را بخوان که جهان و جهانیان را آفرید. خدائى که انسان را از ماده پست آفرید (نطفه). بخوان که خدایت‏بزرگ است. خدائى که با قلم دانش آموخت و به انسان چیزهائى یاد داد که نمى‏دانست‏». پیک وحى، رسالت‏ خود را به انجام رسانید، و به آسمان‏ها بالا رفت. محمد (صلى الله علیه و آله) نیز از کوه فرود آمد. از مشاهده عظمت و جلال خداوند و آنچه به وسیله وحى دیده بود که از شکوه و عظمت ذات حق حکایت مى‏کرد،بى‏هوش شد، و دچار تب گردید.
از این که مبادا قریش و مردم مکه نبوت او را تکذیب کنند، و به جنون و تماس با شیطان نسبت دهند، نخست هراسان بود. او ازروز نخست‏خردمندترین بندگان خدا و بزرگترین آنها بود. هیچ چیز مانند شیطان و کارهاى دیوانگان و گفتار آنان را زشت نمى‏دانست.
در این وقت‏خداوند اراده کرد به وى نیروى بیشترى عطا کند، و به دلش قدرت بخشد. بدین منظور کوه‏ها و صخره‏ها و سنگلاخها رار براى او به سخن در آورد. به طورى که به هر کدام مى‏رسید، به وی اداى احترام مى‏کردند. و مى‏گفت: السلام علیک یا حبیب الله! السلام علیک یا ولى الله! السلام علیک یا رسول الله! اى حبیب خدا مژده باد که خداوند تو را از همه مخلوقات خود، آنها که پیش از تو بوده‏اند، و آنها که بعدها مى‏آیند برتر و زیباتر و پرشکوه‏تر و گرامى‏تر گردانیده است.
از این که مبادا قریش تو را به جنون نسبت دهند، هراسى به دل راه مده. زیرا بزرگ کسى است که خداوند جهان به وى بزرگى بخشد، و گرامى بدارد! بنابراین از تکذیب قریش و سرکشان عرب ناراحت مباش که عنقریب خدایت تو را به عالى‏ترین مقام خواهد رسانید، و بالاترین درجه را به تو خواهد داد.
پس از آن نیز پیروانت‏به وسیله جانشین تو على بن ابیطالب (علیه السلام) ازنعمت وصول به دین حق برخوردار خواهند شد، و شادمان مى‏گردند. دانش‏هاى تو به وسیله دروازه شهر حکمت و دانشت على بن ابیطالب در میان بندگان و شهرها و کشورها منتشر مى‏گردد.
به زودى دیدگانت‏به وجود دخترت فاطمه (سلام الله علیها) روشن مى‏شود، و از وى و همسرش على، حسن و حسین که سروران بهشتیان خواهند بود، پدید مى‏آیند.
عنقریب دین تو در نقاط مختلف جهان گشترش مى‏یابد. دوستان تو و برادرت على پاداش بزرگى خواهند یافت. لواى حمد را به دست تو مى‏دهیم، و تو آن را به برادرت على مى‏سپارى. پرچمى که در سراى دیگر همه پیغمبران و صدیقان و شهیدان در زیر آن گرد مى‏آیند، و على تا درون بهشت پرنعمت فرمانده آنها خواهد بود.
من در پیش خود گفتم: «خدایا! این على بن ابیطالب که او را به من وعده مى‏دهى کیست؟ آیا او پسر عم من است؟ ندا رسید اى محمد! آرى، این على بن ابیطالب برگزیده من است که به وسیله او این دین را پایدار مى‏گردانم، و بعد از تو برهمه پیروانت‏برترى خواهد داشت.
در این حدیث همه چیز راجع به آغاز کار پیغمبر گفته شده است. جاى تعجب است که مفسران اسلامى به خصوص مفسران شیعه از این حدیث‏ شریف و نقل آن درتفسیر سوره اقرا غافل مانده‏اند، با اینکه نکات جالب و تازه‏اى از تاریخ حیات پیغمبر را بازگو مى‏کند، که مى باید مسلمانان از آن آگاه گردند.
ملاحظه مى‏کنید که پیغمبر بدون هیچ گونه تشریفات مادى یا اشکالاتى که در احادیث اهل تسنن بود، به مقام عالى پیغمبرى رسید. با قدم‏هائى شمرده و دیدى وسیع و قدرتى خارق العاده به خانه بازگشت.
همین که وارد خانه شد پرتوى از نور و بوئى خوش فضاى خانه را فرا گرفت. خدیجه پرسید این چه نورى است؟ پیغمبر فرمود: این نور نبوت است. اى خدیجه! بگو لا اله الا الله و محمد رسول الله. سپس پیغمبر ماجراى بعثت را چنانکه اتفاق افتاده بود براى خدیجه شرح داد و افزود که جبرئیل به من گفت: «از این لحظه تو پیغمبر خدائى‏».
خدیجه که از سالها پیش هاله‏اى از نور نبوت درسیما درخشان همسر محبوب خود دیده و از کردار و رفتار و گفتار او هزاران راز نهفته و شادى بخش خوانده بود گفت: به خدا دیر زمانى است که من در انتظار چنین روزى به سر برده‏ام، و امیدوار بودم که روزى تو رهبر خلق و پیغمبر این مردم شوى.
بدین گونه محمد بن عبدالله برازنده‏ترین مردم قریش که سوابق درخشان او نزد عموم طبقات روشن و از لحاظ ملکات فاضله و سجایاى اخلاقى و خصال روحى شهره شهر بود، برفراز کوه حراء از جانب خداوند یکتا به مقام عالى نبوت و رهبرى خلق برگزیده شد، و خاتم انبیا گردید.
نکته اساسى که قرآن در نزول وحى به پیغمبر بازگو مى‏کند، و متاسفانه کسى توجه نکرده است،این است که همه مفسران اسلامى نوشته‏اند، و در تمام احادیث نیز هست که در روز بعثت فقط پنج آیه آغاز سوره «اقرا» بر پیغمبر نازل شد.
این پنج آیه از «اقرا باسم ربک الذى خلق‏» آغاز مى‏گردد. و به «مالم یعلم‏» ختم مى‏شود. هیچ کس نگفته است «بسم الله‏» این سوره کى نازل شده؟ و آیا نخستین سوره قرآن بسم الله داشته است‏یا نه؟ اگر داشته است چرا نگفته‏اند، و اگر نداشته است آیا بعدها آمده است، یا طور دیگر بوده؟ همگى سؤالاتى است که پاسخى براى آن نمى‏بینیم.
ما پس از تحقیقات زیاد به این نتیجه رسیده‏ایم که جبرئیل از پیغمبر خواست آیه «بسم الله الرحمن الرحیم‏» را که در آغاز سوره بود، به زبان آورد. «اقرا باسم ربک‏» نیز به همین معنا است. باء «بسم‏» هم به گفته بعضى از مفسرین زائده است‏یعنى معنا ندارد و فقط براى زینت در کلام است. درحقیقت جبرئیل پس از قرائت «بسم الله الرحمن الرحیم‏» از آن حضرت خواست که نام خدا یعنى بسم الله الرحمن الرحیم را قرائت کند. و آنرا به زبان آورد. ولى چون پیغمبر درآغازکارو اولین برخورد با پیک وحى نمى‏دانست نحوه قرائت نام خدا که جبرئیل از وى مى‏خواست چگونه است، پرسید: ما اقرا؟ یعنى; چه بخوانم، و نام خدا که باید قرائت کنم چیست و ترکیب آن چگونه است؟ جبرئیل بار دیگر تکرار کرد و گفت:«بسم الله الرحمن الرحیم - اقرا بسم ربک الذی خلق -» یعنى نام خدایت را قرائت کن و بگو بسم الله الرحمن الرحیم.
در این مورد چند حدیث معتبر و بسیار جالب در چند منبع مهم اسلامى و شیعه هست که از هر نظر جالب مى‏باشد. ولى جاى کمال تاسف است که چرا مفسران ما این دو حدیث را در تفسیر سوره «اقرا» نیاورده‏اند. حدیث اول درکتاب «کافى‏» باب (فضل قرآن) است که امام صادق (علیه السلام) مى‏فرماید: «نخستین چیزى که بر پیغمبر نازل شد بسم الله الرحمن الرحیم - اقرا بسم ربک بود»
حدیث دوم در «عیون اخبارالرضا» شیخ صدوق از امام هشتم حضرت رضا (علیه السلام)روایت مى‏کند که فرمود: «اولین بار که جبرئیل بر پیغمبر (صلى الله علیه و آله) نازل شد گفت: «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم - بسم الله الرحمن الرحیم - اقرا بسم ربک الذى خلق ...»
حدیث‏سوم در «محاسن برقى‏» ج 1 ص 41 ازصفوان جمال روایت مى‏کند که گفت‏حضرت صادق (علیه السلام) قرمود: هیچ کتابى ازآسمان نازل نشد مگر اینکه در آغاز آن «بسم الله الرحمن الرحیم‏» بود
با توجه به این سه حدیث ارزنده و گویا، مى‏گوییم که پیک وحى الهى سوره اقرا را به عکس آنچه مشهور است نخست هنگام بعثت‏باشش آیه آورد: آیه اول همان «بسم الله الرحمن الرحیم‏» بود. و از پیغمبر خواسته بود همان آیه اول یعنى; «بسم الله الرحمن الرحیم‏» را قرائت کند، یعنى قبل از هر چیز «بسم الله‏» بگوید و سرآغاز کارنبوت خود را با نام خدا آن هم بدان گونه که خدا خواسته بود، هماهنگ سازد.
پس «اقرا بسم ربک‏» یعنى; نام خدایت را بخوان. مطابق نقل على بن ابراهیم قمى در تفسیرش، پیغمبر پرسید چه بخوانم؟ جبرئیل مجددا گفت: «بسم الله الرحمن الرحیم - اقرا بسم ربک الذى خلق‏». یعنى نام خدا را که مامور هستى بخوانى، همین «بسم الله الرحمن الرحیم‏» است، و پیغمبر بار دوم «بسم الله‏» را براى نخستین بار خواند و با آن آشنا شد. همان که خود پیغمبر بعدها به ما دستورداده است که هیچ کارى را آغاز نکنید مگر این که اول بگویید: «بسم الله الرحمن الرحیم‏»
آرى، هنگامى که حقایق اسلامى را برگزیدگان الهى بیان کنند، چنین خواهد بود، که مردم بى‏خبر را با آنچه واقعیت دارد آشنا مى‏سازند.
به عبارت روشن‏تر آنچه خداوند به وسیله جبرئیل در آغاز وحى و اولین لحظه پیغمبرى خاتم انبیا (صلى الله علیه و آله) ازآن حضرت خواسته بود بهزبان آورد و قرائت کند فقط گفتن «بسم الله الرحمن الرحیم‏» بود! بقیه آیات همان طور که پیک وحى می خواند مانند موارد بعدی دردم در سینه مقدس آن حضرت نقش مى‏بست و دیگر نیازى به تکرار پیغمبر نداشت تا از حفظ کند. این بود واقعیت‏بعثت از زبان ائمه اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام)، و توضیح ما به طور اجمال


پیشقدمترین زنان؛ خدیجه بود

پیشرفت آیین اسلام و نفوذ آن در جهان، تدریجی بوده است در اصطلاح قرآن، به کسانی که در پذیرفتن و نشر آن پیشگام بوده اند: السابقون گفته می شود. و سبقت به گرایش به آیین پیامبر در صدر اسلام ملاک فضیلت و برتری بود. بنابراین با کمال بی طرفی و از روی مدارک صحیح موضوع را مورد بررسی قرار می دهیم.
از مسلمات تاریخ است که خدیجه نخستین زنی است که به پیامبر ایمان آورده است و در این موضوع مخالفی به چشم نمی خورد.
ما برای اختصار یک سند مهم تاریخی را که تاریخ نویسان از یکی از زنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نقل کرده اند در این جا می آوریم:
عایشه می گوید: من پیوسته بر اینکه روزگار خدیجه را درک نکرده بودم تاسف می خوردم و از علاقه و مهر پیامبر به او همیشه تعجب می کردم. زیرا پیامبر او را زیاد یاد می کرد؛ و اگر گوسفندی می کشت سراغ دوستان خدیجه می رفت و سهمی برای آنها می فرستاد.
روزی رسول گرامی خانه را ترک می گفت در آن حال خدیجه را یاد می کرد و قدری از او تعریف نمود. سرانجام کار به جایی رسید که من نتوانستم خودم را کنترل کنم با کمال جرأت گفتم: وی یک پیرزنی بیش نبود و خدا بهتر از آن نصیب شما کرده است!
گفتار من اثر بدی در رسول خدا گذارد. و آثار خشم و غضب در پیشانی او ظاهر گردید و فرمود: ابداً چنین نیست... بهتر از آن نصیب من نگشته او هنگامی به من ایمان آورد که سراسر مردم در کفر و شرک به سر می بردند او اموال و ثروت خود را در سخت ترین مواقع در اختیار من گذارد . خدا از او فرزندانی نصیبم نمود که به دیگر همسرانم نداد.

پیش قدمترین مردان، علی بود
شهرت قریب به اتفاق میان تاریخ نویسان اعم از سنی و شیعه این است که نخستین کسی که از مردان ایمان به پیامبر آورد علی بود.
علی علیه السلام خود در خطبه «قاصعه»در این باره می فرماید: در آن زمان، اسلام در خانه ای نیامده بود، مگر در خانه رسول خدا و خدیجه، و من سوم ایشان بودم نور وحی و رسالت را می دیدم و بوی نبوت را استشمام می کردم...
ابن اثیر در «اسد الغابة»، ابن حجر در «الاصابه» در ترجمه «عفیف کندی» و بسیاری از دانشمندان تاریخ داستان زیر را از او نقل می کنند که او گفت:
در روزگار جاهلیت وارد مکه شدم و میزبانم عباس بن عبدالمطلب بود و ما دو نفر در اطراف کعبه بودیم . ناگهان دیدم مردی آمد در برابر کعبه ایستاد و سپس پسری را دیدم که آمد و در طرف راست او ایستاد چیزی نگذشت زنی را دیدم که امد و در پشت سر آنها قرار گرفت و من مشاهده کردم که این دو نفر به پیروی از آن مرد، رکوع و سجود می نمودند. این منظره بی سابقه حس کنجکاوی مرا تحریک کرد که جریان را از عباس بپرسم او گفت:
آن مرد محمد بن عبدالله و آن پسر برادر زاده او و زنی که پشت آنها ست همسر محمد است. سپس گفت: برادرزاده ام می گوید: که روزی خواهد رسید که خزانه های «کسری» و «قیصر» را در اختیار خواهد داشت. ولی بخدا سوگند روی زمین کسی پیرو این آیین نیست جز همین سه نفر. سپس راوی گوید: ایکاش من چهارمین نفر انها بودم.

--------------------------------------------------------------------------------
منبع: فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، آیت الله جعفر سبحانی


التماس دعای خیر


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۹:۴۱ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

روز مبعث، روز برانگیختن خردهایی است که در تابوت خُرافه گرایی، هوس پرستی و جهل پیشگی دفن

شده بود. روز مبعث روز تولّد عاطفه هاست؛ عاطفه هایی که در رقص شمشیرها زخمی می شد و در

جنگل نیزه ها جان می باخت. آن روزها، دخترکان معصوم، به جای آغوش گرم مادر، در دامان سرد خاک

می خفتند. جوانان بلندقامت، در جنگ جهالت ها، جان به بارش تیرها می دادند و زنان بی پناه، در بند

اسارت می زیستند. آه که چه خارهایی به پای بشریّت می خلید و چه زخم هایی دل عاطفه ها را می خَست.


روز مبعث، روز مرگ قساوت ها و شرارت ها بود؛ روز مرگ کرامت هایی که به پای بت ها قربانی می

شد؛ روز مرگ جهل و شرک و پرستش های ناروا بود.


التماس دعای خیر


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۸:۵۹ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 



امام:
من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم
چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم

رهبري:

تو که خود خال لبي از چه گرفتار شدي؟
تو طبيب همه اي، از چه تو بيمار شدي؟

امام:
فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بردم
همچو منصور خريدار سرِ دار شدم

رهبري:

تو که فارغ شده بودي زِ همه کون و مکان
دار منصور بريدي همه تن دار شدي

امام:

غم دلدار فکنده است به جانم شررى
که به جان آمدم و شهره بازار شدم

رهبري:

عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
اي که در قول و عمل شهره بازار شدي

امام:

درِ ميخانه گشاييد به رويم، شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه، بيزار شدم

رهبري:

مسجد و مدرسه را روح و روان بخشيدي
وه که بر مسجديان نقطه پرگار شدي

امام:

جامه زهد و ريا کَندم و بر تن کردم
خرقه پير خراباتى و هشيار شدم

رهبري:

خرقه پير خراباتي ما سيره توست
امت از گفته دُر بار تو هشيار شدي

امام:

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد
از دم رند مى‏آلوده مددکار شدم

رهبري:

واعظ شهر همه عمر بزد لاف مني
دم عيسي مسيح از تو پديدار شدي

امام:

بگذاريد که از بتکده يادى بکنم
من که با دستِ بت ميکده، بيدار شدم

رهبري:

يادي از ما بنما اي شده آسوده ز غم
ببريدي ز همه خلق و به حق يار شدي



منبع: http://www.talaghii.blogfa.com



التماس دعای خیر




+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۱:۶ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 
 

  • مقدمه
  • 1 - خداشناسى
  • 2 - ياد خدا
  • 3 - رابطه با خدا
  • 4 - قرآن
  • 5 - پيامبر
  • 6 - ائمه
  • 7 - نماز
  • 8 - روزه
  • 9 - امر به معروف
  • 10 - جهاد
  • 11 - توكل
  • 12 - دعا
  • 13 - شكر
  • 14 - تقوا
  • 15 - نيت
  • 16 - دانش
  • 17 - نادانى
  • 18 - عقل
  • 19 - مكارم الاخلاق
  • 20 - اخلاق
  • 21 - وفاى به عهد
  • 22 - گذشت
  • 23 - راستگويى
  • 24 - دروغگويى
  • 25 - گشاده رويى
  • 26 - حيا
  • 27 - مدارا
  • 28 - انصاف
  • 29 - دوستى
  • 30 - مشورت
  • 31 - شجاعت
  • 32 - بردبارى
  • 33 - خشم
  • 34 - مردانگى
  • 35 - سخاوت
  • 36 - اسراف
  • 37 - قناعت
  • 38 - حرص
  • 39 - رحم
  • 40 - غبطه
  • 41 - حسد
  • 42 - امانتدارى
  • 43 - اصلاح بين مردم
  • 44 - تشكر از مردم
  • 45 - نصيحت
  • 46 - تواضع
  • 47 - تكبر
  • 48 - صبر
  • 49 - محبت
  • 50 - كينه
  • 51 - عزت
  • 52 - ذلت
  • 53 - غيرت
  • 54 - همت
  • 55 - روانشناسى
  • 56 - زبان
  • 57 - غيبت
  • 58 - سلام
  • 59 - شوخى
  • 60 - حلال
  • 61 - حرام
  • 62 - روزى
  • 63 - افزايش روزى
  • 64 - قرض
  • 65 - ربا
  • 66 - صدقه
  • 67 - ورزش
  • 68 - مسافرت
  • 69 - پدر و مادر
  • 70 - ازدواج
  • 71 - مرد
  • 72 - زن
  • 73 - فرزند
  • 74 - جوان
  • 75 - تربيت
  • 76 - خانواده
  • 77 - يتيم
  • 78 - ميهمان
  • 79 - همسايه
  • 80 - صله رحم
  • 81 - شيطان
  • 82 - گناه
  • 83 - انواع گناه
  • 84 - آثار گناه
  • 85 - پاك كننده گناه
  • 86 - توبه
  • 87 - حكومت
  • 88 - جامعه شناسى
  • 89 - حق
  • 90 - عدالت
  • 91 - ظلم
  • 92 - آزادى
  • 93 - طب
  • 94 - عيادت
  • 95 - پاكيزگى
  • 96 - مسواك
  • 97 - عطر
  • 98 - خواص خوراكيها
  • 99 - بهشت
  • 100 - جهنم
  •  

     

    التماس دعای خیر

    + نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۷:۲۱ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 
     

     

     

    کن روان اشک غم ای شیعه به دامان امروز


    تسلیت ده به شهنشاه خراسان امروز


    کشته شد موسی بن جعفر ز جفای هارون


    زیر زنجیر بلا، گوشه ی زندان امروز

     

    هر که خشم خود را از مردم باز دارد


    خداوند عذاب روز قیامت را از او باز می دارد

     

    کم گویى ، حکمت بزرگى است، بر شما باد به خموشى


    که شیوه اى نیکو و سبک بار و سبب تخفیف گناه است

     

    التماس دعای خیر

     

     

     

    + نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۷:۱۸ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 
     

    در غروب جمعه دلها خون شود

     

    من چه گويم روح خسته چون شود

     

    آن يكي در كوچه‌مان نِي مي‌زند

     

    اسب روياي مرا هِي مي‌زند

     

    ياد ما را سوي ياران مي‌برد

     

    سوي دل ابر آورد جان مي‌برد

     

    از وصال‌اش در درون شك آورد

     

    ديدة ما خون كند اشك آورد

     

    از نفيرش دل به پرواز آمده است

     

    صحنه‌اي پر رمز و پر راز آمده است

     

    آن يكي ني‌زن براي جان زند

     

    اين يكي ني‌زن زبهر نان زند

     

    اين چه سري در درون ني بود

     

    جان بود يا نان بود چون مِي بود

     

    مست گرداند زمين و آسمان

     

    پير مسجد را نمايد او جوان

     

    هر كسي سر را به سوي ني برد

     

    چون نوايش بشنود تا دي برد

     

    گفتمش دي ياد ني آرد مرا

     

    آن نواي ني نواي نينوا

     

    آن يكي ني سر به سودا مي‌برد

     

    ديگري سر را به بالا مي‌برد

     

    آن يكي در كوچه‌ها ني مي‌زند

     

    اين يكي در چاله‌اي پي مي‌زند

     

    آن يكي ني را منقش مي‌كند

     

    اين يكي پهلوي ني غش مي‌كند

     

    اين يكي ني مطربش دارد نوا

     

    آن يكي ني تن شود شمس ضحي

     

    اين يكي روشن نمايد نور عين

     

    آن يكي بالا برد رأس حسين

     

    آن يكي نور خدايي مي‌زند

     

    اين يكي كوس جدايي مي‌زند

     

    من چه گويم زين ني پر رمز و راز

     

    رأس خونين سجده آرد بر نماز

     

    در غروب جمعه دلها خون شود

     

    ني زند ليلا و او مجنون شود

     

    التماس دعای خیر

     

    + نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۴:۱۴ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 



     

    انگور یکی از بهترین و مغذی‌ترین میوه‌هاست. آب‌انگور نیز یکی از بهترین آبمیوه‌هایی است که برای سلامتی فواید زیادی دارد. در زیر به فواید آن اشاره می‌کنیم.

     

    1. فلاوونوئید موجود در آب‌انگور سطح کلسترول LDL (کلسترول خوب) را در بدن بالا می‌برد و به همین ترتیب از ایجاد انسداد در شریان‌ها جلوگیری کرده و قلب سالم می‌ماند.

     

    2. ریزوراتول موجود در آب‌انگور ار تشکیل تومور در بدن جلوگیری می‌کند و به همین روش از بروز سرطان جلوگیری می‌کند. آب‌انگور بنفش از سرطان سینه پیشگیری می‌کند.

     

    3. با نوشیدن آب‌انگور، سطح اکسید نیتریک در بدن بالا می‌رود که ایجاد لخته در رگ‌های خونی را کاهش می‌دهد. این مسئله احتمال بروز بیماری و حمله قلبی را کاهش می‌دهد.

     

    4. نوشیدن روزانه آب‌انگور به پایین نگه داشتن فشارخون کمک می‌کند.

     

    5. آب‌انگور خواص ضدپیری دارد و به پایین نگه داشتن وزن نیز کمک می‌کند.

     

    6. آنتی‌اکسیدان‌های موحود در آب‌انگور، سلول‌های تخریب‌شده را ترمیم کرده و همچنین از تخریب بیشتر آنها جلوگیری می‌کند.

     

    7. فردی که به صورت روزانه آب‌انگور می‌نوشد، دچار سرفه و ترش کردن معده نمی‌شود.

     

    8. نوشیدن آب‌انگور در صبح بدون شکر به درمان میگرن کمک می‌کند.

     

    9. آب‌انگور اختلالات خونی را درمان کرده و برای پاکسازی خون فوق‌العاده است و سموم مضر را از بدن بیرون می‌برد.

     

    10. آب‌انگور مشکل یبوست را نیز درمان می‌کند و یک ملین خوب به شمار می‌رود.

     

    11. آب انگور قرمز خواص ضدویروسی و ضدباکتریایی قوی دارد، به همین علت از فرد در مقابل بسیاری عفونت‌ها محافظت می‌کند.

     

    12. آب‌انگور بخاطر ارزش درمانی بالایی که دارد، در درمان آسم بسیار مفید شناخته شده است.

     

    13. آنتی‌اکسیدان‌های موجود در آب‌انگور می‌تواند از پیر شدن و بیماری‌های مرتبط با آن مثل آلزایمر جلوگیری کند.

     

    14. آب انگور بنفش به مقابله با تصلب شریان کمک می‌کند.

     

    15. آنتی‌اکسیدان‌های موجود در آب‌انگور سیستم ایمنی بدن را تقویت می‌کنند.

    نکته: اگر دچار کم‌خونی هستید (آهن خونتان کم است)، از نوشیدن آب‌انگور تیره و غلیظ خودداری کنید. آب‌انگور تیره حاوی موادشیمیایی است که می‌تواند سطح آهن بدن را کاهش دهد.

     

    در اکثر مواقع، آب‌انگوری که از فروشگاه تهیه می‌کنیم، خالص نیست. توصیه می‌شود که خودتان در منزل و بااستفاده از انگور تازه آب‌انگور تهیه کنید.


    التماس دعای خیر


    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۱۱ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 
     

    بسم الله الرّحمن الرّحیم

     وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ

    لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ

     

    با سلام

    با ارائه پیشنهاد ها،نظرها و انتقادهای سازنده ما را یاری فرمایید. 

                                                  با تشکر فراوان - 

    التماس دعای خیر

    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۳:۲۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 
     

     

    إنَّكَ مُقَوَّم باَدَبِكَ فَزَيِّنهُ بِالْحِلمِ.

    تو به ادب خود ارزش مي يابي، پس آنرا با بردباري زينت بخش.

    التماس دعای خیر

    + نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۴۴ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 
     

     

    الغيبةُ آيةُ المنافق.

    غيبت كردن، نشانه انسان منافق و دو رو است.

    التماس دعای خیر

    + نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۴۱ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 
     

    آرامش را حس کردم.

     

    وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

    هر روز در خودم تعمق کردم. این مقدمه دوست داشتن خود است.

     

    وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

    از تنها بودن خوشم آمد، در خلوت سکوت محاصره شدم و شگفت زده به فضای درون وجودم گوش کردم.

     

    وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

    از طریق گوش کردن به ندای وجدانم، خودم رئیس خودم شدم. این طوری خدا با من صحبت می کند، این ندای درونی من است.

     

    وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

    خودم را بی جهت خسته نمی کردم.

     

    وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

    در خود حضور یک احساس معنوی را حس کردم که مرا هدایت می کند، سپس یاد گرفتم که به این نیروی معنوی اطمینان کنم و با آن زندگی کنم.

     

    وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

    دیگر آرزو نداشتم که زندگی ام طور دیگری باشد. به این نتیجه رسیدم که زندگی فعلی برای سیر تکاملی ام مناسب ترین است.

     

    وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

    دیگر احتیاجی نداشتم که به وسیله چیزها یا مردم احساس امنیت کنم. 

     

    وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

    آن قسمت از وجودم یا روحم که همیشه تشنه توجه بود، ارضا شد و این شروعی برای پیدایش آرامش درون بود. این جا بود که توانستم شفاف تر ببینم.

     

    وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

    فهمیدم که در مکان درست و زمان درستی قرار دارم، سپس راحت شدم.

     

     وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

    برای خودم رختخواب پر قو خریدم.

     

    وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

    خصوصیتی را که می گفت همیشه باید ایده آل باشم ترک کردم، آن دیو لذت کش را.

     

    وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

    بیشتر به خودم احترام گذاشتم.

       

    وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

    تمام احساساتم را حس کردم. آنها را بررسی نکردم، بلکه واقعاً حس کردم.

       

    وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم

    فهمیدم که ذهن من می تواند مرا آزار دهد، یا گول بزند، ولی اگر از آن در راه قلب و درونم استفاده کنم، می تواند ابزار بسیار سودمندی باشد.

     

    التماس دعای خیر

    + نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۱:۳۰ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 
     

     

     

    التماس دعای خیر

    + نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۱:۲۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 
     

     

     
    گفت وگویی برای نخستین بار با 'مجید جوادی نسب'، عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی بقیه الله ، متخصص مراقبت های ویژه و عضو تیم پزشکی امام خمینی (ره) که روزها و شب های فراوانی را در جماران سپری کرده است

    محمدرضا اسدزاده - 23سال از 13 خردادی می گذرد که برای آخرین بار، شب را هم جوار" آقا " به صبح رساند. او شاهد لحظه لحظه هایی بوده که می گوید حاضر نیست با هیچ چیز عوضشان کند. لحظات بودن و از نزدیک دیدن، فرق می کند با شنیدن.

    از علت سکوتش در همه این سال ها که بپرسی، می گوید:" نمی خواسته تا به عادت گفتن و مدام گفتن دچار شود تا اندکی از شگفت انگیزی لحظات بودن برایش کاسته نشود. می گوید برخی را دیده است که دستی از دور داشته اند و بعدها راویان سخن های شنیده، بوده اند نه حقیقت های به چشم دیده؛ و برخی دیگر که با این نوع گفتن ها، چه دکان ها ساخته اند در این سالیان گذشته...

    سلوک همه این سال های او با پزشکی و پرستاری و تدریس در دانشگاه، در قامت پرستاری، پاسداری کردن بوده است. می گوید:" تا "آقا" زنده بود، پاسدار او بودیم و پس از او به پاسداری از "روح" رسیدیم تا "راه" را گم نکنیم. 23 سال است خرداد که می رسد، از آن رسانه و این روزنامه تا این همایش و آن محفل دانشگاهی، می آیند یا تماس می گیرند و اصرار که آقای دکتر! از روزهای با امام بگویید و اونیز طبق معمول دو جمله می گوید:" اولا من دکتر نیستم و ثانیا حرفی برای گفتن ندارم" و سپس با چند تعارف کوتاه درخواست های خبرنگاران را بی نتیجه می گذارد.

    این نخستین باری است که پس از مدت ها گفتن و شنیدن و همدلی کردن، بالاخره راضی شده تا حرف هایش را منتشر کنم و حالا چقدر اصرار دارد که از گفته هایش کسی بهره سیاسی نبرد و نتیجه گیری اقتصادی نکند. می خواهد که فقط نکته های درس آموزی برای نسل نو گفته شود. می خواهد که گفته ها را بدون نام گوینده منتشر کنم و باری چند دلیل آورده ام که نمی شود. رسانه اقتضائاتی دارد و...

    بالاخره آنقدر از ضرورت گفتن در این زمانه حرف زدیم و گفتیم که شرائط بد شده و نسل نو گرفتار این زمانه ی بد. گفتیم نیاز است به حرف های نو، گفتن ناگفته ها، روایت دیده ها و گشودن روزنه ها. آن هم نه با زبان سیاسی کارها و دکان دارها بلکه با بیان دلدارها...

    چرا که دیگر مردم به سادگی، فرق میان ریاکاری و سالوس صفتی را با صمیمیت و صداقت مداری می شناسند. آنقدر گفتیم تا بالاخره راضی شد اندکی از هزاران روزنه ی به چشم خویش دیده را بگوید و ما نیز بگوییم برای زمانه بدی که تلاش می کنند تا خوب سیرتان را بسان بدان معرفی کنند و بدان را جامه خوبان بپوشانند.... بگذریم.

    "مجید جوادی نسب" عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی بقیه الله است. متخصص مراقبت های ویژه و عضو تیم پزشکی امام که روزها و شب های فراوانی را در جماران سپری کرده است و حالا شاهد عینی ماست و راوی حقایقی ناگفته و نکته هایی منتشر نشده از سبک زندگی مردی به نام " آقا روح الله خمینی".

    به گزارش ايسنا در ادامه مطلب خبرآنلاین آمده است: آنچه در پی می آید تنها بخشی از ناگفته هایی خواندنی و راز هایی شنیدنی از سال ها بودن و زیستن جناب جوادی نسب در جماران است. پرسش ها را حذف کردیم و گفتارها را از پس یکدیگر آوردیم تا نکته های نهفته بیشتر نمایان شود :

    سیستم فرستنده ضربان قلب

    سال 65 که امام دو ماه در بیمارستان بستری شدند. مجبور شدیم دستگاه فرستنده ای برای کنترل ریتم قلب امام در داخل جیب لباس ایشان قرار بدهیم. در تمام اوقات از طریق سیستم فرستنده نوار قلبشان را کنترل می شد. بعد از دوماه اول بیماری ایشان، ساختمانی بود که امام در طبقه پایین سکونت داشتند و ما در طبقه بالا مراقبت های دقیق تر و مناسب را انجام می دادیم.

    در تمام محیط خانه هم زنگ اخباری کار گذاشته بودند که امام یا اطرافیان درصورت مشاهده هر گونه ناراحتی آن را فشار بدهند و با اعلام زنگ، تیم پزشکی سریع خودش حضور می یافت. در این میان یک بار بود که یک ماه به صورت شبانه روزی مراقب امام بودیم و از جماران بیرون نیامدیم.

    بلند گفتند:" سلام علیکم و رحمه الله"

    به جماران که رسیدم، امام را بستری کرده بودند. سریع روپوش پوشیدم . با احتیاط خودم را آماده کردم. حس عجیبی داشتم. آنقدر شگفت زده بودم که صدایم در گلویم نمی پیچید. آرام سلام دادم. امام دراز کشیده بودند روی تخت. سلام کردم رفتم سمت دستگاه. من یواش سلام کردم و ایشان بلند گفتند:" سلام علیکم و رحمه الله" جواب سلام را با صدای بلند می دادند. آنچنان جواب دادند که من شرمنده شدم و خجالت زده دستگاه داخل اتاق را وارسی کردم و سریع بیرون آمدم. دیدن امام درآن لحظه و شیرینی سلام ایشان را نمی شود توصیف کرد.

    عکاسی از وسائل برای چینش درست اتاق

    این یک ویژگی ایشان بود که به تمام جوانب و اطراف خود دقت می کرد. زمانی که در اتاق نبودند ما اتاق را نظافت وآماده می کردیم. ایشان آنقدر به اطراف خود دقت نظر داشتند که اگر شما یک وسیله ای را جا به جا می کردی متوجه می شدند. یک بار بعد از نظافت اتاق، وسائل جا به جا شدند. وقتی ایشان به اتاق برگشتند، گفتند چرا وسائل روی میز جا به جا شده. تا آن موقع نمی دانستم روی میز ایشان هر چیزی جای مشخصی داشت. ادکلن شان، کتاب ها و دیگر وسائل همه جای مشخصی داشتند. این شد که ما همیشه بعد از ترک امام از اتاق سی سی یو تصمیم گرفتیم تا از فضای اتاق و جای وسائل عکاسی کنیم. چنانکه بعد از هر بارنظافت، مطابق عکس هایمان، وسائل را بچینیم. صبح ها از دو ساعت قبل از نماز بیدار می شدند

    قدم زدن، مطالعه کردن، گوش دادن به اخبار، دعا خواندن، ملاقات ها، خواب قیلوله و... همه اینها وقت مشخصی داشت. شانه زدن، ادکلن زدن و مرتب کردن محاسن سر ساعت انجام می شد. وقتشان هیچ وقت تغییر نمی کرد. جمعه ها اول می رفتند حمام. ساعت هشت و پنج دقیقه دستگاه فرستنده جدا می شد تا نه و پنج دقیقه. این کار همیشه راس ساعت انجام می گرفت. ملاقات ها هم راس ساعت انجام می شد. صبح ها از دو ساعت قبل از نماز بیدار می شدند و مشغول عبادت بودند. اینها یک سیستم برنامه ریزی دقیق برای همه ما ایجاد کرده بود.

    یک بار قرآن را زیر مفاتیح گذاشتم...

    یک بار درباره قرآن و مفاتیح اشتباه کردم. قرآن را زیر مفاتیح گذاشتم. ایشان با لحن مهربانی گفتند: "هیچ وقت قرآن را زیر مفاتیح نگذارید و روی قرآن هیچ چیزی را قرار ندهید." ایشان برای قرآن خیلی احترام قائل بودند.

    تکیه کلام شان این بود

    تکیه کلامشان این بود" سلامت باشید". این را با حالت خاصی می گفتند که متوجه می شدی مورد تشکر قرار گرفته ای. هر کاری برای ایشان انجام می دادیم می گفتند:"سلامت باشید".

    پرسش امام درباره نام یک درخت

    یک روز صبح داشتم می رفتم بیرون و ایشان در حیاط قدم می زد. من آمدم سلام کنم و از حیاط بیرون بیایم که ناگهان ایشان جلوی من ایستادند. گفتند این درختی که همه اش سبز است، اسمش چیست؟ من اول سوال ایشان را متوجه نشدم .

    فکر کردم می گویند درخت همیشه سبز. این بود که عرض کردم:" آقاجون درخت کاج است." ایشان عصایش را بلند کرد و آن دورتر را نشانم داد و گفتند " اون درخت را می گم." درختی که سر تا پا سبز بود. من اسمش را نمی دانستم. این بود که گفتم:" آقا این درختی است که شهرداری کنار خیابان ها می کارد."

    امام لبخندی زدند و گفتند:" سلامت باشید و رفتند." روز بعد من آمدم از یک نفر پرسیدم و فهمیدم اسمش اقاقیا است. بعد با فاصله کمتر از 48 ساعت آمدم که در حیاط سر زمان مقرر امام داشتند قدم می زدند . سلام کردم و رفتم بالا. به بچه ها گفتم دیروز امام از من سوالی کرده که جوابش را بلد نبودم و رفته ام و پرسیده ام. اما خجالت می کشم الان بروم به ایشان بگویم. بچه ها مرا تشویق کردند که حتما برو و به ایشان جوابش را بده. باز برگشتم به حیاط و سلام کردم. وقتی سلام کردم ایشان ایستادند. گفتم: "آقا جان من رفتم اسم آن درخت را پرسیدم. اسمش اقاقیا است." ایشان با کمال مهربانی و نگاه آرامش بخشی، ضمن تشکر از من در یک جمله پاسخ دادند و فرمودند: " گفتند اقاقیا ست. سلامت باشید." یعنی از فرد دیگری پرسیده بودند و جوابش را یافته بودند اما چنان صمیمانه و مهربان جوابم را دادند که فهمیدم امام در پیدا کردن پاسخ سوالاتشان چقدر دقیق هستند.

    سیاسی صحبت نمی کردند، با خانواده خوش و بش می کردند

    در ساعتی که خانواده برای دیدار می آمدند، اینقدر جمعشان گرم بود که آدم احساس نمی کرد حالا این بزرگ مرد، رهبر یک مملکت است. گپ و گفت هایشان با اعضاء خانواده معروف بود. با همه خانواده سرو کله می زدند. سیاسی صحبت نمی کردند. با خانواده مزاح می کردند. بگو و بخندی در اتاق بالا بود که حتی احساس نمی کردی امام بستری و بیمار هستند. با بعضی، از جوانی شان حرف می زدند. برای برخی از حالشان می گفتند. با بچه ها بگو و بخند می کردند. یادم هست پس از تولد علی، او را آوردند که امام در گوش ایشان اذان بخوانند. گفتند مراقب باشید که سرش به جایی نخورد. گاهی علی بعدها که بزرگ تر شده بود می آمد در بیمارستان با امام بازی می کرد. گوشی پزشکی را می گرفت و دکتر امام می شد و با ایشان شوخی می کرد.

    شوخی امام با دخترها، فاطی و فوتی

    می دانید حضرت امام برای نام گذاری دختر، فقط نام فاطمه و زهرا را می پذیرفتند. در خانواده خودشان همه چند تا فاطمه بود. یک بار در یکی از ملاقات ها که اعضاء خانواده جمع بودند دختر خانم ها از ایشان پرسیدند آقا ما چند تا فاطمه داریم و هر کدام را صدا می کنیم همه جواب می دهند. حالا چه کنیم؟ امام به شوخی جواب داد:" خب یکی را فاطی صدا کنید و یکی را فوتی " که همه خندیدند.

    وقتی امام ناراحت شدند و اعتراض کردند

    می گفتند استفاده بی مورد برق، مورد ضمان است. حرام می دانستند. هیچ وقت ندیدیم که چند چراغ خانه را با هم روشن کنند. به هر جا وارد می شدند برق آنجا را روشن می کردند و هر وقت خارج می شدند، خاموش می کردند. مثلا حتی در راهرو هم وقتی می خواستند حرکت کنند یک چراغ، یک چراغ روشن می کردند و حرکت می کردند. وقتی داخل اتاق نشسته بودند، اگر می خواستند بروند دستشویی چراغ اتاق را خاموش می کردند. اینقدر با وسواس و دقت نظرمساله را رعایت می کردند.

    می خواستند بروند برای ملاقات عمومی. قبل از رفتن تاکید می کردند چراغ ها را خاموش کنید. یک بار بعد از ملاقات که رسیدند، دیدند چراغ های متعددی روشن است. ناراحت شدند، اعتراض کردند و گفتند وقتی کسی در اتاق نیست، این همه چراغ، چرا روشن است؟

    آموزش تنظیم امواج رادیو

    یک بار ایشان داشتند استراحت می کردند که مرا صدا کردند و رادیو را خواستند. یک رادیو بود که هفت تا موج داشت. گفتند این را روشن کن. من کار با این رادیو را بلد نبودم و خواستم بیرون بروم و از همکاران بپرسم. ایشان با لحنی مهربانانه گفتند:"کجا؟ " نه به حالت دستوری. بلکه خیلی صمیمی گفتند: کجا می ری؟ رادیو در دستم بود که اول اشاره به ولوم دستگاه کردند که روی کجا تنظیمش کنم. بعد اشاره به موج رادیو کردند و گفتند:" بیارین بیارین بیارین تا اینجا." با همین لحن. بعد این دکمه سبز رنگ را فشار بدهید. وقتی دکمه را زدم گفتند لطفا بگذارید روی میز. جالب این بود که با وجود فاصله شان، موج را دقیقا به من گفتند. چنان دقیق موج را نشان دادند که وقتی رادیو روشن شد صدا صاف و بی خش بود. این دقت امام برایم خیلی شگفت انگیز بود.

    رادیو عراق هرگز، رادیو بی بی سی مرتب

    ایشان کاملا به صدا های رادیو ها آشنا بود. هنوز رادیو را باز نکرده، می توانستند از روی صدا تشخیص بدهند که کدام رادیو را گرفته. یک بار یکی از بچه ها رادیو را از بیرون آورد و سریع وارد اتاق شد تا به آقا بدهد. همین که وارد شد و رادیو را روشن کرد، امام تا صدای رادیو را شنید گفتند رادیو عراق است ببرید بیرون. هرگز به رادیو عراق گوش نمی کردند چون مدام فحاشی می کرد. حرف درست و حسابی برای شنیدن نداشت. اما رادیو بی بی سی را همیشه سرساعت و مرتب گوش می دادند.

    رادیوهای بیگانه را 6 صبح گوش می دادند. امام همیشه 5 تا 10 دقیقه اخبار ساعت های مختلف را گوش می کرد.برخی مواقع می دیدم که زمان خواندن روزنامه یا شنیدن رادیو و دیدن تلویزیون، یادداشت هایی برمی داشتند. مقید بودن برای رعایت محرم و نامحرم

    اولا اینکه برای ورود به داخل اتاق، یک آویزی قرار داده بودند که وقتی در باز می شد صدا می داد و همه متوجه می شدند کسی وارد شده. یک قاعده و رمزی را هم گذاشته بودند که هر کس وارد می شد می گفت یا الله و امام پاسخ می داد بسم الله تا فرد حق ورود به اتاق را پیدا می کرد. وقتی ما داخل اتاق بودیم و خانم ها وراد می شدند امام سریع به خانم ها اعلام می کردند یا الله که یعنی نامحرم داخل هست تا آنها مراعات کنند. با وجودی که اعضاء خانواده را هم ما دیده بودیم و هم به عنوان مریض گاهی مراجعه می کردند ولی امام این احتیاط ها و دقت نظر را در برخورد محرم و نامحرم داشتند.

    شهادت می دهی که این خون نیست؟

    یک بار روی بازوی شان یک پنبه الکل گذاشته بودم که جای تزریق یک سوند قلبی بود. بعد که پنبه را برداشتم ، جای آن قرمز شده بود. البته خون نبود. فقط رنگش قرمز بود. به اندازه یک نصف عدس فرض کنید. می خواستند وضو بگیرند. سوال کردند:" این خونه؟" گفتم: "نه آقا جان، این خون نیست." باز گفتند:" شهادت می دهی که این خون نیست؟" گفتم: بله آقا. برای من جالب بود که ایشان به عنوان یک مجتهد، از یک متخصص شهادت گرفتند.

    ما به این همه سبزی خوردن نیاز نداریم

    امام مراقبت می کرد از اینکه خوردنی یا هر چیز اضافه ای وارد خانه نشود. آقای رضا فراهانی که خرید ها را انجام می داد، یک بار سبزی خوردن خریده بود. امام در حیاط ایشان را دیده بود و پرسیده بود:" این همه سبزی برای کیست ؟" حاجی فراهانی گفته بود برای خانه خریده ام. امام مقداری از سبزی را جدا کردند و گفتند:" ما به این همه سبزی نیاز نداریم. " همین مقدار کافی است بقیه را به آقایان دفتر بدهید.

    پماد خیار و ماجرای جوراب سرمه ای ساق بلند

    پوست دست و پای امام شدید خشک می شد. تجویز شده بود که باید یک روز در میان، پماد خیار بزنند. یک پماد ایرانی بود که هر یک روز در میان کل دست و پای ایشان را پماد می زدیم. هر بار که می رفتم و کار را انجام می دادم امام با یک حالت مهربانی می فرمودند " سلامت باشید." به طور مرتب این پماد زده می شد. بعد از مالیدن پماد جورابشان را پایشان می کردم. یک جوراب سرمه ای رنگ ساق بلند که خیلی کهنه بود که زیر و رویش اصلا قابل تشخیص نبود. اینقدر کهنه شده بود. یک بار این جوراب را اشتباه پای امام کردم و ایشان لنگه دوم را گرفتند و خطی نازک روی جوراب را نشان دادند و گفتند این خط ، خط زیر جوراب است.

    مانیتور، قلب امام را در وضعیت قرمز و بمباران چگونه نشان می داد؟

    وقتی که ایشان در سی سی یو بودند و پدافند شروع به کار کرد، اعلام وضعیت قرمز شد. می دانید که جماران هم یکی از نقاط حساس بود. البته ایشان هیچ وقت نپذیرفت که به پناهگاهی که در آن نزدیکی درست کرده بودند برود. آقا خیلی آرام گفتند که چراق را خاموش کنید. یعنی یک رفتار عقلانی و منطقی و موضع امنیتی در برابر واقعه. بعد خود ما قلبمان شروع می کرد به تپیدن از بمب باران و موشک باران. من که قلب امام را با مانیتور کنترل می کردم، دیدم ذره ای تغییر پیدا نکرده. خیلی این عجیب بود. طبیعتا در آن وضعیت باید دچار تغییر می شد. ضربان قلب ما می زد اما قلب امام انگار که آرام تر از قبل باشد مشغول کار خودش بود. انگار که هیچ اتفاقی نیافتاده.

    امام گفت: نگاه کن

    یک روز کارهمه ما در اتاق سی سی یو تمام شده بود. همه داشتیم از اتاق بیرون می رفتیم. من آخرین نفری بودم که خواستم از اتاق بیرون بروم که ناگهان صدایشان را شنیدم. مرا با لحنی بسیار زیبا صدا کردند. کلامشان این بود:" نگاه کن" اینگونه صدا زدند. بعد نکاتی را فرمودند که به دفتر منتقل کنم. کلامشان خیلی صمیمی و دوستانه بود. من تمام جانم لرزید و تا مدت ها این کلام در من حالت شعف ایجاد کرده بود. سریع برگشتم فقط نگاه کردم. یک سیمای نورانی که یک دست لباس سفید پوشیده بود و رویشان هم یک لحاف سفید بود. دیدنی ترین تصویری که می شد دید و صدایی که می شد شنید. هنوز این صدا، در قلبم هست.

    یک سخن خودمانی

    ببینید! من هر چی می گویم از رفتارهایی گفتم که خودم دیدم . شنیده نیست. خوانده نیست. چون نیازی هم ندارم حرفی از دیگران بزنم. خیلی از این رفتارها برای دل ما تعریف دارد. واقعا من نمی دانم چه طور شد که برای کار مهم پرستاری امام انتخاب شدم. این یک عنایت بزرگ بود که نصیبم شد. تا زمانی که امام زنده بود و ما جماران بودیم اصلا زندگی نمی شناختیم. ذره ای اطلاع نداشتم در خانه خودم چه می گذرد. زندگی ما امام شده بود. امام می دانید یعنی چی؟ از نظر شما شاید یک رهبر سیاسی باشد یا نمی دانم یک پیروز انقلاب ایران. برای ما نه. پیامبر بود که مبعوث شده بود. در دوران حیات حضرت امام، ذره ای به فکر کار و آینده و مسائل خانوادگی روزمره نبودم. نمی دانستم اصلا در خانه خرید می کنند، نمی کنند، کوپن می گیرند، نمی گیرند. تا رحلت امام و حتی یک سال بعد از رحلت نمی دانستم بچه هایم کجا مدرسه می روند. کلاس چندم اند. همه چیز مسئولیتش با حاج خانم بود. ما برای بودن در کنار امام سر و پا نمی شناختیم. خودمان را در وجود امام می دیدیم. شخصیت ما یک تعریف داشت آن هم فدایی امام.


    منبع خبر : تابناك -

    http://www.tabnak.ir/fa/print/248864

     

    التماس دعاي خير

    + نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۱:۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 
     

    امیرالمومنین علی(ع) فرمود: پیامبر در وصیتی به من فرمود : که اگر هفت صفت است که در

     هر کسی باشد ایمان حقیقی را به سرحد کمال رسانده است و درها به رویش باز می شود .

    1_ کسی که وضویش را به طور کامل بسازد.

    2_ نمازش را نیکو بخواند.

    3_ زکات مال خود را بدهد.

    4 _ خشمش را نگه دارد.

    5_ زبانش را در بدن کند.

    6_ برای گناه خود طلب آمرزش نماید.

    7_ خیرخواه خاندان پیغمبرش باشد.(1)

     

    التماس دعاي خير

    + نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۳۶ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 



    اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ



    خدایا بلاء عظیم گشته و درون آشکار شد و پرده از کارها برداشته شد و

    امید قطع شد



    وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ



    و زمین تنگ شد و از ریزش رحمت آسمان جلوگیری شد و تویی یاور و

    شکوه بسوی تو است



    الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی



    و اعتماد و تکیه ما چه در سختی و چه در آسانی بر تو است خدایا درود


    فرست بر

    مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ


    محمد و آل محمد آن زمامدارانی که پیرویشان را بر ما واجب کردی و بدین

    سبب مقام


    وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ



    و منزلتشان را به ما شناساندی به حق ایشان به ما گشایشی ده فوری و

    نزدیک مانند



    الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی



    چشم بر هم زدن یا نزدیکتر ای محمد ای علی ای علی ای محمد مرا کفایت

    کنید



    فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ



    که شمایید کفایت کننده ام و مرا یاری کنید که شمایید یاور من ای سرور ما

    ای صاحب



    الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ



    الزمان فریاد، فریاد، فریاد، دریاب مرا دریاب مرا دریاب مرا همین ساعت



    السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ



    همین ساعت هم اکنون زود زود زود ای خدا ای مهربانترین مهربانان به حق



    مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ




    محمد و آل پاکیزه اش


    التماس دعای خیر

    + نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۳:۱۶ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

    السلام علیک یا روح الله ایها العبد الصالح


               



    التماس دعای خیر

    + نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۳:۱۲ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 




    روز پدر روزی است برای بزرگداشت پدرها.در ایران روز پدر در ۱۳ رجب زادروز حضرت علی بن ابیطالب (ع) ، اولین امام شیعیان گرامی داشته می‌شود.

    قبل از انقلاب اسلامی، روز ۲۴ اسفند زادروز رضا شاه بر پایهٔ گاهشمار ایرانی روز پدر نامیده می‌شد. اما پس از انقلاب اسلامی روز پدر به زادروز علی ابن ابی طالب امام نخست شیعیان تغییر یافت.

    در بسیاری کشورها روز پدر، سومین یکشنبهٔ ماه ژوئن در نظر گرفته شده‌است. این روز در ادامهٔ روز مادر و قدردانی از مادران است.

    روز پدر در سایر کشورها


    روز پدر در آلمان

    روز پدر در آلمان(به آلمانی|Vatertag) نسبت به دیگر کشورهای جهان متفاوت است.روز عروج مسیح به آسمان به عنوان روز پدر در نظر گرفته شده‌است (روز سه شنبه، چهل روز پس از عید پاک). این روز، یک تعطیلی رسمی است و در برخی مناطق آلمان به آن «روز مرد» (به آلمانی: Männertag) یا «روز آقایان» (به آلمانی: Herrentag) نیز می‌گویند.

    روز پدر در آمریکا

    در آمریکا روز پدر در سومین یکشنبهٔ ماه ژوئن جشن گرفته می‌شود. این روز اولین بار در ۱۹ ژوئن ۱۹۱۰ در اسپوکین گرامی داشته شد.

    روز پدر به شکل امروزی آن از سوی سونورا اسمارت داد زادهٔ آرکانزاس ایجاد شد. پدر او ویلیام جکسون اسمارت، یکی از کهنه سربازان دوران جنگ داخلی آمریکا بود، او به تنها شش فرزندش را در اسپوکین بزرگ کرده بود.دختر او سونورا، بسیار تحت تاثیر تلاش‌های آنا جارویز برای جا انداختن روز مادر قرار گرفته بود، برای همین او روز ۵ ژوئن زادروز پدرش را به عنوان روز پدر معرفی کرد اما آمادگی لازم برای برگزاری مراسم بزرگداشت را نداشت درنتیجه مراسم به سومین یکشنبهٔ ژوئن منتقل شد.

    خیلی زود ویلیام جنینگ برایان به صورت غیر رسمی از این مراسم حمایت کرد. در ۱۹۱۶ خانوادهٔ وودرو ویلسون رئیس جمهور وقت نیز برای او مراسم بزرگداشت روز پدر را برگزار کردند. در ۱۹۲۴ کالوین کولیج رئیس جمهور آن دوران پیشنهاد کرد که روز پدر به عنوان یک روز ملی شناخته شود.


    روز پدر در اسپانیا

    روز پدر (به اسپانیایی: El Día del Padre) در روز جشن یوسف مقدس، در ۱۹ مارسگرامی داشته می‌شود. در این روز مقدس، بانک‌ها و بسیاری از مغازه‌ها تعطیل اند.


    روز پدر و تاریخ روز پدر

    روز پدر در استرالیا

    مردم در استرالیا، در اولین یکشنبهٔ سپتامبر روز پدر را گرامی می‌دارند، این روز تعطیلی عمومی نیست. هر ساله در ۳۲ شهرستان ایالت ویکتوریا برای بزرگداشت پدرها و نشان دادن اهمیت نقشی که آن‌ها در تربیت فرزندان دارند، جشنی برگزار می‌شود و به پدران برگزیده «جایزهٔ پدر سال» داده می‌شود.

    روز پدر در ایتالیا

    در ایتالیا، مطابق سنت‌های کاتولیک روم، روز پدر در ۱۹ مارس، «روز یوسف مقدس» (به ایتالیایی: Festa di San Giuseppe) گرامی داشته می‌شود. این روز یک تعطیلی عمومی نیست.


    روز پدر در پاکستان

    در پاکستان روزی به نام روز پدر وجود ندارد. تنها آن‌هایی که از آمریکایی‌ها تاثیر گرفته‌اند به پیروی از آن‌ها سومین یکشنبهٔ ژوئن را به عنوان روز پدر گرامی می‌دارند.

    روز پدر در ژاپن

    در ژاپن در سومین یکشنبهٔ ژوئن روز پدر گرامی داشته می‌شود. این روز تعطیل عمومی نیست.


    روز پدر در کانادا

    روز پدر در کانادا در سومین یکشنبهٔ ماه ژوئن گرامی داشته می‌شود، این روز یک تعطیلی عمومی نیست. معمولا افراد در این روز، روز خود را با پدر خانواده سپری می‌کنند، جشن کوچکی می‌گیرند و هدیه می‌دهند.

    روز پدر در کره

    در کره، روز پدر و مادر در ۸ مه هر سال گرامی داشته می‌شود. این روز تعطیل رسمی نیست.


    روز پدر در مالزی

    در مالزی در سومین یکشنبهٔ ژوئن روز پدر گرامی داشته می‌شود. این روز تعطیل عمومی نیست.

    منبع:برگرفته از ویکی پدیا


    التماس دعای خیر

    + نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۷:۳۰ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 



    1     من خانه تهی دستی هستم به سوی من گنج بیاورید!!!

    2-      من خانه تاریکی هستم به سوی من چراغ بیاورید!!!

    3-      من خانه ترس هستم به سوی من انیس و همنشین بیاورید!!!

    4-      من خانه خاک و سنگم به سوی من فرش (زیر انداز) بیاورید!!!

    5-      من خانه مارها و عقربها هستم به سوی من پادزهر بیاورید!!!

    از رسول خدا(ص) پرسیدن:پادزهر چیست؟

    فرمودند: پادزهر صــدقه است

    , فرش در قبر عمل صالح،

    انیس قبر تلاوت قــرآن،

    چراغ قبر نمـــاز ،

    و گنج در قبر کلمه (لا اله الا الله,محمد رسول الله و علی ولی الله) است


    التماس دعای خیر

    + نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۸:۱۰ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 



     

    نمى‏دونی؛ چه لذتى داره وقتى سیاهى چادرم، دل مردایى که چشمشون دنبال

    خوش‏رنگ‏ترین زن هاست رو مى‏زنه.

    نمى‏دونی چقد لذت‏بخشه وقتى وارد مغازه‏اى مى‏شم و مى‏پرسم: آقا! اینا قیمتش

    چنده؟ و فروشنده جوابمو نمى‏ده؛ دوباره مى‏پرسم: آقا! اینا چنده؟ فروشنده که محو

    موهاى مش‏کرده ی یه زن دیگه ست و حالش دگرگونه، منو اصلاً نمى‏بینه. بازم

    سؤالم بى‏جواب مى‏مونه و من، خوشحال، از مغازه بیرون میام.

     چه حالی میده وقتى مردایى که به خیابون مى‏یان تا لذت ببرن، ذره‏اى به تو محل

    نمیذارن.

     واقعاً نمى‏دونی چه لذتى داره وقتى شاد و سرخوش، تو خیابون قدم مى‏زنی؛ در

    حالى که دغدغه اینو نداری که شاید گوشه ای از زیبایى‏های مصنوعیت، پاک شده

    باشه و مجبور نیستی خودتو با دلهره، به نزدیک‏ترین محل امن برسونی تا هر چی

    زودتر، زیباییتو کنترل کنی؛ و تجدید آرایش...

    چه لذتى داره وقتى توخیابون و دانشگاه و... راه مى‏ری و صد قافله دل کثیف،

    همراهیت نمیکنه...

     وقتى جولانگاه نظراى ناپاک و افکار پلید بعضی مردا نیستی.

     چه لذتى داره وقتى کرم قلاب ماهى‏گیرى شیطان براى به دام انداختن مردای شهر

    نیستی...

     چه حالی میده وقتی سیاهی چادرم چشمو می زنه چشم آدمای حریصو

    هرزه رو،حتی دل رو هم میزنه دل آدمای مریض و بیمار دلو...

    چه لذتى داره وقتى تو خیابون راه مى‏ری؛ در حالى که یک عروسک متحرک

    نیستی!!! یک انسان رهگذری !!!!!!!!

    نمى‏دونی؛ واقعاً نمى‏دونی چه لذتى داره "حجاب"


    التماس دعای خیر 

    + نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۸:۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

                      

     

                                 چه قدر فاصــــله اینجاست بین آدمهــــا

                      چه قدر عاطـــــفه تنهاست بین آدمهــــا

                       کسی به حال شـقایق دلش نمی سوزد

                       و او هنــــوز شکـــوفاست بین آدمهـــــا

                       کسی به نیت دل هــا دعــــا نمی خواند

                       غـــروب زمــــزمه پیداست بین آدمهــــا

                       چه می شود همه از جنس آسمان باشیم 

                       طـلوع عشـــــق چه زیباست بین آدمهـا

                        تمــــــام پنجـــــره ها بی قرار بارانــــند

                       چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها!!!

                        بیـــا بیـــا "گل زهــــرا" چرا که تنـــها تو

                        دلت به وسعت دریـــــاست بین آدمهــا...


    التماس دعای خیر

     

     

    + نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۷:۵۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 


    دو مرد که هر دو بشدت مریض بودند در یک اتاق دو تخته در بیمارستان,بستری بودند.یکی در آن سوی اتاق و دیگری در آن سو.یکی ازآنها اجازه داشت که روزی یک ساعت بعدازظهرها روی تخت به حالت نشسته درآید تا به تخلیه مایع از ریه هایش کمک شود.او در کنار تنها پنجره اتاق قرار داشت. مرد دیگر باید در تمام اوقات به حالت خوابیده به پشت قرار میداشت.دو مرد هر روز ساعت ها با هم دیگر صحبت میکردند.آنها درباره همسر,خانواده,خانه,کار,دوران خدمت سربازی ومسافرت هایشان با هم صحبت میکردند.هر روز بعدازظهر هنگامی که مردی که تختش کنار پنجره بود می توانست روی تخت بنشیند چیزهایی که بیرون از پنجره میدید را برای هم اتاقیش تعریف میکرد.آن مرد دیگر هر روز را تنها به عشق آن یک ساعت و شنیدن حرف های دوستش از جریاناتی که بیرون پنجره میگذشت سپری میکرد.پنجره اتاق مشرف به یک پارک با دریاچه ای زیبا بود.مرغابی ها و قوها در آب بازی میکردند.بچه ها روی دریاچه قایق سواری میکردند.جوانان در کنار گل های رنگارنگ کنار دریاچه قدم میزدند و با هم صحبت میکردند.منظره ساختمان های بلند شهر هم از دور پیدا بود.هنگامی که مردی که کنار پنجره بود تمام این اتفاقات را با جزییات تعریف میکردهم اتاقیش چشمانش را می بست و آن مناظر را پیش خود مجسم میکرد.یک روز بعدازظهر مردی که کنار پنجره بود برای هم اتاقیش تعریف کرد که یک ویولن زن در پارک نشسته و به زیبایی ساز میزند.مرد دیگر با وجود اینکه نتوانست صدای ویولن را بشنود اما می توانست آن منظره را پیش چشمش مجسم کند.روزها و هفته ها وماهها گذشتند.یک روز صبح وقتی پرستار برای دادن دارو وارد اتاق شد با جسم بی جان مردی که کنار پنجره بود مواجه شد.او در خواب به آرامی درگذشته بود.پرستار بسیار ناراحت شد و فورا همکارانش را صدا کرد تا جنازه را از اتاق بیرون ببرند پس از آن که کارهای مربوط به بیرون بردن آن مرد انجام شد مرد دیگر از پرستار درخواست کرد که اگر امکان دارد او را به تختی که کنار پنجره قرار دارد منتقل کنند.پرستار با خوشرویی پذیرفت و پس از جا به جا کردن آن مرد از اتاق بیرون رفت.مرد با وجود درد زیاد به آهستگی تنه اش را روی آرنجش بلند کرد تا نخستین نگاه را به دنیای واقعی بیرون از پنجره بیاندازد اما چیزی که دید تنها یک دیوار ساده بود .مرد, پرستار را صدا کرد و از او پرسید چه چیزی باعث شده است که هم اتاقی مرحومش چنان تصاویر زیبایی را از دنیای بیرون از پنجره برای او تعریف کند.پرستار گفت:که آن مرد نابینا بوده و حتی نمی توانسته آن دیوار را هم ببیند. شاید او خواسته شما را دلگرم و امیدوار نگاه دارد

    صرف نظر از شرایطی که خودمان در آن بسر میبریم شادی فوق العاده ای در شاد کردن دیگران وجود دارد.هنگامی که غم و اندوهمان را با دیگری قسمت میکنیم نصف میشود اما هنگامی که شادیمان را با دیگری به اشتراک می گذاریم دو برابر میگردد.اگر میخواهید احساس ثروتمند بودن کنید فقط آن دسته از دارایی هایتان را در نظر آورید که با پول قابل خریدن و بدست آوردن نیستند.


    التماس دعای خیر

    + نوشته شده در  شنبه ششم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۸:۳۳ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 

     


    تولد امام دهم شيعيان حضرت امام علی النقی (ع ) را نيمه ذيحجه سال 212 هجری قمری نوشته اند . پدر آن حضرت ، امام محمد تقی جوادالائمه (ع ) و مادرش سمانه از زنان درست کردار پاکدامنی بود که دست قدرت الهی او را برای تربيت مقام ولايت و امامت مأمور کرده بود ، و چه نيکو وظيفه مادری را به انجام رسانيد و بدين مأموريت خدايی قيام کرد . نام آن حضرت - علی - کنيه آن امام همام " ابوالحسن " و لقبهای مشهور آن حضرت " هادي " و " نقي " بود . حضرت امام هادی (ع ) پس از پدر بزرگوارش در سن 8 سالگی به مقام امامت رسيد و دوران امامتش 33 سال بود .

     

    در اين مدت حضرت علی النقی (ع ) برای نشر احکام اسلام و آموزش و پرورش و شناساندن مکتب و مذهب جعفری و تربيت شاگردان و اصحاب گرانقدر گامهای بلند برداشت . نه تنها تعليم و تعلم و نگاهبانی فرهنگ اسلامی را امام دهم (ع ) در مدينه عهده دار بود ، و لحظه ای از آگاهانيدن مردم و آشنا کردن آنها به حقايق مذهبی نمي آسود ، بلکه در امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه پنهان و آشکار با خليفه ستمگر وقت - يعنی متوکل عباسی - آنی آسايش نداشت .

     

    به همين جهت بود که عبدالله بن عمر والی مدينه بنا بر دشمنی ديرينه و بدخواهی درونی ، به متوکل خليفه زمان خود نامه ای خصومت آميز نوشت ، و به آن امام بزرگوار تهمتها زد ، و نسبتهای ناروا داد و آن حضرت را مرکز فتنه انگيزی و حتی ستمکاری وانمود کرد و در حقيقت آنچه در شأن خودش و خليفه زمانش بود به آن امام معصوم (ع ) منسوب نمود ، و اين همه به جهت آن بود که جاذبه امامت و ولايت و علم و فضيلتش مردم را از اطراف جهان اسلام به مدينه مي کشانيد و اين کوته نظران دون همت که طالب رياست ظاهری و حکومت مادی دنيای فريبنده بودند ، نمي توانستند فروغ معنويت امام را ببينند .

     

    و نيز " مورخان و محدثان نوشته اند که امام جماعت حرمين ( = مکه و مدينه ) از سوی دستگاه خلافت ، به متوکل عباسی نوشت : اگر تو را به مکه و مدينه حاجتی است ، علی بن محمد ( هادی ) را از اين ديار بيرون بر ، که بيشتر اين ناحيه را مظيع و منقاد خود گردانيده است " . اين نامه و نامه حاکم مدينه نشان دهنده نفوذ معنوی امام هادی (ع ) در سنگر مبارزه عليه دستگاه جبار عباسی است .

     

    از زمان حضرت امام محمد باقر (ع ) و امام جعفر صادق (ع ) و حوزه چهار هزار نفری آن دوران پربار ، شاگردانی در قلمرو اسلامی تربيت شدند که هر يک مشعلدار فقه جعفری و دانشهای زمان بودند ، و بدين سان پايه های دانشگاه جعفری و موضع فرهنگ اسلامی ، نسل به نسل نگهبانی شد و امامان شيعه ، از دوره حضرت رضا (ع ) به بعد ، از جهت نشر معارف جعفری آسوده خاطر بودند ، و اگر اين فرصت مغتنم در زمان امام جعفر صادق (ع ) پيش نيامده بود ، معلوم نبود سرنوشت اين معارف مذهبی به کجا مي رسيد ؟ به خصوص که از دوره زندانی شدن حضرت موسی بن جعفر (ع ) به بعد ديگر چنين فرصتهای وسيعی برای تعليم و نشر برای امامان بزرگوار ما - که در برابر دستگاه عباسی دچار محدوديت بودند و تحت نظر حاکمان ستمکار - چنان که بايد و شايد پيش نيامد .

     

    با اين همه ، دوستداران اين مکتب و ياوران و هواخواهان ائمه طاهرين - در اين سالها به هر وسيله ممکن ، برای رفع اشکالات و حل مسائل دينی خود ، و گرفتن دستور عمل و اقدام - برای فشرده تر کردن صف مبارزه و پيشرفت مقصود و در هم شکستن قدرت ظاهری خلافت به حضور امامان والاقدر مي رسيدند و از سرچشمه دانش و بينش آنها ، بهره مند مي شدند و اين دستگاه ستمگر حاکم و کارگزارانش بودند که از موضع فرهنگی و انقلابی امام پيوسته هراس داشتند و نامه حاکم مدينه و مانند آن ، نشان دهنده اين هراس هميشگی آنها بود . دستگاه حاکم ، کم کم متوجه شده بود که حرمين ( مکه و مدينه ) ممکن است به فرمانبری از امام (ع ) درآيند و سر از اطاعت خليفه وقت درآورند .

     

    بدين جهت پيک در پيک و نامه در پی نامه نوشتند ، تا متوکل عباسی دستور داد امام هادی (ع ) را از مدينه به سامرا - که مرکز حکومت وقت بود - انتقال دهند . متوکل امر کرد حاجب مخصوص وی حضرت هادی (ع ) را در نزد خود زندانی کند و سپس آن حضرت را در محله عسکر سالها نگاه دارد تا همواره زندگی امام ، تحت نظر دستگاه خلافت باشد . برخی از بزرگان مدت اين زندانی و تحت نظر بودن را - بيست سال - نوشته اند .

     

    پس از آنکه حضرت هادی (ع ) به امر متوکل و به همراه يحيی بن هرثمه که مأمور بردن حضرت از مدينه بود ، به سامرا وارد شد ، والی بغداد اسحاق بن ابراهيم طاهری از آمدن امام (ع ) به بغداد با خبر شد ، و به يحيی بن هرثمه گفت : ای مرد ، اين امام هادی فرزند پيغمبر خدا (ص ) مي باشد و مي دانی متوکل نسبت به او توجهی ندارد اگر او را کشت ، پيغمبر (ص ) در روز قيامت از تو بازخواست مي کند . يحيی گفت : به خدا سوگند متوکل نظر بدی نسبت به او ندارد . نيز در سامرا ، متوکل کارگزاری ترک داشت به نام وصيف ترکی . ا

     

    و نيز به يحيی سفارش کرد در حق امام مدارا و مرحمت کند . همين وصيف خبر ورود حضرت هادی را به متوکل داد . از شنيدن ورود امام (ع ) متوکل به خود لرزيد و هراسی ناشناخته بر دلش چنگ زد . از اين مطالب که از قول يحيی بن هرثمه مأمور جلب امام هادی (ع ) نقل شده است درجه عظمت و نفوذ معنوی امام در متوکل و مردان درباری به خوبی آشکار مي گردد ، و نيز اين مطالب دليل است بر هراسی که دستگاه ستمگر بغداد و سامرا از موقعيت امام و موضع خاص او در بين هواخواهان و شيعيان آن حضرت داشته است .

     

    باری ، پس از ورود به خانه ای که قبلا در نظر گرفته شده بود ، متوکل از يحيی پرسيد : علی بن محمد چگونه در مدينه مي زيست ؟ يحيی گفت : جز حسن سيرت و سلامت نفس و طريقه ورع و پرهيزگاری و بي اعتنايی به دنيا و مراقبت بر مسجد و نماز و روزه از او چيزی نديدم ، و چون خانه اش را - چنانکه دستور داده بودی - بازرسی کردم ، جز قرآن مجيد و کتابهای علمی چيزی نيافتم . متوکل از شنيدن اين خبر خوشحال شد ، و احساس آرامش کرد . با آنکه متوکل از دشمنان سرسخت آل علی (ع ) بود و بنا به دستور او بر قبر منور حضرت سيدالشهداء (ع ) آب بستند و زيارت کنندگان آن مرقد مطهر را از زيارت مانع شدند ، و دشمنی يزيد و يزيديان را نسبت به خاندان رسول اکرم (ص ) تازه گردانيدند ، با اين همه در برابر شکوه و هيبت حضرت هادی (ع ) هميشه بيمناک و خاشع بود .

     

    مورخان نوشته اند : مادر متوکل نسبت به مقام امام علی النقی (ع ) اعتقادی به سزا داشت . روزی متوکل مريض شد و جراحتی پيدا کرد که اطباء از علاجش درماندند . مادر متوکل نذر کرد اگر خليفه شفا يابد مال فراوانی خدمت حضرت هادی (ع ) هديه فرستد . در اين ميان به فتح بن خاقان که از نزديکان متوکل بود گفت : يک نفر را بفرست که از علی بن محمد درمان بخواهد شايد بهبودی يابد . وی کسی را خدمت آن حضرت فرستاد امام هادی فرمود : فلان دارو را بر جراحت او بگذاريد به اذن خدا بهبودی حاصل مي شود .

     

    چنين کردند ، آن جراحت بهبودی يافت . مادر متوکل هزار دينار در يک کيسه چرمی سر به مهر خدمت امام هادی (ع ) فرستاد . اتفاقا چند روزی از اين ماجرا نگذشته بود که يکی از بدخواهان به متوکل خبر داد دينار فراوانی در منزل علی بن محمد النقی ديده شده است . متوکل سعيد حاجب را به خانه آن حضرت فرستاد . آن مرد از بالای بام با نردبان به خانه امام رفت . وقتی امام متوجه شد ، فرمود همان جا باش چراغ بياورند تا آسيبی به تو نرسد . چراغی افروختند . آن مرد گويد : ديدم حضرت هادی به نماز شب مشغول است و بر روی سجاده نشسته . امام فرمود : خانه در اختيار توست .

     

    آن مرد خانه را تفتيش کرد . چيزی جز آن کيسه ای که مادر متوکل به خانه امام فرستاده بود و کيسه ديگری سر به مهر در خانه وی نيافت ، که مهر مادر خليفه بر آن بود . امام فرمود : زير حصير شمشيری است آن را با اين دو کيسه بردار و به نزد متوکل بر . اين کار ، متوکل و بدخواهان را سخت شرمنده کرد . امام که به دنيا و مال دنيا اعتنايی نداشت پيوسته با لباس پشمينه و کلاه پشمی روی حصيری که زير آن شن بود مانند جد بزرگوارش علی (ع ) زندگی مي کرد و آنچه داشت در راه خدا انفاق مي فرمود .

     

    با اين همه ، متوکل هميشه از اينکه مبادا حضرت هادی (ع ) بر وی خروج کند و خلافت و رياست ظاهری بر وی به سر آيد بيمناک بود . بدخواهان و سخن چينان نيز در اين امر نقشی داشتند . روزی به متوکل خبر دادند که : " حضرت علی بن محمد در خانه خود اسلحه و اموال بسيار جمع کرده و کاغذهای زياد است که شيعيان او ، از اهل قم ، برای او فرستاده اند " . متوکل از اين خبر وحشت کرد و به سعيد حاجب که از نزديکان او بود دستور داد تا بي خبر وارد خانه امام شود و به تفتيش بپردازد .

     

    اين قبيل مراقبتها پيوسته - در مدت 20سال که حضرت هادی (ع ) در سامره بودند - وجود داشت . و نيز نوشته اند : " متوکل عباسی سپاه خود را که نود هزار تن بودند از اتراک و در سامرا اقامت داشتند امر کرد که هر کدام توبره اسب خود را از گل سرخ پر کنند ، و در ميان بيابان وسيعی ، در موضعی روی هم بريزند . ايشان چنين کردند . و آن همه به منزله کوهی بزرگ شد . اسم آن را تل " مخالي " نهادند آنگاه خليفه بر آن تل بالا رفت و حضرت امام علی النقی ( عليه السلام ) را نيز به آنجا طلبيد و گفت : شما را اينجا خواستم تا مشاهده کنيد سپاهيان من را . و از پيش امر کرده بود که لشکريان با آرايشهای نظامی و اسلحه تمام و کمال حاضر شوند ، و غرض او آن بود که شوکت و اقتدار خود را بنماياند ، تا مبادا آن حضرت يا يکی از اهل بيت او اراده خروج بر او نمايند " .

     

    در اين مدت 20سال زندگی امام هادی (ع ) در سامرا ، به صورتهای مختلف کارگزاران حکومت عباسی ، مستقيم و غير مستقيم ، چشم مراقبت بر حوادث زندگی امام و رفت و آمدهايی که در اقامتگاه امام (ع ) مي شد ، داشتند از جمله : " حضور جماعتی از بنی عباس ، به هنگام فوت فرزند امام دهم ، حضرت سيد محمد - که حرم مطهر وی در نزديکی سامرا ( بلد ) معروف و مزار است - ياد شده است . اين نکته نيز مي رساند که افرادی از بستگان و مأموران خلافت ، همواره به منزل امام سر مي زده اند . "

     


    اصحاب و ياران امام دهم (ع )


    در ميان اصحاب امام دهم ، برمي خوريم به چهره هايی چون " علی بن جعفر ميناوي " که متوکل او را به زندان انداخت و مي خواست بکشد . ديگر اديب معروف ، ابن سکيت که متوکل او را شهيد کرد . و علت آن را چنين نوشته اند که دو فرزند متوکل خليفه عباسی در نزد ابن سکيت درس مي خواندند . متوکل از طريق فرزندان خود کم کم ، متوجه شد که ابن سکيت از هواخواهان علی (ع ) و آل علی (ع ) است .

     

    متوکل که از دشمنان سرسخت آل علی (ع ) بود روزی ابن سکيت را به حضور خود خواست و از وی پرسيد : آيا فرزندان من شرف و فضيلت بيشتر دارند يا حسن و حسين فرزندان علی (ع ) ؟ ابن سکيت که از شيعيان و دوستداران باوفای خاندان علوی بود ، بدون ترس و ملاحظه جواب داد : فرزندان تو نسبت به امام حسن (ع ) و امام حسين (ع ) که دو نوگل باغ بهشت و دو سيد جنت ابدی الهي اند قابل قياس و نسبت نيستند . فرزندان تو کجا و آن دو نور چشم ديده مصطفی کجا ؟ آنها را با قنبر غلام حضرت (ع ) هم نمي توان سنجيد . متوکل از اين پاسخ گستاخانه سخت برآشفت .

     

    در همان دم دستور داد زبان ابن سکيت را از پشت سر درآوردند و بدين صورت آن شيعی خالص و يار راستين امام دهم (ع ) را شهيد کرد . ديگر از ياران حضرت هادی (ع ) حضرت عبدالعظيم حسنی است . بنا بر آنچه محدث قمی در منتهی الآمال آورده است : " نسب شريفش به چهار واسطه به حضرت امام حسن مجتبی عليه السلام منتهی مي شود ... " از اکابر محدثين و اعاظم علماء و زاهدان و عابدان روزگار خود بوده است و از اصحاب و ياران حضرت جواد (ع ) و حضرت امام هادی (ع ) بود . صاحب بن عباد رساله ای مختصر در شرح حال آن جناب نوشته .

     

    نوشته اند : " حضرت عبدالعظيم از خليفه زمان خويش هراسيد و در شهرها به عنوان قاصد و پيک گردش مي کرد تا به ری آمد و در خانه مردی از شيعيان مخفی شد ... " . " حضرت عبدالعظيم ، اعتقاد راسخی به اصل امامت داشت . چنين استنباط مي شود که ترس اين عالم محدث زاهد از قدرت زمان ، به خاطر زاهد بودن و حديث گفتن وی نبوده است ، بلکه به علت فرهنگ سياسی او بوده است . او نيز مانند ديگر داعيان بزرگ و مجاهد حق و عدالت ، برای نشر فرهنگ سياسی صحيح و تصحيح اصول رهبری در اجتماع اسلامی مي کوشيده است ، و چه بسا از ناحيه امام ، به نوعی برای اين کار مأموريت داشته است .

     

    زيرا که نمي شود کسی با اين قدر و منزلت و ديانت و تقوا ، کسی که حتی عقايد خود را بر امام عرضه مي کند تا از درست بودن آن عقايد ، اطمينان حاصل کند - به طوری که حديث آن معروف است - اعمال او ، به ويژه اعمال اجتماعی و موضعی او ، بر خلاف نظر و رضای امام باشد . حال چه به اين رضايت تصريح شده باشد ، يا خود حضرت عبدالعظيم با فرهنگ دينی و فقه سياسی بدان رسيده باشد " .

     

     

    صورت و سيرت حضرت امام هادی (ع )


    حضرت امام دهم (ع ) دارای قامتی نه بلند و نه کوتاه بود . گونه هايش اندکی برآمده و سرخ و سفيد بود . چشمانش فراخ و ابروانش گشاده بود . امام هادی (ع ) بذل و بخشش بسيار مي کرد . امام آن چنان شکوه و هيبتی داشت که وقتی بر متوکل خليفه جبار عباسی وارد مي شد او و درباريانش بي درنگ به پاس خاطر وی و احترامش برمي خاستند .

     

    خلفايی که در زمان امام (ع ) بودند : معتصم ، واثق ، متوکل ، منتصر ، مستعين ، معتز ، همه به جهت شيفتگی نسبت به قدرت ظاهری و دنيای فريبنده با خاندان علوی و امام همام حضرت هادی دشمنی ديرينه داشتند و کم و بيش دشمنی خود را ظاهر مي کردند ولی همه ، به خصال پسنديده و مراتب زهد و دانش امام اقرار داشتند ، و اين فضيلتها و قدرتهای علمی و تسلط وی را بر مسائل فقهی و اسلامی به تجربه ، آزموده و مانند نياکان بزرگوارش (ع ) در مجالس مناظره و احتجاج ، وسعت دانش وی را ديده بودند . شبها اوقات امام (ع ) پيوسته به نماز و طاعت و تلاوت قرآن و راز و نياز با معبود مي گذشت . لباس وی جبه ای بود خشن که بر تن مي پوشيد و زير پای خود حصيری پهن مي کرد . هر غمگينی که بر وی نظر مي کرد شاد مي شد . همه او را دوست داشتند . هميشه بر لبانش تبسم بود ، با اين حال هيبتش در دلهای مردم بسيار بود .

     

     

    شهادت امام هادی (ع )


    امام دهم ، حضرت هادی (ع ) در سال 254هجری به وسيله زهر به شهادت رسيد . در سامرا در خانه ای که تنها فقط فرزندش امام حسن عسکری بر بالين او بود . معتمد عباسی امام دهم را مسموم کرد . از اين سال امام حسن عسکری پيشوای حق شد و بار تعهد امامت را بر دوش گرفت . و در همان خانه ای که در آن بيست سال زندانی و تحت نظر بود ، سرانجام به خاک سپرده شد .

     

     

    زن و فرزندان امام هادی (ع )


    حضرت هادی (ع ) يک زن به نام سوسن يا سليل و پنج فرزند داشته است . 1 - ابومحمد حسن عليه السلام ( امام عسکری (ع ) يازدهمين اختر تابناک ولايت و امامت است ) . 2 - حسين . 3 - سيد محمد که يک سال قبل از پدر بزرگوارش فوت کرد ، جوانی بود آراسته و پرهيزگار که بسياری گمان مي کردند مقام ولايت به وی منتقل خواهد شد . قبر مطهرش که مزار شيعيان است در نزديکی سامرا مي باشد . 4 - جعفر . 5 - عايشه ، يا به نقل شادروان شيخ عباس قمي " عليه " .


    التماس دعای خیر

    + نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۳:۳۷ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 








    رجب چیست؟




    سه ماه رجب، شعبان و رمضان شرافت زیادی دارند و در فضیلت آنها روایات بسیاری وارد شده است. ماه رجب، هفتمین ماه قمری است.




    ماه مبارک رجب، ماهِ نزول رحمت الهى و ماهِ مولودِ کعبه است. پیامبر اکرم (ص) فرمودند :«ماه رجب برای امت من "ماه استغفار" است. ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضیلت به آن نمى‌رسد و جنگیدن با کافران در این ماه حرام است. رجب، ماه خدا و شعبان، ماه من و رمضان، ماه امت من است. کسی که یک روز از ماه رجب را روزه گیرد، مستوجب خشنودی خداوند گردد، غضب الهی از او دور می‌گردد و دری از درهای جهنم به روی او بسته می‌شود.»




    به ماه رجب، "رجب الأصب"، یعنی ماه ریزش رحمت خداوند بر مردم نیز می‌گویند.




    در روایت از معصوم(ع) است که: «رجب، نام نهری است در بهشت که از عسل شیرین‌تر و از شیر سفیدتر است و هر کس در این ماه روزه بگیرد، از آب آن نهر می‏نوشد». در حدیث دیگری آمده است که: «هر کس سه روز آن را روزه دارد بهشت بر او واجب گردد.»




    ابن عباس مى‏گوید: «هرگاه ماه رجب فرا مى‏رسید، رسول الله (ص) به مسلمانان دستور گِردهمآیى مى‏داد و عظمت این ماه را به آنان، تذکّر مى‏داد.»




    رویدادهای ماه رجب




    حوادث تاریخی و مذهبی بسیاری در ماه رجب روی داده است که در زیر به آن اشاره می‌شود:




    1. روز اول: ولادت حضرت امام محمد باقر علیه السلام در سال 57 هـ.ق ؛


    2. روز سوم: شهادت امام علی النقی (هادی) علیه السلام در سال 254 ؛


    3. اولین شب جمعه: لیلة الرغائب ؛


    4. روز دهم: ولادت امام محمد تقی (جواد الائمه) علیه السلام در سال 195؛


    5. روز سیزدهم: میلاد امیرالمؤمنین علی (ع) در کعبه؛


    6. روز هجدهم: وفات ابراهیم فرزند پیامبر اکرم (ص) در سال دهم هجری ؛


    7. روز بیست و پنجم: شهادت امام موسی بن جعفر علیه السلام در سال 182 ؛


    8. روز بیست و هفتم: مبعث پیامبر گرامی (ص)؛




    اعمال ماه رجب




    ماه رجب، از جمله ایام مورد عنایات خداوند متعال است که در فضیلت آنها روایات بسیاری وارد شده است




    وجود روایات و احادیث بسیار در بیان عظمت و شرافت ماه مبارک رجب، آن را جزو ایام خاص برای انجام اعمال و عبادات مخصوص به خود قرار داده است.




    1 ـ روزه گرفتن




    امام صادق (ع) فرمود: «وقتى که حضرت نوح علیه‏السلام سوار بر کشتى شد، اوّلین روز از ماهِ رجب بود، به همراهانش دستور داد که این روز را روزه بگیرند و سپس فرمود: روزه‏ى این روز تا سال آینده، روزه‏گیر را از آتش دور مى‏کند و فردى که هفت روز از این ماه را روزه بگیرد درهاى عذاب به روى او بسته مى‏شود.»




    و پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله درباره‏ى روزه‏ى این ماه فرموده است: «آن که یک روز این ماه را روزه بدارد، از ناراحتى قیامت ایمن خواهد بود.»




    از حضرت موسى بن جعفر (علیهماالسلام) روایت شده است که: «هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یک سال، از او دور شود و هر کس سه روز از آن را روزه بگیرد بهشت بر او واجب می‌گردد» و همچنین فرمود که: «رجب نام نهرى است در بهشت که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‌تر است. هر کس یک روز از رجب را روزه بگیرد، البته از آن نهر بیاشامد».




    خوب است سه روز از این ماه را که پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه گرفته شود. زیرا که روایت شده هر کس در یکى از ماه‌هاى حرام، این سه روز را روزه بدارد حق تعالى براى او ثواب نهصد سال عبادت بنویسد.




    علامه‏ى مجلسى در مورد ثواب روزه‏ى ایام ماه رجب و به تعدادِ روزهایى که مؤمنین در این ماه روزه مى‏گیرند، ثمراتِ قابل توجّهى را برشمرده است که بیان آن‏ها مفصل است.




    از سالم روایت شده است که گفت: در اواخر ماه رجب که چند روز از آن مانده بود، خدمت امام صادق(ع) رسیدم. وقتی نظر مبارک آن حضرت بر من افتاد فرمود: «آیا در این ماه روزه گرفته‌اى؟» گفتم: «نه والله اى فرزند رسول خدا». فرمود: «آنقدر ثواب از تو فوت شده است که قدر آن را به غیر از خدا کسى نمى‌داند. بدرستى که این ماهى است که خدا آن را بر ماه‌هاى دیگر فضیلت داده و حرمت آن را عظیم نموده و گرامی داشتن روزه دار را در این ماه بر خود واجب گردانیده است». پس گفتم: «یابن رسول الله اگر در باقیمانده این ماه روزه بدارم آیا به بعضى از ثواب روزه‌داران آن نائل مى‌گردم؟» فرمود: «اى سالم! هر کس یک روز از آخر این ماه را روزه بدارد خدا او را ایمن گرداند از شدت سکرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر کس دو روز از آخر این ماه را روزه بگیرد از صراط به آسانى بگذرد و هر کس سه روز از آخر این ماه را روزه بگیرد ایمن گردد از ترس بزرگ روز قیامت و از شدت‌ها و هول‌هاى آن روز و برات بیزارى از آتش جهنم به او عطا کنند».




    2 ـ صدقه دادن




    صدقه دادن به مساکین به اندازه‏ى یک مُدْ طعام توسط کسانى که وسعت مالى دارند، کسانى که توانایى مالى ندارند هر مقدار از تسبیحات و اذکار را مى‏توانند بخوانند.




    3 ـ دعا خواندن




    از جمله خواندن این دعا که حضرت امام صادق (ع) به «معلى بن خنیس» تعلیم داد که بعد از نماز صبح و عشا بخواند: «یا من ارجوه لکلّ خیر و امَن سخطه عند کل شرّ، یامن یعطى الکثیر بالقلیل، یا من یعطى من سأله، یا من یعطى من لم یسئله و من لم یعرفه تحنّنا منه و رحمة اعطنى بمسئلتى ایّاک جمیع خیرالدّنیا و جمیع خیر الآخرة واصرف عنّى بمسئلتى ایّاک جمیع شرّ الدّنیا و شرّ الآخرة فانّه غیر منقوص ما اعطیت و زدنى من فضلک یا کریم یا ذاالجلال و الاکرام، یا ذاالنعماء والجود، یا ذالمنّ و الطَّول، حرّم شیبتى على النّار.»




    مستحب است که در تمام ایام ماه رجب دعای ذیل را که از امام زین العابدین(ع) روایت شده خوانده شود: «"یَا مَنْ یَمْلِکُ حَوَائِجَ السَّائِلِینَ وَ یَعْلَمُ ضَمِیرَ الصَّامِتِینَ لِکُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْکَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِیدٌ اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِیدُکَ الصَّادِقَةُ وَ أَیَادِیکَ الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُکَ الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِىَ حَوَائِجى لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَىْ‌ءٍ قَدِیرٌ ».




    همچنین دعایی را که از امام صادق(علیه السلام) روایت شده، خوانده شود: «خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِکَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلا لَکَ وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلا بِکَ وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَکَ بَابُکَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ وَ خَیْرُکَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ وَ فَضْلُکَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِینَ وَ نَیْلُکَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِینَ وَ رِزْقُکَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاکَ وَ حِلْمُکَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاکَ عَادَتُکَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِیئِینَ وَ سَبِیلُکَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِینَ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِى هُدَى الْمُهْتَدِینَ وَ ارْزُقْنِى اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِینَ وَلا تَجْعَلْنِى مِنَ الْغَافِلِینَ الْمُبْعَدِینَ وَ اغْفِرْ لِى یَوْمَ الدِّینِ».




    نیز از امام صادق (ع) روایت شده که در ماه رجب این خوانده شود: «اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُکَ صَبْرَ الشَّاکِرِینَ لَکَ وَ عَمَلَ الْخَائِفِینَ مِنْکَ وَ یَقِینَ الْعَابِدِینَ لَکَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِىُّ الْعَظِیمُ وَ أَنَا عَبْدُکَ الْبَائِسُ الْفَقِیرُ أَنْتَ الْغَنِىُّ الْحَمِیدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِیلُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنُنْ بِغِنَاکَ عَلَى فَقْرِى وَ بِحِلْمِکَ عَلَى جَهْلِى وَ بِقُوَّتِکَ عَلَى ضَعْفِى یَا قَوِىُّ یَا عَزِیزُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَوْصِیَاءِ الْمَرْضِیِّینَ وَ اکْفِنِى مَا أَهَمَّنِى مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.»




    همچنین است خواندن دعاى مخصوص این ماه، هر روز.




    4 ـ زیارت امام حسین علیه السلام




    از امام جعفر صادق(ع) روایت شده است که: هر کس امام حسین (ع) را در روز اول رجب زیارت کند، خداوند او را بیامرزد. البته قابل ذکر است که زیارت از راه دور هم مورد قبول است؛ ان شاء الله.




    5 ـ زیارت ثامن الحجج حضرت على بن موسى الرضا علیهماالسلام




    6 ـ انجام عمره




    به جای آورن عمل عمره (یا به قول معروف حج عمره) در این ماه بسیار تأکید شده است.




    7 ـ تکرار استغفار و اذکار




    ــ هزار بار «لا اله الاّ اللّه» ؛ از نبی مکرم (ص) روایت است: کسى که در ماه رجب هزار مرتبه "لا إِلَهَ إِلا اللهُ" بگوید خداوند عز و جل براى او صد هزار حسنه عطا کند و براى او صد شهر در بهشت بنا فرماید.




    ــ صد بار «استغفراللّه الذى لا اله الاّ هو وحده لاشریک له و اتوب الیه» ؛ از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) روایت شده که: هر کس در ماه رجب صد مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ» و آن را به صدقه ختم فرماید حق تعالى براى او به رحمت و مغفرت و کسى که چهار صد مرتبه بگوید بنویسد براى او اجر صد شهید عطا فرماید.




    ــ هزار مرتبه «استغفراللّه ذالجلال والاکرام من جمیع الذّنوب و الآثام» ؛




    ــ روایت است کسى که در رجب در صبح هفتاد مرتبه و در شب نیز هفتاد مرتبه بگوید: "أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ" و پس از اتمام ذکر، دست‌ها را بلند کند و بگوید: "اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى وَ تُبْ عَلَىَّ" اگر در ماه رجب بمیرد خدا از او راضى باشد و به برکت ماه رجب، آتش او را مس نکند.




    ــ از امام صادق(ع) روایت است که حضرت رسول اکرم(ص) فرمود : «ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است؛ و رجب را "أصب" مى‌گویند زیرا که رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مى‌شود پس بسیار بگوئید: أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ.».




    ــ ابن بابویه روایت کرده است که اگر شخصی قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دریابد: سُبْحَانَ الإله ِ الْجَلِیل ؛ سُبْحَانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبِیحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَکْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ .




    8 ـ نماز




    ــ در هر شب ماه رجب، دو رکعت نماز بدین ترتیب خوانده شود:


    الف) در هر رکعت بعد از حمد، سه مرتبه سوره‏ى کافرون و یک مرتبه سوره‏ى اخلاص.


    ب) پس از نماز این دعا خوانده شود: «لا اله الاّ اللّه وحده لاشریک له، لهُ الملک و له الحمد، یحیى و یمیت و هو حىّ لایموت بیده الخیر و هو على کل شى‏ءٍ قدیر و الیه المصیر ولاحول ولا قوّة الاّ باللّه العلى العظیم. اللّهمّ صلّ على محمد النبىّ الاُمىّ و آله» و سپس حاجت خود را از خداى سبحان طلب کند.».




    ــ سید بن طاووس از حضرت رسول اکرم(ص) روایت کرده که: هر کس در روز جمعه ماه رجب، مابین نماز ظهر و عصر، چهار رکعت نماز بگزارد و در هر رکعت حمد یک مرتبه و آیة الکرسى هفت مرتبه و قل هو الله أحد پنج مرتبه بخواند، و سپس ده مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ» حق تعالى براى او از روزى که این نماز را گزارده تا روزى که بمیرد هر روز هزار حسنه به او عطا فرماید، و او را به هر آیه‌ای که خوانده شهرى در بهشت از یاقوت سرخ و به هر حرفى قصرى در بهشت از دُرّ سفید دهد و تزویج فرماید او را حورالعین و از او راضى شود.




    ــ از حضرت رسول اکرم(ص) روایت شده است که: هر کس در یک شب از شب‌هاى ماه رجب ده رکعت نماز به این نحو که در هر رکعت حمد و قل یا ایها الکافرون یک مرتبه و توحید سه مرتبه بخواند، خداوند گناهان او را می‌آمرزد.




    9 ـ عمل لیلة الرغائب




    اولین شب جمعه‏ى ماه مبارک رجب (لیلة الرَغائب) نامیده شده است که فضائل بسیارى براى این شب برشمرده‏اند و دستور مخصوص این عمل، چنین است:




    روز پنجشنبه را روزه بگیرد. بین نماز مغرب و عشا دوازده رکعت نماز دو رکعتى بدین ترتیب بخواند:


    الف ـ در هر رکعت بعد از حمد، سه مرتبه سوره‏ى قدر و دوازده مرتبه سوره‏ى اخلاص.


    ب ـ بعد از هر نماز بگوید: «اللّهم صلّ على محمد النبّى الاُمّى و على آله».


    ج ـ آن گاه سجده کند و 70 مرتبه بگوید: «سبّوحٌ، قُدّوسٌ، رب الملائکة والرّوح» سپس از سجده برخیزد و بگوید: «ربّ اغفر وارحم و تجاوز عمّا تعلم انّک انت العلى العظیم».


    د ـ بار دیگر به سجده رود و 70 بار بگوید: «سبّوح، قدّوس، ربُّ الملائکة والروح» و در پایان حوائج خود را درخواست کند.




    10 ـ خواندن سوره توحید




    سید بن طاووس در اقبال از حضرت رسول اکرم(ص) فضیلت بسیاری براى خواندن سوره قل هو الله أحد نقل کرده است که ده هزار مرتبه یا هزار مرتبه یا صد مرتبه در این ماه تلاوت شود. و نیز روایت کرده که هر کس در روز جمعه ماه رجب صد مرتبه سوره قل هو الله أحد را بخواند براى او در قیامت نورى شود که او را به بهشت بکشاند.


    التماس دعای خیر


    + نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۱۸ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 
      

     

    سالروز شهادت شهیدان والا مقام شهید حجت الله و اسدالله کیا دربندسری گرامی باد

    سوم خرداد سالروز فتح خونین شهر (خرمشهر ) به رهبرکبیر و

    امام خامنه ای و عموم مردم ولایت مدار و خانواده های شهدا

    و جانبازان مبارک باد

                               

    فتح المبین

     

    رمز : یا زهرا (س)

     

    تاریخ: ۲/۱ تا ۱۰/۱/۱۳۶۱

     

    هدف: آزادسازی منطقه وسیع غرب دزفول و جاده دزفول-دهلران و خارج کردن

    شهرهای اندیمشک٬ شوش

    ٬

     دزفول و جاده اندیمشک- اهواز از زیر آتش دور برد دشمن

    .

     

    نتایج: تامین کلیه هدف ها از جمله آزادسازی ۲۵۰۰ کیلومتر مربع از خاک ایران٬

    کشته یا مجروح شدن

     

     ۴۰۰۰ تن و اسارت ۱۵۰۰۰ تن از افراد دشمن٬ انهدام ۴ لشکر٬ ۳۶۱ تانک و نفربر٬ ۱۸

    هواپیما٬ ۳۰۰

     

    خودرو٬ ۵۰ توپ و ۳۰ دستگاه مهندسی. به غنیمت گرفتن ۳۲۰ تانک و نفربر٬ ۵۰۰

    خودرو٬ ۱۶۵ توپ و

     

     ۵۰ دستگاه مهندسی از تجهیزات دشمن

     

     

                       التماس دعاي خير

    + نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۶:۳۳ ق.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  | 


    صبح که از خواب بیدار شدی تا چشماتو باز کردی اول خدارو شکر کن که یک روز دیگرو

    هم بهت هدیه کرده... بعد با آرامش بشین و پاهات رو بذار رو زمین. از پاهات تشکر کن به

    خاطر همراه بودنشون با تو. از اینکه هر روز وزن تورو تحمل میکنن و بازم دوستت دارن .

    از دستات تشکر کن که همیشه کمکت میکنن که به کسی محتاج نباشی. از چشمات ممنون باش

    که هر لحظه زیبایی های دنیارو نشونت میدن. از زبونت تشکر کن که بهت کمک میکنه حرف

    بزنی. از قلبت تشکر کن که بی وقفه کار میکنه.... به یاد بیار تمام اعضای بدنت رو و

    ممنونشون باش و در آخر یک نفس عمیق بکش و با نام و یاد خدا حرکت کن.  حتما امتحان

    کن. پشیمون نمیشی. واقعا لذت میبری و یک روز پر از شادی رو تجربه میکنی!


    التماس دعای خیر



    + نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۵ ب.ظ  توسط من و همسرم کپی با ذکر صلوات آزاد  |